مهدی علیه‌السلام، دارای غیبتی طولانی

از ویکی‌مهدی

زندگینامه و مشخصات - مهدی علیه‌السلام، دارای غیبتی طولانی

یکی از ویژگی‏های موعود منتظَر «غیبت طولانی» است. اسناد و روایات اسلامی بر غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام تأکید فراوانی دارند. تنها در کتاب «منتخب الاثر» 100 روایت وجود دارد که بیان می‌‏کنند «مهدی موعود، قبل از قیام خود، مدّت زیادی، پنهان و ناشناس زندگی می‏کند.»[۱]

با توجه به این ویژگی نیز می‏توان مهدی‌نمایان را از موعود حقیقی تشخیص داد؛ زیرا مدّعیان دروغین مهدویت برای تحقّق جاه‏ طلبی‌‏های خود نه وقت فراوان دارند و نه صبر زیاد. بنابراین حاضر نیستند که برای کسب این ویژگی، سال‏ها ناشناس بمانند. از سوی دیگر نیازمند فراهم ساختن مرید و مطیع و یار و سپاه برای خود‌اند. به همین دلیل نمی‏‌توانند تا لحظه‌ی قیام، ناشناس باقی بمانند؛ بلکه پیش از آن به معرفی خود و مدّعای خویش خواهند پرداخت؛ اگر چه این کار را در محافل خصوصی انجام دهند.

چند نمونه از احادیث غیبت‏

بیان شد که احادیث غیبت، بخش مهمّی از روایات قائمیت را به خود اختصاص می‏دهند. در این جا، پنج نمونه از این روایات را ذکر می‏کنیم و شما را به تدبّر و توجّه در نِکات و صراحت‏های احادیث دعوت می‏کنیم:

۱. شیخ صدوق در کتاب کمال الدّین، از حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل می‏کند که فرمودند:

قائم ما غیبتی خواهد داشت که زمانش طولانی می‏شود. گویی شیعه را می‏بینم که در دوران غیبت او، همچون رمه گوسفندان، سرگردان و حیران شده‏‌اند؛ به دنبال چراگاهی می‏گردند و آن را نمی‏‌یابند. آگاه باشید! هر کس از ایشان بر آیین خویش ثابت بماند و در اثر به درازا کشیدن غیبت امامش، دچار سنگ‌دلی نشود، در روز قیامت با خود من و در درجه من خواهد بود.[۲]

۲. شیخ صدوق در کمال الدّین، از صفوان جمّال آورده است که امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

آری به خدا قسم، حتماً و حتماً مهدی شما از شما غیبت خواهد کرد؛ چندان که جاهلانتان گویند: «خدا دیگر به آل محمد نیازی ندارد» (کنایه از این که خدا دیگر امامی از اهل بیت نصب نکرده است و ریشه امامت خشکید!) در چنان زمانی (که جاهلان از دین خود دست می‏کشند) به ناگاه مهدی آل محمد، همچون شهابی آسمان شکاف، باز می‏گردد و زمین را از قسط و عدل پر می‏کند؛ همان گونه که از ظلم و جور مالامال گشته است.[۳]

۳. مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی به سند خود، از امام صادق علیه‌السلام نقل می‏کند که فرمودند:

آری، به خدا سوگند، امام شما سالیانی از شما غایب خواهد شد و شما دچار آزمایش می‏شوید تا آن جا که عدّه‏‌ای گویند: او مرده یا نابود شده است یا (اگر هست، پس) به کجا رفته است؟! در آن زمان، چشم‌‏های مؤمنان بر (فِراق) او خواهند گریست و ایمان آوردگان در تلاطم خواهند افتاد؛ چنان که کشتی‏‌های طوفان زده گرفتار امواج دریا می‏‌شوند.[۴]

۴. شیخ صدوق در کمال الدّین از امام ششم علیه‌السلام نقل می‏کند که فرمودند:

به راستی، صاحب این امر (امر قیام الاهی) غیبتی خواهد داشت. در آن دوران، هر یک از بندگان خدا باید در پیشگاه پروردگار تقوی پیشه کند و به دین خود استوار چنگ زند (تا آن را از دست ندهد.)[۵]

۵. سیدِ حِمْیری شاعر شیعی و حَماسه سُرای آستان اهل‌بیت علیهم‏السّلام، در ابتدا از پیروان کیسانیه و معتقد به مهدویت جناب محمد بن حنفیه[۶] بود. سپس به عنایت امام صادق علیه‌السلام، به طریق تشیع هدایت شد و از مدافعان پر شور حریم اهل‌بیت گردید. او در نقلی چنین گفته است:

پیش از این، اهل غلوّ و معتقد به غیبت محمد بن حنفیه بودم. مدّت زیادی در این گم‌راهی به سر بردم تا آن که خداوند به (برکت) حضرت صادق علیه‌السلام، بر من منّت نهاد و مرا از عذاب رهانید و به راه راست هدایت فرمود. دلائلی را از امام صادق علیه‌السلام مشاهده کردم که برایم ثابت شد که او حجّت خدا بر من و بر تمام اهل روزگار خویش است و او همان امامی است که خداوند اطاعت و اقتدا بدو را واجب ساخته است. (در آن حال، سؤالی برایم باقی مانده بود و آن این که: پس آن امام غایب و حجّت قائم -که در روایات به او اشاره شده است- کیست؟ (زیرا با وجود امام معصوم، محمّد بن حنفیه نمی‏توانست امام مردم باشد.) در این حال از امام صادق پرسیدم: ای پسر رسول خدا، روایاتی از پدران شما علیهم‏السّلام درباره غیبت و حتمی بودن تحقّق آن به ما رسیده است. بفرمایید که این غیبت برای چه کسی خواهد بود؟ آن حضرت فرمودند: «همانا غیبت برای فرزندی از ششمین نسل من واقع می‏شود و او دوازدهمین پیشوا از ائمّه‌ی هدایتگر بعد از رسول خداست.[۷]

حضرت صادق علیه‌السلام در ادامه، توضیحاتی درباره امام دوازدهم دادند.

