<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://wikimahdi.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Sfani</id>
	<title>ویکی‌مهدی - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://wikimahdi.com/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Sfani"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Sfani"/>
	<updated>2026-06-07T10:12:49Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.11</generator>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=1336</id>
		<title>امام مهدی علیه السلام فرزند امام حسن عسکری علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=1336"/>
		<updated>2026-04-30T15:54:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکی دیگر از مشخصه های امام عصر، &#039;&#039;&#039;«ابن الحسن بن علی»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;«ابن ولیک؛ فرزند وليت.» طوسی، مصباح المتهجد، ص ۶۱؛ سیدبن طاووس، جمال الأسبوع، ص ۲۰؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۸۳، ص ۲۸۵ و ج ۸۸، ص ۲۱۷ و ج 91، ص ۴۲ و ج ۹۹، ص ۸۹. ((ولي الحسن و وصيه و واړثه)) ولي حسن و جانشین و وارث او.» بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۲. «ابن عبدك ؛ فرزند بنده تو.» جمال الأسبوع، همان، بحارالأنوار، ج ۸۸، ص ۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، پدر بزرگوار امام [[مهدی]] و یازدهمین پیشوای شیعیان است که در سال ۲۳۲ هجری قمری چشم به جهان گشود.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، کافی، ج ۱، ص ۵۰۳؛ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر بزرگوار ایشان، امام دهم، حضرت هادی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; و مادر ایشان بانوی پارسا و شایسته‌ای به نام «حديث» است که برخی از او به نام «سوسن» یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بانوی گرامی، از زنان نیکوکار و دارای بینش اسلامی بود و در فضیلت او همین بس که پس از شهادت [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; در آن مقطع زمانی بسیار بحرانی و پر اضطراب، پناهگاه و نقطه‌ی اتکای شیعیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: عباس، قمی، بی تا، الأنوار البهية، مشهد: کتابفروشی جعفری، ص ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسم شریف آن حضرت «حسن»&amp;lt;ref&amp;gt;اربلی، کشف الغمة، ج ۲، ص ۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یکی از مشهورترین القاب آن حضرت، «عسکری» است. از آن جایی که پیشوای یازدهم به دستور خلیفه‌ی عباسی در «[[سامرا]]»، در محله‌ی عسكر سکونت اجباری داشتند، به همین جهت «عسکری» نامیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
القاب دیگر آن حضرت: «الصامت»، «الهادی»، «الزکی» و «النقی» و کنیه‌ی ایشان «أبو محمد» است. آن جناب و پدر و جد بزرگوارشان در زمان خودشان مشهور به «ابن الرضا» بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۴، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; ۲۲ ساله بودند که پدر ارجمندشان به شهادت رسیدند. مدت امامت ایشان ۶ سال و عمر شریفش ۲۸ سال بود و در سال ۲۶۰ هجری قمری در منزل شخصی خود در [[سامرا]]، به شهادت رسیدند و در کنار مرقد پدرشان به خاک سپرده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، کافی؛ مفید، ارشاد.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امامت [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، با ایام خلافت سه خلیفه عباسی به نام‌های معتز، مهتدی و معتمد، مصادف بود و آن حضرت در زمان خلافت معتمد به شهادت رسیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، اعلام الوری، ص ۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[مهدی]] [[موعود اسلام|موعود]] ، یگانه فرزند [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است و این مطلب در ۲۹۳ حدیث تصریح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ج ۲، ص ۲۷۷؛ كمال الدين، ج ۲، ص ۴۰۸ و ۴۰۹﻿.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- لیلا خلیلیان فر اوصاف حضرت حجت در ادعیه و زیارات صفحه 261 و 262&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86&amp;diff=1333</id>
		<title>شیخ عبدالمحسن</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86&amp;diff=1333"/>
		<updated>2026-04-30T15:46:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - شیخ عبدالمحسن =&lt;br /&gt;
سیّد جلیل، صاحب مقامات درخشان و کرامات تابان، رضیّ‌الدّین علیّ‌بن طاووس در رساله‌ی المواسعة و المضایقة می‌فرماید: روز سه‌شنبه، هفدهم جُمادَی الآخره سال شش‌صد و چهل و یک، با برادر صالح خود، محمّد‌بن محمّد‌بن محمّد قاضی آوی -که خدا بر سعادتش بیفزاید و عاقبتش را نیکو قرار دهد- از حلّه به سوی مشهد مولای خود، امیرالمؤمنین(علیه السلام) حرکت کردیم. پس به تقدیر الهی شب را در مسجد روستایی به نام دورة ابن‌سنجار به سر بردیم و همراهان ما و چهارپایان ما شب در آن روستا بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبح چهارشنبه، هجدهم، از آن‌جا حرکت کردیم و تا ظهر به مشهد مولایمان علی(علیه السلام) رسیدیم و زیارت کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب فرا رسید و آن، شبِ پنج‌شنبه نوزدهم جمادی الآخره بود. پس در وجود خود حالت تمایل و توجّه به سوی مقدّس حضرت خداوندی و حضور قلب و خوبی بسیاری یافتم. و علائم مورد قبول و توجّه و مهربانی و پذیرایی قرار گرفتن و رسیدن به آرزو را مشاهده نمودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برادر صالح من، محمّد‌بن محمّد آوی -که خدا بر سعادتش بیفزاید- همان شب در خواب دید که گویا در دست من لقمه‌ای است و من به او می‌گویم: «این از دهن مولای ما مهدی(علیه السلام) است.» و مقداری از آن را به او دادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی سحر آن شب شد، به فضل الهی، نافله‌ی شب را خواندم. صبح روز پنج‌شنبه، طبق عادت به حرم نورانی مولای خود، علی(علیه السلام) مشرّف شدم. پس، از فضل خداوندی در توجّهش و مکاشفه حالی به من دست داد که نزدیک بود بر زمین بیفتم و اعضا و پاهایم به لرزه افتاد و ارتعاش هولناکی برایم روی داد، به خاطر فواید فضل الهی بر من و عنایت جنابش به من و آن‌چه از احسانش به من برایم آشکار نمود. پس مشرف به مرگ و جدایی از سرای رنج و کوچ به دیار بقا شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آن‌که در این حال محمّد‌بن کنیله&amp;lt;ref&amp;gt;الفوائد المدنیّة و رسالة المواسعة و المضایقة: کُتَیله.