<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://wikimahdi.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Saeed</id>
	<title>ویکی‌مهدی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://wikimahdi.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Saeed"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Saeed"/>
	<updated>2026-07-22T11:56:21Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.11</generator>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B1&amp;diff=1356</id>
		<title>سیّدمهدی قزوینی-۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B1&amp;diff=1356"/>
		<updated>2026-07-09T16:08:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّدمهدی قزوینی-۱ =&lt;br /&gt;
جمعی از علما و صلحا و فضلای ساکن نجف اشرف و حلّه، از جمله سیّد سند و دانشمند معتمَد، عالم برگزیده و خردورز نمونه، میرزاصالح، بزرگترین پسرِ سرور پژوهش‌گران و روشنایی چراغ سخت‌کوشان در راه ایمان، یگانه‌ی دوران، سیّدمهدی قزوینی &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; -که پیش‌تر نام ایشان برده شد- این حکایت و دو حکایت پیش رو را، که در مورد پدرشان است برای من نقل کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه برخی از این حکایات را خودم بدون واسطه از جناب سیّدمهدی شنیده بودم، امّا چون زمان شنیدن، در صدد ضبط آن نبودم، از جناب میرزاصالح درخواست نمودم که آنها را همان‌طور بنویسند که از آن مرحوم شنیدند؛ فَإنَّ أَهْلَ البَیْتِ أَدْریٰ بِما فیه.&amp;lt;ref&amp;gt;ضرب المثلی عربی است: افراد خانواده، داناترند به آن‌چه در خانه است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه خود میرزاصالح در بالاترین درجات فضل و پارسایی و استواری‌اند. بنده در سفر مکّه‌ی معظّمه، در مسیر رفت و بازگشت با ایشان همراه بودم و به جامعیّت ایشان کمتر کسی را دیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نوشتند و نوشته‌ی ایشان مطابق بود با آن‌چه از جمعی از علما شنیده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برادر دیگر ایشان، عالم نِحریر&amp;lt;ref&amp;gt;دانشمند.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صاحب فضل منیر،&amp;lt;ref&amp;gt;درخشان، تابان.&amp;lt;/ref&amp;gt; سیّد امجد، جناب سیّدمحمّد، در آخر یادداشت ایشان، نوشته بود که این سه کرامت را خودم از مرحوم مبرور پدر &amp;lt;small&amp;gt;عطّرالله‌مرقده&amp;lt;/small&amp;gt; شنیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته‌ی جناب میرزا صالح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرّحمن الرّحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نیکان درست‌کار اهل حلّه برایم نقل نمود و گفت: یک روز صبح، به قصد خانه‌ی شما، و برای زیارت سیّد &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌مقامه&amp;lt;/small&amp;gt; از خانه‌ی خود بیرون آمدم. پس در راه، از مقام معروف به قبر سیّدمحمّد ذی‌الدّمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مؤلّف محترم در ادامه توضیحاتی را پیرامون ایشان ارائه داده‌اند. (ذو الدّمعه: صاحب اشک)&amp;lt;/ref&amp;gt; عبور کردم. دیدم جلوی پنجره‌ی آن، شخصی نیکومنظر و درخشان‌چهره ایستاده است و فاتحة الکتاب را قرائت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دقّت به او نگریستم، دیدم شمایل غریبان را دارد و از اهل حلّه نیست. پیش خود گفتم: این مرد که غریب است به صاحب این قبر توجّه نموده و ایستاده فاتحه می‌خواند، و ما که اهل همین شهریم، از او می‌گذریم و چنین نمی‌کنیم. پس ایستادم و فاتحه و توحید را خواندم. پس از قرائت، به آن مرد سلام کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب سلام داد و فرمود: ای علی! تو به زیارت سیّدمهدی می‌روی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: من نیز با تو همراهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقداری که راه رفتیم، به من فرمود: «ای علی، به خاطر آن خسارت مالی که امسال به تو وارد شده، غمگین مباش؛ زیرا تو مردی هستی که خدای تعالی تو را با مال امتحان نمود، پس تو را دید که حق را ادا می‌کنی و حجّی را که خدای تعالی بر تو واجب کرده به‌جاآوردی. امّا مال، پس آن، چیزی است که از بین می‌رود، می‌آید و می‌رود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسارتی در این سال به من رسیده بود که هیچ کس از آن آگاه نشده بود؛ زیرا می‌ترسیدم با انتشار خبر شکست خوردن در آن کار، تجارتم از بین برود. پس اندوهگین شدم و پیش خود گفتم: سبحان الله! خبر شکست خوردن من پخش شده تا جایی که به غریبه‌ها رسیده است! امّا در جواب او گفتم: در همه حال خدا را حمد می‌گویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او فرمود: آن‌چه از مال تو از بین رفته، به زودی، بعد از مدّتی برخواهد گشت و تو به حال اوّل خود برمی گردی و بدهی‌های خود را پرداخت خواهی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من ساکت شدم و به گفته‌ی او فکر می‌کردم تا آن‌که به در خانه‌ی شما رسیدیم. پس من ایستادم و او هم ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گفتم: داخل شو ای مولای من! که من از اهل خانه‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او فرمود: تو داخل شو! أَنَا صاحِبُ الدّارِ!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی: منم صاحب خانه. و صاحب الدّار از القاب خاصّ امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از وارد شدن خودداری کردم. پس دست مرا گرفت و مرا جلوتر از خود به داخل خانه فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی وارد مجلس شدیم، دیدیم گروه طلبه‌ها نشسته‌اند و منتظرند سیّد &amp;lt;small&amp;gt;قدّس‌الله‌روحه&amp;lt;/small&amp;gt; از داخل خانه برای تدریس بیاید و جای نشستن او خالی بود. به احترام او، کسی در آن‌جا ننشسته بود و در آن جا کتابی گذاشته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شخص رفت و در آن جا که محلّ نشستن سیّد &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; بود، نشست. آن‌گاه آن کتاب را برداشت و باز کرد. کتاب، شرائع الاسلام محقّق حلّی بود. سپس از میان اوراق کتاب، چند جزوه‌ی پیش‌نویس بیرون آورد که به خطّ سیّد بود. و خطّ سیّد در نهایت ضعف بود به طوری که هر کسی نمی‌توانست آن را بخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنها را برداشت و شروع به خواندن نمود و به طلبه‌ها می‌فرمود: «آیا از این فروع تعجّب نمی‌کنید؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این جزوه‌ها از اجزای کتاب مواهب الافهام سیّد، در شرح شرائع الاسلام بود که در نوع خود کتاب شگفتی است. امّا فقط شش جلد آن، از اوّل طهارت تا احکام اموات، منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرم &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌درجته&amp;lt;/small&amp;gt; نقل کرد: هنگامی که از اندرون خانه بیرون آمدم، آن مرد را دیدم که در جای من نشسته، وقتی مرا دید، برخاست و از آن‌جا کنار رفت. پس او را وادار نمودم که همان جا بنشیند و دیدم مردی خوش‌منظر و زیباچهره است با شکل و شمایل غریب‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که نشستیم، با رویی گشاده و شاد، به او روی نمودم و احوال‌پرسی کردم امّا حیا کردم بپرسم که او کیست و وطنش کجاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بحث را شروع نمودم. او نیز پیرامون مسئله‌ی مورد بحث ما، سخن می‌گفت با کلامی که مانند مروارید غلتان بود. کلام او مرا مبهوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از طلّاب گفت: ساکت شو! تو را چه با این سخنان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تبسّم کرد و ساکت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان بحث، به او گفتم: از کجا به حلّه آمده‌اید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: از شهر سلیمانیّه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: کی از سلیمانیّه خارج شدید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: روز گذشته از آن جا بیرون آمدم. و از آن‌جا خارج نشدم مگر بعد از آن‌که نجیب پاشا آمد و سلیمانیّه را فتح کرد و با شمشیر و زور آن‌جا را گرفت و احمد پاشا بانانی را که در آن‌جا سرکشی می‌کرد، گرفت و به جای او، برادرش عبد‌الله پاشا را نشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(این احمد پاشا از فرمان‌برداری از دولت عثمانی سرپیچیده بود و خود در سلیمانیّه مدّعی سلطنت شده بود.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم پدر &amp;lt;small&amp;gt;قدس‌سره&amp;lt;/small&amp;gt; گفت: من به گفته‌های او و نرسیدن خبر این فتح به حاکمان حلّه فکر می‌کردم و به ذهنم نرسید که از او بپرسم چگونه گفت دیروز از سلیمانیّه بیرون آمدم و به حلّه رسیدم در حالی که میان حلّه و سلیمانیّه، برای سوار تندرو، بیش از ده روز راه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌گاه آن شخص به یکی از خادمان خانه امر فرمود که برای او آب بیاورد. آن خادم ظرفی را برداشت تا از کوزه‌ی بزرگ آب بردارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شخص به او فرمود: چنین مکن! زیرا در ظرف، حیوان مرده‌ای هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خادم نگاه کرد و دید مارمولکی در آن مرده است. پس ظرف دیگری برداشت و برای او آب آورد. وقتی آب را آشامید، برخاست که برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر &amp;lt;small&amp;gt;قدس‌سره&amp;lt;/small&amp;gt; گفت: با برخاستن او، من هم برخاستم. با من خداحافظی کرد و بیرون رفت. هنگامی که از خانه بیرون رفت، من به جمع حاضر گفتم: چرا به خبر او در مورد فتح سلیمانیّه ایراد نگرفتید؟! آنان گفتند: تو چرا ایراد نگرفتی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حاج علی -که پیش‌تر نام او را بردیم- ماجرای رخ داده در مسیر را برایم حکایت نمود و اهل مجلس هم آن‌چه را پیش از بیرون آمدن من واقع شده بود -یعنی خواندن جزوه‌ی پیش‌نویس و تعجّب از فروع آن- نقل کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌مقامه&amp;lt;/small&amp;gt; گفت: پس من گفتم: به دنبال آن مرد بروید؛ و گمان نمی‌کنم که او را بیابید. و الله صاحب الامر &amp;lt;small&amp;gt;روحی‌فداه&amp;lt;/small&amp;gt; بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاضران برای یافتن آن جناب پراکنده شدند، امّا نه خود او را یافتند و نه اثری از او؛ گویا به آسمان بالا رفت یا در زمین فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: تاریخ روز فتح سلیمانیّه را که او خبر داده بود ثبت کردیم. پس بشارت فتح، ده روز پس از آن به حلّه رسید و حاکمان اعلان کردند و دستور شلیک توپ دادند؛ چنان‌که هنگام رسیدن خبر فتح، رسم است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۱۱۵ - ۱۱۸ (حکایت ۴۴).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلّف گوید: طبق کتاب‌های نسب‌شناسی که نزد حقیر موجود است، اسم ذوالدّمعه «حسین» بوده و لقب دیگرش «ذوالعبرة». او پسر زید شهید، پسر حضرت علیّ‌بن الحسین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است و کنیه‌ی او ابوعانقه&amp;lt;ref&amp;gt;جنّة المأوی: ابوعاتقه.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقب ذوالدّمعه را به این خاطر به او دادند که در نماز شب بسیار می‌گریست.&amp;lt;ref&amp;gt;طبق برخی نقل‌ها، گریه‌ی فراوان او برای پدر و برادر شهیدش این لقب را برای او به ارمغان آورد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; او را تربیت فرمود و علم فراوانی به او عنایت نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;بنگرید به: رجال النّجاشی / ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او مردی زاهد و عابد بود و در سال صد و بیست و پنج از دنیا رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد سال وفات او اختلاف بسیار است. از سال ۱۳۵ (که ظاهراً منظور مؤلّف محترم هم بوده است امّا در نگارش اشتباهی رخ داده است) تا سال ۱۹۰ نقل کرده‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی، خلیفه‌ی عبّاسی با دختر او ازدواج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;بنگرید به: عمدة الطّالب / ۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او اعقاب و نوادگان بسیاری داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه جناب سیّد داناترند به آن‌چه مرقوم داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1355</id>
		<title>سیّدمهدی قزوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1355"/>
		<updated>2026-07-09T16:08:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: Saeed صفحهٔ سیّدمهدی قزوینی را به سیّدمهدی قزوینی-۱ منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;#تغییر_مسیر [[سیّدمهدی قزوینی-۱]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B1&amp;diff=1354</id>
		<title>سیّدمهدی قزوینی-۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B1&amp;diff=1354"/>
		<updated>2026-07-09T16:08:05Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: Saeed صفحهٔ سیّدمهدی قزوینی را به سیّدمهدی قزوینی-۱ منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّدمهدی قزوینی =&lt;br /&gt;
جمعی از علما و صلحا و فضلای ساکن نجف اشرف و حلّه، از جمله سیّد سند و دانشمند معتمَد، عالم برگزیده و خردورز نمونه، میرزاصالح، بزرگترین پسرِ سرور پژوهش‌گران و روشنایی چراغ سخت‌کوشان در راه ایمان، یگانه‌ی دوران، سیّدمهدی قزوینی &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; -که پیش‌تر نام ایشان برده شد- این حکایت و دو حکایت پیش رو را، که در مورد پدرشان است برای من نقل کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه برخی از این حکایات را خودم بدون واسطه از جناب سیّدمهدی شنیده بودم، امّا چون زمان شنیدن، در صدد ضبط آن نبودم، از جناب میرزاصالح درخواست نمودم که آنها را همان‌طور بنویسند که از آن مرحوم شنیدند؛ فَإنَّ أَهْلَ البَیْتِ أَدْریٰ بِما فیه.&amp;lt;ref&amp;gt;ضرب المثلی عربی است: افراد خانواده، داناترند به آن‌چه در خانه است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه خود میرزاصالح در بالاترین درجات فضل و پارسایی و استواری‌اند. بنده در سفر مکّه‌ی معظّمه، در مسیر رفت و بازگشت با ایشان همراه بودم و به جامعیّت ایشان کمتر کسی را دیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نوشتند و نوشته‌ی ایشان مطابق بود با آن‌چه از جمعی از علما شنیده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برادر دیگر ایشان، عالم نِحریر&amp;lt;ref&amp;gt;دانشمند.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صاحب فضل منیر،&amp;lt;ref&amp;gt;درخشان، تابان.&amp;lt;/ref&amp;gt; سیّد امجد، جناب سیّدمحمّد، در آخر یادداشت ایشان، نوشته بود که این سه کرامت را خودم از مرحوم مبرور پدر &amp;lt;small&amp;gt;عطّرالله‌مرقده&amp;lt;/small&amp;gt; شنیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته‌ی جناب میرزا صالح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرّحمن الرّحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نیکان درست‌کار اهل حلّه برایم نقل نمود و گفت: یک روز صبح، به قصد خانه‌ی شما، و برای زیارت سیّد &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌مقامه&amp;lt;/small&amp;gt; از خانه‌ی خود بیرون آمدم. پس در راه، از مقام معروف به قبر سیّدمحمّد ذی‌الدّمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مؤلّف محترم در ادامه توضیحاتی را پیرامون ایشان ارائه داده‌اند. (ذو الدّمعه: صاحب اشک)&amp;lt;/ref&amp;gt; عبور کردم. دیدم جلوی پنجره‌ی آن، شخصی نیکومنظر و درخشان‌چهره ایستاده است و فاتحة الکتاب را قرائت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دقّت به او نگریستم، دیدم شمایل غریبان را دارد و از اهل حلّه نیست. پیش خود گفتم: این مرد که غریب است به صاحب این قبر توجّه نموده و ایستاده فاتحه می‌خواند، و ما که اهل همین شهریم، از او می‌گذریم و چنین نمی‌کنیم. پس ایستادم و فاتحه و توحید را خواندم. پس از قرائت، به آن مرد سلام کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب سلام داد و فرمود: ای علی! تو به زیارت سیّدمهدی می‌روی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: من نیز با تو همراهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقداری که راه رفتیم، به من فرمود: «ای علی، به خاطر آن خسارت مالی که امسال به تو وارد شده، غمگین مباش؛ زیرا تو مردی هستی که خدای تعالی تو را با مال امتحان نمود، پس تو را دید که حق را ادا می‌کنی و حجّی را که خدای تعالی بر تو واجب کرده به‌جاآوردی. امّا مال، پس آن، چیزی است که از بین می‌رود، می‌آید و می‌رود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسارتی در این سال به من رسیده بود که هیچ کس از آن آگاه نشده بود؛ زیرا می‌ترسیدم با انتشار خبر شکست خوردن در آن کار، تجارتم از بین برود. پس اندوهگین شدم و پیش خود گفتم: سبحان الله! خبر شکست خوردن من پخش شده تا جایی که به غریبه‌ها رسیده است! امّا در جواب او گفتم: در همه حال خدا را حمد می‌گویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او فرمود: آن‌چه از مال تو از بین رفته، به زودی، بعد از مدّتی برخواهد گشت و تو به حال اوّل خود برمی گردی و بدهی‌های خود را پرداخت خواهی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من ساکت شدم و به گفته‌ی او فکر می‌کردم تا آن‌که به در خانه‌ی شما رسیدیم. پس من ایستادم و او هم ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گفتم: داخل شو ای مولای من! که من از اهل خانه‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او فرمود: تو داخل شو! أَنَا صاحِبُ الدّارِ!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی: منم صاحب خانه. و صاحب الدّار از القاب خاصّ امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از وارد شدن خودداری کردم. پس دست مرا گرفت و مرا جلوتر از خود به داخل خانه فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی وارد مجلس شدیم، دیدیم گروه طلبه‌ها نشسته‌اند و منتظرند سیّد &amp;lt;small&amp;gt;قدّس‌الله‌روحه&amp;lt;/small&amp;gt; از داخل خانه برای تدریس بیاید و جای نشستن او خالی بود. به احترام او، کسی در آن‌جا ننشسته بود و در آن جا کتابی گذاشته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شخص رفت و در آن جا که محلّ نشستن سیّد &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; بود، نشست. آن‌گاه آن کتاب را برداشت و باز کرد. کتاب، شرائع الاسلام محقّق حلّی بود. سپس از میان اوراق کتاب، چند جزوه‌ی پیش‌نویس بیرون آورد که به خطّ سیّد بود. و خطّ سیّد در نهایت ضعف بود به طوری که هر کسی نمی‌توانست آن را بخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنها را برداشت و شروع به خواندن نمود و به طلبه‌ها می‌فرمود: «آیا از این فروع تعجّب نمی‌کنید؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این جزوه‌ها از اجزای کتاب مواهب الافهام سیّد، در شرح شرائع الاسلام بود که در نوع خود کتاب شگفتی است. امّا فقط شش جلد آن، از اوّل طهارت تا احکام اموات، منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرم &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌درجته&amp;lt;/small&amp;gt; نقل کرد: هنگامی که از اندرون خانه بیرون آمدم، آن مرد را دیدم که در جای من نشسته، وقتی مرا دید، برخاست و از آن‌جا کنار رفت. پس او را وادار نمودم که همان جا بنشیند و دیدم مردی خوش‌منظر و زیباچهره است با شکل و شمایل غریب‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که نشستیم، با رویی گشاده و شاد، به او روی نمودم و احوال‌پرسی کردم امّا حیا کردم بپرسم که او کیست و وطنش کجاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بحث را شروع نمودم. او نیز پیرامون مسئله‌ی مورد بحث ما، سخن می‌گفت با کلامی که مانند مروارید غلتان بود. کلام او مرا مبهوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از طلّاب گفت: ساکت شو! تو را چه با این سخنان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تبسّم کرد و ساکت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان بحث، به او گفتم: از کجا به حلّه آمده‌اید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: از شهر سلیمانیّه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: کی از سلیمانیّه خارج شدید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: روز گذشته از آن جا بیرون آمدم. و از آن‌جا خارج نشدم مگر بعد از آن‌که نجیب پاشا آمد و سلیمانیّه را فتح کرد و با شمشیر و زور آن‌جا را گرفت و احمد پاشا بانانی را که در آن‌جا سرکشی می‌کرد، گرفت و به جای او، برادرش عبد‌الله پاشا را نشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(این احمد پاشا از فرمان‌برداری از دولت عثمانی سرپیچیده بود و خود در سلیمانیّه مدّعی سلطنت شده بود.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم پدر &amp;lt;small&amp;gt;قدس‌سره&amp;lt;/small&amp;gt; گفت: من به گفته‌های او و نرسیدن خبر این فتح به حاکمان حلّه فکر می‌کردم و به ذهنم نرسید که از او بپرسم چگونه گفت دیروز از سلیمانیّه بیرون آمدم و به حلّه رسیدم در حالی که میان حلّه و سلیمانیّه، برای سوار تندرو، بیش از ده روز راه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌گاه آن شخص به یکی از خادمان خانه امر فرمود که برای او آب بیاورد. آن خادم ظرفی را برداشت تا از کوزه‌ی بزرگ آب بردارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شخص به او فرمود: چنین مکن! زیرا در ظرف، حیوان مرده‌ای هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خادم نگاه کرد و دید مارمولکی در آن مرده است. پس ظرف دیگری برداشت و برای او آب آورد. وقتی آب را آشامید، برخاست که برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر &amp;lt;small&amp;gt;قدس‌سره&amp;lt;/small&amp;gt; گفت: با برخاستن او، من هم برخاستم. با من خداحافظی کرد و بیرون رفت. هنگامی که از خانه بیرون رفت، من به جمع حاضر گفتم: چرا به خبر او در مورد فتح سلیمانیّه ایراد نگرفتید؟! آنان گفتند: تو چرا ایراد نگرفتی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حاج علی -که پیش‌تر نام او را بردیم- ماجرای رخ داده در مسیر را برایم حکایت نمود و اهل مجلس هم آن‌چه را پیش از بیرون آمدن من واقع شده بود -یعنی خواندن جزوه‌ی پیش‌نویس و تعجّب از فروع آن- نقل کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌مقامه&amp;lt;/small&amp;gt; گفت: پس من گفتم: به دنبال آن مرد بروید؛ و گمان نمی‌کنم که او را بیابید. و الله صاحب الامر &amp;lt;small&amp;gt;روحی‌فداه&amp;lt;/small&amp;gt; بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاضران برای یافتن آن جناب پراکنده شدند، امّا نه خود او را یافتند و نه اثری از او؛ گویا به آسمان بالا رفت یا در زمین فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: تاریخ روز فتح سلیمانیّه را که او خبر داده بود ثبت کردیم. پس بشارت فتح، ده روز پس از آن به حلّه رسید و حاکمان اعلان کردند و دستور شلیک توپ دادند؛ چنان‌که هنگام رسیدن خبر فتح، رسم است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۱۱۵ - ۱۱۸ (حکایت ۴۴).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلّف گوید: طبق کتاب‌های نسب‌شناسی که نزد حقیر موجود است، اسم ذوالدّمعه «حسین» بوده و لقب دیگرش «ذوالعبرة». او پسر زید شهید، پسر حضرت علیّ‌بن الحسین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است و کنیه‌ی او ابوعانقه&amp;lt;ref&amp;gt;جنّة المأوی: ابوعاتقه.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقب ذوالدّمعه را به این خاطر به او دادند که در نماز شب بسیار می‌گریست.&amp;lt;ref&amp;gt;طبق برخی نقل‌ها، گریه‌ی فراوان او برای پدر و برادر شهیدش این لقب را برای او به ارمغان آورد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; او را تربیت فرمود و علم فراوانی به او عنایت نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;بنگرید به: رجال النّجاشی / ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او مردی زاهد و عابد بود و در سال صد و بیست و پنج از دنیا رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد سال وفات او اختلاف بسیار است. از سال ۱۳۵ (که ظاهراً منظور مؤلّف محترم هم بوده است امّا در نگارش اشتباهی رخ داده است) تا سال ۱۹۰ نقل کرده‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی، خلیفه‌ی عبّاسی با دختر او ازدواج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;بنگرید به: عمدة الطّالب / ۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او اعقاب و نوادگان بسیاری داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه جناب سیّد داناترند به آن‌چه مرقوم داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B1&amp;diff=1353</id>