در احادیث فوق –که نمونه‏‌ای از ده‏ها حدیث باب غیبت است- بر مطالب زیر تأکید فراوان دیده می‏شود:

• حتمی بودن غیبت برای قائم آل محمّد.

• طولانی بودن غیبت.

• وقوع امتحان اعتقادی شدید برای مؤمنان در این دوران.

• هشدار به مؤمنان و تأکید بر تمسّک به دین و متزلزل نشدن.

معنای درست غیبت‏

در روایات اسلامی (که خبر غیبت در آن‏ها ذکر شده است) معنای غیبت نیز بیان گردیده است. در این احادیث، غیبت امام از امّت خویش، به غیبت حضرت یوسف از پدر و برادرانش تشبیه شده است.

ماجرای حضرت یوسف آن بود که چون به عنوان برده به کاروانی فروخته شد، سال‏ها در سرزمینی دیگر زندگی می‏کرد. در این فاصله برای چندی در شمار خدمت‌گزاران عزیز مصر درآمد. روزگاری نیز در زندان بود و سرانجام خود در جای عزیز مصر نشست و عهده‌دار امور مملکت شد. در تمام این مدّت، پدر و برادران یوسف از مکان و سرنوشت او بی‌اطّلاع بودند. حتّی برادران علیرغم مشاهده او در کسوت عزیز مصر او را نشناختند و از چهره و قیافه‌‏اش او را تشخیص ندادند. با این حال، پدر از جانب خدای متعال مطّلع بود که او زنده است و نمرده و به پسرانش می‏فرمود:

إنّی أعلَمُ مِن اللّهِ ما لا تَعلَمونَ.[۸]

من از طرف خدا چیزی را می‏دانم که شما نمی‏دانید.

... امّا این که او کجاست و در چه حالی به سر می‏برد، از همه مخفی بود؛ حتّی از حضرت یعقوب. یوسف در این زمان نه به آسمان رفته بود و نه در چاه یا غاری پنهان شده بود. نه به عالم روح صعود کرده بود و نه به سان نوری مجرّد و غیرمادّی در آمده، پنهان گشته بود!

او زندگی جسمانی و معمول خود را داشت و حتّی به امور معاش و معاد مردم زمان خویش رسیدگی می‏کرد، مردم را به خدای یگانه می‏خواند و در عین‌حال زندگی مادّی و دنیوی آن‏ها را تدبیر می‏فرمود. او بر روی همان زمین و در مجاورت همان سرزمین حکومت می‏کرد که خویشانش سکونت داشتند.

خاندان یعقوب در ایام قحطی حتّی از عزیز مصر (که همان یوسف گم‌گشته‌ی آنان بود) یاری طلبیدند و کمک گرفتند؛ بی آن که او را بشناسند. برعکس، یوسف به خوبی آن‏ها را می‏شناخت و تا زمانی که خدا اذن نداده و خویشتن را به آن‏ها معرّفی نکرد، آنان او را نشناختند.

و جاءَ إخوَةُ یوسفَ... فَعَرَفَهُم و هُم لَه مُنکرون.[۹]

و برادران یوسف نزد او آمدند... پس او آن ها را شناخت در حالی که آن ها او را نمی‏شناختند.

در روایات اسلامی، ناشناس بودن یوسف نزد برادرانش «غیبت یوسف» نامیده شده و غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام نیز به همین معنا تفسیر گردیده است. حجابی که بین یوسف و برادرانش بود، در اثر سال‏ها دوری و دم فروبستن یوسف از معرّفی خود بود. در غیبت یوسف امکان رؤیت بود؛ ولی معرفت نبود و به همین معنا یوسف از برادران خویش غایب و پنهان بود. اینک توجّه شما را به برخی از این روایات جلب می‏کنیم.

۱. ابوبصیر از امام صادق علیه‌السلام نقل می‏کند که فرمودند:

إنَّ فی صاحبِ هذَا الأمرِ سُنَنٌ مِنَ الأنبیاءِ علیهم‌السلام... أمّا سُنَّةٌ مِن یوسُفَ فَالسَّتْرُ، یَجعَلُ اللّهُ بینَهُ و بَینَ الخَلقِ حِجاباً یَرَوْنَهُ و لا یَعرِفونَه...[۱۰]


همانا در صاحب این امر (یعنی قیام الاهی) شباهت‏‌هایی با انبیا وجود دارد... شباهتی که با یوسف دارد، پنهان بودن اوست. خداوند بین او و مردم حجابی قرار می‏دهد که او را می‏‌بینند؛ ولی نمی‌‏شناسند...