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمّال آمد. پس به من سلام کرد و من توان نگاه کردن به او و دیگران را نداشتم و او را هم در آن زمان نشناختم، بلکه بعد از آن درباره‌ی او پرس‌وجو کردم و او را به من معرّفی کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در این زیارت برای من مکاشفاتی جلیل و بشاراتی جمیل تکرار شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برادر صالح من، محمّد‌بن محمّد‌بن محمّد آوی -که خدا بر سعادتش بیفزاید- چند بشارت را که دیده بود برای من نقل کرد. یکی از آنها این بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او دیده بود گویا شخصی در خواب برای او خوابی حکایت می‌کند و به او می‌گوید که من دیدم مثل این‌که ابن‌طاووس -و گویا من در آن حال که این خواب را برای او نقل می‌کرده حاضر بودم- سوار است و تو -یعنی آوی- و دو سوار دیگر، همگی به سوی آسمان بالا رفتید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من به او گفتم که تو می‌دانی یکی از آن دو سوار کی بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس صاحب خواب در حال خواب گفت: نمی‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس تو -یعنی ابن‌طاووس- گفتی: او مولای ما مهدی(علیه السلام) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با استخاره از نجف اشرف برای زیارت اوّل رجب به سمت حلّه راه افتادیم. پس شب جمعه، هفدهم&amp;lt;ref&amp;gt;هم مؤلّف محترم در جنّة المأوی و هم نسخه‌ی چاپی رساله المواسعة و المضایقة، از نسخه‌ی منقول در کتاب الفوائد المدنیّة بهره برده‌اند. در هر سه منبع، همین طور آمده و نمی‌تواند صحیح باشد؛ بر خلاف مستدرک الوسائل که در آن، بیست و هفتم ضبط شده است. با توجّه به تاریخ ذکر شده در ابتدا و انتهای نقل، بیست و هفتم صحیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نظر می‌رسد منشأ اشتباه در این مورد و موارد پیش رو، اشتباه در کتابت نسخه‌ها و اشتباه شدن بین «عشرین» و «عشر من» باشد.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمادی الآخره به آن‌جا رسیدیم. و در روز جمعه، حسن‌بن البقلی گفت که شخصی صالح به نام عبدالمحسن از روستایی‌های عراق، به حلّه آمده و بیان کرده که مولای ما مهدی(علیه السلام) او را آشکارا در بیداری ملاقات کرده و برای پیغامی نزد من فرستاده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاصدی به نام محفوظ‌بن قرا نزد عبدالمحسن فرستادم. شب شنبه، بیست و یکم&amp;lt;ref&amp;gt;در این مورد، هر سه منبع مورد اشاره، هجدهم ذکر کرده‌اند و منشأ این تغییر در ترجمه مشخّص نیست. و با توجّه به پاورقی گذشته، در این‌جا بیست و هشتم صحیح خواهد بود که با مستدرک الوسائل نیز مطابق است.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمادی الآخره آن دو حاضر شدند. پس با شیخ عبدالمحسن تنها ماندم. با او آشنا شدم و دیدم که مرد صالحی است که آدمی به راست‌گویی او شک نخواهد کرد و نیازی هم به ما ندارد. از حالش پرس‌وجو کردم، گفت که اصل او از «حصن بشر» است و از آن‌جا به دولابی کوچ کرده که مقابل محوله&amp;lt;ref&amp;gt;در متن اصلی عربی نیز همین طور است. مناسب‌ترین معنای یافت شده: أرض محولة: سرزمین خشک و بی‌حاصل.&amp;lt;/ref&amp;gt; معروف به مجاهدیّه است و به دولاب ابن‌ابی‌الحسن معروف است و حال در آن‌جا سکونت دارد امّا در دولاب و زراعت آن‌جا کار نمی‌کند، بلکه تاجر است و شغلش خریدن غلّه و غیر آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حکایت کرد که از دیوان سرایر غلّه خریده بوده و برای تحویل گرفتن غلّه به آن‌جا آمده و شب را نزد طایفه معیدیّه در جایی معروف به مجر&amp;lt;ref&amp;gt;الفوائد المدنیّة و رسالة المواسعة و المضایقة: محر. جنّة المأوی: محبر.&amp;lt;/ref&amp;gt; به سر می‌برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی سحر فرا رسید، استفاده از آب معیدیّه را نپسندیده و به نیّت استفاده از آب نهر بیرون می‌رود. نهر در طرف شرقی آن‌جا قرار داشت. پس به خود نیامد مگر در وقتی که خود را در تپّه‌ی سلام دید که در راه مشهد حسین(علیه السلام) یعنی کربلاست و در جهت غرب قرار داشت. و این در شب پنج‌شنبه نوزدهم ماه جمادی الآخره سال شش‌صد و چهل و یک بوده، همان شبی که شرح آن گذشت و ذکر کردم بعضی از آن‌چه خداوند از فضل خود در آن شب و روز در جوار مولای ما، امیرالمؤمنین(علیه السلام) به من عنایت کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالمحسن گفت: پس من برای قضای حاجت نشستم، ناگاه سواری را نزد خود دیدم که نه از او حسّی شنیدم و نه از اسبش حرکت و صدایی یافتم. و ماه طلوع کرده بود ولی هوا را مه غلیظی فراگرفته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیّدابن‌طاووس گوید: پس من از عبدالمحسن درباره‌ی آن سوار و اسب او سؤال کردم. گفت: رنگ اسبش سرخ تیره مایل به سیاهی بود و جامه‌های سفید بر تن داشت و عِمامه‌ای با تحت‌الحَنَک داشت و شمشیری بسته بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس سوار گفت: شیخ عبدالمحسن! چگونه است وقت مردم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالمحسن گفت: گمان کردم که از این وقت سؤال می‌کند؛ پس گفتم: دنیا را مه و غبار گرفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوار گفت: من از تو در این باره نپرسیدم؛ از حال مردم سؤال کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: مردم در خوبی و ارزانی و امنیّت در وطن خود و بر سر مال خود اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سوار گفت: نزد ابن‌طاووس برو و چنین و چنان به او بگو -و برای من بیان کرد آن‌چه حضرت فرموده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌گاه گفت که آن جناب فرمود: پس وقت نزدیک شده! پس وقت نزدیک شده!