		<title>سیّدمهدی قزوینی-۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DB%B1&amp;diff=1353"/>
		<updated>2026-07-09T16:05:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّدمهدی قزوینی =&lt;br /&gt;
جمعی از علما و صلحا و فضلای ساکن نجف اشرف و حلّه، از جمله سیّد سند و دانشمند معتمَد، عالم برگزیده و خردورز نمونه، میرزاصالح، بزرگترین پسرِ سرور پژوهش‌گران و روشنایی چراغ سخت‌کوشان در راه ایمان، یگانه‌ی دوران، سیّدمهدی قزوینی &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; -که پیش‌تر نام ایشان برده شد- این حکایت و دو حکایت پیش رو را، که در مورد پدرشان است برای من نقل کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه برخی از این حکایات را خودم بدون واسطه از جناب سیّدمهدی شنیده بودم، امّا چون زمان شنیدن، در صدد ضبط آن نبودم، از جناب میرزاصالح درخواست نمودم که آنها را همان‌طور بنویسند که از آن مرحوم شنیدند؛ فَإنَّ أَهْلَ البَیْتِ أَدْریٰ بِما فیه.&amp;lt;ref&amp;gt;ضرب المثلی عربی است: افراد خانواده، داناترند به آن‌چه در خانه است.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به علاوه خود میرزاصالح در بالاترین درجات فضل و پارسایی و استواری‌اند. بنده در سفر مکّه‌ی معظّمه، در مسیر رفت و بازگشت با ایشان همراه بودم و به جامعیّت ایشان کمتر کسی را دیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نوشتند و نوشته‌ی ایشان مطابق بود با آن‌چه از جمعی از علما شنیده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برادر دیگر ایشان، عالم نِحریر&amp;lt;ref&amp;gt;دانشمند.&amp;lt;/ref&amp;gt; و صاحب فضل منیر،&amp;lt;ref&amp;gt;درخشان، تابان.&amp;lt;/ref&amp;gt; سیّد امجد، جناب سیّدمحمّد، در آخر یادداشت ایشان، نوشته بود که این سه کرامت را خودم از مرحوم مبرور پدر &amp;lt;small&amp;gt;عطّرالله‌مرقده&amp;lt;/small&amp;gt; شنیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نوشته‌ی جناب میرزا صالح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرّحمن الرّحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از نیکان درست‌کار اهل حلّه برایم نقل نمود و گفت: یک روز صبح، به قصد خانه‌ی شما، و برای زیارت سیّد &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌مقامه&amp;lt;/small&amp;gt; از خانه‌ی خود بیرون آمدم. پس در راه، از مقام معروف به قبر سیّدمحمّد ذی‌الدّمعه&amp;lt;ref&amp;gt;مؤلّف محترم در ادامه توضیحاتی را پیرامون ایشان ارائه داده‌اند. (ذو الدّمعه: صاحب اشک)&amp;lt;/ref&amp;gt; عبور کردم. دیدم جلوی پنجره‌ی آن، شخصی نیکومنظر و درخشان‌چهره ایستاده است و فاتحة الکتاب را قرائت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با دقّت به او نگریستم، دیدم شمایل غریبان را دارد و از اهل حلّه نیست. پیش خود گفتم: این مرد که غریب است به صاحب این قبر توجّه نموده و ایستاده فاتحه می‌خواند، و ما که اهل همین شهریم، از او می‌گذریم و چنین نمی‌کنیم. پس ایستادم و فاتحه و توحید را خواندم. پس از قرائت، به آن مرد سلام کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب سلام داد و فرمود: ای علی! تو به زیارت سیّدمهدی می‌روی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: من نیز با تو همراهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقداری که راه رفتیم، به من فرمود: «ای علی، به خاطر آن خسارت مالی که امسال به تو وارد شده، غمگین مباش؛ زیرا تو مردی هستی که خدای تعالی تو را با مال امتحان نمود، پس تو را دید که حق را ادا می‌کنی و حجّی را که خدای تعالی بر تو واجب کرده به‌جاآوردی. امّا مال، پس آن، چیزی است که از بین می‌رود، می‌آید و می‌رود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خسارتی در این سال به من رسیده بود که هیچ کس از آن آگاه نشده بود؛ زیرا می‌ترسیدم با انتشار خبر شکست خوردن در آن کار، تجارتم از بین برود. پس اندوهگین شدم و پیش خود گفتم: سبحان الله! خبر شکست خوردن من پخش شده تا جایی که به غریبه‌ها رسیده است! امّا در جواب او گفتم: در همه حال خدا را حمد می‌گویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او فرمود: آن‌چه از مال تو از بین رفته، به زودی، بعد از مدّتی برخواهد گشت و تو به حال اوّل خود برمی گردی و بدهی‌های خود را پرداخت خواهی کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من ساکت شدم و به گفته‌ی او فکر می‌کردم تا آن‌که به در خانه‌ی شما رسیدیم. پس من ایستادم و او هم ایستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گفتم: داخل شو ای مولای من! که من از اهل خانه‌ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او فرمود: تو داخل شو! أَنَا صاحِبُ الدّارِ!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی: منم صاحب خانه. و صاحب الدّار از القاب خاصّ امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از وارد شدن خودداری کردم. پس دست مرا گرفت و مرا جلوتر از خود به داخل خانه فرستاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی وارد مجلس شدیم، دیدیم گروه طلبه‌ها نشسته‌اند و منتظرند سیّد &amp;lt;small&amp;gt;قدّس‌الله‌روحه&amp;lt;/small&amp;gt; از داخل خانه برای تدریس بیاید و جای نشستن او خالی بود. به احترام او، کسی در آن‌جا ننشسته بود و در آن جا کتابی گذاشته بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شخص رفت و در آن جا که محلّ نشستن سیّد &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; بود، نشست. آن‌گاه آن کتاب را برداشت و باز کرد. کتاب، شرائع الاسلام محقّق حلّی بود. سپس از میان اوراق کتاب، چند جزوه‌ی پیش‌نویس بیرون آورد که به خطّ سیّد بود. و خطّ سیّد در نهایت ضعف بود به طوری که هر کسی نمی‌توانست آن را بخواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنها را برداشت و شروع به خواندن نمود و به طلبه‌ها می‌فرمود: «آیا از این فروع تعجّب نمی‌کنید؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این جزوه‌ها از اجزای کتاب مواهب الافهام سیّد، در شرح شرائع الاسلام بود که در نوع خود کتاب شگفتی است. امّا فقط شش جلد آن، از اوّل طهارت تا احکام اموات، منتشر شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدرم &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌درجته&amp;lt;/small&amp;gt; نقل کرد: هنگامی که از اندرون خانه بیرون آمدم، آن مرد را دیدم که در جای من نشسته، وقتی مرا دید، برخاست و از آن‌جا کنار رفت. پس او را وادار نمودم که همان جا بنشیند و دیدم مردی خوش‌منظر و زیباچهره است با شکل و شمایل غریب‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که نشستیم، با رویی گشاده و شاد، به او روی نمودم و احوال‌پرسی کردم امّا حیا کردم بپرسم که او کیست و وطنش کجاست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بحث را شروع نمودم. او نیز پیرامون مسئله‌ی مورد بحث ما، سخن می‌گفت با کلامی که مانند مروارید غلتان بود. کلام او مرا مبهوت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از طلّاب گفت: ساکت شو! تو را چه با این سخنان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تبسّم کرد و ساکت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از پایان بحث، به او گفتم: از کجا به حلّه آمده‌اید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: از شهر سلیمانیّه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: کی از سلیمانیّه خارج شدید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: روز گذشته از آن جا بیرون آمدم. و از آن‌جا خارج نشدم مگر بعد از آن‌که نجیب پاشا آمد و سلیمانیّه را فتح کرد و با شمشیر و زور آن‌جا را گرفت و احمد پاشا بانانی را که در آن‌جا سرکشی می‌کرد، گرفت و به جای او، برادرش عبد‌الله پاشا را نشاند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(این احمد پاشا از فرمان‌برداری از دولت عثمانی سرپیچیده بود و خود در سلیمانیّه مدّعی سلطنت شده بود.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم پدر &amp;lt;small&amp;gt;قدس‌سره&amp;lt;/small&amp;gt; گفت: من به گفته‌های او و نرسیدن خبر این فتح به حاکمان حلّه فکر می‌کردم و به ذهنم نرسید که از او بپرسم چگونه گفت دیروز از سلیمانیّه بیرون آمدم و به حلّه رسیدم در حالی که میان حلّه و سلیمانیّه، برای سوار تندرو، بیش از ده روز راه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌گاه آن شخص به یکی از خادمان خانه امر فرمود که برای او آب بیاورد. آن خادم ظرفی را برداشت تا از کوزه‌ی بزرگ آب بردارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شخص به او فرمود: چنین مکن! زیرا در ظرف، حیوان مرده‌ای هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خادم نگاه کرد و دید مارمولکی در آن مرده است. پس ظرف دیگری برداشت و برای او آب آورد. وقتی آب را آشامید، برخاست که برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر &amp;lt;small&amp;gt;قدس‌سره&amp;lt;/small&amp;gt; گفت: با برخاستن او، من هم برخاستم. با من خداحافظی کرد و بیرون رفت. هنگامی که از خانه بیرون رفت، من به جمع حاضر گفتم: چرا به خبر او در مورد فتح سلیمانیّه ایراد نگرفتید؟! آنان گفتند: تو چرا ایراد نگرفتی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حاج علی -که پیش‌تر نام او را بردیم- ماجرای رخ داده در مسیر را برایم حکایت نمود و اهل مجلس هم آن‌چه را پیش از بیرون آمدن من واقع شده بود -یعنی خواندن جزوه‌ی پیش‌نویس و تعجّب از فروع آن- نقل کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌مقامه&amp;lt;/small&amp;gt; گفت: پس من گفتم: به دنبال آن مرد بروید؛ و گمان نمی‌کنم که او را بیابید. و الله صاحب الامر &amp;lt;small&amp;gt;روحی‌فداه&amp;lt;/small&amp;gt; بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاضران برای یافتن آن جناب پراکنده شدند، امّا نه خود او را یافتند و نه اثری از او؛ گویا به آسمان بالا رفت یا در زمین فرو رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: تاریخ روز فتح سلیمانیّه را که او خبر داده بود ثبت کردیم. پس بشارت فتح، ده روز پس از آن به حلّه رسید و حاکمان اعلان کردند و دستور شلیک توپ دادند؛ چنان‌که هنگام رسیدن خبر فتح، رسم است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۱۱۵ - ۱۱۸ (حکایت ۴۴).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلّف گوید: طبق کتاب‌های نسب‌شناسی که نزد حقیر موجود است، اسم ذوالدّمعه «حسین» بوده و لقب دیگرش «ذوالعبرة». او پسر زید شهید، پسر حضرت علیّ‌بن الحسین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است و کنیه‌ی او ابوعانقه&amp;lt;ref&amp;gt;جنّة المأوی: ابوعاتقه.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لقب ذوالدّمعه را به این خاطر به او دادند که در نماز شب بسیار می‌گریست.&amp;lt;ref&amp;gt;طبق برخی نقل‌ها، گریه‌ی فراوان او برای پدر و برادر شهیدش این لقب را برای او به ارمغان آورد.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; او را تربیت فرمود و علم فراوانی به او عنایت نمود.&amp;lt;ref&amp;gt;بنگرید به: رجال النّجاشی / ۵۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; او مردی زاهد و عابد بود و در سال صد و بیست و پنج از دنیا رفت.&amp;lt;ref&amp;gt;در مورد سال وفات او اختلاف بسیار است. از سال ۱۳۵ (که ظاهراً منظور مؤلّف محترم هم بوده است امّا در نگارش اشتباهی رخ داده است) تا سال ۱۹۰ نقل کرده‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مهدی، خلیفه‌ی عبّاسی با دختر او ازدواج کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;بنگرید به: عمدة الطّالب / ۲۶۰.&amp;lt;/ref&amp;gt; او اعقاب و نوادگان بسیاری داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البتّه جناب سیّد داناترند به آن‌چه مرقوم داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1350</id>
		<title>سیّدباقر حسینی قزوینی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C&amp;diff=1350"/>
		<updated>2026-07-09T15:53:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّدباقر حسینی قزوینی =&lt;br /&gt;
سیّد الفقهاء و سناد العلماء، العالم الرّّبانی المؤیّد بالالطاف الخفیّه، جناب سیّدمهدی قزوینی، ساکن حلّه‌ی سیفیّه، صاحب مقام‌های چشم‌گیر و تألیف‌های فراگیر &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌مقامه&amp;lt;/small&amp;gt; به صورت شفاهی و کتبی برای من حکایت نمود و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سال هزار و یک‌صد و هشتاد و شش، طاعون شدیدی سرزمین عراق را فراگرفت، هم مشاهد مشرّفه و هم مناطق دیگر. پس از جان باختن تعداد زیادی از علما، سایر ایشان، معروف و غیر معروف، همه فرار کردند، حتّی علّامه بحرالعلوم طباطبایی و محقّق کاشف الغطا&amp;lt;ref&amp;gt;جعفربن خضر حلّی نجفی، ملقّب به کاشف الغطا (۱۱۵۶ - ۱۲۲۸ق) فقیه و اصولی بزرگ شیعی است. وی بعد از استادش سیّد بحرالعلوم عهده‌دارمرجعیّت شیعه بود. دوران زندگی وی هم‌زمان با شکل‌گیری وهابیّت در عربستان بود. اوّلین کتاب شیعی در ردّ این گروه گمراه، نوشته‌ی اوست.&amp;lt;/ref&amp;gt; و دیگران. و جز چند تن از اهل نجف کسی باقی نماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از آنان، پدر معنوی و عموی جسمانی من، مرحوم مبرور، علّامه فهّامه، صاحب کرامت‌ها که از برخی امور غیبی خبر می‌داد، سیّدمحمّدباقر، فرزند مرحوم سیّداحمد حسینی قزوینی بود. ایشان می‌فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من روز در صحن می‌نشستم. و در تمام حرم، نه در صحن و نه دیگر جاها، هیچ کس از اهل علم حضور نداشت، مگر یک نفر معمّم از مجاورین عجم که در مقابل من می‌نشست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این دوران، شخص بزرگوار گران‌قدری را در بعضی از کوچه‌های نجف اشرف ملاقات کردم که او را نه پیش از آن دیده بودم و نه بعد از آن؛ با آن‌که اهل نجف در آن روزها قرنطینه بودند و هیچ کس از بیرون، وارد شهر نمی‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که آن بزرگوار مرا دید، سخن را او آغاز نمود و فرمود: در آینده علم توحید روزیِ تو خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیّد معظّم &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; برای من نقل کرد و به خطّ خود نیز نوشت که عموی گرامی‌اش بعد از این بشارت، شبی از شب‌ها در خواب دو فرشته را دید که بر او نازل شدند و در دست یکی از آن دو، چند لوح است که در آنها چیزی نوشته، و در دست دیگری، ترازویی است. پس مشغول شدند و در هر کفّه‌ی ترازو، لوحی می‌گذاشتند و آن دو را با هم می‌سنجیدند. آن‌گاه آن دو لوح را که در دو کفّه مقابل هم قرار گرفته بودند، بر من عرضه می‌نمودند. و من آنها را می‌خواندم. و به همین شکل تا آخرین الواح.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس دیدم که آن دو، عقیده‌ی هر یک از یاران پیغمبر و ائمّه &amp;lt;small&amp;gt;علیهم‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را با عقیده‌ی یکی از علمای امامیّه مقابل یک‌دیگر قرار می‌دهند، از سلمان و ابوذر تا آخرین نوّاب اربعه، و از کلینی و شیخ صدوق و پدرش، و شیخ مفید و سیّد مرتضی و شیخ طوسی تا دایی‌ام علّامه سیّدمهدی بحرالعلوم &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; و علمای بعد از ایشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیّد فرمود: در این خواب به عقاید جمیع امامیّه از صحابه و اصحاب ائمّه &amp;lt;small&amp;gt;علیهم‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; و سایر علمای امامیّه آگاه شدم و بر اسراری از علوم احاطه یافتم که اگر عمر من، عمر نوح &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; بود و به دنبال این‌گونه معارف می‌رفتم، به یک‌صدم آن هم احاطه پیدا نمی‌کردم. و این علم و معرفت، بعد از آن حاصل شد که فرشته‌ی ترازو به دست، به فرشته‌ی دیگر گفت: الواح را بر فلانی عرضه نما! زیرا مأموریم که الواح را بر او عرضه نماییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس صبح، من علّامه‌ی زمان خود در معرفت بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که از خواب برخاستم و نماز صبح را به‌جاآوردم و تعقیبات نماز پایان یافت، ناگاه صدای کوبیدن در را شنیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس کنیزک به سمت در رفت و کاغذی با خود آورد که برادر دینی من، شیخ عبدالحسین اعسم&amp;lt;ref&amp;gt;عبدالحسین‌بن محمّدعلی اعسم زبیدی نجفی (۱۲۴۷ق) فقیه، ادیب و شاعر شیعی است.&amp;lt;/ref&amp;gt; فرستاده بود و در آن ابیاتی نوشته بود که در مدح من سروده بود. دیدم که در آن شعر، تفسیر خواب من به اختصار بر زبانش جاری شده که خدا به او الهام کرده بود. یکی از ابیات مدیحه این است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نَرْجو سَعادَةَ فالي إلیٰ سَعادَةِ فالِكَ    بِكَ اخْتِتامُ مَعالٍ قَدِ افْتَتَحْنَ بِخالِكَ&amp;lt;ref&amp;gt;مضمون ترجمه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیدوارم طالع من هم‌چون طالع تو، نیک و خوش باشد. مقامات والایی که با دایی تو (سیّد بحرالعلوم) آغاز شد، با تو پایان یافت.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(جناب سیّدمهدی گوید: او) مرا از عقیده‌ی جمعی از اصحاب پیغمبر &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌و‌آله&amp;lt;/small&amp;gt; آگاه کرد که با عقیده‌ی بعضی از علمای امامیّه در تقابل بود. یکی از آنها عقیده‌ی دایی‌ام، علّامه بحرالعلوم &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; بود که با عقیده‌ی بعضی از خواصّ اصحاب پیغمبر تقابل داشت. و عقیده‌ی پاره‌ای از علما که نسبت به عقیده‌ی سیّد کمتر یا بیشتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امّا این امور از اسراری است که آشکار کردنش برای همگان ممکن نیست؛ زیرا مردمان توان پذیرشش را ندارند. البتّه آن مرحوم از من عهد گرفت که آن مطالب را برای هیچ کس ابراز ننمایم. و این خواب نتیجه‌ی کلام آن شخص بزرگوار بود که قرائن و شواهد نشان می‌داد او مهدی منتظر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۱۱۳ - ۱۱۵ (حکایت ۴۳).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلّف گوید: این سیّد عظیم الشّأن و جلیل القدر از علمای ممتاز امامیّه و صاحب کراماتی آشکار و قبّه‌ای سرافراز مقابل قبّه‌ی شیخ الفقها، صاحب جواهر الکلام&amp;lt;ref&amp;gt;محمّدحسن‌بن محمّدباقر نجفی (۱۲۰۲ - ۱۲۶۶ق) معروف به صاحب جواهر، فقیه نامدار شیعی است. «جواهر الکلام» اثر ماندگار این عالم پرنفوذ شیعه، که تألیفش حدود سی سال زمان برد، دوره‌ی کامل فقه تحلیلی و استدلالی است که در شرح شرائع الاسلام محقّق حلّی نگاشته شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; در نجف اشرف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جناب سیّدمهدی -اعلی الله مقامه- برای من نقل کرد که دو سال قبل از آمدن طاعون فراگیر سال هزار و دویست و چهل و شش عراق و مشاهد مشرّفه، ایشان آمدن طاعون را به ما خبر داد و برای هر یک از ما که از نزدیکان او بودیم، دعا نوشت و می‌فرمود: آخرین کسی که با این طاعون می‌میرد، من خواهم بود و بعد از من بیماری برطرف می‌شود. و نقل می‌کرد که حضرت امیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; در خواب به او خبر داده و این کلام را فرموده‌اند: «وَ بِكَ یُخْتَمُ یا وَلَدي.»&amp;lt;ref&amp;gt;با تو پایان می‌پذیرد ای پسرم.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در آن طاعون خدمتی به اسلام و اهل اسلام کرد که عقول متحیّر می‌ماند. او عهده‌دار انجام کارهای همه‌ی اموات شهر و خارج آن بود که بیش از چهل هزار نفر بودند. خود او بر همه نماز می‌خواند و برای هر بیست یا سی نفر و بیشتر، یک نماز می‌گزارد و یک روز بر هزار نفر، یک نماز خواند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما شرح این خدمت‌ها و برخی از کرامات و مقامات او را در کتاب دار السّلام بیان کرده‌ایم.&amp;lt;ref&amp;gt;بنگرید به: دار السّلام ۲ / ۲۱۹ – ۲۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام اخلاص آن جناب چنان بود که نسبت به این‌که کسی دستش را ببوسد، احتیاط می‌فرمود. مردم مراقب و منتظر بودند تا او به حرم مطهّر بیاید، چون در آن‌جا حالتی به او دست می‌داد که وقتی دستش را می‌بوسیدند، متوجّه نمی‌شد. و ﴿ذٰلِكَ فَضْلُ اللهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ﴾.&amp;lt;ref&amp;gt;المائدة (۵) / ۵۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D9%91%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=1347</id>