۲. محمد بن مسلم، فقیه بزرگوار شیعه و صحابی ارجمند امام باقر علیه‌السلام نقل می‏کند که خدمت آن حضرت رسیدم و می‏خواستم درباره قائم آل محمّد علیه‌السلام از ایشان پرسش کنم. امام پنجم علیه‌السلام – پیش از آن که من سؤال خود را بیان کنم- به من فرمودند:

یا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ إِنَّ فِی الْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ شَبَهاً مِنْ خَمْسَةٍ مِنَ الرُّسُلِ ...وَ أَمَّا شَبَهُهُ مِنْ یوسُفَ بْنِ یَعْقُوبَ فَالْغَیبَةُ مِنْ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ اخْتِفَاؤُهُ مِنْ إِخْوَتِهِ وَ إِشْكَالُ أَمْرِهِ عَلَى أَبِیهِ یَعْقُوبَ مَعَ قُرْبِ الْمَسَافَةِ بَینَهُ وَ بَینَ أَبِیهِ وَ أَهْلِهِ وَ شِیعَتِهِ...[۱۱] ای محمّد بن مسلم، همانا در قائم از اهل بیت رسول شباهت‌‏هایی با پنج پیامبر وجود دارد... و اما شباهتش به یوسف بن یعقوب، از این جهت است که یوسف از عموم مردم و نیز از آشنایان نزدیک خود غایب شد. او از برادرانش نیز پنهان گشت و وضعیتش حتّی برای پدرش یعقوب نبی نامعلوم گردید؛ با این که فاصله‌ی او با پدر و خانواده و یارانش نزدیک بود.

۳. سَدیر از امام صادق علیه‌السلام نقل می‏کند که فرمودند:

همانا برادران یوسف از اسباط و اولاد انبیا بودند. آن‌ها با یوسف به تجارت و معامله پرداختند. ضمناً برادر یوسف بودند. او هم برادر آن‏ها بود؛ با این حال، یوسف را نشناختند تا زمانی که یوسف به آن‏ها گفت: من یوسف هستم. پس چرا این امّت انکار می‏کنند که خدای -عزّوجلّ- بخواهد در دوره‏ای از روزگار، حجّتش را پنهان کند؟


یوسف مملکت مصر را اداره می‏کرد و بین او و پدرش تنها ۱۸ روز[۱۲] فاصله بود. اگر خدا اراده می‌کرد، یعقوب می‏توانست پسرش را بیابد و بشناسد. به خدا سوگند، وقتی بشارت یوسف به پدرش رسید، او به همراه فرزندانش (مسیر هجده روزه را) از صحرای خود تا مصر، ۹ روزه طی کردند. چگونه این امّت باور نمی‏کنند که خدای متعال زمانی دیگر با حجّت خود همان کند که با یوسف کرد؟ طوری که حجّتش در بازارهای مردم راه رود و بر فرش‏های آن‏ها گام نهد و حال آن که مردم او را نشناسند و این ناشناس ماندن ادامه یابد تا زمانی که خدای -عزّوجلّ- اجازه فرماید و خود او خودش را معرفی کند؛ همان طور که به یوسف اجازه داد چنین کند؛ آن‏گاه که به ایشان گفت:


هَل عَلِمتُم ما فَعَلتُم بِیوسفَ و أخیهِ، إذ أنتُم جاهلون؟ قالوا: ءَإنّک لَأنتَ یوسفُ؟! قالَ: أنَا یوسفُ و هذا أخی!

آیا می‌دانید در دوران نادانی خویش، با یوسف و برادرش چه کردید؟ آن‏ها گفتند: گویی تو خود یوسفی! گفت: آری، من هستم یوسف و این است برادرم.[۱۳]

۴. از دومین نایب حضرت مهدی علیه‌السلام در دوران غیبت صغری نیز نقل شده که می‏فرمود:

وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیَحْضُرُ الْمَوْسِمَ كُلَّ سَنَةٍ فَیَرَى النَّاسَ وَ یَعْرِفُهُمْ وَ یَرَوْنَهُ‏ وَ لَا یَعْرِفُونَه‏.[۱۴]


به خدا، صاحب الامر در مراسم حج حاضر می‏شود. او مردم را می‏بیند و آن‏ها را می‏شناسد. مردم نیز او را می‏بینند؛ ولی نمی‏شناسند.

خلاصه آن که غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام ، همچون غیبت حضرت یوسف و به معنای ناشناس بودن آن حضرت است. مردم امام خود را نمی‏‌شناسند و از مکان زندگی‏شان ‏آگاه نیستند و این بسیار طبیعی و شدنی است.