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالمحسن گفت: پس به دلم افتاد و شناختم که او مولای ما، صاحب الزّمان(علیه السلام) است. پس با صورت بر زمین افتادم و بی‌هوش شدم و تا طلوع صبح همان طور بی‌هوش بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: تو از کجا فهمیدی منظور آن حضرت از ابن‌طاووس من است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من در بنی‌طاووس جز تو را نمی‌شناسم و در دلم جز این نبود که مقصود آن حضرت، فرستادن (این پیام) به سوی توست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: از کلام حضرت که فرمود: «وقت نزدیک شده!» چه فهمیدی؟ آیا منظورشان این بود که وفات من نزدیک شده یا ظهور آن جناب(علیه السلام) نزدیک شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: بلکه ظهور آن حضرت(علیه السلام) نزدیک شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبدالمحسن گفت: پس در همان روز راهی مشهد ابی‌عبد‌الله(علیه السلام) کربلا شدم و عزم کردم که تا آخر عمر خانه‌نشین باشم و خدای تعالی را عبادت کنم و پشیمان شدم که چگونه چیزهایی را که می‌خواستم از آن حضرت سؤال کنم، نپرسیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به او گفتم: آیا کسی را از این حکایت آگاه کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: آری! برخی کسان که از بیرون رفتن من از نزد معیدیّه خبر داشتند و گمان کردند که راه را گم کردم و هلاک شدم به خاطر تأخیر در بازگشت من و دچار شدنم به غشی که به خاطر ملاقات آن جناب برایم اتّفاق افتاد و چون در طول آن روزِ پنج‌شنبه، آثار آن غش را می‌دیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس به او وصیّت کردم که این حکایت را هرگز برای هیچ کس نقل نکند. و هدیّه‌ای به او عرضه داشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: من از خلق بی نیازم و مال فراوانی دارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس هر دو برخاستیم و من برای او جامه‌ی خوابی فرستادم و شب را نزد ما به سر برد در جایی که الآن در حلّه محلّ سکونت من است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلوت من با او در اتاق بالا‌ی خانه بود. هنگامی که برای خوابیدن به پایین آمدم، از خدای تعالی درخواست کردم که این مطلب در همین شب، در خواب بیشتر برایم روشن شود تا آن را بفهمم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در خواب دیدم که گویا مولای ما حضرت صادق(علیه السلام) هدیّه‌ی بزرگی برای من فرستاده و آن هدیّه نزد من است و من قدر آن را نمی‌دانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خواب برخاستم و حمد خدای تعالی به جای آوردم و برای نماز شب به اتاق بالا رفتم. و آن شبِ شنبه، هجدهم&amp;lt;ref&amp;gt;طبق آن‌چه گذشت، بیست و هشتم صحیح است.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمادی الآخره بود. پس فتح (نام خدمت‌کار ابن‌طاووس است) آفتابه را بالا نزد من آورد. دست دراز کردم و دسته‌ی آن را گرفتم که آب روی دست خود بریزم، پس دهنه‌ی آفتابه را گیرنده‌ای گرفت و آن را برگرداند و مرا از استفاده‌ی آب برای وضوی نماز مانع شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم شاید آب نجس باشد و خداوند خواسته مرا از آن حفظ نماید؛ زیرا خداوند عطاهای بسیار به من دارد که یکی از آنها شبیه این مورد است و با آن آشنا هستم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتح را صدا زدم و گفتم: آفتابه را از کجا پر کردی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: از کنار آب جاری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: شاید این نجس باشد؛ آن را برگردان و تطهیر کن و از نهر پر کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رفت و آب را ریخت و من صدای آن را می‌شنیدم؛ آب کشید و از نهر پر کرد و آورد. پس دسته‌ی آن را گرفتم و شروع کردم که از آن بر دست خود بریزم، باز گیرنده‌ای دهنه‌ی آن را گرفت و برگرداند و مانع شد. بازگشتم و صبر کردم و مشغول خواندن بعضی از دعاها شدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوباره سراغ آفتابه رفتم، باز به همان صورت قبلی اتّفاق افتاد. فهمیدم که این ماجرا برای منع من از نماز شب در این شب است. و در خاطرم گذشت که شاید خدای تعالی می‌خواهد فردا گرفتاری و حکمی برای من رقم زند و نخواسته که من امشب برای سلامت ماندن از آن دعا کنم. پس نشستم و چیزی جز این به دلم خطور نمی‌کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همان حال نشسته، خوابیدم. ناگاه مردی را دیدم که به من می‌گوید: «عبدالمحسن که برای رساندن پیغام آمده بود، گویا سزاوار بود که تو در پیش روی او راه بروی.» بیدار شدم و در خاطرم گذشت که من در احترام و گرامی‌داشت او کوتاهی کردم. پس به سوی خداوند -تبارک و تعالی- توبه کردم و آن‌چه توبه‌کننده از مثل این معاصی می‌کند، به‌جاآوردم. بعد شروع به وضو گرفتن کردم، دیگر کسی آفتابه را نگرفت و مرا به کار معمول خود واگذاشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضو گرفتم و دو رکعت نماز گزاردم که فجر طالع شد. پس قضای نافله‌ی شب را به‌جاآوردم و فهمیدم که من حقّ این پیغام فرستادن را ادا نکردم. پس به نزد شیخ عبدالمحسن پایین آمدم و با او دیدار نمودم و او را گرامی داشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، از مال شخصی خود، شش اشرفی برای او برداشتم. و از غیر مال شخصی خود از اموالی که می‌توانستم مثل مال خود در آنها تصرّف کنم نیز پانزده اشرفی برداشتم. با او خلوت کردم و سکّه‌ها را به او تقدیم داشتم و معذرت خواستم. عبدالمحسن از قبول کردن آن خودداری کرد و گفت: «من صد اشرفی به همراه دارم» و هیچ چیز از سکّه‌ها نگرفت و گفت: «آن را به کسی که فقیر است بده» و به شدّت از پذیرفتن خودداری کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: به پیغام‌آور از جانب مثل آن جناب(علیه السلام) چیزی می‌دهند تا به فرستنده احترام بگزارند نه به خاطر فقر و غنای او.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز هم از گرفتن امتناع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: مبارک است. امّا آن پانزده اشرفی که از مال شخصی من نیست، تو را به قبول کردن آن مجبور نمی‌کنم؛ و امّا این شش اشرفی که از دارایی شخصی من است، پس از قبول کردن آن چاره نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نزدیک بود که آن را هم قبول نکند تا آن‌که او را به قبول الزام کردم. آن را گرفت ولی باز برگشت و آن را گذاشت. پس او را ملزم نمودم تا گرفت. با او ناهار خوردم و در پیش روی او راه رفتم، چنان‌که در خواب به من دستور داده بودند و او را به بازگونکردن سفارش نمودم. و الحمد لله و صلّی الله علی سیّد المرسلین، محمّد و آله الطّاهرین.