		<title>ملّاعلی تهرانی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D9%91%D8%A7%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;diff=1347"/>
		<updated>2026-07-09T15:32:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - ملّاعلی تهرانی =&lt;br /&gt;
شیخ بزرگوار ما، حاج ملّاعلی تهرانی، عالمی عامل، فخر الاواخر و ذخر الاوائل، خورشید آسمان زهد و تقوا، و گردآورنده‌ی مدارج استواری و هُدی، و فقیهی آگاه بود. وی که مجاور نجف اشرف بود و همان‌جا از دنیا رفت، فرزند شایسته‌ی مرحوم حاج میرزا خلیل طبیب  &amp;lt;small&amp;gt;اعلی‌الله‌مقامه&amp;lt;/small&amp;gt; بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مرحوم بیشتر سال‌ها برای زیارت امامان &amp;lt;small&amp;gt;علیهما‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; به سامرّا مشرّف می‌شد و انسی شگفت با سرداب مطهّر داشت. از آن‌جا درخواست فیض می‌کرد و در آن‌جا امید به رسیدن به مقامات عالی داشت. و می‌فرمود: هیچ وقت نشد که زیارتی کنم و کرامتی نبینم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در ایّام مجاورت حقیر در سامرّا، دو بار مشرّف شدند و در منزل حقیر ساکن گشتند. امّا آن‌چه می‌دیدند، پنهان می‌کردند و به این پوشاندن اصرار داشتند، بلکه به پوشیده نگاه داشتن سایر عبادات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی التماس کردم که از آن کرامات چیزی بگویند، فرمودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارها پیش آمده که در شب‌های تاریک که همه‌ی مردم در خواب بوده‌اند و صدایی از کسی برنمی‌خاسته، به سرداب مشرّف می‌شدم. پیش از این‌که به سرداب وارد شوم و از پلّه‌ها پایین روم، نوری را می‌دیدم که از سرداب غیبت بر دیوار راهروی اوّل می‌تابد و از جایی به جایی حرکت می‌کند؛ چنان‌که گویی در آن‌جا شمعی در دست کسی است و از سویی به سویی حرکت می‌کند و پرتو آن نور در آن‌جا در حرکت است. پس پایین می‌رفتم و وارد سرداب مطهّر می‌شدم، نه کسی را در آن‌جا می‌دیدم و نه چراغی.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۸۵ و ۸۶(حکایت ۲۷).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک مرتبه که مشرّف بودند، آثار بیماری استسقا در ایشان پدیدار شد و آسیبی بسیار می‌زد. پس به سرداب مطهّر مشرّف شدند و بعد از بازگشت فرمودند: «امشب مثل عوام درخواست شفا کردم و به سرداب مطهّر رفتم و به آن صفّه‌ی کوچک وارد شدم و پاهای خود را به قصد شفا داخل چاهی کردم که عوام به آن چاه غیبت می‌گویند، و خود را در آن آویزان نمودم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اندکی نگذشت که بیماری به کلّی از بین رفت و آن مرحوم تصمیم به مجاور شدن در سامرّا گرفت. امّا پس از بازگشت به نجف اشرف، مانع ایشان شدند. بیماری هم دوباره بازگشت و در آخر صفر سال هزار و دویست و نود مرحوم شدند. حشره الله تعالی مع موالیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85&amp;diff=1346</id>
		<title>شیخ حسین رحیم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85&amp;diff=1346"/>
		<updated>2026-07-09T15:27:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - شیخ حسین رحیم =&lt;br /&gt;
شیخ عالم فاضل، شیخ باقر کاظمی، فرزند عالم عابد، شیخ هادی کاظمی که به آل‌طالب معروف است، نقل کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد مؤمنی از خانواده‌ی معروف به آل رحیم در نجف اشرف بود به نام شیخ حسین&amp;lt;ref&amp;gt;مخفی نماند که اسم این شخص مؤمن در کتاب کلمه‌ی طیّبه به اشتباه «شیخ محمّد» نوشته شده و بعد از چاپ، معلوم شد، که تغییر آن ممکن نبود. (مؤلّف محترم)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ن.ک: کلمه‌ی طیّبه / ۱۴۳ (به همان صورت اشتباه چاپ شده است.) و شگفت این‌که در جنّة المأوی «الشّیخ محمّدحسن السّریرة» ثبت شده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; رحیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هم‌چنین عالم فاضل و عابد کامل، مصباح الاتقیا، شیخ طه از آل خباب، [از] عالم بزرگوار و زاهد عابد بی‌بدیل، شیخ حسین نجف که اکنون امام جماعت مسجد هندی نجف اشرف است و در تقوا و صلاح و فضل در بین خواصّ و عوام پذیرفته شده است، برای ما حکایت نمود و گفت که شیخ حسین رحیم، مردی بود پاک‌طینت و نیک‌فطرت و از مقدّسین در حال تحصیل علوم دینی، و دچار بیماری سینه و سرفه بود که با سرفه از سینه‌اش خون بیرون می‌آمد و با این حال در نهایت فقر و پریشانی بود و آذوقه‌ی روز خود را هم نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او برای به دست آوردن آذوقه، بیشتر اوقات نزد اعراب بادیه‌نشینی می‌رفت که در حوالی نجف اشرف ساکن‌اند، حتّی اگر مقداری جو باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در چنین حال بیماری و فقر، دلش به زنی از اهل نجف مایل شد و هرچند او را خواستگاری می‌کرد، خانواده‌ی آن زن به خاطر فقر شیخ حسین، پاسخ نمی‌دادند. و از این جهت نیز گرفتار همّ و غمّ شدیدی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که بیماری و فقر و ناامیدی از ازدواج با آن زن، کار را بر او سخت ساخت، تصمیم گرفت کاری را که در بین اهالی نجف معروف است انجام دهد که می‌گویند برای هر کس شرایط سختی پیش آید، اگر چهل شب چهارشنبه به رفتن به مسجد کوفه مداومت داشته باشد، بی‌شک حضرت حجّت &amp;lt;small&amp;gt;عجّل‌الله‌فرجه&amp;lt;/small&amp;gt; را به صورت ناشناس ملاقات خواهد نمود و به خواسته‌اش خواهد رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ باقر نقل کرد: شیخ حسین گفت: من چهل شب چهارشنبه بر این عمل مداومت کردم. وقتی آخرین شب چهارشنبه فرا رسید که شبی تاریک، از شب‌های زمستان بود و باد تندی می‌وزید و باران اندکی می‌بارید، من در دکّه‌ای که داخل مسجد است نشسته بودم. آن دکّه‌ی شرقی، مقابل در اوّل است که در طرف چپِ کسی قرار می‌گیرد که وارد مسجد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به سبب خونی که از سینه‌ام می‌آمد، نمی‌توانستم وارد مسجد شوم؛ چون چیزی همراه نداشتم که اخلاط سینه را در آن جمع کنم، و انداختن آن در مسجد هم روا نبود. وسیله‌ای هم برای مقابله با سرما نداشتم. دلم تنگ و غم و اندوهم زیاد شد و دنیا در چشمم تاریک گشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فکر می‌کردم که شب‌ها تمام شد و این آخرین شب است. نه کسی را دیدم و نه چیزی برایم پدیدار شد. و در این چهل شب که از نجف به مسجد کوفه می‌آیم، این همه سختی و رنج فراوان را تحمّل کردم و بار زحمت و ترس بر دوش کشیدم، با این حال به جز ناامیدی نتیجه‌ای برایم نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من در همین افکار بودم و هیچ کس هم در مسجد نبود. آتشی روشن کرده بودم تا قهوه‌ی بسیار کمی را که با خود از نجف آورده بودم، گرم کنم. من به خوردن قهوه عادت داشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگاه شخصی از سمت در اوّل مسجد رو به من آمد. وقتی او را از دور دیدم، آزرده‌خاطر شدم و با خود گفتم: این عربی بادیه‌نشین از اهالی اطراف مسجد است، نزد من می‌آید که قهوه بخورد و من امشب بی قهوه می‌مانم و در این شب تاریک، همّ و غمّم بیشتر خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این فکر بودم که او به من رسید و سلام کرد و نام مرا برد و روبه‌رویم نشست. از این‌که نام مرا می‌دانست تعجّب کردم و گمان کردم از آنهایی است که در اطراف نجف هستند و من گاهی نزدشان می‌روم. پس، از او پرسیدم که از کدام طایفه‌ی عرب است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: از بعضی از ایشانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اسم هر یک از طوایف عرب را بردم که در اطراف نجف بودند، گفت: نه؛ از آنها نیستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا به خشم آورد و با تمسخر و استهزا گفتم: «آری؛ تو از طریطره‌ای!» و این کلمه‌ای بی‌معنی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از سخن من تبسّمی کرد و گفت: سودی به حال تو ندارد که (بدانی) من اهل کجایم. تو (بگو) چه چیزی تو را به این‌جا کشانده است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: سؤال کردن در این باره هم نفعی برای تو ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: چه ضرری برای تو دارد که به من خبر دهی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از اخلاق نیک و شیرینی سخن او به شگفت آمدم و دلم به او مایل گشت و چنان شد که هر چه سخن می‌گفت، محبّتم به او بیشتر می‌گردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چپق را برای او با توتون آماده نمودم و به او دادم. گفت: تو آن را بکش؛ من نمی‌کشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس برای او در فنجان، قهوه ریختم و به او دادم. گرفت و اندکی از آن خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌گاه به من داد و گفت: تو آن را بخور!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن را گرفتم و خوردم و متوجّه نشدم که تمام آن را نخورده است؛ امّا آن‌به‌آن محبّتم به او بیشتر می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: ای برادر! خداوند امشب تو را برای من فرستاده که مونس من باشی. آیا با من نمی‌آیی که برویم و در مقبره‌ی جناب مسلم بنشینیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: با تو می‌آیم. حال، حکایت خود را بگو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: ای برادر! واقع را برای تو نقل می‌کنم. من از آن روز که خود را شناختم در نهایت فقر و نیازمندی بوده‌ام، با این حال چند سال است که از سینه‌ام خون می‌آید و علاجش را نمی‌دانم. همسری هم ندارم، امّا دلم به زنی از اهل محلّه‌ی خودمان در نجف اشرف مایل شده و چون اموالی در دست ندارم، ازدواج با او برایم ممکن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این ملّاهای ملعون مرا فریب دادند و گفتند برای حاجت‌های خود، به صاحب‌الزّمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; توجّه نما و چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه برو و شب را در آن‌جا سپری کن، که آن حضرت را خواهی دید و حاجتت را برآورده خواهد ساخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این چهلمین شب چهارشنبه است و با این همه زحمتی که در این شب‌ها کشیدم، هیچ چیز ندیدم. این امور است که مرا به این‌جا کشانده و این حاجت‌های من است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در حالی که من غافل بودم و توجّه نداشتم، گفت: امّا سینه‌ی تو، پس عافیت یافت. و امّا آن زن، پس به زودی با او ازدواج خواهی کرد. و امّا فقرت، پس به حال خود باقی است تا از دنیا بروی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و من اصلاً متوجّه این بیان و تفصیل نبودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس گفتم: به سوی جناب مسلم نمی‌رویم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: برخیز!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس برخاستم و پیش روی من روانه شد. هنگامی که وارد زمین مسجد شدیم، به من گفت: آیا دو رکعت نماز تحیّت مسجد را نخوانیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: می‌خوانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او نزدیک شاخص سنگی وسط مسجد ایستاد. و من با فاصله‌ای پشت سرش ایستادم. پس تکبیرة الاحرام را گفتم و مشغول خواندن سوره‌ی حمد شدم که ناگاه صدای حمد خواندن او را شنیدم، به گونه‌ای بود که هرگز از هیچ کس چنین قرائتی نشنیده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از قرائت نیکوی او پیش خود گفتم: شاید او صاحب‌الزّمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; باشد و بعضی سخنان او را به یاد آوردم که هیمن را نشان می‌داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌گاه پس از این‌که این احتمال از دلم گذشت، به سمت ایشان نگریستم که نماز می‌گزارد. دیدم نور عظیمی آن حضرت را فراگرفته، به گونه‌ای که مرا از تشخیص شخص شریفش باز می‌داشت و ایشان هم‌چنان مشغول نماز بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من قرائت آن جناب را می‌شنیدم و بدنم می‌لرزید و از بیم حضرتش نتوانستم نماز را بشکنم. به هر شکلی بود، نماز را تمام کردم و نور از زمین بالا می‌رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس مشغول شدم به گریه و زاری و عذرخواهی از سوء ادبی که در مسجد با جنابش کرده بودم و گفتم: ای آقای من! وعده‌ی شما راست است. به من وعده دادی که با هم به مقبره‌ی حضرت مسلم برویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین سخن گفتن بودم که نور به سمت مقبره‌ی حضرت مسلم راهی شد. من نیز به دنبال او رفتم و آن نور داخل قبّه شد و در فضای قبّه قرار گرفت و پیوسته چنین بود. من نیز مشغول گریه و ندبه بودم تا آن‌که فجر طلوع کرد و آن نور عروج کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی صبح شد، متوجّه کلام آن حضرت شدم که «امّا سینه‌ات، پس شفا یافت»؛ دیدم سینه‌ام سالم است و اصلاً سرفه نمی‌کنم. و هفته‌ای نگذشت تا از راهی که گمانش را نمی‌کردم اسباب ازدواج با آن دختر فراهم شد. و فقر هم به حال خود باقی است، چنان‌که آن حضرت فرمود. و الحمد لله.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۶۶ - ۶۹ (حکایت ۱۵).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%91%D8%AF_%D9%82%D8%B7%DB%8C%D9%81%DB%8C&amp;diff=1340</id>
		<title>سیّدمحمّد قطیفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%91%D8%AF_%D9%82%D8%B7%DB%8C%D9%81%DB%8C&amp;diff=1340"/>
		<updated>2026-04-30T16:24:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مقاله جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّدمحمّد قطیفی =&lt;br /&gt;
عالم عالی‌مقدار، فاضل بزرگوار، درست‌کار درست‌کردار پسندیده‌رفتار، که کمتر مثل و مانندی برای او دیده شده بود، حاج ملّامحسن اصفهانی، مجاور مشهد ابی‌عبد‌الله &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; که در امانت و دیانت و پایداری و انسانیّت، معروف و از مورد اعتمادترین امامان جماعت آن شهر شریف بود، برای ما نقل کرد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیّد سند و عالم عامل مؤیّد، سیّدمحمّد‌بن سیّدمال‌الله‌بن سیّدمعصوم قطیفی -رحمهم الله- برای من حکایت کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب جمعه‌ای قصد کردم به مسجد کوفه روم، در آن زمانی که مسیر آن‌جا ترسناک و رفت‌وآمد بسیار کم بود، مگر همراه با جمعیّت و داشتن آمادگی برای مواجهه با دزدان و راه‌زنان بیابان. و همراه من فقط یک نفر از طلاّب بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که وارد مسجد شدیم، کسی را در آن‌جا نیافتیم مگر یک نفر از طلبه‌ی در هر حال تحصیل. پس شروع به انجام آداب مسجد نمودیم، تا آن‌که غروب آفتاب نزدیک شد. پس رفتیم و درِ مسجد را بستیم و آن قدر سنگ و کلوخ و آجر پشت آن گذاشتیم که مطمئن شدیم به طور عادی نمی‌توان آن را از بیرون باز کرد. آن‌گاه به داخل مسجد بازگشتیم و مشغول نماز و دعا شدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز و دعایمان که به پایان رسید، من و همراهم در دکّة القضا، رو به قبله نشستیم. آن مرد صالح نیز در دهلیز، نزدیک باب الفیل، با صدایی حزن‌آلود مشغول خواندن دعای کمیل بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن شب هوا صاف، و با نور ماهتاب روشن بود و من به آسمان نگاه می‌کردم که ناگاه دیدم بوی خوشی، بهتر از بوی مشک و عبیر، در هوا پیچید و فضا را پر نمود، و شعاع نوری مانند شعله‌ی آتش در میان شعاع نور ماه پدیدار شد و بر آن چیره گشت. در همین حال صدای آن مؤمن که به خواندن دعا بلند بود، خاموش شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگاه شخص بزگواری را دیدم که در لباس اهل حجاز، از طرف همان درِ بسته، وارد مسجد شد. بر کتف شریفش سجّاده‌ای بود، چنان‌که تا امروز شیوه‌ی اهالی مکّه و مدینه است. او با نهایت آرامش و وقار و هیبت و شکوه راه می‌رفت و روانه به طرف آن درِ مسجد بود که به سمت مقبره‌ی جناب مسلم باز می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای ما حواسی باقی نمانده بود جز دیده‌ای که خیره، و دلی که از جا کنده شده بود. پس چون در مسیر خود به مقابل ما رسید، به ما سلام کرد. امّا همراه من، که به کلّی حواسش را از دست داده و توانایی جواب سلامی برایش نمانده بود. امّا من، پس بسیار کوشیدم تا به زحمت جواب سلام دادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که به حیاط حضرت مسلم وارد شد و از دید ما بیرون رفت، حال ما به جای خود بازگشت و به خود آمدیم و گفتیم: این شخص که بود؟ و از کجا وارد شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به سمت آن مؤمن دعاخوان رفتیم، دیدیم که او جامه‌ی خود را دریده و مانند مصیبت‌زدگان گریه می‌کند. حقیقت ماجرا را از او سؤال کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: برای دیدار امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; چهل شب جمعه بر آمدن به این مسجد مداومت نمودم و امشب شب جمعه‌ی چهلم است و نتیجه‌ی کارم به دست نیامد جز این‌که در این‌جا -همان‌طور که دیدید- مشغول خواندن دعا بودم؛ پس ناگاه دیدم که آن جناب بالای سر من ایستاده است. به جانب او رو نمودم. به من فرمود: چه می‌کنی؟ یا فرمود: چه می‌خوانی؟ (تردید از ملّامحسن اصفهانی است) و من نتوانستم پاسخ دهم. پس، از من عبور کرد، چنان‌که مشاهده کردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما به طرف درِ مسجد رفتیم، دیدیم همان‌گونه که بسته بودیم، بسته است. پس با حسرت و شکر بازگشتیم.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۹۲ - ۹۴ (حکایت ۳۱).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گوشه‌ای از شرح حال سیّدمحمّد قطیفی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلّف گوید: بارها از استاد استناد، یگانه‌ی دوران، شیخ عبدالحسین تهرانی -اعلی الله مقامه- می‌شنیدم که در مدح جناب سیّدمحمّد قطیفی سخن می‌گفت و او را می‌ستود و پاداش نیک از خدا برایش می‌خواست و می‌گفت: او عالمی پارسا و شاعری ماهر و ادیبی بلیغ بود و در محبّت خاندان عصمت &amp;lt;small&amp;gt;علیهم‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; چنان بود که بیشترِ فکر و ذکرش برای ایشان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بارها او را در صحن شریف ملاقات می‌کردیم، پس مسئله‌ای مربوط به علوم ادبی از او می‌پرسیدیم، جواب می‌داد و برای سخن خویش، شاهدی ارائه می‌نمود که از اشعار خود او یا دیگران درباره‌ی مصیبت اهل‌بیت &amp;lt;small&amp;gt;علیهم‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; بود. پس حالش دگرگون می‌شد و به بهترین و کامل‌ترین شکل، شروع به ذکر مصیبت می‌کرد و مجلس ادب به مجلس حزن و اندوه تبدیل می‌شد. وی قصاید فراوانی، زیبا و شایسته پیرامون مصیبت آل‌الله سروده که در میان مرثیه‌خوانان رایج است. رحمة الله علیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C&amp;diff=1339</id>
		<title>سیّدمرتضی نجفی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C&amp;diff=1339"/>
		<updated>2026-04-30T16:11:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّدمرتضی نجفی =&lt;br /&gt;
نیک‌مرد مورد اطمینان درست‌کردار پسندیده‌رفتار، سیّدمرتضی نجفی &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; که از مجاورین نیک بود و محضر شیخ الفقها، شیخ جعفر نجفی را درک کرده بود و در بین علما به درستی و استواری معروف بود، گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با جمعی در مسجد کوفه بودیم و یکی از علمای سرآمد و مشایخ معروف در بین ما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(بارها اسم او را پرسیدم، نگفت. چون در این حکایت مطلبی نهانی از او آشکار می‌شود که مناسب او نبوده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: وقتی زمان نماز مغرب رسید، آن شیخ برای ادای نماز به جماعت، در محراب حاضر شد و دیگران در حال آماده شدن برای نماز با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان، در میان جای تنور در وسط مسجد کوفه، اندک آبی از مجرای قناتی مخروبه بود که راه تنگ و باریکی داشت که بیش از یک نفر گنجایش نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آن‌جا رفتم که وضو بگیرم. هنگامی که خواستم پایین روم، شخص بزرگواری را دیدم در هیئت اعراب که لب آب نشسته و در نهایت آرامش و وقار وضو می‌گیرد. امّا من برای رسیدن به نماز جماعت عجله داشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی صبر کردم، دیدم او با همان آرامش و وقار نشسته و ندای اقامه‌ی نماز بلند شد. پس برای این‌که عجله کند، گفتم: گویا نمی‌خواهی با شیخ نماز بگزاری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: نه؛ زیرا او شیخ دُخْنی&amp;lt;ref&amp;gt;دخن: ارزن.&amp;lt;/ref&amp;gt; است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من منظورش را نفهمیدم و صبر کردم تا وضویش تمام شد و بالا آمد و رفت. آن‌گاه رفتم وضو گرفتم و با شیخ نماز گزاردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از نماز، و پراکنده شدن مردم، ماجرا را برای شیخ نقل کردم. پس دیدم حالش دگرگون شد، رنگش پرید، به فکر افتاد و به من گفت: «حجّت &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را درک کردی و نشناختی! و از چیزی خبر داد که جز خدای تعالی از آن آگاه نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که من، امسال در رحبه -که جایی در غرب دریای نجف است و به سبب اعراب بادیه و رفت‌وآمد آنان، معمولاً ترسناک است- زراعت ارزن کرده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که برای نماز ایستادم و وارد نماز شدم، به فکر آن زراعت افتادم و دغدغه‌ی آن مرا از حال نماز بازداشت. این بود چیزی که آن حضرت خبر داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۸۶ و ۸۷ (حکایت ۲۸).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(چون بیش از بیست سال قبل این حکایت را شنیدم، احتمال کم و زیاد شدن می‌دهم. از خداوند، بخشش و حفظ از اشتباه‌ها را درخواست می‌کنیم.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%91%D8%AF%D8%A8%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_(%D9%87%D9%86%D8%AF%DB%8C)&amp;diff=1334</id>
		<title>سیّدمحمّدبن سیّدهاشم موسوی (هندی)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%91%D8%AF%D8%A8%D9%86_%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C_(%D9%87%D9%86%D8%AF%DB%8C)&amp;diff=1334"/>
		<updated>2026-04-30T15:50:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّدمحمّدبن سیّدهاشم موسوی (هندی) =&lt;br /&gt;