ناگفته نماند که در مواردی این امکان نیز برای ایشان هست که همچون پدران خود در دیده بینندگان تصرّف فرمایند و کاری کنند که آن‏ها آن حضرت را نبینند. بر این مطلب نیز آیات قرآن و شواهد تاریخی از زندگی پیامبر و ائمّه علیهم‏السّلام دلالت دارد.[۱۵]

تفسیرهای نادرست از غیبت‏

با آنکه مفهوم صحیح غیبت در روایات شیعی به خوبی تبیین شده است، گاهی برداشت‌های ناآگاهانه و نادرستی از غیبت دیده می‌شود که هر یک نوعی تفسیر به رأی در مقابل نقل صریح به شمار می‏رود و جملگی باطل است. در این قسمت به برخی از این تفاسیر نادرست از غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام می‌‏پردازیم تا راه را بر هر گونه بدفهمی جاهلان و احیاناً فتنه‌انگیزی مغرضان ببندیم. این برداشت‌های نادرست عبارتند از:

۱. غیبت به معنای رفتن به آسمان

۲. غیبت به معنای فرو رفتن در چاه سرداب‏

۳. ‏غیبت به معنای نامرئی بودن و نداشتن هویّت جسمانی

۴. غیبت به معنای مرگ و پنهان شدن در خاک

۵. غیبت به معنای زندگی برزخی‏

تفصیل این موارد در ادامه می‌آید.

غیبت به معنای رفتن به آسمان‏

در بین عوام گاه این توهّم هست که غیبت امام را به معنای رها کردن زمین  و ترک آن، عروج به آسمان و زندگی در آسمانها و عوالم دیگر می‏دانند. هیچ دلیل درستی بر این اعتقاد وجود ندارد. بر عکس، دلایل فراوانی بر ضرورت زندگی کردن امام در زمین موجود است که این عقیده را ردّ می‏کند. آری حضرت صاحب الزّمان علیه‌السلام «حجّةُ اللّهِ فی أرضه» و نماینده‌ی خدا در زمین و حجّت او برای مردم روی زمین هستند.

غیبت به معنای فرو رفتن در چاه سرداب‏

برخی از علمای عامّه در کتاب‏های خود، افسانه‏‌ای را پرداخته و شیعه را به تفسیرهای جاهلانه متّهم کرده‌اند. آن‏ها می‏گویند: شیعه معتقد است که مهدی منتظر در کودکی وارد سرداب[۱۶] سامرّا شد و هنوز در آن جا (در چاهی) زندگی می‌‏کند تا این که روزی از همان جا ظهور کند. لذا شیعیان هر روز اسب‏های خود را در کنار چاه می‏‌آورند و می‏گویند: ای مهدی! از چاه بیرون بیا که ما آماده‌‏ایم! به نظر می‏رسد ابن‌حَجَر مکی اوّلین کسی باشد که این افسانه را در کتاب «الصواعق المُحْرقة» نقل کرده است.

بدیهی است که این تهمت زشت، افترایی بیش به مکتب والای تشیع نیست. کدام عالم شیعی در کتابش چنین ادّعایی را بیان کرده و کدام راوی، خبری را در دفاع از این سخن نقل کرده است؟ برعکس، شیعیان معتقدند که بارها و بارها ایشان در مکان‏های مختلف دیده شده‌‏اند؛ نه این که در چاه سرداب حبس شده باشند! شیعیان محلّ ظهور مبارکش را نیز از کنار خانه‌ی خدا می‌دانند؛ نه سرداب سامرّا. اساساً نه تنها علما بلکه عوام شیعه نیز می‏‌دانند که ظهور امام علیه‏السّلام را از مکّه باید انتظار کشید؛ نه از سامرّا.

علّت احترام شیعه به سرداب و زیارت آن جا نیز به غیبت ربطی ندارد. سرداب بخشی از خانه‌ی پدری حضرت مهدی علیه‏السّلام و محلّ اختفای آن حضرت در دوران حیات پدر و نیز محلّ عبادت ایشان است. بنا به شواهد، امام عصر علیه‏السّلام توجّه ویژه‏‌ای به خانه‌ی پدری خود دارند. آن جا محلّ دفن پدر، مادر، پدربزرگ ایشان و جناب حکیمه خاتون است. آن جا خانه ملکی امام است. سرداب هم در آن خانه محلّ نشو و نمای ایشان در کودکی و مخفیگاه و عبادتگاه دیرینه‌ی آن حضرت است. بارها، بزرگانی در این قسمت خانه آن حضرت را دیده‏‌اند. شیعه معتقد است که امام دوازدهم گه‏گاه بدان جا سر می‏زنند و در آن جا دیده می‏شوند. پس چگونه عدّه‏‌ای از دشمنان می‏گویند: آن جا به زعم شیعیان، محلّ غیبت و دیده نشدن مهدی است!؟

فقها و محدّثان و نویسندگان شیعه نه تنها مبلّغ خرافه سرداب نیستند؛ بلکه به هر مناسبتی درباره آن هوشیاری به خرج داده و دروغین بودن آن را گوشزد کرده‏‌اند.

در این جا تنها به یک مورد از آن ها اشاره می‏کنیم:

مرجع عالی‌قدر شیعه، مرحوم آیت اللّه سید صدرالدّین صدر در کتاب خود می‌نویسد:

از کتاب الصواعق المحرقة چنین استفاده می‌شود که شیعه‌ی امامیه، یا گروهی از آنان، می‌پندارند مهدی منتظر در سرداب پنهان شده و آن‌ها در انتظار بیرون آمدن وی هستند؛ با اسبان خود در کنار سرداب می‌ایستند و خواستار خروج وی می‌باشند.