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی 24 - 30 (حکایت 2)؛ مستدرك الوسائل 20 (جلد 2 خاتمه) / 441 - 445 (با تلیخص). مؤلّف محترم در این دو اثر خود، به نقل همین مقدار از حکایت بسنده کرده‌اند.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و از اسباب شگفتی بیشتر در این قضیّه، این‌که من در این هفته، روز دوشنبه سی‌ام جمادی الآخره سال ششصد و چهل و یک، همراه برادر صالح خود، محمّد‌بن محمّد‌بن محمّد -که خدا بر سعادتش بیفزاید- برای زیارت اوّل رجب به سمت مشهد ابی‌عبد‌الله الحسین(علیه السلام) راهی شدیم. پس سحر شب سه‌شنبه اوّل رجب المبارک سال شش‌صد و چهل و یک، مقری بغداد، محمّد‌بن سوید نزد من آمد و خودش سخن آغاز کرد و گفت که شب شنبه، بیست و یکم&amp;lt;ref&amp;gt;در این مورد نیز هر دو منبع، هجدهم ذکر کرده‌اند و منشأ این تغییر در ترجمه مشخّص نیست. و با توجّه به پاورقی‌های گذشته، در این‌جا بیست و هشتم صحیح خواهد بود.&amp;lt;/ref&amp;gt; جمادی الآخره -که پیش‌تر ذکر شد- در خواب دیده که گویا من در خانه‌ای هستم و فرستاده‌ای آمده و می‌گویند که او از نزد صاحب(علیه السلام) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمّد‌بن سوید گفت: پس بعضی از جمع گمان کردند که آن فرستاده از طرف صاحب‌خانه است. ولی من فهمیدم که او از جانب صاحب الزّمان(علیه السلام) است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آن محمّد‌بن سوید دو دست خود را می‌شوید و آب می‌کشد، برخاسته، نزد فرستاده‌ی مولای ما، مهدی(علیه السلام) می‌رود. نزد او نامه‌ای می‌یابد از جانب مولای ما، مهدی(علیه السلام) برای من که بر آن سه مهر بوده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمّد‌بن سوید مقری گفت: پس من آن نامه را از فرستاده‌ی مولای خود، مهدی(علیه السلام) با دو دست تحویل گرفتم و به تو تقدیم نمودم. و برادر صالح محمّد آوی حاضر بود و گفت: این چیست؟ پس گفتی: می‌گوید برای توست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیّدعلیّ‌بن طاووس می‌فرماید: پس من تعجّب کردم از این که محمّد‌بن سوید بدون این‌که از این امور خبر داشته باشد، در همان شب که فرستاده‌ی آن جناب نزد من بود، اینها را در خواب دیده است. و الحمد لله کما هو اهله.&amp;lt;ref&amp;gt;الفوائد المدنیّة / 86 - 90؛ رسالة المواسعة و المضایقة (منتشرشده در ضمیمه‌ی أجوبة مسائل و رسائل) / 512 - 519.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
----نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86_%D8%B2%D9%88%D9%91%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AF%D9%85_%D8%B3%D9%86%D9%91%DB%8C&amp;diff=1332</id>
		<title>آسوده ساختن زوّار از آزار خادم سنّی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86_%D8%B2%D9%88%D9%91%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8%B2_%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%AE%D8%A7%D8%AF%D9%85_%D8%B3%D9%86%D9%91%DB%8C&amp;diff=1332"/>
		<updated>2026-04-30T15:42:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - آسوده ساختن زوّار از آزار خادم سنّی =&lt;br /&gt;
آقامحمّد -دام توفیقه- نقل کرد که مردی از اهل سنّت [[سامرا|سامرّا]] به نام مصطفی حمّود، یکی از خدّامی بود که کاری جز آزردن زوّار و گرفتن مال آنها با هر مکر و حیله‌ای ندارند. او بیشتر اوقات در [[سرداب مقدس|سرداب]] مقدّس و در صفّه‌ی کوچکی که پشت پنجره‌ی ناصر عبّاسی است می نشست و اکثر زیارات مأثوره را حفظ بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کس وارد آن مکان شریف می‌شد و شروع به زیارت می‌کرد، آن خبیث او را از حالت زیارت و حضور قلب می‌انداخت و پیوسته اشتباه‌های قرائت زائرین را تذکّر می‌داد، اشتباهات کوچکی که برای بیشتر مردم پیش می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس شبی حضرت [[حجت|حجّت]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را در خواب دید که به او می‌فرماید: «تا کی زوّار مرا می‌آزاری و نمی‌گذاری زیارت بخوانند؟ تو را چه به دخالت در این کار؟ ایشان را واگذار با آن‌چه می‌گویند!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بیدار شد در حالی که خداوند هر دو گوشش را کر نموده بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از آن دیگر چیزی نشنید و زوّار از او آسوده شدند و همین طور بود تا به گذشتگان خویش پیوست.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۱۰۶ (حکایت ۳۹).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85&amp;diff=1319</id>
		<title>حضرت مهدی علیه‌السلام، احیاگر قرآن کریم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85&amp;diff=1319"/>
		<updated>2026-01-22T16:13:17Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;«الْمُؤَمَّلُ لِإحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِه»&#039;&#039;&#039;؛&amp;lt;ref&amp;gt;سیّدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص ۲۹۷؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«مورد آرزو برای زنده کردن کتاب و حدود آن»&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;المُؤَمَّلُ لِإحْيَاءِ الدَّوْلَةِ الشَّرِيفَة&#039;&#039;&#039;؛ مورد آرزو برای زنده کردن حکومت شریف.» مجلسی، بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۸۶. «&#039;&#039;&#039;مُعْلِنِ أَحْكَامِ القُرْآن&#039;&#039;&#039;؛ آشکار کننده‌ی احکام قرآن.». همان، ج ۹۱، ص ۳۱ و ج ۹۸، ص ۳۷۳ و ج ۹۹، ص ۹۷ و ۲۴۶. «&#039;&#039;&#039;مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْكَامِ كِتَابِك&#039;&#039;&#039;؛ تجدید کننده‌ی آن‌چه از احكام کتابت تعطیل شده است.» مصباح المتهجد، ص ۱۵۹ و ۱۶۰؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۹۶ و ج ۸۲، ص ۲۳۱ و ج ۸۳، ص ۲۳۵ و ج ۹۱، ص ۴۱ و ج ۹۹، ص ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شرح:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صفات بیانگر یکی دیگر از رسالات مهم [[مهدی|امام