جناب سیّدمحمّد موسوی معروف به هندی -ایّده الله تعالی- نقل کرد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من روایتی دیدم که نشان می‌داد اگر خواستی شب قدر را بشناسی، پس تا شب بیست و سوم ماه مبارک، هر شب صد مرتبه سوره‌ی مبارک دخان را بخوان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به خواندن آن مشغول شدم و در شب بیست و سوم از حفظ می‌خواندم. بعد از افطار، به حرم امیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; رفتم، امّا به سبب ازدحام فراوان مردم در آن شب، جایی برای خود نیافتم مگر این‌که در قسمت پیش رو، پشت به قبله، زیر چهل چراغ، چهارزانو بنشینم و رو به قبر منوّر کرده و مشغول خواندن سوره‌ی دخان شوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین اثنا، مردی اعرابی را دیدم که کنار من، چهارزانو نشسته، قامتش متوسّط و رنگش گندم‌گون است و چشم‌ها و بینی و رخساری نیکو دارد و هم‌چون شیوخ اعراب، بسیار با هیبت است، امّا جوان بود. و به خاطر ندارم که محاسن کم‌پشتی داشت یا نه و گمان می‌کنم که داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش خود می‌گفتم: چه شده که این بدوی به این‌جا آمده و این‌گونه مثل عجم‌ها نشسته؟ چه کاری در حرم دارد و در این شب منزلش کجاست؟ آیا او از شیوخ خزاعه است که کلیددار یا دیگران او را میهمان کردند و من مطّلع نشدم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس پیش خود گفتم که شاید او مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; باشد. به صورتش نگاه کردم، او به راست و چپ روی می‌کرد و زوّار را می‌نگریست امّا نه با سرعتی که با وقار ناسازگار باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش خود گفتم که از او سؤال می‌کنم منزلش کجاست یا از خودش می‌پرسم که کیست. تا چنین تصمیمی گرفتم، قلبم به شدّت گرفت به گونه‌ای که مرا رنجانید و گمان کردم که از درد آن رویم زرد شده و همین طور ادامه داشت تا این‌که در دلم گفتم: خداوندا! من از او سؤال نمی‌کنم. دلم را به حال خود واگذار و از این درد نجاتم ده که من از تصمیمی که داشتم، منصرف شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس قلبم آرام شد و باز به افکارم درباره‌ی او برگشتم و دوباره تصمیم گرفتم که از او سؤال کنم و گفتم که چه ضرری دارد و چرا نباید از او بپرسم؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این تصمیم را گرفتم، دوباره قلبم درد گرفت و همین طور ادامه داشت تا از آن تصمیم منصرف شدم و عهد کردم چیزی از او نپرسم. پس قلبم آرام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من با زبان مشغول قرائت بودم و (با چشم) به رخسار و جمال و هیبت او می‌نگریستم و درباره‌ی او فکر می‌کردم تا آن‌که اشتیاق مرا وا داشت که برای بار سوم تصمیم بگیرم که از حالش جویا شوم. این بار هم قلبم به شدّت درد گرفت و مرا آزار داد تا صادقانه اراده کردم که سؤال نپرسم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای خود راهی برای شناختن او معیّن نمودم، بدون آن‌که بپرسم؛ این‌گونه که از او فاصله نگیرم و به هر جا می‌رود با او باشم تا اگر از مردم معمولی است، معلوم شود منزلش کجاست؛ و اگر امام &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است، از نظرم پنهان شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمانی طولانی همان طور نشسته بود در حالی که میان من و او فاصله‌ای نبود، بلکه گویا جامه‌ی من به جامه‌ی او چسبیده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواستم ببینم ساعت چند است و به سبب ازدحام مردم، صدای ساعت حرم را نمی‌شنیدم. شخصی پیش روی من بود و ساعت داشت. پس یک گام برداشتم که از او بپرسم. شلوغی جمعیّت او را از من دور کرد. به سرعت به جای خود برگشتم و گویا یک پا را اصلاً از جای خود برنداشته بودم، پس آن شخص را نیافتم و از حرکتم پشیمان شدم و خودم را سرزنش نمودم.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۷۳ - ۷۵ (حکایت ۱۹).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AF_%D8%AF%D9%84%D9%91%D8%A7%DA%A9&amp;diff=1331</id>
		<title>مرد دلّاک</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%AF_%D8%AF%D9%84%D9%91%D8%A7%DA%A9&amp;diff=1331"/>
		<updated>2026-02-12T15:42:36Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - مرد دلّاک =&lt;br /&gt;
نیز ایشان از جناب شیخ باقر کاظمی نقل نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شخص راست‌گویی بود که شغلش دلّاکی بود. او پدر پیری داشت و در خدمت‌گزاری به او هیچ گونه کوتاهی نمی‌کرد؛ حتّی خودش برای قضای حاجت او آب را می‌برد و منتظر می‌ایستاد تا پدرش بیرون آید و او را دوباره به جایش برمی‌گرداند. مرد دلّاک همیشه مراقب کارهای پدر بود، مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می‌رفت. مدّتی بعد، رفتن به مسجد را ترک نمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از او سبب ترک کردن رفتن به مسجد را پرسیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: چهل شب چهارشنبه به آن‌جا رفتم. وقتی آخرین شب چهارشنبه فرا رسید، تا نزدیک مغرب نتوانستم بروم. پس تنها به راه افتادم و شب شد. من می‌رفتم تا آن‌که یک‌سوم راه باقی ماند و شبی ماهتابی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس یک اعرابی را دیدم که سوار بر اسبی رو به من می‌آید. پیش خود گفتم که به زودی این اعرابی مرا برهنه می‌کند. وقتی به من رسید، به زبان عرب بدوی با من سخن گفت و مقصد مرا پرسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: مسجد سهله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: چیزی خوردنی همراه تو هست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: دستت را به جیبت ببر!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: در آن چیزی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز آن سخن را با تندی تکرار فرمود. پس دست در جیب خود کردم، در آن مقداری کشمش یافتم که برای طفل خود خریده بودم و فراموش کردم که به او بدهم، پس در جیبم ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌گاه سه بار به من فرمود: «اوصیكَ بِالعود!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و «عود» در زبان عرب بدوی، به پدر پیر می‌گویند. یعنی تو را به پدر پیرت سفارش می‌کنم. آن‌گاه از نظرم پنهان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس فهمیدم که او مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است و آن جناب راضی نیست که حتّی در شب چهارشنبه من از پدرم دور شوم. به همین خاطر دیگر به مسجد نرفتم.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۷۲ و ۷۳ (حکایت ۱۸).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این حکایت را یکی از علمای معروف نجف اشرف نیز برای من نقل کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%B3%D9%87%D9%84%D9%87&amp;diff=1330</id>
		<title>سیّدجعفر و سیّدباقر قزوینی در مسجد سهله</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%B3%D9%87%D9%84%D9%87&amp;diff=1330"/>
		<updated>2026-02-12T15:32:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّدجعفر و سیّدباقر قزوینی در مسجد سهله =&lt;br /&gt;
نیز ایشان از جناب شیخ باقر کاظمی، از سیّدجعفر، پسر سیّد بزرگوار شریف، سیّدباقر قزوینی، صاحب کرامات درخشان &amp;lt;small&amp;gt;قدّس‌الله‌روحه&amp;lt;/small&amp;gt; نقل کرد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با پدرم به مسجد سهله می‌رفتیم. نزدیک مسجد که رسیدیم، به او گفتم: این سخنان که از مردم می‌شنوم که هر کس چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله بیاید، حتماً حضرت مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را می‌بیند، به نظرم اصل و ریشه‌ای ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس با خشم به من روی کرد و گفت: چرا اصل ندارد؟! چون تو (مدرکش را) ندیدی؟ آیا هر چیزی که تو آن را ندیدی ریشه‌ای ندارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بسیار مرا سرزنش کرد به گونه‌ای که از گفته‌ی خود پشیمان شدم. پس داخل مسجد شدیم و مسجد خالی از مردم بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی که در وسط مسجد ایستاد تا دو رکعت نماز عمل استجاره را به‌جاآورد، شخصی از طرف مقام حجّت &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; به سمت او آمد و از کنار او گذشت. پدرم به او سلام کرد و با او دست داد. آن‌گاه پدرم رو به من گفت: پس ایشان کیست؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: آیا او مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: پس کیست؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به دنبال آن جناب دویدم امّا هیچ کس را نه در مسجد و نه بیرون از آن ندیدم.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۷۱ و ۷۲ (حکایت ۱۷).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%B8&amp;diff=1329</id>
		<title>حاج عبد‌الله واعظ</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%B8&amp;diff=1329"/>
		<updated>2026-02-12T15:25:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - حاج عبد‌الله واعظ =&lt;br /&gt;
عالم عامل و فاضل کامل، پیشوای پارسایان و زینت‌بخش نیکوکاران، سیّدمحمّد‌، پسر عالم بزرگوار سیّدهاشم‌بن میرشجاعت‌علی موسوی رضوی نجفی، معروف به هندی، که از علمای باتقوا و امامان جماعت حرم امیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است و در بسیاری از علوم متعارف و غریبه، صاحب دانشی درخور است، برای ما حکایت نمود و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد صالحی بود به نام حاج عبد‌الله واعظ. او بسیار به مسجد سهله و مسجد کوفه می‌رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم ثقه، شیخ باقر‌بن شیخ هادی کاظمی، مجاور نجف اشرف گفت که حاج عبد‌الله به مقدّمات و علم قرائت و مقداری از علم جفر، عالم بود و دارای ملکه‌ی اجتهاد مطلق؛ امّا بیش از احکام مورد نیاز خود، اجتهاد نمی‌کرد، چون مشغولِ به دست آوردن هزینه‌های گذران زندگی خانواده‌اش، و مرثیه‌خوان و امام جماعت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ باقر کاظمی از شیخ مهدی زریجاوی نقل کرد که گفت: در مسجد کوفه بودم که آن عبد صالح، حاج عبد‌الله را دیدم که پس از نیمه شب عازم نجف شده تا اوّل روز به شهر برسد. من نیز همراه او رفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی به چاهی رسیدیم که در میان راه است، شیری را دیدیم که وسط راه نشسته و در صحرا غیر از من و او رهگذری نبود. من ایستادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج عبد‌الله گفت: چه شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: این شیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: بیا و پروا مدار!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: چگونه؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس او پافشاری کرد و من خودداری نمودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: هرگاه ببینی من به آن شیر رسیدم و در مقابلش ایستادم و به من آزاری نرساند، خواهی رفت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جلو افتاد و نزدیک شیر رفت و دست خود را بر پیشانی آن گذاشت!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من وقتی چنین دیدم، به سرعت شتافتم و با ترس و بیم از او و از شیر گذشتم. پس او به من ملحق شد و شیر در مکان خود باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ باقر گفت: در ایّام جوانی با دایی‌ام، شیخ محمّدعلی قاری، مصنّف سه کتاب درباره‌ی علم قرائت و مؤلّف کتاب تعزیه، به مسجد سهله رفتیم. در آن زمان، شب‌های مسجد ترسناک بود و این ساختمان‌های جدید را نداشت. و راه میان مسجد سهله و مسجد کوفه هم بسیار سخت و ناهموار بود، قبل از آن‌که آن را اصلاح کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی که در مقام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; نماز تحیّت را به‌جاآوردیم، دایی من چپق و کیسه‌ی توتون خود را فراموش کرد. هنگامی که بیرون رفتیم و به درِ مسجد رسیدیم، یادش افتاد. پس مرا به آن‌جا فرستاد. وقت عشا بود که داخل مقام شدم و کیسه و چپق را برداشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان یک آتش بزرگ در وسط مقام دیدم که شعله می‌کشید. پس ترسیدم و هراسان بیرون رفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دایی‌ام چون مرا هراسان دید، پرسید: چه شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من خبر آتش را به او دادم. به من گفت: به مسجد کوفه می‌رویم و از عبد صالح، حاج عبد‌الله می‌پرسیم؛ زیرا او بسیار به آن مقام رفته و نباید از چنین چیزی بی‌اطّلاع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که دایی‌ام از او سؤال کرد، گفت: بسیار پیش آمده که آن آتش را در خصوص مقام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; دیدم، نه در سایر مقام‌ها و زاویه‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۶۹ - ۷۱ (حکایت ۱۶).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7_%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C&amp;diff=1324</id>
		<title>جا مانده از کشتی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AC%D8%A7_%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C&amp;diff=1324"/>
		<updated>2026-02-12T15:16:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - جا مانده از کشتی =&lt;br /&gt;
سیّد محدّث بزرگوار، سیّدنعمت‌الله جزایری، در کتاب مقامات النّجاة می‌نویسد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورد اعتمادترین برادران من در شوشتر، در خانه‌ی ما که نزدیک مسجد اعظم است، برای من حکایت کرد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که در دریای هند بودیم، گفت‌وگو پیرامون شگفتی‌های دریا به میان آمد. پس یکی از افراد مورد اطمینان نقل کرد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی که من به او اعتماد داشتم برایم روایت نمود که منزل او در شهری ساحلی است و با فاصله‌ی یک روز یا کمتر از ساحل، جزیره‌ای در میان دریا بود که اهالی، آب و هیزم و میوه‌ی خود را از آن‌جزیره تأمین می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک روز طبق معمول، برای رفتن به جزیره بر کشتی سوار شدند و به اندازه‌ی نیاز یک روز، آب و غذا همراه خود بردند. وقتی به وسط دریا رسیدند، بادی وزید و آنان را از مقصدی که داشتند، برگرداند. و به همین حال (سرگردان در دریا) باقی ماندند تا نُه روز و نزدیک بود به خاطر کمی آب و غذا بمیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌گاه باد، کشتی آنان را به یکی از جزایر دریا رساند. پس بیرون آمدند و به آن جزیره رفتند. در آن‌جا آب‌های گوارا و میوه‌های شیرین و انواع درختان بود. یک روزی آن‌جا ماندند و هر چه نیاز داشتند، در کشتی بار کردند و سوار شده و به راه افتادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی مقداری از ساحل دور شدند، دیدند که یک نفر از آنان در جزیره جا مانده است. پس او را صدا زدند ولی نتوانستند که برگردند. پس دیدند که آن مرد دسته‌ای هیزم بسته و آن را زیر سینه‌ی خود قرار داده و با آن در آب دریا حرکت می‌کند تا خود را به کشتی برساند. امّا پیش از آن‌که به کشتی رسد، شب فرا رسید و تاریکی بین آنها جدایی انداخت و آن مرد در دریا ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهل کشتی بعد از چند ماه به وطن و خانواده‌های خود رسیدند و به خانواده‌ی آن مرد خبر دادند. پس برای او عزاداری کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک سال یا بیشتر به همین حال بودند؛ آن‌گاه دیدند که آن مرد به خانواده‌اش بازگشت. به یک‌دیگر بشارت دادند و هم‌سفران کشتی، دور هم جمع شدند. او قصّه‌ی خود را برای آنان نقل کرد و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی که شب میان من و شما فاصله انداخت، به حال خود باقی ماندم و موج دریا مرا از جایی به جایی می‌برد و دو روز روی آن دسته هیزم بودم. تا آن‌که موج مرا به کوهی انداخت که در ساحل بود. پس به سنگی چسبیدم و چون بلند بود، نتوانستم که از آن بالا روم و در آب ماندم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگاه افعی بسیار بزرگی را دیدم که از مناره درازتر و ستبرتر بود. از آن کوه پایین آمد و از بالای سر من، سر خود را دراز کرد که از دریا ماهی صید کند. من یقین کردم که خواهم مرد و به درگاه خداوند -تبارک و تعالی- ناله و زاری نمودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس عقربی را دیدم که بر پشت افعی راه می‌رود. وقتی بالای دماغش رسید، نیش خود را در او فرو برد. پس گوشت او از بین رفت و استخوان پشت و دنده‌های او مانند نردبان بزرگی باقی ماند که پلّه‌های بسیار داشت و بالا رفتن بر آنها آسان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آن دنده‌ها بالا رفتم تا آن‌که داخل جزیره شدم و شکر خدای تعالی را برای این عطای بزرگ به‌جاآوردم. تا نزدیک عصر در آن جزیره راه رفتم و منازل نیکویی با ساختمان‌های بلند دیدم. این خانه‌ها خالی بود امّا ردّ و نشان (حضور) انسان در آنها بود. خودم را در گوشه‌ای از آنها پنهان نمودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگام عصر، بندگان و خدمت‌کارانی را دیدم که سوار بر استرهایی رسیدند. از استرها پایین آمدند و فرش‌های نیکو گستراندند و شروع به تهیّه و طبخ غذا نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی کار آنها به پایان رسید، سوارهایی را دیدم که می‌آیند و جامه‌های سفید و سبز پوشیده‌اند و از رخسارشان نور می‌درخشد. از مرکب‌ها پایین آمدند و خدمت‌کاران غذا را نزد ایشان حاضر نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که شروع به خوردن نمودند، آن کسی که هیئتی نیکوتر از همه، و نوری بیش از دیگران داشت، فرمود: مقداری از این غذا را بردارید برای مردی که غایب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی دست از غذا کشیدند، مرا صدا داد: «ای فلانی پسر فلانی، بیا!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعجّب کردم و نزد ایشان رفتم. آنان به من خوش‌آمد گفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از آن غذا خوردم و یقین کردم که از بهشت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز بعد همه سوار شدند و به من فرمود: «منتظر بمان!» عصر بازگشتند و من چند روز با ایشان بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک روز آن شخص که از همه نورانی‌تر بود به من فرمود: اگر می‌خواهی با ما در این جزیره بمانی، بمان. و اگر خواستی نزد خانواده‌ی خود بروی، کسی را با تو می‌فرستم که تو را به وطنت برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از شقاوتی که داشتم، شهر خودم را انتخاب کردم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب که فرا رسید، امر فرمود مرکبی برای من آوردند و بنده‌ای از بندگان خود را با من فرستاد. ساعتی از شب رفتیم و من می‌دانم که از آن‌جا تا محلّ زندگی من، چند ماه و چند روز مسافت است. پس اندکی از شب نگذشته بود که صدای سگ‌ها را شنیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن غلام به من گفت: این صدای سگ‌های شماست. پس چیزی نفهمیدم مگر آن‌که خود را در خانه‌ی خود دیدم. پس گفت: این خانه‌ی تو است، پیاده شو!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی از مرکب پایین آمدم، گفت: در دنیا و آخرت زیان‌کار شدی؛ آن مرد، صاحب الزّمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به طرف غلام برگشتم، دیگر او را ندیدم. و حالا من در میان شما هستم، پشیمان از خطایی که کردم. این حکایت من است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۱۴۳ - ۱۴۵ (حکایت ۵۷).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلّف گوید: در حکایت سی و هشتم، ماجرایی نزدیک به همین مضمون گذشت، و خدا دانا است که هر دو یک حکایت‌اند یا دو حکایت متفاوت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%91%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B1&amp;diff=1317</id>
		<title>محمّدمهدی تاجر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%91%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B1&amp;diff=1317"/>
		<updated>2026-01-22T15:58:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مقاله جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - محمّدمهدی تاجر =&lt;br /&gt;
آقامحمّدمهدی، تاجری اصالتاً شیرازی است امّا در بندر ملومین ماچین به دنیا آمده و رشد کرده است. او بعد از این‌که در آن‌جا دچار بیماری شدیدی شد و بهبود یافت، هم ناشنوا شد و هم لال. و نزدیک سه سال این‌گونه بر او گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به نیّت شفا گرفتن، قصد زیارت ائمّه &amp;lt;small&amp;gt;علیهم‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را در عراق کرد و در جُمادی الاولی سال هزار و دویست و نود و نُه وارد کاظمین شد و در منزل یکی از تجّار معروف که از نزدیکان او بود، ساکن شد و بیست روز در آن‌جا ماند. پس زمان حرکت کشتی بخار به سامرّا رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بستگانش او را به کشتی رساندند و به خاطر ناشنوایی و ناتوانی‌اش در ابراز خواسته‌ها و نیازها، او را به اهالی کشتی سپردند که از اهل بغداد و کربلا بودند. و برای سفارش او به بعضی از مجاورین سامرّا، نامه‌هایی نوشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این‌که روز جمعه، دهم جُمادی الثّانیه آن سال، به سامرّا رسید، در محضر جمعی از موثّقین به سرداب مقدّس رفت و خادمی برای او زیارت می‌خواند. تا آن‌که به صفّه‌ی سرداب رفت و در بالای چاه، مدّتی گریه و ناله می‌کرد و التماس دعا از حاضرین و ناظرین را برای شفای خود، با قلم بر دیوار سرداب می‌نوشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از دعا و ناله و زاری و توبه، قفل زبانش باز شد و از ناحیه‌ی مقدّسه با زبانی گویا و شیوا و بیانی گیرا بیرون آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز شنبه، همراهانش او را در محفل تدریس جناب سیّد الفقهاء العظام، الاستاد الاکرم، حجّة الاسلام، میرزامحمّدحسن شیرازی -متّعنا الله تعالی ببقائه- حاضر کردند. پس از سخنانی مناسب آن مقام، او سوره‌ی مبارک حمد را برای تبرّک، با قرائت بسیار خوب خواند به طوری که همه‌‌ی حاضران، درستی و نیکویی آن را تصدیق نمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و شب یک‌شنبه و دوشنبه، صحن مطهّر را چراغانی کردند و شعرای عرب و عجم مضمون این رخداد را به نظم درآوردند. بعضی از آنها در رساله‌ی جنّة المأوی ثبت شد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۹۵ - ۹۹ (حکایت ۳۲).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