ای کاش نویسنده مدرک خود را در این زمینه ذکر می‌کرد و به گمان من نویسنده هرگز از حجاز بیرون نیامده و عراق را هم از نزدیک ندیده و به طور قطع سامرّا را هم زیارت نکرده است و گر نه به خوبی می‌فهمید که این ادّعا هرگز صحّت و حقیقت ندارد.[۱۷]

علی‌رغم تأکید صریح بزرگان شیعه درباره دروغ بودن این اتّهام زشت، باز هم بسیاری از بزرگان سنّی گفتار گذشتگان خود را تکرار می‌کنند. و حتّی برخی از متعصّبان آن‏ها که می‏خواهند درباره عقیده شیعه به حضرت مهدی علیه‏السّلام، کتاب یا رساله‌ای بنگارند، از آن تحت عنوان «خرافة السّرداب» یاد می‏‌کنند.

شیخ عبدالعزیز بن عبداللّه (بن باز) بزرگ علمای سلَفیّه (وهابیت) در عصر اخیر، ضمن پذیرفتن صحّت احادیث منقول از پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله، درباره مهدی منتظر، نیشی بر شیعه می‏زند و به نقل از «ابن کثیر» می‌نویسد:

مهدی آخر الزّمان یکی از خلفای راشدین و امامان راستین است؛ ولی او همان منتظَری نیست که به پندار رافضه در سرداب است و امیدوارند که روزی از آن جا بیرون آید!!![۱۸]

غیبت به معنای نامرئی بودن و نداشتن هویّت جسمانی

برخی عوام گمان می‏کنند که غیبت امام عصر علیه‏السّلام به معنای نامرئی بودن و نداشتن هوّیت جسمانی است. به تعبیر دیگر آنان معتقدند که که امام از سنخ نورند و وجود جسمی و قابل رؤیت ندارند! این تفسیر با تولد ایشان از امام عسکری و حضرت نرجس علیهما‏السّلام خاتون منافات دارد؛ زیرا همه می‌دانند که فرزند انسان، نور یا چیزی شبیه به آن نیست؛ بلکه بشری است که دست و پا و سر و بدن دارد. به علاوه، احادیثی که در تفسیر معنای غیبت وارد شده است و پیش‌تر از آن‏ها آگاه شدیم، این عقیده را نقض می‌کنند و در آن‏ها به جسمانی بودن وجود مقدّس امام غایب تصریح شده است. گذشته از این‏ها، صدها نفر در دوران غیبت، از ابتدای آن تا زمان حاضر، امام را دیده‌اند و ایشان را مانند پدران بزرگوارشان دارای اندام یافته‌اند.

در این جا تذکر یک نکته ضروری است و آن این که خداوند متعال در برخی از آیات معجزه‌آسای قرآن، اثری نهاده است که اگر کسی با آداب و شرایط خاص، آن‏ها را بخواند، دیگران او را نخواهند دید؛ اگر چه در جستجویش باشند. پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله بارها این آیات را خوانده‌اند و در اثر قرائت این آیات، دشمنان از مشاهده آن حضرت محروم و از دستگیری و غلبه بر ایشان ناکام ماندند.[۱۹]

خداوند متعال به وجود چنین اثری در قرآن کریم تصریح می‏کند؛ آن جا که می‏‌فرماید:

و إذا قَرَأْتَ القُرآنَ جَعَلْنا بَینَک و بَینَ الَّذینَ لا یُؤْمِنونَ بِالآخِرةِ حِجاباً مَستوراً.[۲۰]

و هنگامی که قرآن خواندی، میان تو و آن‏ها که به آخرت ایمان ندارند، پرده‌ای ناپیدا فرو افکندیم.[۲۱]

بعد از رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله، جانشینان آن حضرت و کسانی که به وسیله آن‏ها از رموز قرآن مطلّع باشند می‌توانند از خواصّ و آثار این آیات استفاده کنند. حضرت صاحب الزّمان علیه‏‌السّلام نیز از این علوم ویژه قرآنی مطّلع اند و چه بسا از آن‏ها بهره می‏گیرند.

اگر پیامبر خدا در چند نوبت از این آیات استفاده کردند و در نظر بعضی افراد نامرئی شدند، دلیل آن نیست که بگوییم ایشان اساساً موجودی نامرئی و غیبی بودند. به همین ترتیب، نباید گمان کرد که چون حضرت مهدی در برخی موقعیت‌ها از این آیات استفاده می‏کنند، اساساً انسانی غیر قابل رؤیت‌اند؛ بلکه آن حضرت همچون پدران بزرگوار خود در حالت و وضعیت معمولی زندگی می‏کنند و تنها در مواردی که نمی‏خواهند کسی ایشان را بیابد، از آن آیات بهره می‌گیرند؛ چنان که بسیاری از کسانی که خدمت ایشان مشرف شده‌اند نقل می‌کنند: هنگامی که بنا بر شواهدی برای ما روشن شد که ایشان امام قائم و حجّت غائب پروردگار است، به ناگاه وجود مقدّس آن حضرت از نظرمان ناپدید گشت.

خلاصه آن که غیبت امام عصر علیه‌‏السّلام به آن معنی نیست که آن محبوب غائب، موجودی نوری و نامرئی است و به کلّی غیر قابل رؤیت؛ بلکه آن بزرگوار نیز همچون پدران برگزیده‌ی خویش در شرایط طبیعی زندگی می‏کنند؛ جز آن که قدرت‏های الاهی و علوم قرآنی خویش را برای تصرّف کردن در دیده نامحرمان بیشتر به کار می‌گیرند. لذا در برخی مکان‏ها حاضر می‏شوند و مردم را می‏بینند؛ ولی آن‏ها ایشان را نمی‏بینند[۲۲] یا آن که در یک مجلس معین، کسانی آن حضرت را می‌بینند و گروهی از دیدار حضرتش محروم می‏مانند.