عصر]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، یعنی احیای قرآن و حدود و احکام آن در عصر ظهور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام زمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; آن شخص بزرگواری است که منتظرانش، آرزوی&amp;lt;ref&amp;gt;اشاره به کلمه‌ی «&#039;&#039;&#039;مُؤَمَّل&#039;&#039;&#039;» که در روایتی از امام حسن عسکری &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; درباره‌ی وجه تسمیه‌ی امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; به این صفت چنین آمده است: «زمانی که حجت &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; متولد شد، ستمکاران گمان می‌کردند که مرا می‌کشند تا این نسل را قطع کنند، پس چگونه قدرت خدا را دیدند و از این رو امام آن مولود را «&#039;&#039;&#039;مُؤَمَّل&#039;&#039;&#039;» نامید.» طوسی، غیبت طوسی، ص ۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظهورش را برای دیدارش، احیای کتاب و بیان حدود و احکام آن می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت پیامبراکرم &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt;، به جهت تسلّط جاهلان، قرآن مهجور ماند و احکام و حدود آن از میان امّت اسلامی رخت بربست، چنان‌که در سوره‌ی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرقان، پیامبراکرم &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; به پیشگاه حق تعالی شکایت برده و عرض می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»&#039;&#039;&#039;. &amp;lt;small&amp;gt;(فرقان: ۳۰)&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«و پیامبر [خدا] گفت: پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردند.»&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از ظهور نیز قرآن کریم آن‌قدر مهجور می‌شود که وقتی حضرت قیام می‌کنند، چنان تصوّر می‌شود که ایشان قرآن و دین جدیدی را آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نعمانی، غیبت، ص ۲۳۳.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روشن است که کتاب جدید، کتابی غیر از قرآن نیست، بلکه امر جدید، کتاب جدید و تعبیرهایی از این قبیل که در احادیث وارد شده، برای تبیین مسائلی است.&amp;lt;ref&amp;gt;با توجه به این‌که قرآن کریم کتاب جاودان الاهی و دین اسلام آیینی ابدی است، درباره‌ی مفهوم احادیثی که بیانگر این هستند که حضرت مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; به امر جدید و کتاب جدیدی قیام می‌نماید، می توان گفت که آیین نو و کتاب جدید و دیگر تعبیرهایی از این قبیل که در احادیث رسیده است، برای تبیین مسائلی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - احکام و معارف فراوانی از مجموعه‌ی فرهنگ اسلام، در گذشته بنا به عللی تبیین نشده یا متناسب با سطح فرهنگ و فکر اجتماعات گذشته نبوده است، یا زمینه‌ی عملی آن‌ها وجود نداشته است. بازگویی چنین معارف و علوم و مسائلی، بی‌گمان برای جامعه‌ی اسلامی، ناشناخته خواهد بود و به علت اینکه امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; این تعالیم را از ظاهر و باطن قرآن کریم استنباط می‌کند و به مردم می‌آموزد، برای آنان تازگی دارد و آیین نو و کتاب جدید انگاشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب - تعالیم و احکامی از قرآن کریم و اسلام فراموش شده است، به گونه‌ای که در جوامع اسلامی ناآشنا و برای مسلمانان ناشناخته است. طرح این مسائل نیز کتاب و آیین نو پنداشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - اصول و احکام فراوانی دچار تحریف و دگرگونی معنوی یا موضعی گشته است، و امام آن‌ها را چنان‌که در اسلام اصیل بوده است، مجدّد مطرح می‌‌سازد، و تحریف و انحراف‌های روی داده را روشن می‌کند و مفهوم حکم یا جایگاه آن را مشخص می‌سازد، و این با طرز تلقی و برداشت عمومی مردم و علما سازگاری ندارد، از این رو، برنامه‌ی جدید و راه و روش تازه به شمار می آید. محمّد، حکیمی. ۱۳۷۴ ه. ش، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام. چ چهارم. قم: بوستان کتاب، ص ۱۷۵ و ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د- به علّت این‌که فقها در استنباط حكم شرعی، از یک سلسله قواعد و اصول بهره می‌جویند، گاهی حکمی را که استنباط کرده‌اند با حکم واقع مطابقت ندارد؛ هر چند نتیجه‌ی آن استنباط برای مجتهد و مقلّدینش حجّت شرعی است؛ ولی در حکومت امام زمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، حضرت، احكام واقعی را بیان می‌فرماید. از این رو، این احکام برای مردم نو و جدید به حساب می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ه - برخی از احکام شرعی در شرایطی خاص و اضطراری و برای تقیّه به صورت غیر واقعی اعلام شده است که در روزگار حضرت، تقیّه برداشته می‌شود و حکم واقعی و این احکام برای مردم، به عنوان احکام جدیدی محسوب می‌شوند. طبسی، في رِحاب حكومة الامام المهدی، ۱۳۸۳ ه.ش، قم: دلیل ما، ص ۱۸۳.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در عصر غیبت، دنیا پرستی و شهوت‌رانی میان مسلمانان به حدّی رواج پیدا می‌کند که تنها به ظاهر قرآن توجّه نموده و احکام و حدود آن اجرا نمی‌گردد و اگر هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آن عمل کنند، آن را به رأی و نظر خود بازگردانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به معنای دیگر تعبير &#039;&#039;&#039;«الْمُؤمَّلُ لِإحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِه»&#039;&#039;&#039;، اشاره به زنده شدن چیزی است که در اثر تحوّل دوران، در حال از بین رفتن است و نشانگر آن است که تا&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان ظهور امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، قرآن و احکام آن به قدری ضعیف می‌شوند که به حالت احتضار در می‌آیند؛ چنان که رسول خدا &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; از این زمان خبر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داده و فرمودند: &#039;&#039;&#039;«سَيَأتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَبْقَى مِنَ الْقُرْآنِ إِلّا رَسْمُهُ»&#039;&#039;&#039;؛&amp;lt;ref&amp;gt;«به زودی بر مردم زمانی می‌آید که از قرآن جز رسمی باقی نماند.» کلینی، کافی، ج ۸، ص ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا قرآن و اهل قرآن در انتظار احیا کننده‌ی قرآن و حدود آن بسر می‌برند و از خدای تعالی قیام امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را طلب می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;علوی طالقانی، شرحی بر دعای ندبه، ص ۲۲۱، با اندکی دخل و تصرف در عبارات؛ رفیعی، تفسير و شرح دعای ندبه، ص ۱۹۲ تا ۱۹۴، با اندکی دخل و تصرف در عبارات.