والحمد لله و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86_%D8%B2%D9%88%D9%91%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AF%D9%85_%D8%B3%D9%86%D9%91%DB%8C&amp;diff=1314</id>
		<title>آسوده ساختن زوّار از آزار خادم سنّی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86_%D8%B2%D9%88%D9%91%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AF%D9%85_%D8%B3%D9%86%D9%91%DB%8C&amp;diff=1314"/>
		<updated>2026-01-22T15:46:41Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مقاله جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - آسوده ساختن زوّار از آزار خادم سنّی =&lt;br /&gt;
آقامحمّد -دام توفیقه- نقل کرد که مردی از اهل سنّت سامرّا به نام مصطفی حمّود، یکی از خدّامی بود که کاری جز آزردن زوّار و گرفتن مال آنها با هر مکر و حیله‌ای ندارند. او بیشتر اوقات در سرداب مقدّس بود در صفّه‌ی کوچک که پشت پنجره‌ی ناصر عبّاسی است و اکثر زیارات مأثوره را حفظ بود. هر کس وارد آن مکان شریف می‌شد و شروع به زیارت می‌کرد، آن خبیث او را از حالت زیارت و حضور قلب می‌انداخت و پیوسته اشتباه‌های قرائت زائرین را تذکّر می‌داد، اشتباهات کوچکی که برای بیشتر مردم پیش می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شبی حضرت حجّت &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را در خواب دید که به او می‌فرماید: «تا کی زوّار مرا می‌آزاری و نمی‌گذاری زیارت بخوانند؟ تو را چه به دخالت در این کار؟ ایشان را واگذار با آن‌چه می‌گویند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بیدار شد در حالی که خداوند هر دو گوشش را کر نموده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن دیگر چیزی نشنید و زوّار از او آسوده شدند و همین طور بود تا به گذشتگان خویش پیوست.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۱۰۶ (حکایت ۳۹).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D9%91%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=1313</id>
		<title>ملّازین‌العابدین سلماسی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D9%84%D9%91%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C&amp;diff=1313"/>
		<updated>2026-01-22T15:32:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مقاله جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - ملّازین‌العابدین سلماسی =&lt;br /&gt;
آقامحمّد که بسیار مورد اعتماد و اطمینان و امین است، و تا کنون بیش از چهل سال مسئول امور شمع‌های حرم عسکرییّن &amp;lt;small&amp;gt;علیهما‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; و سرداب شریف بوده، و امین استاد اعظم، میرزای شیرازی -دام علاه- است، از مادر خود که از بانوان درست‌کار و شناخته‌شده است و اکنون در قید حیات است نقل کرد که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی با خانواده‌ی عالم ربّانی و مؤیّد سبحانی، ملّازین‌العابدین سلماسی، در سرداب شریف بودیم؛ در دورانی که ایشان برای ساخت قلعه‌ی سامرّا در این شهر مجاور بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن روز، جمعه بود و جناب آخوند مشغول به خواندن دعای ندبه معروف شد و هم‌چون زن مصیبت‌دیده و مُحبِّ جدایی کشیده، می‌گریست و ناله می‌کرد. ما نیز از گریه‌ی او به گریه و ناله افتادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین حال بودیم که ناگاه بوی عطری وزید و در فضای سرداب پیچید و طوری هوا از بوی خوش پر شد که همه‌ی ما را از آن حالی که داشتیم بیرون آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس همه ساکت شدیم و توان سخن گفتن نداشتیم و حیرت‌زده ماندیم، تا اندک زمانی گذشت و آن بوی خوش ناپدید شد و هوا به حالت اوّل بازگشت و ما نیز به ادامه‌ی دعا مشغول شدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی به خانه بازگشتیم، از جناب آخوند ملّازین‌العابدین درباره‌ی سرّ آن بوی خوش پرسیدم. فرمود: «تو را چه کار به این سؤال؟» و از پاسخ دادن روی گرداند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم عامل متّقی، آقا علی‌رضا اصفهانی -طاب ثراه- که به ملّازین‌العابدین بسیار نزدیک بود، نقل کرد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی از آن مرحوم درباره‌ی دیدار حضرت حجّت &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; سؤال کردم و در مورد او، مثل استادش، سیّد بحرالعلوم &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; چنین گمانی داشتم (که سعادت تشرّف را یافته‌اند)، پس همین ماجرا را بدون اختلاف برای من نقل کرد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۱۰۰ (حکایت ۳۳).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF_%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=1312</id>
		<title>سیّد بحرالعلوم در حرم امیرالمؤمنین علیه‌السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF_%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%AD%D8%B1%D9%85_%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=1312"/>
		<updated>2026-01-22T15:22:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مقاله جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّد بحرالعلوم در حرم امیرالمؤمنین‌ &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; =&lt;br /&gt;
عالم درست‌کار، متدیّن پارسا، جناب میرزاحسین لاهیجی رشتی، مجاور نجف اشرف، که از نیکان گرامی و صاحب‌فضلان باتقوا و در بین علما شناخته شده است، از عالم ربّانی و مؤیّد آسمانی، ملّازین‌العابدین سلماسی نقل کرد که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی جناب سیّد بحرالعلوم -طاب ثراه- وارد حرم امیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; شد و این مصراع را زمزمه می‌نمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه خوش است صوت قرآن ز تو دل‌ربا شنیدن&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس درباره‌ی خواندن این مصراع از سیّد سؤال کردند، فرمود: هنگامی که وارد حرم امیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; شدم، حضرت حجّت &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را دیدم که بالای سر، با صدای بلند قرآن تلاوت می‌فرمود. وقتی صدای آن بزرگوار را شنیدم، آن مصراع را خواندم. و هنگامی که وارد حرم شدم، قرائت را ترک نمودند و از حرم بیرون رفتند.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۱۳۷ (حکایت ۵۴).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF_%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%B3%D9%87%D9%84%D9%87_(%DB%B2)&amp;diff=1311</id>
		<title>سیّد بحرالعلوم در مسجد سهله (۲)</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF_%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%B3%D9%87%D9%84%D9%87_(%DB%B2)&amp;diff=1311"/>
		<updated>2026-01-22T15:12:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مقاله جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّد بحرالعلوم در مسجد سهله (2) =&lt;br /&gt;
مرد درست‌کار پاک‌دل، شیخ احمد صدتومانی نجفی که در پرهیزکاری و پارسایی یگانه بود، نقل کرد و گفت که این حکایت از طرق متعدّد به ما رسیده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدّ ما، مولامحمّدسعید صدتومانی از شاگردان سیّد بحرالعلوم بود. روزی در مجلس سیّد صحبت پیرامون کسانی به میان آمد که حضرت مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را دیدند، تا آن‌که جناب سیّد هم در بین آن گفت‌وگو به سخن آمد و فرمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«روزی اشتیاق پیدا کردم که نماز را در مسجد سهله به‌جاآورم، در وقتی که گمان می‌کردم کسی از مردم در آن زمان به مسجد نمی‌رود. هنگامی که به آن‌جا رسیدم، دیدم مسجد پر از مردم است و صدای ذکر و قرائت ایشان بلند. در حالی که به طور معمول در چنین وقتی هیچ کس آن‌جا نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیدم مردم برای به‌جاآوردن نماز جماعت در صف‌ها ایستاده‌اند. جایی در کنار دیوار مقداری شن بود، بالای آن رفتم، ایستادم و نگاه کردم شاید در میان صف‌ها جایی خالی بیابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در یکی از صف‌ها جایی به اندازه‌ی یک نفر پیدا کردم. به آن‌جا رفتم و ایستادم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن سیّد که به این‌جا رسید، یکی از حاضرین مجلس گفت: «بگو حضرت مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را دیدم.» پس سیّد سکوت نمود و گویا در خواب بود و بیدار شد. پس هر چقدر از او خواستند حکایت را تا انتها ادامه دهد، نپذیرفت.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۶۵ و ۶۶ (حکایت ۱۴).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B0%DB%B0&amp;diff=1304</id>
		<title>آل عمران - آیه ۲۰۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B0%DB%B0&amp;diff=1304"/>
		<updated>2025-12-25T17:11:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: ویرایش متن، ایجاد لینک&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره آل عمران|سوره آل عمران]] - آیه 200 =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== متن و ترجمه آیه ======&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا ورابطوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران - آیه ۲۰۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای کسانی که ایمان آورده‌اید صبر کنید و یکدیگر را به صبر وادارید و مرابطه نمائید و تقوی و خداترسی را پیشه سازید باشد که رستگار شوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== روایت ======&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;محمد بن إبراهيم النعماني، فى كتاب الغيبه&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الغيبة، صفحه ۱۰۵.&amp;lt;/ref&amp;gt; قال: أخبرنا على بن أحمد (البندنيجي) عن عبيدالله بن موسى (العلوي العباسي)&amp;lt;ref&amp;gt;در منبع نیامده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; عن هارون بن مسلم، عن القاسم بن عروه، عن بريد بن معاويه العجلي، عن أبي جعفر محمد بن على الباقر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; في قوله عزوجل: «&#039;&#039;&#039;يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَرَابِطُوا»&#039;&#039;&#039; فقال: اصبروا على أداء الفرائض و صابروا عدوكم و رابطوا إمامكم (المنتظر).&amp;lt;ref&amp;gt;در منبع نیامده است.&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
====== ترجمه روایت ======&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;محمد بن ابراهیم نعمانی در کتاب غیبت گوید: خبرمان داد علی بن احمد (نیدیحی) از عبیدالله بن موسی (علوی عباسی) از هارون بن مسلم از قاسم بن عروه، از بریدبن معاویه عجلی، از ابو جعفر محمد بن علی باقر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; درباره فرموده خدای عزوجل: «ا&#039;&#039;&#039;ی کسانی که ایمان آورده‌اید صبر کنید و یکدیگر را به صبر و ادارید و مرابطه نمائید»&#039;&#039;&#039; فرمود: صبر کنید بر آدای فرایض و با دشمنتان پایداری کنید و با امامتان (که انتظارش را می‌کشید) مرابطه نمائید.&amp;lt;ref&amp;gt;مرابطه با امام &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; یعنی: خود را به رشته ولايت او بستن و بر خدمت و پیروی و یاری او گردن نهادن، و این یکی از ارکان ایمان است که آدمی خود را به امام خویش مربوط سازد و از او جدا نشود. برای توضیح بیشتر به كتاب مكيال المكارم – ترجمه فارسی - جلد دوم، صفحه 589 مراجعه کنید. (مترجم)&amp;lt;/ref&amp;gt; &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و رواه الشيخ المفيد: في الغيبه: بإسناده عن بريد بن معاويه العجلى عن أبي جعفر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;.»&amp;lt;ref&amp;gt;کتابی از شیخ مفید در غیبت نیافتم، و در اختصاص شیخ مفید، صفحه 192 چنین آمده: «بر مصائبتان صبر کنید، و بر دینتان یکدیگر را به صبر واداريد، و بجهت امامتان مرابطه نمائید». (مترجم)&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و شیخ مفید این حدیث را در کتاب غیبت بسند خویش از برید بن معاویه عجلی از حضرت ابو جعفر امام باقر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; روایت نموده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اینکه این آیه درباره امامان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است روایات بسیاری موجود است که در کتاب البرهان یاد گردیده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۹۸&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره آل عمران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B0%DB%B0&amp;diff=1302</id>
		<title>آل عمران - آیه ۲۰۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B0%DB%B0&amp;diff=1302"/>
		<updated>2025-12-25T16:53:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: Saeed صفحهٔ آل عمران - آیه ۲۰۱ را به آل عمران - آیه ۲۰۰ منتقل کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= آیات مهدویت - سوره آل عمران - آیه 201 =&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا ورابطوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ&amp;lt;ref&amp;gt;سوره آل عمران - آیه ۲۰۱&amp;lt;/ref&amp;gt; ==&lt;br /&gt;
ای کسانی که ایمان آورده اید صبر کنید و یکدیگر را به صبر و ادارید و مرابطه نمائید و تقوی و خداترسی را پیشه سازید باشد که رستگار شوید. &amp;lt;blockquote&amp;gt;محمد بن إبراهيم النعماني، فى كتاب الغيبه (۲) قال: أخبرنا على بن أحمد (البندنيجي) عن عبيد الله بن موسى (العلوي العباسي ) (۳) عن هارون بن مسلم، عن القاسم بن عروه، عن بريد بن معاويه العجلي، عن أبي جعفر محمد بن على الباقر عليه السلام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
في قوله عز وجل : (&#039;&#039;&#039;يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَرَابِطُوا&#039;&#039;&#039; فقال: اصبروا على أداء الفرائض وصابروا عدوكم ورابطوا إمامكم (المنتظر). (۴) &amp;lt;/blockquote&amp;gt;محمد بن ابراهیم نعمانی در کتاب غیبت گوید: خبرمان داد علی بن احمد (نیدیحی) از عبید الله بن موسی (علوی (عباسی) از هارون بن مسلم از قاسم بن ،عروه از بریدبن معاویه، عجلی از ابو جعفر محمد بن علی باقر علیه السلام &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره فرموده خدای عز و جل : ا&#039;&#039;&#039;ی کسانی که ایمان آورده اید صبر کنید و یکدیگر را به صبر و ادارید و مرابطه نمائید&#039;&#039;&#039; فرمود: صبر کنید بر آدای فرایض و با دشمنتان پایداری کنید و با امامتان که انتظارش را می‌کشید ) مرابطه نمائید . (۱) &amp;lt;blockquote&amp;gt;و رواه الشيخ المفيد: في الغيبه: بإسناده عن بريد بن معاويه العجلى عن أبي جعفر عليه السلام.» (۲) &amp;lt;/blockquote&amp;gt;و شیخ مفید این حدیث را در کتاب غیبت بسند خویش از برید بن معاویه عجلی از حضرت ابو جعفر امام باقر عليه السلام روایت نموده است . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد اینکه این آیه درباره امامان علیه السلام است روایات بسیاری موجود است که در کتاب البرهان یاد گردیده است.&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره آل عمران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D8%B7%D9%81%D9%81%DB%8C%D9%86_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B3&amp;diff=1285</id>
		<title>مطففین - آیه ۱۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D8%B7%D9%81%D9%81%DB%8C%D9%86_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B3&amp;diff=1285"/>
		<updated>2025-12-04T16:45:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره مطففین|سوره مطففین]] - آیه 13 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ: أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;مطفّفین (۸۳): ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هرگاه آیات ما بر او خوانده شود گوید: افسانه‌های پیشینیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمّد بن العبّاس، عن أحمد بن إبراهیم بن&amp;lt;ref&amp;gt;[در متن: عن.]&amp;lt;/ref&amp;gt; عبّاد: بإسناده إلی عبداللّه ابن بکیر یرفعه إلی أبی عبداللّه &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; قال فی قوله عزّوجلّ: &#039;&#039;&#039;إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ: أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ&#039;&#039;&#039; قال: «یعنی تکذیبه بالقائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; إذا یقول له: لسنا نعرفک و لست من ولد فاطمة &amp;lt;small&amp;gt;علیها‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; کما قال المشرکون لمحمّد &amp;lt;small&amp;gt;صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم&amp;lt;/small&amp;gt;.»&amp;lt;ref&amp;gt;تأویل الآیات الظّاهرة ۲: ۷۷۱ - ۷۷۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن عباس: از احمد بن ابراهيم از عباد روایت کرده به سند خود تا عبدالله بن بکیر بطور مرفوع از حضرت ابی عبدالله امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; آورده که درباره فرموده خدای عزوجل: هرگاه آیات ما بر او خوانده شود گوید: افسانه‌های پیشینیان است فرمود: یعنی او را از جهت زایمان به حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; دروغگو می‌شمارد که به آن حضرت می‌گوید: تو را نمی‌شناسیم و تو از فرزندان فاطمه &amp;lt;small&amp;gt;علیها‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; نیستی، همانطور که مشرکین به حضرت محمد &amp;lt;small&amp;gt;صلى‌الله‌عليه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; چنین گفتند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۵۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره مطففین]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%B7%D9%81%D9%81%DB%8C%D9%86&amp;diff=1284</id>
		<title>رده:سوره مطففین</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%B7%D9%81%D9%81%DB%8C%D9%86&amp;diff=1284"/>
		<updated>2025-12-04T16:45:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: رده جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مطالبی که ذیل سوره مبارکه &#039;&#039;&#039;مطففین&#039;&#039;&#039; نوشته شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%D8%AB%D8%B1_-_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%DB%B4%DB%B6_%D9%88_%DB%B4%DB%B7&amp;diff=1281</id>
		<title>مدثر - آیات ۴۶ و ۴۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D8%AF%D8%AB%D8%B1_-_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%DB%B4%DB%B6_%D9%88_%DB%B4%DB%B7&amp;diff=1281"/>
		<updated>2025-12-04T16:27:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره مدثر|سوره مدثر]] - آیات 46 و 47 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;(۴۶)&amp;lt;/small&amp;gt; &#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;حَتَّی أَتانَا الْیَقِینُ&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;small&amp;gt;(۴۷)&amp;lt;/small&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;مدّثّر (۷۴): ۴۶- ۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما روز جزا را دروغ می‌شمردیم تا اینکه يقين بما رسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرات بن إبراهیم، قال: حدّثنی جعفر بن محمّد الفزاریّ معنعنا، عن أبی عبد اللّه &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; فی قوله تعالی: ... &#039;&#039;&#039;وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ&#039;&#039;&#039; «فذلک یوم القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; و هو یوم الدّین، &#039;&#039;&#039;حَتَّی أَتانَا الْیَقِینُ&#039;&#039;&#039; أیّام القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;.»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر فرات بن ابراهیم: ۱۹۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فرات بن ابراهيم: گوید: حدیث گفت مرا جعفر بن محمد فزاری بطور مسند از حضرت ابی عبدالله صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; در تفسیر فرموده خدای تعالی: وما روز جزا را دروغ می‌شمردیم تا اینکه يقين بما رسیدم فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ما روز جزا را دروغ می‌شمردیم آن روز قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است، و آن روز جزا می‌باشد، تا اینکه يقين بما رسید و روزگار [ظهور] قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۵۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره مدثر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%AF%D8%AB%D8%B1&amp;diff=1280</id>
		<title>رده:سوره مدثر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%AF%D8%AB%D8%B1&amp;diff=1280"/>
		<updated>2025-12-04T16:26:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مطالبی که ذیل سوره مبارکه &#039;&#039;&#039;مدثر&#039;&#039;&#039; نوشته شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B3&amp;diff=1279</id>
		<title>صف - آیه ۱۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B3&amp;diff=1279"/>
		<updated>2025-12-04T16:15:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره صف|سوره صف]] - آیه 13 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ أُخْری تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ ...»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;صف (۶۱): ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و باز [تجارت] دیگری که آن را دوست دارید نصرت و یاری از سوی خداوند و فتحی نزدیک است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علیّ بن إبراهیم، فی تفسیره المنسوب إلی الصّادق &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;: فی قوله تعالی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ أُخْری تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یعنی فی الدّنیا بفتح القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;.»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی ۲: ۳۴۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن ابراهيم: در تفسیر خود که منسوب به امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است درباره فرموده خدای تعالی: و باز تجارت دیگری که آن را دوست داريد نصرت و باری از سوی خداوند و فتحی نزدیک است؟ فرمود: یعنی در دنیا با فتح و پیروزی حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۵۴&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره صف]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%84%D9%82%D9%85%D8%A7%D9%86_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B0&amp;diff=1278</id>