غیبت به معنای مرگ و پنهان شدن در خاک

یکی از معانی نادرست غیبت که معمولاً توسط فتنه‌انگیزان و کسانی که می‌خواهند دلبستگی شیعه و امام زمانشان را قطع کنند ترویج می‌شود،[۲۳] آن است که غیبت امام قائم به معنای مردن و خروج از دنیاست و رجعت ایشان پس از غیبت به معنای دوباره زنده شدن ایشان است. این برداشت از غیبت به چند جهت نادرست است:

اول آنکه اين تفسير از غيبت، با عرف لغوی ناسازگار است؛ به این معنا که ظهور واژه غیبت در مردن نیست؛ بلکه مفهومی عام از پنهان شدن را در دل دارد. اگر پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌‏السّلام بنا داشتند که مردم را از مرگ امام قائم پس از ولادت مطلع کنند، می‌بایست بارها بر موت او تأکید می‌کردند، نه آنکه صدها بار بر غیبت او تأکید کنند، یا حداقل می‌بایست هر بار به کلام خود قید بزنند و بگویند وی "در دل خاک" پنهان می‌شود.

دوم آنکه با تشبیهاتی که میان غیبت حضرت یوسف و حضرت یونس و دیگر پیامبران و غیبت امام قائم برقرار کرده‌اند می‌فهمیم که ایشان در دوران غیبت زنده است و تنها از معرفی خود به مردم کناره گرفته و به صورت ناشناس زندگی می‌کند.

سوم آنکه با روایات متعددی که از اهل بیت رسیده و در آنها به حیات دنیوی ایشان در دوره غیبت تصریح شده مغایرت دارد. در اینجا به سه مورد از روایات مزبور اشاره می‌کنیم.

روایت نخست:

امام مجتبی در توصیف امام قائم علیه‌‏السّلام فرمودند:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُخْفِی وِلَادَتَهُ وَ یُغِیبُ شَخْصَهُ... یُطِیلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِی غَیبَتِهِ ثُمَّ یُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ.[۲۴]


خداوند عزیز و جلیل، ولادت او را مخفی می‌گرداند و شخص ایشان را غایب می‌سازد... خداوند عمر او را در غیبتش طولانی می‌کند، سپس وی را با قدرت خویش آشکار می‌سازد.

تصریح امام مجتبی به اینکه "یُطِیلُ اللَّهُ عُمُرَهُ فِی غَیبَتِهِ" شاهد حیات دنیوی ایشان در طول غیبت است.

روایت دوم:

امام صادق علیه‌‏السّلام خطاب به سید حمیری که به غُلات کیسانی گرایش یافته بود، درباره امام قائم علیه‌‏السّلام فرمودند:

وَ اللَّهِ لَوْ بَقِیَ فِی غَیبَتِهِ مَا بَقِیَ نُوحٌ فِی قَوْمِهِ لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیا حَتَّى یَظْهَرَ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا.[۲۵]


سوگند به خدا! حتی اگر او به اندازه‌ای که نوح در میان قوم خود درنگ کرد، در غیبت باقی بماند، از دنیا نخواهد رفت مگر آنکه سرانجام ظهور کند و زمین را از عدل و داد پر سازد، آن‌چنان‌که از ظلم و جور پر شده است.

امام صادق علیه‏‌السّلام در این روایت نه تنها به حیات دنیوی امام موعود در طول غیبت تصریح کرده‌اند؛ بلکه با اشاره به عمر طولانی حضرت نوح علیه‌‏السّلام به طور تلویحی زمینه را برای طول غیبت آن امام فراهم نمودند.

روایت سوم:

امام صادق علیه‏‌السّلام به حازم بن حبیب فرمودند:

یا حازِمُ إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الْأَمْرِ غَیبَتَینِ یَظْهَرُ فِی الثَّانِیةِ فَمَنْ جَاءَكَ یَقُولُ إِنَّهُ نَفَضَ یَدَهُ مِنْ تُرَابِ قَبْرِهِ فَلَا تُصَدِّقْهُ.[۲۶]


ای حازم! برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود و در دومین غیبت ظاهر خواهد شد؛ پس هر کس که نزد تو آمد و گفت که دستش را از خاک قبر وی تکانده است؛ او را تصدیق نکن!

تکاندن دست از خاک قبر کسی کنایه از مردن و دفن شدن آن شخص است. شیخ طوسی رضوان اللّه علیه در ادامه نقل این حدیث می‌نویسد:

در این روایت بیان شده که صاحب این امر تا زمانی که مأموریت خود را انجام نداده باشد، نمی‌میرد... فایده این حدیث آن است که دانسته شود برخی از مردم می‌پندارند که او می‌میرد و سپس خداوند او را بر می‌انگیزد و زنده‌اش می‌کند... در این صورت این روایت ردّ بر آنها تلقّی می‌گردد.[۲۷]

تمام مواردی که گذشت، گویای این حقیقت است که غیبت امام قائم به معنای مرگ او و خروج وی از دنیا نخواهد بود.