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت علی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; در خطبه‌ی ۱۳۸ نهج‌البلاغه، در ارتباط با احیای کتاب توسّط حضرت مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«رأی را به قرآن برمی‌گرداند، پس از آن‌که قرآن را به رأی برگردانده باشند.»&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیانی دیگر نیز، آن حضرت دوران ظهور قرآن و حضور آن‌را در زندگی بشر چنین بشارت داده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«گویی هم اکنون شیعیان خود را می‌بینم که در مسجد کوفه، خیمه‌ها زده‌اند و قرآن را بدان گونه که نازل شده به مردم می‌آموزند.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;نعمانی، غیبت، ص ۳۱۸. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع دیگری که در صفت &#039;&#039;&#039;«الْمُؤمِّلُ لِإحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِه»&#039;&#039;&#039; به آن تصریح شده، &#039;&#039;&#039;«اجرای حدود کتاب خدا»&#039;&#039;&#039; است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«حدود»&#039;&#039;&#039; همان احکام و مقرّراتی است که اندازه و مرز آن در قرآن مشخص شده است. هم‌چنین از نظر شرع اصطلاحی دارد که به معنای کیفر و مجازات مجرمین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به کار می‌رود که به عنوان حدّ شرعی برای متخلّفین از قوانین واحکام و دستورات الاهی ذکر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخورد با مفسدان و تبهکاران جامعه، شیوه‌های گوناگون دارد. در شریعت اسلامی، برای برخی از گناهان، مانند سرقت، زنا و تهمت، حدودی مقرّر شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدّ سرقت، قطع دست&amp;lt;ref&amp;gt;مائده: ۳۸. &amp;lt;/ref&amp;gt; و حدّ زنا، یکصد تازیانه&amp;lt;ref&amp;gt;نور: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حدّ قذف، هشتاد تازیانه&amp;lt;ref&amp;gt;نور: ۴.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt; است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدیهی است که حدود شرعی، الطاف الاهی در حقّ مكلّفان است و اجرای آن‌ها نقش مؤثّری در جلوگیری از مفاسد و مظالم اجتماعی دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حکومت امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; از سویی با شیوه‌های فرهنگی و تعلیم معارف و تحکیم عقاید و ایمان، فاسقان و بزهکاران را به راه صلاح و راستی برمی‌گردانند و از سوی دیگر با تأمین نیازهای مشروع و معقول زندگی و اجرای عدالت اجتماعی، راه را بر فساد و تباهی می‌بندند؛ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی با کسانی که با وجود همه‌ی این‌ها راه تجاوز به حقوق دیگران و زیر پا گذاشتن احکام الاهی را می‌پیمایند و چارچوب قانون را نمی‌پذیرند، به گونه‌ای شدید برخورد می‌شود که سدّ راه تبهکاری آن‌ها گردد و نیز از ادامه‌ی روند فساد در جامعه توسّط دیگران جلوگیری شود و اجرای حدود الاهی درباره‌ی مفسدان است که حدّ و مرز آن در قوانین کیفری اسلام بیان شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّد امین، بالا دستیان؛ محمّد مهدی، حاثری پور؛ مهدی، یوسفیان؛ بی‌تا، نگین آفرینش، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود، ص ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حکومت مهدوی، تمام احکام و حدود قرآن که از مرز خارج شده و آن‌چه از قوانين الاهی که طبق قرآن اجرا نشده، همه به اجرای کامل و حکم حقیقی در خواهد آمد و این رسالت به عهده امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است، زیرا ایشان مجری حقیقی احکام قرآن کریم و حافظ حدود و حقوق تمام مراتب آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;زمریان، ندبه و نشاط، ص ۴۶۰، با اندکی دخل و تصرف در عبارات.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرموده‌ی پیامبر اکرم &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; «اجرای حدود الاهی»، از جمله خصوصیات امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایتی از امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; فرموده‌اند که از جمله حدود الاهی که تنها در عصر امام زمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; اجرا می‌شود، مجازات سنگسار برای زناکار مُحصَن و مجازات قطع گردن برای کسی است که زکات نپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۶۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دعایی که عمروی از امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; نقل کرده چنین فرموده‌اند: &#039;&#039;&#039;«وَأَقِمْ بِهِ الحُدُودَ المُعَطّلَةَ»&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;«و به وسیله‌ی او حدود تعطیل شده را برپا کن.» طوسی، مصباح المتهجد، ص ۴۱۵.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85&amp;diff=1318</id>
		<title>حضرت مهدی علیه‌السلام، احیاگر قرآن کریم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85&amp;diff=1318"/>