		<title>لقمان - آیه ۲۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%84%D9%82%D9%85%D8%A7%D9%86_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B0&amp;diff=1278"/>
		<updated>2025-12-04T16:07:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره لقمان|سوره لقمان]] - آیه 20 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;لقمان (۳۱): ۲۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نعمت‌های ظاهری و باطنی خویش را بر شما تمام کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن بابویه، قال: حدّثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمذانیّ &amp;lt;small&amp;gt;رضی‌اللّه‌‌عنه&amp;lt;/small&amp;gt;، قال: حدّثنا علیّ بن إبراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن أبی أحمد محمّد بن زیاد الأزدیّ، قال: سألت سیّدی موسی بن جعفر &amp;lt;small&amp;gt;علیهما‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; عن قول اللّه عزّوجلّ: وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً فقال &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النّعمة الظّاهرة الإمام الظّاهر، و الباطنة الإمام الغائب.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقلت له: و یکون فی الأئمّة من یغیب؟ قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نعم، یغیب عن أبصار النّاس شخصه، و لا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره، و هو الثّانی عشر منّا، یسهّل اللّه له کلّ عسیر و یذلّل له کلّ صعب و یظهر له کنوز الأرض و یقرّب له کلّ بعید، و یبیر به کلّ جبّار عنید و یهلک علی یده کلّ شیطان مرید، ذلک ابن سیّدة الإماء الّذی تخفی علی النّاس ولادته، و لا یحلّ لهم تسمیته حتّی یظهره اللّه عزّوجلّ فیملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما.»&amp;lt;ref&amp;gt;کمال الدّین ۲: ۳۶۸ - ۳۶۹ و نیز کفایة الأثر: [۲۶۶ - ۲۶۷ (باب ما جاء عن موسی بن جعفر علیه السّلام ما یوافق هذه ...)].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و «ابن بابویه: گوید: احمدبن زیاد بن جعفر همدانی &amp;lt;small&amp;gt;رضی‌الله‌عنه&amp;lt;/small&amp;gt; برایمان حدیث آورده که گفت: علی بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از ابواحمد محمد بن زیاد از دی روایت کرده که گفت: از آقایم حضرت موسی بن جعفر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; درباره فرموده خدای عزوجل: و نعمت‌های ظاهری و باطنی خویش را بر شما تمام کرد و پرسیدم، آن حضرت &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; فرمود: نعمت ظاهر امام ظاهر است، و نعمت باطن امام غایب می‌باشد، به آن جناب عرضه داشتم: آیا در امامان کسی هست که غایب شود؟ فرمود: آری، از دیدگان مردم شخص او غایب می‌شود، ولی از دلهای مؤمنین یاد او غایب نمی‌گردد، و او دوازدهمین تن از ما [امامان] است، خداوند هر دشواری را برای او آسان می‌نماید، و هر سختی را برایش رام می‌سازد، و گنج‌های زمین را برایش آشکار می‌گرداند، و هر دوری را برای او نزدیک می‌نماید، و هر سرکش ستیزگر را با و نابود می‌کند، و بر دست‌های او بر دست او هر شیطان طاغی را هلاک می‌سازد، او پسر بهترین کنیزان است، آنکه ولادتش بر مردم پوشیده می‌ماند و نام بردنش برای آنها حلال نباشد تا اینکه خداوند او را آشکار سازد، پس زمين را پر از قسط و عدل نماید، همچنانکه از ستم و ظلم آکنده باشد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن شهر آشوب: عن محمّد بن مسلم، عن الکاظم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;، أنّه قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الظّاهرة الإمام الظّاهر، و الباطنة الإمام الغائب.»&amp;lt;ref&amp;gt;مناقب آل ابی طالب ۴: ۱۸۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابن شهرآشوب: از محمد بن مسلم، از حضرت امام کاظم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; روایت کرده که آن حضرت فرمود: نعمت ظاهری امام ظاهر است، و نعمت باطنی امام غایب می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۵۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره لقمان]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%84%D9%82%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=1277</id>
		<title>رده:سوره لقمان</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%84%D9%82%D9%85%D8%A7%D9%86&amp;diff=1277"/>
		<updated>2025-12-04T16:07:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: رده جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مطالبی که ذیل سوره مبارکه &#039;&#039;&#039;لقمان&#039;&#039;&#039; نوشته شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B0&amp;diff=1266</id>
		<title>عنکبوت - آیه ۱۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B0&amp;diff=1266"/>
		<updated>2025-11-13T16:15:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره عنکبوت|سوره عنکبوت]] - آیه 10 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ: إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عنکبوت (۲۹): ۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و چنانچه نصرت و پیروزی از سوی پروردگارت آید همانا خواهند گفت که ما هم با شما بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علیّ بن إبراهیم، فی تفسیره المنسوب إلی الصّادق &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;، قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«&#039;&#039;&#039;وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ&#039;&#039;&#039; یعنی القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;.»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی ۲: ۱۲۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن ابراهیم در تفسیرش که منسوب به امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است آمده که فرمود: «و چنانچه نصرت و پیروزی از سوی پروردگارت آید یعنی قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام»&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۵۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره عنکبوت]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=1264</id>
		<title>رده:سوره عنکبوت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA&amp;diff=1264"/>
		<updated>2025-11-13T16:11:59Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: رده جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مطالبی که ذیل سوره مبارکه &#039;&#039;&#039;عنکبوت&#039;&#039;&#039; نوشته شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B2&amp;diff=1260</id>
		<title>انبیا - آیه ۱۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D8%A8%DB%8C%D8%A7_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B2&amp;diff=1260"/>
		<updated>2025-11-13T15:59:08Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره انبیاء|سوره انبیاء]] - آیه 12 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;انبیاء (۲۱): ۱۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چون عذاب ما را احساس کردند بناگاه از آن گریزان شوند .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علیّ بن إبراهیم، قال: حدّثنا محمّد بن جعفر، قال: حدّثنا عبد اللّه بن محمّد، عن أبی داود، عن سلیمان بن سفیان، عن ثعلبة، عن زرارة، عن أبی جعفر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; فی قوله عزّوجلّ فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یعنی بنی أمیّة إذا أحسّوا بالقائم من آل محمّد &amp;lt;small&amp;gt;علیهم‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; إِذا هُمْ مِنْها یَرْکُضُونَ * لا تَرْکُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلی ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساکِنِکُمْ، لَعَلَّکُمْ تُسْئَلُونَ یعنی الکنوز الّتی کنزوها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;: «فیدخل بنو أمیّة إلی الرّوم إذا طلبهم القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; ثمّ یخرجهم من الرّوم و یطالبهم بالکنوز الّتی کنزوها.»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی ۲: ۴۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن ابراهيم: گوید: محمد بن جعفر حدیثمان داد، وی گفت: عبدالله بن محمد برایمان حديث آورد، از ابوداود، از سلیمان بن سفیان، از ثعلبه، از زراره، از امام ابوجعفر باقر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; درباره قول خدای عزوجل: پس چون عذاب ما را احساس نمودند یعنی بنی امیه هرگاه احساس کردند که قائم آل محمد &amp;lt;small&amp;gt;عليهم‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; بپا خاسته است، و از آن گریزان شوند، نگریزید و به لذتها و خوشگذرانیها و مساکنی که در آنها بوده‌اید باز گردید باشد که مورد سؤال واقع شوید یعنی: گنجهایی که برای خود ذخیره کرده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; فرمود: پس چون قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; در تعقیب بنی امیه می‌شود آنها به روم می‌روند، پس آن حضرت آنان را از روم بیرون می‌آورد و گنجهایی که پنهان کرده‌اند را از آنها مطالبه می‌نماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۵۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره انبیاء]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B7%D9%87_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B1%DB%B3&amp;diff=1256</id>
		<title>طه - آیه ۱۱۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B7%D9%87_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B1%DB%B3&amp;diff=1256"/>
		<updated>2025-11-13T15:38:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره طه|سوره طه]] - آیه 113 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;طه (۲۰): ۱۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و این چنین ما این قرآن را با فصاحت عربی نازل ساختیم و در آن از هشدارها (بسیار) آوردیم تا شاید که تقوی پیشه سازند یا پند و تذكر نوینی را پدید آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علیّ بن إبراهیم، فی تفسیره المنسوب إلی الصّادق &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;: «و أمّا قوله:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً یعنی ما یحدث من أمر القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; و السّفیانی.»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمی ۲: ۳۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن ابراهیم در تفسیرش که منسوب به امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است آورده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما فرموده خداوند: و یا پند و تذکر نوینی را پدید آورد یعنی: آنچه از امر و ماجرای حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; و سفیانی پدیدار می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۴۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره طه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%B9%D8%AF_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B3&amp;diff=1251</id>
		<title>رعد - آیه ۱۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%B9%D8%AF_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B3&amp;diff=1251"/>
		<updated>2025-11-06T15:53:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره رعد|سوره رعد]] - آیه 13 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;رعد (۱۳): ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اوست خداوند سخت انتقام گیرنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمّد بن إبراهیم النّعمانیّ، فی الغیبة: أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعید، قال: حدّثنا علیّ بن الحسن التّیملیّ من کتابه فی رجب سنة سبع و سبعین و مئتین، قال: حدّثنا محمّد بن عمر بن یزید بیّاع السّابریّ، و محمّد بن الولید بن خالد الخزّاز جمیعا، قالا: حدّثنا حمّاد بن عثمان، عن عبداللّه بن سنان، قال: حدّثنی محمّد بن إبراهیم بن أبی البلاد، قال: حدّثنا أبی، عن أبیه، عن الأصبغ بن نباتة، قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمعت علیّا &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; یقول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«إنّ بین یدی القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; سنین خدّاعة، یکذّب فیها الصّادق، و یصدّق فیها الکاذب، و یقرّب فیها الماحل» و فی حدیث: «... و ینطق فیها الرّویبضة.» فقلت: و ما الرّویبضة و ما الماحل؟ قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أو ما تقرؤون القرآن؟ قوله وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ قال:- یرید المکر.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقلت: و ما الماحل؟ قال: «یرید المکّار.»&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الغیبة: ۲۷۸ [باب ۱۴، ح ۶۲].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن ابراهيم نعمانی: در کتاب الغيبه گوید: احمد بن محمد بن سعيد خبرمان داد، وی گفت: علی بن الحسن تیملی از کتابش برایمان حدیث گفت در ماه رجب سال دویست وهفتاد و هفت، گوید: محمد بن عمر بن یزید سابری فروش، و محمد بن الوليد بن خالد خزاز هر دو برایمان حدیث گفتند که: حماد بن عثمان از عبدالله بن سنان برایمان حدیث آورد، وی گفت: محمد بن ابراهيم بن ابي البلاد حدیثم داد و گفت: پدرم از پدرش از اصبغ بن نباته برایمان حديث یاد کرد که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدم حضرت علی &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; می‌فرمود: پیشاپیش [ظهور] حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; سالهای فریبنده‌ای خواهد بود که راستگو در آن دروغگو، و دروغگو در آن راستگو پنداشته شود، و شخص «ماحل» در آن زمان مقرب گردد و در حدیثی آمده که: رويبضه در آن به سخن آید راوی گوید: عرضه داشتم: رويبضه چیست و ماحل کدام؟ فرمود: آیا قرآن نمی‌خوانید که خداوند فرماید: و اوست خداوند سخت انتقام گیرنده یعنی: مكر خداوند شدید است. عرض کردم: ماحل چیست؟ فرمود: مقصودش حیله‌گر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۴۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره رعد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%B9%D8%AF_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B3&amp;diff=1249</id>
		<title>رعد - آیه ۱۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%B9%D8%AF_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B3&amp;diff=1249"/>
		<updated>2025-11-06T15:53:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره رعد|سوره رعد]] - آیه 13 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;رعد (۱۳): ۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اوست خداوند سخت انتقام گیرنده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمّد بن إبراهیم النّعمانیّ، فی الغیبة: أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعید، قال: حدّثنا علیّ بن الحسن التّیملیّ من کتابه فی رجب سنة سبع و سبعین و مئتین، قال: حدّثنا محمّد بن عمر بن یزید بیّاع السّابریّ، و محمّد بن الولید بن خالد الخزّاز جمیعا، قالا: حدّثنا حمّاد بن عثمان، عن عبداللّه بن سنان، قال: حدّثنی محمّد بن إبراهیم بن أبی البلاد، قال: حدّثنا أبی، عن أبیه، عن الأصبغ بن نباتة، قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سمعت علیّا &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; یقول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«إنّ بین یدی القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; سنین خدّاعة، یکذّب فیها الصّادق، و یصدّق فیها الکاذب، و یقرّب فیها الماحل» و فی حدیث: «... و ینطق فیها الرّویبضة.» فقلت: و ما الرّویبضة و ما الماحل؟ قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أو ما تقرؤون القرآن؟ قوله وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ قال:- یرید المکر.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقلت: و ما الماحل؟ قال: «یرید المکّار.»&amp;lt;ref&amp;gt;کتاب الغیبة: ۲۷۸ [باب ۱۴، ح ۶۲].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن ابراهيم نعمانی: در کتاب الغيبه گوید: احمد بن محمد بن سعيد خبرمان داد، وی گفت: علی بن الحسن تیملی از کتابش برایمان حدیث گفت در ماه رجب سال دویست وهفتاد و هفت، گوید: محمد بن عمر بن یزید سابری فروش، و محمد بن الوليد بن خالد خزاز هر دو برایمان حدیث گفتند که: حماد بن عثمان از عبدالله بن سنان برایمان حدیث آورد، وی گفت: محمد بن ابراهيم بن ابي البلاد حدیثم داد و گفت: پدرم از پدرش از اصبغ بن نباته برایمان حديث یاد کرد که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیدم حضرت علی &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; می‌فرمود: پیشاپیش [ظهور] حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; سالهای فریبنده‌ای خواهد بود که راستگو در آن دروغگو، و دروغگو در آن راستگو پنداشته شود، و شخص «ماحل» در آن زمان مقرب گردد و در حدیثی آمده که: رويبضه در آن به سخن آید راوی گوید: عرضه داشتم: رويبضه چیست و ماحل کدام؟ فرمود: آیا قرآن نمی‌خوانید که خداوند فرماید: و اوست خداوند سخت انتقام گیرنده یعنی: مكر خداوند شدید است. عرض کردم: ماحل چیست؟ فرمود: مقصودش حیله‌گر است».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۴۷&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B1%D8%B9%D8%AF&amp;diff=1247</id>
		<title>رده:سوره رعد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B1%D8%B9%D8%AF&amp;diff=1247"/>
		<updated>2025-11-06T15:42:55Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: رده جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مطالبی که ذیل سوره مبارکه &#039;&#039;&#039;رعد&#039;&#039;&#039; نوشته می‌شود.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%AF_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B1%DB%B0&amp;diff=1246</id>
		<title>هود - آیه ۱۱۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%87%D9%88%D8%AF_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B1%DB%B0&amp;diff=1246"/>
		<updated>2025-11-06T15:38:37Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره هود|سوره هود]] - آیه 110 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ ...»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;هود (۱۱): ۱۱۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و به راستی که ما کتاب (تورات) را بر موسی فرستادیم آنگاه درباره آن اختلاف کردند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمّد بن یعقوب، عن علیّ بن محمّد: عن علیّ بن العبّاس، عن الحسن بن عبد الرّحمان، عن عاصم بن حمید، عن أبی حمزة، عن أبی جعفر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; فی قوله عزّوجلّ:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ فَاخْتُلِفَ فِیهِ&#039;&#039;&#039; قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اختلفوا کما اختلفت هذه الأمّة فی الکتاب، و سیختلفون فی الکتاب الّذی مع القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; الّذی یأتیهم به حتّی ینکره ناس کثیر فیقدّمهم فیضرب أعناقهم.»&amp;lt;ref&amp;gt;روضه ی کافی: ۲۸۷ [ح ۴۳۲].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن يعقوب: از علی بن محمد، از علی بن العباس، از حسن بن عبدالرحمن بن عاصم بن حمید، از ابوحمزه، از حضرت ابوجعفر امام باقر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; در باره قول خدای عزوجل و به راستی که ما کتاب (تورات) را بر موسی فرستادیم آنگاه درباره آن اختلاف کردند روایت آورده که آن جناب فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختلاف کردند همچنانکه این امت در قرآن اختلاف نمودند، و البته در کتابی هم که با حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است و برای آنان خواهد آورد نیز اختلاف خواهند کرد، به طوریکه عده بسیاری آن را انکار نمایند، پس آن حضرت آنها (= منکران) را پیش خواهد داشت، و گردنشان را می‌زند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۴۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره هود]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B3&amp;diff=1243</id>
		<title>توبه - آیه ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%87_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B3&amp;diff=1243"/>
		<updated>2025-11-06T15:20:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره توبه|سوره توبه]] - آیه 3 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ ...»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;توبه (۹): ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در بزرگترین روز حج از سوی خداوند و رسول او به مردم اعلام می‌دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العیّاشیّ: عن جابر، عن [جعفر بن محمّد و]&amp;lt;ref&amp;gt;[در مأخذ به همین ترتیب چاپ شده است.]&amp;lt;/ref&amp;gt; أبی جعفر &amp;lt;small&amp;gt;علیهما‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; فی قوله عزّوجلّ: &#039;&#039;&#039;وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ&#039;&#039;&#039; قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خروج القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; وَ أَذانٌ دعوته إلی نفسه.»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر العیّاشی ۲: ۷۶ [برائة، ح ۱۵].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیاشی: از جابر، از حضرت جعفر بن محمد و حضرت ابوجعفر باقر &amp;lt;small&amp;gt;عليهما‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; آورده راجع به قول خدای عزوجل: و در بزرگترین روز حج و از سوی خداوند و رسول او به مردم اعلام می‌دارند و فرمودند: خروج حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; و اعلام دعوت به خودش می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۴۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره توبه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%84_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B7&amp;diff=1242</id>