غیبت به معنای زندگی برزخی‏

عمده‏‌ترین گروهی که غیبت را به معنای زندگی برزخی دانسته‌اند، شیخیه‌اند. شیخیه پیرَوان مکتب فکری شیخ احمد اَحسایی (متولّد اَحسای حجاز) هستند. او در سده‌های 11 و 12 هجری قمری مدّعی شد که حضرت مهدی علیه‏‌السّلام - چون از سوی دشمن احساس خطر کرد - از عالم مادّی عنصری به عالم هورقَلْیا (عالم برزخ) فرار کرد و از آن پس، در هر زمان روح مبارکش در بدن شخصی دیگر سخن می‏گوید.[۲۸]

کسی که روح امام قائم در جسم او به تکلّم در می‌‏آید در نزد شیخیه، شیخ یا رکن رابع نامیده می‌‏شود و منظور از عالم هورقلیا در نزد آنان، عالم برزخ یا عالم مثال است (یعنی عالمی که روح در آن وارد می‏شود و رؤیای صادقه می‏بیند).

شیخیه را عقیده بر آن است که شیخ احمد، در زمان خود رکن رابع و واسطه‌ی ارتباط مردم با مقام روحانی او بود. و پس از او، سید کاظم رشتی سخنگوی روح امام گردید. پس از سید کاظم، بر سر جانشینی او اختلاف ایجاد شد و یکی از مدّعیان ارتباط با عالم غیب و امام غایب، میرزا علی‌محمّد شیرازی بود که خود را باب امام نامید.

از آن جا که شیخ احمد اَحسایی در زمینه‏‌های مختلف از جمله موضوع غیبت حضرت مهدی و تراشیدن مقامی به نام رکن رابع، بدعت‏های فراوان و تفسیرهای بی‌مدرک زیادی را ارائه کرد، از بدنه اصلی شیعه و مبانی دیرینه ایشان جدا شد و عملاً شیخیه یک اقلیت مجزّا به حساب آمد؛ اقلیتی که بعدها در خود نیز شاهد انشعاب‏ها و اختلافات گردید.

تفسیری که شیخ احمد احسایی از غیبت ارائه داد، مخالف مبانی شیعه بود و تنها فایده‌‏اش آن بود که دکانی برای مدّعیان رکنیّت و بابیت پیدا شود تا مطالب عجیب و غریب و بی‌سر و ته بگویند و به دلخواه خود، آن‏ها را به امام نسبت دهند و دین و ایمان اطرافیان خود را دچار خلل سازند؛ حال آن که نه وجود مقدّس امام، جنبه‌ی جسمانی خود را از دست داده و نه چنین بحثی در میان شیعه سابقه و سندی داشته است. برعکس، در همین سال‏ها و سده‏‌های اخیر، بارها و بارها، مردانی پرهیزگار و فقیهانی والا مقام، شخص امام عصر علیه‌‏السّلام را به جسم شریفشان دیده‌اند و عوام و خواص از محضر نورانی ایشان کسب فیض کرده‌‏اند. عالمان شیعه نیز همواره در اثبات عمر طولانی و حیات جسمانی حضرتش کتاب و رساله و مقاله نوشته‌‏اند.

نکته‌ی بسیار لطیف و جالبی که در این جا می‏توان بدان اشاره کرد، پیش بینی امام صادق علیه‌‏السّلام درباره انحراف شیخیه و امثال ایشان درباره معنای غیبت است. آن بزرگوار در حدود ده قرن پیش از ظهور این فرقه در روایتی مفصّل، خطاب به بزرگان اصحاب خویش فرمودند:

...امّت اسلام در روزگار غیبت قائم، به خاطر طولانی بودنش، منکر آن خواهند شد. پس کسانی خواهند گفت: او به دنیا نیامده است و گروهی خواهند گفت: او به دنیا آمد و مرد! جمعی نیز با گفتن این که یازدهمین ما ائمه عقیم بود کافر خواهند شد و برخی خواهند گفت: تعداد ائمّه به سیزده تن یا بیشتر تجاوز می‏کند! گوینده‌‏ای نیز با این گفته خدا را عصیان می‏کند که: روح قائم در هیکل اشخاص دیگر سخنگو می‌شود![۲۹]

امام در این پیش‌گویی معجزه‌آسا بیان می‏‌کنند که اعتقاد به گویا شدن روح قائم در هیکل دیگری یکی از انواع انکار ایشان در زمان غیبت به حساب می‏‌آید.

اینک که با معنای درست غیبت آشنا و از اصالت آن آگاه شدیم، از آن به عنوان یک محک مهم برای تشخیص متمهدیان دروغین از مهدی حقیقی و منجی راستین بهره بگیریم.