		<updated>2026-01-22T16:01:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;«الْمُؤَمَّلُ لِإحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِه»&#039;&#039;&#039;؛&amp;lt;ref&amp;gt;سیّدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص ۲۹۷؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«مورد آرزو برای زنده کردن کتاب و حدود آن»&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;المُؤَمَّلُ لِإحْيَاءِ الدَّوْلَةِ الشَّرِيفَة&#039;&#039;&#039;؛ مورد آرزو برای زنده کردن حکومت شریف.» مجلسی، بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۸۶. «&#039;&#039;&#039;مُعْلِنِ أَحْكَامِ القُرْآن&#039;&#039;&#039;؛ آشکار کننده‌ی احکام قرآن.». همان، ج ۹۱، ص ۳۱ و ج ۹۸، ص ۳۷۳ و ج ۹۹، ص ۹۷ و ۲۴۶. «&#039;&#039;&#039;مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْكَامِ كِتَابِك&#039;&#039;&#039;؛ تجدید کننده‌ی آن‌چه از احكام کتابت تعطیل شده است.» مصباح المتهجد، ص ۱۵۹ و ۱۶۰؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۹۶ و ج ۸۲، ص ۲۳۱ و ج ۸۳، ص ۲۳۵ و ج ۹۱، ص ۴۱ و ج ۹۹، ص ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شرح:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صفات بیانگر یکی دیگر از رسالات مهم [[مهدی|امام عصر]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، یعنی احیای قرآن و حدود و احکام آن در عصر ظهور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام زمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; آن شخص بزرگواری است که منتظرانش، آرزوی&amp;lt;ref&amp;gt;اشاره به کلمه‌ی «&#039;&#039;&#039;مُؤَمَّل&#039;&#039;&#039;» که در روایتی از امام حسن عسکری &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; درباره‌ی وجه تسمیه‌ی امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; به این صفت چنین آمده است: «زمانی که حجت &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; متولد شد، ستمکاران گمان می‌کردند که مرا می‌کشند تا این نسل را قطع کنند، پس چگونه قدرت خدا را دیدند و از این رو امام آن مولود را «&#039;&#039;&#039;مُؤَمَّل&#039;&#039;&#039;» نامید.» طوسی، غیبت طوسی، ص ۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظهورش را برای دیدارش، احیای کتاب و بیان حدود و احکام آن می‌کشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از رحلت پیامبراکرم &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt;، به جهت تسلّط جاهلان، قرآن مهجور ماند و احکام و حدود آن از میان امّت اسلامی رخت بربست، چنان‌که در سوره‌ی &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرقان، پیامبراکرم &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; به پیشگاه حق تعالی شکایت برده و عرض می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»&#039;&#039;&#039;. &amp;lt;small&amp;gt;(فرقان: ۳۰)&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«و پیامبر [خدا] گفت: پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردند.»&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از ظهور نیز قرآن کریم آن‌قدر مهجور می‌شود که وقتی حضرت قیام می‌کنند، چنان تصوّر می‌شود که ایشان قرآن و دین جدیدی را آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نعمانی، غیبت، ص ۲۳۳.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt; روشن است که کتاب جدید، کتابی غیر از قرآن نیست، بلکه امر جدید، کتاب جدید و تعبیرهایی از این قبیل که در احادیث وارد شده، برای تبیین مسائلی است.&amp;lt;ref&amp;gt;با توجه به این‌که قرآن کریم کتاب جاودان الاهی و دین اسلام آیینی ابدی است، درباره‌ی مفهوم احادیثی که بیانگر این هستند که حضرت مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; به امر جدید و کتاب جدیدی قیام می‌نماید، می توان گفت که آیین نو و کتاب جدید و دیگر تعبیرهایی از این قبیل که در احادیث رسیده است، برای تبیین مسائلی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - احکام و معارف فراوانی از مجموعه‌ی فرهنگ اسلام، در گذشته بنا به عللی تبیین نشده یا متناسب با سطح فرهنگ و فکر اجتماعات گذشته نبوده است، یا زمینه‌ی عملی آن‌ها وجود نداشته است. بازگویی چنین معارف و علوم و مسائلی، بی‌گمان برای جامعه‌ی اسلامی، ناشناخته خواهد بود و به علت اینکه امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; این تعالیم را از ظاهر و باطن قرآن کریم استنباط می‌کند و به مردم می‌آموزد، برای آنان تازگی دارد و آیین نو و کتاب جدید انگاشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب - تعالیم و احکامی از قرآن کریم و اسلام فراموش شده است، به گونه‌ای که در جوامع اسلامی ناآشنا و برای مسلمانان ناشناخته است. طرح این مسائل نیز کتاب و آیین نو پنداشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - اصول و احکام فراوانی دچار تحریف و دگرگونی معنوی یا موضعی گشته است، و امام آن‌ها را چنان‌که در اسلام اصیل بوده است، مجدّد مطرح می‌‌سازد، و تحریف و انحراف‌های روی داده را روشن می‌کند و مفهوم حکم یا جایگاه آن را مشخص می‌سازد، و این با طرز تلقی و برداشت عمومی مردم و علما سازگاری ندارد، از این رو، برنامه‌ی جدید و راه و روش تازه به شمار می آید. محمّد، حکیمی. ۱۳۷۴ ه. ش، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام. چ چهارم. قم: بوستان کتاب، ص ۱۷۵ و ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د- به علّت این‌که فقها در استنباط حكم شرعی، از یک سلسله قواعد و اصول بهره می‌جویند، گاهی حکمی را که استنباط کرده‌اند با حکم واقع مطابقت ندارد؛ هر چند نتیجه‌ی آن استنباط برای مجتهد و مقلّدینش حجّت شرعی است؛ ولی در حکومت امام زمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، حضرت، احكام واقعی را بیان می‌فرماید. از این رو، این احکام برای مردم نو و جدید به حساب می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ه - برخی از احکام شرعی در شرایطی خاص و اضطراری و برای تقیّه به صورت غیر واقعی اعلام شده است که در روزگار حضرت، تقیّه برداشته می‌شود و حکم واقعی و این احکام برای مردم، به عنوان احکام جدیدی محسوب می‌شوند. طبسی، في رِحاب حكومة الامام المهدی، ۱۳۸۳ ه.ش، قم: دلیل ما، ص ۱۸۳.