		<title>انفال - آیه ۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%84_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B7&amp;diff=1242"/>
		<updated>2025-11-06T15:11:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره انفال|سوره انفال]] - آیه 7 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;انفال (۸): ۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و خدا می‌خواهد که حق را به وسيله کلماتش ثابت گرداند و ریشه کافران را از بیخ و بن برکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العیّاشیّ: عن جابر قال: سألت أبا جعفر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; عن تفسیر هذه الآیة فی قول اللّه عزّوجلّ: &#039;&#039;&#039;یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ&#039;&#039;&#039; قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أبو جعفر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«تفسیرها فی الباطن &#039;&#039;&#039;یرید اللّه&#039;&#039;&#039; فإنّه شی ء یریده و لم یفعله بعد، و أمّا قوله: &#039;&#039;&#039;یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ&#039;&#039;&#039; فإنّه یعنی یحقّ حقّ آل محمّد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و أمّا قوله: &#039;&#039;&#039;بِکَلِماتِهِ&#039;&#039;&#039; قال: کلماته فی الباطن، علیّ هو کلمة اللّه فی الباطن، و أمّا قوله: &#039;&#039;&#039;وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ&#039;&#039;&#039; فهم بنو أمیّة، هم الکافرون یقطع اللّه دابرهم، و أمّا قوله: لِیُحِقَّ الْحَقَ فإنّه یعنی لیحقّ حقّ آل محمّد &amp;lt;small&amp;gt;علیهم‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; حین یقوم القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و أمّا قوله: وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ یعنی القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;، فإذا قام یبطل باطل بنی أمیّة و ذلک قوله: لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ »&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر العیّاشی ۲: ۵۰ [انفال، ح ۲۴].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیاشی: بسند خود از جابر آورده که گفت: از حضرت ابوجعفر باقر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; راجع به تفسیر این آیه پرسیدم که خدای عزوجل فرموده: او و خدا می‌خواهد که حق را به وسیله کلماتش ثابت گرداند و ریشه کافران را از بیخ و بن برکند حضرت ابوجعفر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; فرمود: تفسيرش آنست که در باطن خدا چنین می‌خواهد، زیرا که این چیزی است که آن را می‌خواهد ولی هنوز به انجام نرسانده، و اما قول خداوند: حق را به وسیله کلماتش ثابت گرداند منظور احقاق حق آل محمد می‌باشد، و اینکه فرموده و به وسیله کلماتش حضرت فرمود: كلمات او در باطن، و على &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; همان کلمه خداوند در باطن است، و اما قول خداوند: او ریشه کافران را از بیخ و بن برکند اینان بنی امیه هستند، آنهایند کافران، خداوند دنباله شان را قطع خواهد کرد، و اینکه فرمود: تا حق را تحقق بخشد؛ یعنی: حق آل محمد &amp;lt;small&amp;gt;عليهم‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را تحقق بخشد هنگامیکه حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; قیام می‌کند، و اما قول خداوند: او باطل را محو و نابود سازد یعنی: حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; باطل می‌سازد، که چون قيام کند باطل بنی امیه را از بین خواهد برد، و این است معنی قول خداوند: و تا حق را پایدار و محقق نماید و باطل را محو و نابود سازد هر چند که مجرمان را ناخوش آید»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۴۳&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره انفال]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B3&amp;diff=1240</id>
		<title>مائده - آیه ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D8%A6%D8%AF%D9%87_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B3&amp;diff=1240"/>
		<updated>2025-11-06T14:57:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره مائده|سوره مائده]] - آیه 3 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ، فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ ...»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;مائده (۵): ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز آنانکه کفر ورزیده‌اند از دین شما مأیوس شدند و از اینکه بتوانند بر آن صدمه‌ای رسانند ناامید گشتند پس شما از آنان بیمناک نباشید و از من بترسید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العیّاشیّ: عن عمرو بن شمر، عن جابر، قال: قال أبو جعفر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; فی هذه الآیة الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ، فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یوم یقوم القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; یئس بنو أمیّة فهم الذین کفروا یئسوا من آل محمّد &amp;lt;small&amp;gt;علیهم‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;.»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر العیّاشی ۱: ۲۹۲ [مائده، ح ۱۹].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیاشی: از عمرو بن شمر، از جابر آورده که گفت: حضرت ابوجعفر امام باقر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; درباره این آیه و امروز آنانکه کفر ورزیده‌اند از دین شما مأیوس شدند پس شما از آنان بیمناک نباشید و از من بترسيد و فرمود: روزی که امام قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; قیام کند بنی امیه مأيوس شوند، که آنهایند کسانی که کافر شدند، از آل محمد &amp;lt;small&amp;gt;عليهم‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; مأيوس شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۴۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره مائده]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B4%DB%B0&amp;diff=1238</id>
		<title>آل عمران - آیه ۱۴۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A2%D9%84_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B1%DB%B4%DB%B0&amp;diff=1238"/>
		<updated>2025-10-30T16:45:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره آل عمران|سوره آل عمران]] - آیه 140 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ...»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;آل عمران ۱۴۰.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن روزگاران را در میان مردم به اختلاف می‌گردانیم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العیّاشیّ: عن زرارة، عن أبی عبداللّه &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; فی قول اللّه: وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما زال- مذ خلق اللّه آدم- دولة للّه و دولة لإبلیس، فأین دولة اللّه؟ أما هو إلّا قائم واحد؟»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر العیّاشی ۱: ۱۹۹ [آل عمران، ح ۱۴۵].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیاشی: از زراره، از حضرت ابی عبدالله صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; آورده که آن حضرت درباره قول خداوند: در آن روزگاران را در میان مردم به اختلاف می‌گردانیم؟ فرمود: همواره از هنگامیکه خداوند آدم را آفرید حکومتی از آن خدا و حکومتی برای ابلیس بوده، پس حکومت خداوند کو؟ آیا بجز یک قائم هست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۴۱&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره آل عمران]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A8%D9%82%D8%B1%D9%87_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B4%DB%B9&amp;diff=1237</id>
		<title>بقره - آیه ۲۴۹</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A8%D9%82%D8%B1%D9%87_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B2%DB%B4%DB%B9&amp;diff=1237"/>
		<updated>2025-10-30T16:36:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره بقره|سوره بقره]] - آیه 249 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ ...»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;بقره ۲۴۹.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همانا خداوند شما را به نهر آبی آزمایش می‌کند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمّد بن إبراهیم النّعمانیّ، فی الغیبة: حدّثنا علیّ بن الحسین، قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدّثنا محمّد بن یحیی العطّار، عن محمّد بن حسّان الرّازیّ، عن محمّد بن علیّ الکوفیّ، قال: حدّثنا عبدالرّحمان بن أبی هاشم، عن علیّ بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبداللّه &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«إنّ أصحاب طالوت ابتلوا بالنّهر الّذی قال اللّه تعالی: سنبتلیکم بنهر و إنّ أصحاب القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; یبتلون بمثل ذلک.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن ابراهيم نعمانی: در کتاب الغيبه گوید: علی بن الحسين حديثمان داد، گفت: محمد بن یحیی عطار، از محمد بن حسان رازی، از محمد بن علی کوفی برایمان حدیث آورد، وی گفت: عبدالرحمن بن أبي هاشم از علی بن ابی حمزه، از ابوبصیر، از حضرت امام ابوعبدالله صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; حدیثمان گفت که آن جناب فرمود: یاران طالوت به آن نهر مبتلا و امتحان شدند که خدای تعالی در باره‌اش فرموده: وشما را به نهر آبی آزمایش می‌کند و همانا اصحاب قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; نیز به مانند آن مبتلا و آزمایش خواهند شد».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۴۰&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره بقره]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B9%D8%B5%D8%B1_-_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%DB%B1_%D8%AA%D8%A7_%DB%B3&amp;diff=1235</id>
		<title>عصر - آیات ۱ تا ۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B9%D8%B5%D8%B1_-_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%DB%B1_%D8%AA%D8%A7_%DB%B3&amp;diff=1235"/>
		<updated>2025-10-30T16:17:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره عصر|سوره عصر]] - آیات 1 تا 3 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ الْعَصْرِ&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;small&amp;gt;(۱)&amp;lt;/small&amp;gt; &amp;lt;big&amp;gt;إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;small&amp;gt;(۲)&amp;lt;/small&amp;gt; &amp;lt;big&amp;gt;إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;small&amp;gt;(۳)&amp;lt;/small&amp;gt;&amp;lt;big&amp;gt;»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;عصر (۱۰۳): ۱ - ۳.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوگند به عصر&amp;lt;small&amp;gt;(۱)&amp;lt;/small&amp;gt; که همانا انسان در زیانکاری و خسران است&amp;lt;small&amp;gt;(۲)&amp;lt;/small&amp;gt; مگر آنانکه ایمان آورده اند و کارهای نیک انجام داده و یکدیگر را به حق سفارش نموده و به صبر و پایداری توصیه کرده‌اند&amp;lt;small&amp;gt;(۳)&amp;lt;/small&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن بابویه، قال: حدّثنا أحمد بن هارون الفامی&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: القاضی.&amp;lt;/ref&amp;gt; و جعفر بن محمّد بن مسرور و علیّ بن الحسین بن شاذویه المؤدّب رضی‌اللّه‌عنهم، قالوا: حدّثنا محمّد بن عبداللّه بن جعفر بن جامع الحمیریّ، قال: حدّثنا أبی، عن محمّد بن الحسین بن زیاد الزّیّات&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: أبی الخطّاب الدّقّاق.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سألت الصّادق جعفر بن محمّد &amp;lt;small&amp;gt;علیهما‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; عن قول اللّه عزّوجلّ: وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ، قال &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الْعَصْرِ عصر خروج القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ یعنی أعداءنا، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا [یعنی] بآیاتنا، وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یعنی بمواساة الإخوان، وَ تَواصَوْا بِالْحَقِ یعنی بالإمامة، وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ یعنی فی الفترة.»&amp;lt;ref&amp;gt;کمال الدّین ۲: ۶۵۶ [باب ۵۸، ح ۱].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ابن بابویه: گوید: احمد بن هارون فامی (قاضی) و جعفر بن محمد بن مسرور و علی بن الحسين بن شاذویه مؤدب رضی‌الله‌عنهم حديثمان دادند، گفتند: محمد بن عبدالله بن جعفر بن جامع حمیری حدیثمان داد، گفت: پدرم حديثمان داد، از محمد بن الحسین (بن زیاد زیات) ابن ابی الخطاب دقاق، از محمد بن سنان، از مفضل بن عمر که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از امام صادق حضرت جعفر بن محمد &amp;lt;small&amp;gt;عليهما‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; راجع به قول خدای عزوجل: سوگند به عصر* که همانا انسان در زیانکاری و خسران است و پرسیدم، آن حضرت فرمود: سوگند به عصر: عصر خروج حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است، و همانا انسان در زیانکاری و خسران است یعنی: دشمنان ما در زیانند، مگر آنانکه ایمان آوردند [یعنی] آنانکه به آیات ما ایمان آوردند، و کارهای نیک انجام دادند و یعنی: با مواسات برادران دینی، و یکدیگر را به حق سفارش نمودند، یعنی: به امامت، یکدیگر را به صبر و پایداری توصیه کردند یعنی: در دوران فترت [زمان غیبت که عقاید سست می‌شود]».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۳۶&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره عصر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D8%B5%D8%B1&amp;diff=1234</id>
		<title>رده:سوره عصر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D8%B5%D8%B1&amp;diff=1234"/>
		<updated>2025-10-30T16:14:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: رده جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مطالب که ذیل سوره مبارکه &#039;&#039;&#039;عصر&#039;&#039;&#039; نوشته شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B5&amp;diff=1229</id>
		<title>بینه - آیه ۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B5&amp;diff=1229"/>
		<updated>2025-10-30T15:59:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مقاله جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره بینه|سوره بینه]] - آیه 5 =&lt;br /&gt;
&amp;lt;big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;«وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;ref&amp;gt;بیّنه (۹۸):۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن است دین استوار و آیین محکم و درست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرف الدّین النّجفیّ: روی علیّ بن أسباط، عن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبداللّه &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; فی قوله عزّوجلّ: وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ، قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«[إنّما] هو ذلک دین القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;.»&amp;lt;ref&amp;gt;تأویل الآیات الظّاهرة ۲: ۸۳۱ [ح ۲].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرف الدین نجفی: از (ابن) اسباط، از ابوحمزه، از ابوبصیر، از حضرت ابوعبدالله امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; روایت آورده که درباره قول خدای عزوجل: وآن است دین استوار و آئین محکم و درست و فرمود: همانا این دین حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۳۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره بینه]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87&amp;diff=1228</id>
		<title>رده:سوره بینه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%87&amp;diff=1228"/>
		<updated>2025-10-30T15:59:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: رده جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مطالب که ذیل سوره مبارکه &#039;&#039;&#039;بینه&#039;&#039;&#039; نوشته شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%82%D8%AF%D8%B1_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B5&amp;diff=1199</id>
		<title>قدر - آیه ۵</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%82%D8%AF%D8%B1_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B5&amp;diff=1199"/>
		<updated>2025-10-02T16:37:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره قدر|سوره قدر]] -  آیه 5 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;قدر (۹۷): ۵.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلام و رحمتی پیوسته تا هنگام طلوع فجر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمّد بن العبّاس: عن أحمد بن هوذة، عن إبراهیم بن إسحاق، عن عبداللّه بن حمّاد، عن أبی یحیی الصّنعانیّ، عن أبی عبداللّه &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; قال: سمعته یقول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قال لی أبی محمّد &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;: قرأ علیّ بن أبی طالب &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; &#039;&#039;&#039;إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ&#039;&#039;&#039; و عنده الحسن و الحسین &amp;lt;small&amp;gt;علیهما‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; فقال له الحسین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;: یا أبتاه، کأنّ بها من فیک حلاوة، فقال له: یا ابن رسول اللّه [و ابنی] إنّی أعلم فیها ما لا تعلم، إنّها لمّا أنزلت&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: نزلت.&amp;lt;/ref&amp;gt; بعث إلیّ جدّک رسول اللّه &amp;lt;small&amp;gt;صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم&amp;lt;/small&amp;gt; فقرأها علیّ ثمّ ضرب علی کتفی الأیمن و قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا أخی و وصیّی و ولیّ&amp;lt;ref&amp;gt;در متن: ولیّی علی.&amp;lt;/ref&amp;gt; أمّتی بعدی و حرب أعدائی إلی یوم یبعثون، هذه السّورة لک من بعدی و لولدیک&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: لولدک.&amp;lt;/ref&amp;gt; من بعدک، إنّ جبرئیل أخی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; من الملائکة حدّث إلیّ أحداث أمّتی فی سنتها (و اللّه) و إنّه لیحدّث ذلک إلیک کأحداث النّبوّة و لها نور ساطع فی قلبک و قلوب أوصیائک إلی مطلع فجر القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;.»&amp;lt;ref&amp;gt;تأویل الآیات الظّاهرة ۲: ۸۲۰- ۸۲۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«محمد بن العباس: از احمد بن هوده، از ابراهیم بن اسحاق، از عبدالله بن حماد، از ابویحیی صنعانی، از حضرت ابوعبدالله صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; آورده که راوی. گوید: شنیدم آن حضرت می‌فرمود: پدرم محمد باقر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; بمن فرمود: حضرت علی بن ابی طالب &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; در حالیکه حسن و حسین &amp;lt;small&amp;gt;علیهما‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; نزدش بودند سوره &#039;&#039;&#039;انا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ&#039;&#039;&#039; را خواند، حسین به آن جناب عرضه داشت: ای پدر گویی از دهان شما شیرینی دیگری دارد. امیرمؤمنان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; به او فرمود: ای فرزند رسولخدا و فرزند من، البته من در این سوره می‌دانم آنچه را که تو نمی‌دانی، هنگامیکه این سوره نازل شد جدت رسول خدا &amp;lt;small&amp;gt;صلى‌الله‌عليه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; در پی من فرستاد، پس آن را بر من خواند سپس بر شانه راست من زد و فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای برادر و جانشین و ولی من بر امّتم بعد از من، و جنگ دشمنانم تا روزیکه برانگیخته شوند، این سوره برای تو است پس از من، و برای دو فرزندت [فرزندانت] بعد از تو، همانا جبرئیل برادرم از فرشتگان، حوادث و کارهای امتم در این سالشان را به اطلاع من رسانید، به خدا سوگند همانا این جریان اطلاع دادن از حوادث و کارها برای تو نیز خواهد بود همچون خبر گرفتن نبوت، و برای آن نور درخشانی است در دل تو و دلهای اوصیای تو تا طلوع فجر حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرف الدّین النّجفیّ: عن محمّد بن جمهور، عن موسی بن بکر، عن زرارة، عن حمران، قال: سألت أبا عبداللّه &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; عمّا یفرق فی لیلة القدر، هل هو ما یقدّر [اللّه] (سبحانه و تعالی) فیها؟ قال &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لا توصف قدرة اللّه [إلّا أنّه قال: فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ فکیف یکون حکیما إلّا ما فرّق، و لا توصف&amp;lt;ref&amp;gt;[در متن: یوصف.]&amp;lt;/ref&amp;gt; قدرة اللّه سبحانه لأنّه یحدث ما یشاء..] و أمّا قوله لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ یعنی فاطمة &amp;lt;small&amp;gt;علیها‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; و قوله (تعالی):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها و الملائکة فی هذا الموضع المؤمنون الّذین یملکون علم آل محمّد &amp;lt;small&amp;gt;علیهم‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; وَ الرُّوحُ روح القدس و هی&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: هو فی.&amp;lt;/ref&amp;gt; فاطمة &amp;lt;small&amp;gt;علیها‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;، مِنْ کُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ یقول: من کلّ أمر مسلّمة، حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ یعنی حتّی یقوم القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;.»&amp;lt;ref&amp;gt;تأویل الآیات الظّاهرة ۲: ۸۱۸ [ح ۳].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرف الدین نجفی: از محمد بن جمهور، از موسی بن بکر، از زراره، از حمران آورده که گفت: از حضرت ابوعبدالله صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; پرسیدم از آنچه را که در شب قدر ممتاز و پراکنده می‌شود آیا همان اموری است که خدای سبحانه و تعالی در آن تقدیر می‌کند؟ امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قدرت خداوند توصیف نمی‌شود [زیرا که او فرموده و در آن شب هر امری با حکمت ممتاز و جدا می‌شود؟ پس چگونه امری با حکمت خواهد بود مگر آنچه را که او ممتاز ساخته؟] و قدرت خداوند سبحان وصف ناپذیر است زیرا که او آنچه را بخواهد پدید می‌آورد، و اینکه فرموده: از هزار ماه بهتر است یعنی: حضرت فاطمه &amp;lt;small&amp;gt;علیها‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، و اینکه خدای تعالی فرموده: و فرشتگان و روح در آن شب فرود می‌آیند فرشتگان در اینجا مؤمنانی هستند که علم آل محمد &amp;lt;small&amp;gt;عليهم‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را دارند، و والروح و روح القدس است، و آن در فاطمه &amp;lt;small&amp;gt;عليها‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; می‌باشد، و از هر امر و فرمان و سرنوشتی سلام و رحمت است می‌فرماید: هر امری که تسلیم کننده‌اش آن را تسلیم کند، و تا طلوع سپیده دم یعنی (تا وقتیکه) قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; قیام کند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۳۲&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره قدر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%82%D8%AF%D8%B1&amp;diff=1198</id>