پانویس

  1. منتخب الاثر، باب ۳، فصل ۲۸.
  2. كمال الدین، ج ۱، ص ۳۰۳
  3. كمال الدین، ج ۲، ص ۳۴۱
  4. كافی، ج ۱، ص ۳۳۶؛ همین حدیث را مرحوم نعمانی در كتاب الغیبه، شیخ صدوق در كمال الدین، شیخ طوسی در كتاب الغیبه، محمد بن جریر طبری در دلائل الامامة و مسعودی در اثبات الوصیة آورده‏اند.
  5. كمال الدین، باب ۳۴، ح ۳۴
  6. جناب محمّد بن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام معروف به ابنُ الحنفیّة خود از مدّعیان مهدویت نبود؛ بلكه پیروان مختار ثقفی برای اغراض سیاسی خود، او را مهدی موعود نامیدند و بعد از مرگ او، مدّعی شدند كه نمرده؛ بلكه غایب گردیده است!
  7. كمال الدین، مقدمه‌ی محققانه شیخ صدوق، پس از ذكر اشعار سید حمیری در باره‌ی محمد بن حنفیه.
  8. سوره یوسف، آيه ۸۶.
  9. سوره یوسف، آیه ۵۸.
  10. كمال الدین، باب ۳۴، ح ۴۶.
  11. كمال الدین، باب ۳۲، ح ۸.
  12. هر روز فاصله تقریباً معادل ۴ فرسخ و به عبارتی ۲۴ كیلومتر است.
  13. منتخب الاثر، فصل دوم، باب ۲۷، ح ‏۴
  14. كمال الدین، باب ۴۷، شماره ۹
  15. برای نمونه نگاه کنید به آیه ۴۵ از سوره اسراء "وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَینَكَ وَ بَینَ الَّذینَ لا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُورا" و آیه ۹ سوره یس "وَ جَعَلْنا مِنْ بَینِ أَیدیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُون‏". نیز بنگرید به إعلام الورى بأعلام الهدى ص: ۳۱.
  16. سرداب: خانه زیرزمینی که تابستان را در آنجا بسر ببرند. (فرهنگ فارسی عمید)
  17. المهدی، صفحه‌ی ۱۵۷. پاسخ علامه امینی در کتاب الغدیر، جلد ۳، صفحه‌ی ۳۰۸ به قصیمی در باره‌ی افسانه سرداب و نیز گفتار آیت‌اللّه صافی گلپایگانی در کتاب نوید امن و امان، صفحه ۲۰۴ و ۲۰۵ نمونه‌های خواندنی دیگری از این دست می‌باشند.
  18. مقدمه بن باز بر «الاحتجاج بالاثر علی من انكر المهدی المنتظر» تألیف شیخ محمود بن عبداللَّه التویرجی، چاپ دوم، عربستان سعودی، ۱۴۰۶.
  19. برای نمونه بنگرید به إعلام الورى بأعلام الهدى ص: ۳۱.
  20. سوره مباركه اسراء، آیه ۴۵؛ در اینجا خواننده محترم را به كنجكاوی در دست یابی به آیات مزبور و رموز آن‌ها توصیه نمی‏كنیم؛ زیرا اسرار و نكات آن‌ها معمولاً در كتاب‌ها ثبت نگردیده است و قابل دستیابی نیست؛ این از آن روست كه استفاده نااهلان از آن‌ها مایه فساد و مشكلات می‏گردد؛ لذا وقت خود را در اموری كه به سعادتمان مربوط نمی‏شود و عمدتاً نتیجه‏ای نیز به دنبال ندارد، مصروف نمی‌سازیم. بهترین راه دریافت معارف و حقایق، خودداری از گناه و طاعت حقّ است.
  21. طوری که آن‌ها نه پیامبر را می‏دیدند و نه پرده را؛ زیرا خود پرده نیز پوشیده و ناپیدا بود.
  22. یَشهَدُ المَوْسِمَ فَیَراهُم و لا یَرَوْنَه.
  23. به عنوان مثال بهاییان در برخی نوشته‌هایشان که به ولادت و امامت حضرت حجه بن الحسن علیه‌السلام اعتراف کرده‌اند، غیبت ایشان را به مردن تفسیر می‌کنند.
  24. کمال الدین، ج ۱، ص ۳۱۵.
  25. کمال الدین، ج ۱، ص ۳۳.
  26. کتاب الغیبه (نعمانی)، ص ۱۷۲.
  27. کتاب الغیبه (شیخ طوسی)، ص ۵۴.
  28. جوامع الکلم نوشته شیخ احمد احسایی، جلد ۱، رساله‌ی رشتیه، صفحه‌ی ۱۰۳ و نیز فرهنگنامه‌ی دهخدا و فرهنگ معین ذیل کلمه هورقلیا.
  29. طوسی، کتاب الغیبه، ص ۱۷۰. "...كَذَلِكَ غَيْبَةُ الْقَائِمِ فَإِنَّ الْأُمَّةَ سَتُنْكِرُهَا لِطُولِهَا: فَمِنْ قَائِلٍ يَقُولُ إِنَّهُ لَمْ يُولَدْ؛ وَ قَائِلٍ يَفْتَرِي بِقَوْلِهِ إِنَّهُ وُلِدَ وَ مَاتَ؛ وَ قَائِلٍ يَكْفُرُ بِقَوْلِهِ إِنَّ حَادِيَ عَشَرَنَا كَانَ عَقِيماً؛ وَ قَائِلٍ يَمْرُقُ بِقَوْلِهِ إِنَّهُ يَتَعَدَّى إِلَى ثَالِثَ عَشَرَ فَصَاعِداً؛ وَ قَائِلٍ‏ يَعْصِي‏ اللَّهَ‏ بِدَعْوَاهُ أَنَّ رُوحَ الْقَائِمِ ع يَنْطِقُ فِي هَيْكَلِ غَيْرِه‏..."