		<title>رده:سوره قدر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%82%D8%AF%D8%B1&amp;diff=1198"/>
		<updated>2025-10-02T16:36:39Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: رده جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مطالب که ذیل سوره مبارکه &#039;&#039;&#039;قدر&#039;&#039;&#039; نوشته شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%84%DB%8C%D9%84_-_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%DB%B1_%D9%88_%DB%B2&amp;diff=1187</id>
		<title>لیل - آیات ۱ و ۲</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%84%DB%8C%D9%84_-_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%DB%B1_%D9%88_%DB%B2&amp;diff=1187"/>
		<updated>2025-09-18T17:15:44Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره لیل|سوره لیل]] - آیات 1 و 2 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;لیل (۹۲): ۱-۲.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوگند به شب آنگاه که همه جا را در پرده سیاه بپوشاند و سوگند به روز هنگامی که جهان را روشن سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علیّ بن إبراهیم، قال: أخبرنا أحمد بن إدریس، قال: حدّثنا محمّد بن عبد الجبّار، عن ابن أبی عمیر، عن حمّاد بن عثمان، عن محمّد بن مسلم، قال: سألت أبا جعفر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; عن قول اللّه عزّوجلّ : وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اللّیل فی هذا الموضع الثّانی&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: فلان.&amp;lt;/ref&amp;gt;، غشی&amp;lt;ref&amp;gt;در متن: یغشی.&amp;lt;/ref&amp;gt; أمیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; فی دولته الّتی جرت له علیه، و أمیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; یصبر فی دولتهم حتّی تنقضی.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال: [قلت:]&amp;lt;ref&amp;gt;[به سیاق کلام، باید این افزوده باشد.]&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی قال: «النّهار هو القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; منّا أهل البیت إذا قام غلبت دولته الباطل، و القرآن ضرب فیه الأمثال للنّاس و خاطب اللّه نبیّه به و نحن، فلیس یعلمه غیرنا.»&amp;lt;ref&amp;gt;تفسیر قمّی ۲: ۴۲۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی بن ابراهيم: گوید: احمد بن ادریس خبرمان داد، وی گفت: محمد بن عبدالجبار حدیثمان داد، از ابن ابی عمیر، از حمادبن عثمان، از محمد بن مسلم که گفت: از حضرت ابوجعفر باقر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; راجع به قول خدای عزوجل: سوگند به شب آنگاه که همه جا را در پرده سیاه بپوشاند و پرسیدم، فرمود: ليل = شب در اینجا دومی است که پرده سیاهش را در دولتش که برایش فراهم آمد بر امیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; قرار داد، امیرالمؤمنین در دولت آنها صبر می‌کند تا وقتی که به پایان رسد، فرمود: و سوگند به روز هنگامی که جهان را روشن سازد و امام باقر &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; فرمود: النهار = روز همان قائم از ما اهل البيت &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است که هرگاه بپا خیزد دولت او بر باطل غالب شود، و در قرآن مثلهائی برای مردم آورده شده، و خداوند آن را به پیغمبرش و ما خطاب فرموده، که جزما کسی آن را نمی‌داند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرف الدّین النّجفیّ، فی معنی السّورة قال: جاء مرفوعا عن عمرو بن شمر، عن جابر بن یزید، عن أبی عبداللّه &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; فی قوله&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: قول اللّه عزّوجلّ.&amp;lt;/ref&amp;gt;: وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشی قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دولة إبلیس (&amp;lt;small&amp;gt;لعنه‌اللّه&amp;lt;/small&amp;gt;) إلی یوم القیامة و هو یوم قیام القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;، وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی و هو القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; إذا قام، و قوله: فَأَمَّا مَنْ أَعْطی وَ اتَّقی أعطی نفسه الحقّ و اتّقی الباطل، فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری أی الجنّة وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ [وَ اسْتَغْنی یعنی بنفسه عن الحقّ و استغنی بالباطل عن الحقّ وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنی بولایة علیّ بن أبی طالب و الأئمّة من بعده &amp;lt;small&amp;gt;صلوات‌اللّه‌علیهم&amp;lt;/small&amp;gt; فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری یعنی النّار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و أمّا قوله: إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی یعنی أنّ علیّا هو الهدی، وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: إنّ له الآخرة.&amp;lt;/ref&amp;gt; وَ الْأُولی فَأَنْذَرْتُکُمْ ناراً تَلَظَّی قال:- [هو] القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; إذا قام بالغضب فیقتل من کلّ ألف تسع ماءة و تسعة و تسعین، لا یَصْلاها إِلَّا الْأَشْقَی قال:- هو عدوّ آل محمّد &amp;lt;small&amp;gt;علیهم‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;، وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَی قال:- ذاک أمیر المؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; و شیعته.»&amp;lt;ref&amp;gt;تأویل الآیات الظّاهرة ۲: ۸۰۷-۸۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرف الدین نجفی در معنی این سوره گوید: به طور مرفوع از عمرو بن شمر، از جابر بن یزید، از حضرت ابی عبدالله صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; روایت آمده که در باره قول خدای تبارک و تعالی: و سوگند به شب آنگاه که همه جا را در پرده سیاه بپوشاند؟ فرمود: دولت ابليس &amp;lt;small&amp;gt;لعنة‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; تا روز قیامت، و آن روز قیام حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است، و سوگند به روز هنگامی که جهان را روشن سازد و او قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است آنگاه که بپا خیزد، و اینکه فرموده: و اما کسی که عطا و بخشش کرد و تقوی پیشه ساخت خودش را به حق سپرد و از باطل پرهیز کرد، اما البته کار او را به آسانی خواهیم رسانید؛ یعنی به بهشت، و اما آنکه بخل ورزید یعنی از تسلیم خودش به حق بخل نمود، و به باطل از حق قناعت و اظهار بی نیازی کرد، و نیکی را تکذیب نمود یعنی: ولایت علی بن ابی طالب و امامان بعد از او، و زمینه رهسپار شدن به سختی را پیش رویش قرار دهیم یعنی: آتش دوزخ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما اینکه فرموده: همانا هدایت بر ماست یعنی اینکه علی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; همان هدایت است، و همانا ملک آخرت و دنیا از آن ماست و من شما را از آتش شعله ور ترسانیدم که فرمود: [او] حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است، هرگاه با غضب بپا خیزد، پس از هر هزار تن از مخالفان نهصد و نود و نه تن را می‌کشد، و به آن آتش گرفتار نشود مگر شقی ترین خلق فرمود: او دشمن آل محمد &amp;lt;small&amp;gt;عليهم‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است، و متقی ترین مردم از آن دور خواهد بود فرمود: او امير المؤمنين &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; و شیعیان او می‌باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۲۹&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره لیل]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%84%DB%8C%D9%84&amp;diff=1186</id>
		<title>رده:سوره لیل</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D9%84%DB%8C%D9%84&amp;diff=1186"/>
		<updated>2025-09-18T17:15:35Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: رده جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;مطالب که ذیل سوره مبارکه &#039;&#039;&#039;لیل&#039;&#039;&#039; نوشته شده است.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%B3_-_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%DB%B1_%D8%AA%D8%A7_%DB%B4&amp;diff=1173</id>
		<title>شمس - آیات ۱ تا ۴</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%B3_-_%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%DB%B1_%D8%AA%D8%A7_%DB%B4&amp;diff=1173"/>
		<updated>2025-09-18T16:26:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Saeed: مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره شمس|سوره شمس]] - آیات 1 تا 4 =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;small&amp;gt;(۱)&amp;lt;/small&amp;gt; &amp;lt;big&amp;gt;وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;small&amp;gt;(۲)&amp;lt;/small&amp;gt; &amp;lt;big&amp;gt;وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;small&amp;gt;(۳)&amp;lt;/small&amp;gt; &amp;lt;big&amp;gt;وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;small&amp;gt;(۴)&amp;lt;/small&amp;gt;&amp;lt;big&amp;gt;»&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;شمس (۹۱): ۱-۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوگند به خورشید و هنگام اوج درخشندگیش و سوگند به ماه که در پی آن تابان است و سوگند به روز که تاریکی را می‌زداید و جهان را روشن می‌سازد و به شب گاهی که عالم را در پرده سیاهی برکشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمّد بن العبّاس: فی المعنی عن محمّد بن القاسم، عن جعفر بن عبداللّه، عن محمّد بن عبداللّه، عن محمّد بن عبدالرّحمان&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ، دو راوی اخیر جابه جایند.&amp;lt;/ref&amp;gt;، عن أبی جعفر القمّیّ، عن محمّد بن عمر، عن سلیمان الدّیلمیّ، عن أبی عبداللّه &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;، قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سألته عن قول اللّه عزّوجلّ وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها، قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الشّمس رسول اللّه &amp;lt;small&amp;gt;صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم&amp;lt;/small&amp;gt; أوضح للنّاس دینهم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلت: وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها؟ قال: «ذاک أمیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; تلا رسول اللّه &amp;lt;small&amp;gt;صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم&amp;lt;/small&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلت: وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها؟ قال: «ذاک الإمام من ذرّیّة فاطمة نسل رسول اللّه &amp;lt;small&amp;gt;صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم&amp;lt;/small&amp;gt;، فیجلی ظلام الجور و الظّلم، فحکی اللّه سبحانه عنه فقال: وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها یعنی به القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلت: وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها قال: «ذلک أئمّة الجور الّذین استبدّوا بالأمور دون آل الرّسول (&amp;lt;small&amp;gt;صلوات‌اللّه‌علیهم‌أجمعین&amp;lt;/small&amp;gt;) و جلسوا مجلسا کان آل الرّسول&amp;lt;ref&amp;gt;[در مأخذ: آل محمّد.]&amp;lt;/ref&amp;gt; أولی به منهم، فغشوا دین اللّه بالجور و الظّلم، فحکی اللّه سبحانه فعلهم فقال: وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها.»&amp;lt;ref&amp;gt;تأویل الآیات الظّاهرة ۲: ۸۰۵ [ح ۳].&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمّد بن العبّاس: در معنی آیات از محمّد بن القاسم، از جعفر بن عبداللّه، از محمد بن عبدالله [الرحمن]، از محمد بن عبدالرحمن [الله]، از ابوجعفر قمی، از محمد بن عمر، از سلیمان دیلمی، از حضرت ابوعبدالله امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; روایت آورده که گفت: از آن جناب راجع به فرمایش خدای عزوجل: سوگند به خورشید و هنگام اوج درخشندگیش پرسیدم، فرمود: خورشید رسول خدا &amp;lt;small&amp;gt;صلى‌الله‌عليه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; می‌باشد، برای مردم دینشان را واضح و روشن ساخت، عرض کردم: و سوگند به ماه که در پی آن تابان است که فرمود: او امیرالمؤمنین است که در پی رسول‌خدا &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌عليه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; است، گفتم: و سوگند به روز که تاریکی را می‌زداید و جهان را روشن می‌سازد فرمود: آن امام از ذرية فاطمه نسل رسول الله &amp;lt;small&amp;gt;صلى‌الله‌عليه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; است که تاریکی جور و ظلم را می‌زداید، پس خداوند سبحان از او حکایت آورده که فرموده: و سوگند به روز که تاریکی را می‌زداید و جهان را روشن می‌سازد منظور از آن حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; می‌باشد. پرسیدم: و سوگند به شب گاهی که عالم را در پرده سیاهی برکشد؟ فرمود: آن امامان جور و ستم هستند که به استبداد خود جدای از خاندان رسول &amp;lt;small&amp;gt;صلوات‌الله‌عليهم‌أجمعينا&amp;lt;/small&amp;gt; زمام امور را بدست گرفتند، و به مسندی تکیه زدند که آل رسول از آنها نسبت به آن شایسته‌تر بودند، پس دین خدای را با ظلم و ستم پوشاندند، که خدای سبحان کار آنان را حکایت کرد و فرمود: {و سوگند به شب گاهی که عالم را در پرده سیاهی برکشد}.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرف الدّین النّجفیّ، قال: روی&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: ما رواه.&amp;lt;/ref&amp;gt; علیّ بن محمّد، عن أبی جمیلة، عن الحلبیّ، و رواه [أیضا] علیّ بن الحکم، عن أبان بن عثمان، عن الفضل بن العبّاس، عن أبی عبداللّه &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; أنّه قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها الشّمس أمیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; و ضحاها قیام القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt; لأنّ اللّه سبحانه قال: وَ أَنْ یُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها الحسن و الحسین &amp;lt;small&amp;gt;علیهما‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;، وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها هو قیام القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;، وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشاها حبتر و دولته قد غشی علیه الحقّ.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و أمّا قوله: وَ السَّماءِ وَ ما بَناها قال: «هو محمّد &amp;lt;small&amp;gt;صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم&amp;lt;/small&amp;gt;، هو السّماء الّذی یسمو إلیه الخلق&amp;lt;ref&amp;gt;[در مأخذ: الخلف.]&amp;lt;/ref&amp;gt; فی العلم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوله: وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها قال: «الأرض الشّیعة.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها قال: «هو المؤمن المستوی علی الخلق&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: المستور و هو علی الحقّ.&amp;lt;/ref&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوله: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قال: «عرفت&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: عرّفه.&amp;lt;/ref&amp;gt; الحقّ من الباطل فذلک قوله: وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها قال: «قد أفلحت نفس زکّاها اللّه، و قد خابت من دسّاها اللّه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوله: کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها قال: «ثمود رهط من الشّیعة، فإنّ اللّه سبحانه یقول: وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمی عَلَی الْهُدی فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ فهو&amp;lt;ref&amp;gt;[در مأخذ: و هو.]&amp;lt;/ref&amp;gt; السّیف إذا قام القائم &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السّلام&amp;lt;/small&amp;gt;.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و قوله: فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ هو النّبیّ &amp;lt;small&amp;gt;صلّی‌اللّه‌علیه‌و‌اله‌و‌سلم&amp;lt;/small&amp;gt;: ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْیاها قال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«النّاقة الإمام الّذی فهّم عن اللّه و فهّم عن رسوله، وَ سُقْیاها أی عنده مستقی العلم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها قال: «فی الرّجعة.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ لا یَخافُ عُقْباها قال: «لا یخاف من مثلها إذا رجع.»&amp;lt;ref&amp;gt;تأویل الآیات الظّاهرة ۲: ۸۰۳- ۸۰۴.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرف الدین نجفی: گوید: علی بن محمد، از ابوجميله روایت کرده، از حلبي، و [نيز] این حدیث را علی بن الحكم روایت کرده، از ابان بن عثمان، از فضل بن العباس، از حضرت ابی عبدالله صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; که فرمود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوگند به خورشید و هنگام اوج درخشندگیش شمس: امیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است. و هنگام اوج درخشندگیش: قیام حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است زیرا که خدای سبحان فرموده: و اینکه مردم هنگام اوج درخشندگی خورشید جمع شوند، و سوگند به ماه که در پی آن تابان است احسن و حسين &amp;lt;small&amp;gt;عليهما‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; هستند، و سوگند به روز که تاریکی را می‌زداید قیام حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است، و سوگند به شب گاهی که عالم را در پرده سیاهی برکشد حبتر و دولت اوست و این در حالی است که حق او را خواهد پوشاند، و اینکه فرموده: و سوگند به آسمان بلند و آنکه این کاخ رفيع را بنا نهاد و فرمود: او حضرت محمد &amp;lt;small&amp;gt;صلى‌الله‌عليه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; است، اوست آسمانی که خلایق در علم و دانش به سوی او بالا می‌روند، و اینکه فرموده: و سوگند به زمین و آنکه آن را گستراند؟ فرمود: ارض شیعه است، و سوگند به نفس و آنکه او را مستقیم بیافرید و فرمود: او مؤمن است که آفرینش معتدلی دارد که پنهان است و بر حق، و اینکه فرموده: و به او شر و خیرش را الهام نمود و فرمود: حق را از باطل به او [آن نفس] شناسانید، و این است که فرموده: و سوگند به نفس و آنکه او را مستقیم بیافرید و براستی هر که آن را پاک دارد رستگار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: نفسی که خداوند آن را پاکیزه گرداند. البته رستگار شده، و هر که را به پلیدی انداخت زیانکار گشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینکه فرموده: و قوم ثمود از روی سرکشی حقایق وحی را تکذیب کردند و فرمود: ثمود گروهی از شیعه است که خداوند سبحان فرماید: و اما قوم ثمود را هدایت کردیم پس آنان کوری و گمراهی را بر هدایت برگزیدند پس صاعقه عذاب خواری آنان را گرفت و این عقوبت شمشیر است هر گاه حضرت قائم &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; بپا خیزد. و اینکه فرموده: پس رسول‌خدا به آنان فرمود [او پیغمبر اکرم است] و این ناقه خداوند است و آبشخور آن و فرمود: ناقه أمام است که از سوی خداوند فهمانیده، [و آبشخور آن] یعنی: آبشخور علم نزد اوست، و پس او را تکذیب کردند و ناقه را پی نمودند که خداوند هم به کیفر گناهشان هلاکشان ساخت و فرمود: [این] در رجعت است، و از پایان کار بیم ندارد و فرمود: از مانند آن چنانچه باز گردد ترسی ندارد»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۴۲۵&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره شمس]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
</feed>