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt; در عصر غیبت، دنیا پرستی و شهوت‌رانی میان مسلمانان به حدّی رواج پیدا می‌کند که تنها به ظاهر قرآن توجّه نموده و احکام و حدود آن اجرا نمی‌گردد و اگر هم به آن عمل کنند، آن را به رأی و نظر خود بازگردانند. به معنای دیگر تعبير &#039;&#039;&#039;«الْمُؤمَّلُ لِإحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِه»&#039;&#039;&#039;، اشاره به زنده شدن چیزی است که در اثر تحوّل دوران، در حال از بین رفتن است و نشانگر آن است که تا زمان ظهور امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، قرآن و احکام آن به قدری ضعیف می‌شوند که به حالت احتضار در می‌آیند؛ چنان که رسول خدا &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; از این زمان خبر داده و فرمودند: &#039;&#039;&#039;«سَيَأتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَبْقَى مِنَ الْقُرْآنِ إِلّا رَسْمُهُ»&#039;&#039;&#039;؛&amp;lt;ref&amp;gt;«به زودی بر مردم زمانی می‌آید که از قرآن جز رسمی باقی نماند.» کلینی، کافی، ج ۸، ص ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; لذا قرآن و اهل قرآن در انتظار احیا کننده‌ی قرآن و حدود آن بسر می‌برند و از خدای تعالی قیام امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را طلب می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;علوی طالقانی، شرحی بر دعای ندبه، ص ۲۲۱، با اندکی دخل و تصرف در عبارات؛ رفیعی، تفسير و شرح دعای ندبه، ص ۱۹۲ تا ۱۹۴، با اندکی دخل و تصرف در عبارات.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت علی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; در خطبه‌ی ۱۳۸ نهج‌البلاغه، در ارتباط با احیای کتاب توسّط حضرت مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«رأی را به قرآن برمی‌گرداند، پس از آن‌که قرآن را به رأی برگردانده باشند.»&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیانی دیگر نیز، آن حضرت دوران ظهور قرآن و حضور آن‌را در زندگی بشر چنین بشارت داده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«گویی هم اکنون شیعیان خود را می‌بینم که در مسجد کوفه، خیمه‌ها زده‌اند و قرآن را بدان گونه که نازل شده به مردم می‌آموزند.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;نعمانی، غیبت، ص ۳۱۸. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع دیگری که در صفت &#039;&#039;&#039;«الْمُؤمِّلُ لِإحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِه»&#039;&#039;&#039; به آن تصریح شده، &#039;&#039;&#039;«اجرای حدود کتاب خدا»&#039;&#039;&#039; است. &#039;&#039;&#039;«حدود»&#039;&#039;&#039; همان احکام و مقرّراتی است که اندازه و مرز آن در قرآن مشخص شده است. هم‌چنین از نظر شرع اصطلاحی دارد که به معنای کیفر و مجازات مجرمین به کار می‌رود که به عنوان حدّ شرعی برای متخلّفین از قوانین واحکام و دستورات الاهی ذکر شده است. برخورد با مفسدان و تبهکاران جامعه، شیوه‌های گوناگون دارد. در شریعت اسلامی، برای برخی از گناهان، مانند سرقت، زنا و تهمت، حدودی مقرّر شده است. حدّ سرقت، قطع دست&amp;lt;ref&amp;gt;مائده: ۳۸. &amp;lt;/ref&amp;gt; و حدّ زنا، یکصد تازیانه&amp;lt;ref&amp;gt;نور: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حدّ قذف، هشتاد تازیانه&amp;lt;ref&amp;gt;نور: ۴.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt; است. بدیهی است که حدود شرعی، الطاف الاهی در حقّ مكلّفان است و اجرای آن‌ها نقش مؤثّری در جلوگیری از مفاسد و مظالم اجتماعی دارد. در حکومت امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; از سویی با شیوه‌های فرهنگی و تعلیم معارف و تحکیم عقاید و ایمان، فاسقان و بزهکاران را به راه صلاح و راستی برمی‌گردانند و از سوی دیگر با تأمین نیازهای مشروع و معقول زندگی و اجرای عدالت اجتماعی، راه را بر فساد و تباهی می‌بندند؛ ولی با کسانی که با وجود همه‌ی این‌ها راه تجاوز به حقوق دیگران و زیر پا گذاشتن احکام الاهی را می‌پیمایند و چارچوب قانون را نمی‌پذیرند، به گونه‌ای شدید برخورد می‌شود که سدّ راه تبهکاری آن‌ها گردد و نیز از ادامه‌ی روند فساد در جامعه توسّط دیگران جلوگیری شود و اجرای حدود الاهی درباره‌ی مفسدان است که حدّ و مرز آن در قوانین کیفری اسلام بیان شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّد امین، بالا دستیان؛ محمّد مهدی، حاثری پور؛ مهدی، یوسفیان؛ بی‌تا، نگین آفرینش، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود، ص ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حکومت مهدوی، تمام احکام و حدود قرآن که از مرز خارج شده و آن‌چه از قوانين الاهی که طبق قرآن اجرا نشده، همه به اجرای کامل و حکم حقیقی در خواهد آمد و این رسالت به عهده امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است، زیرا ایشان مجری حقیقی احکام قرآن کریم و حافظ حدود و حقوق تمام مراتب آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;زمریان، ندبه و نشاط، ص ۴۶۰، با اندکی دخل و تصرف در عبارات.&amp;lt;/ref&amp;gt; به فرموده‌ی پیامبر اکرم &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; «اجرای حدود الاهی»، از جمله خصوصیات امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی از امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; فرموده‌اند که از جمله حدود الاهی که تنها در عصر امام زمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; اجرا می‌شود، مجازات سنگسار برای زناکار مُحصَن و مجازات قطع گردن برای کسی است که زکات نپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۶۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دعایی که عمروی از امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; نقل کرده چنین فرموده‌اند: &#039;&#039;&#039;«وَأَقِمْ بِهِ الحُدُودَ المُعَطّلَةَ»&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;«و به وسیله‌ی او حدود تعطیل شده را برپا کن.» طوسی، مصباح المتهجد، ص ۴۱۵.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85&amp;diff=1316</id>
		<title>حضرت مهدی علیه‌السلام، احیاگر قرآن کریم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1_%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85&amp;diff=1316"/>
		<updated>2026-01-22T15:58:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;«الْمُؤَمَّلُ لِإحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِه»&#039;&#039;&#039;؛&amp;lt;ref&amp;gt;سیّدبن طاووس، اقبال الاعمال، ص ۲۹۷؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۷.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«مورد آرزو برای زنده کردن کتاب و حدود آن»&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;«&#039;&#039;&#039;المُؤَمَّلُ لِإحْيَاءِ الدَّوْلَةِ الشَّرِيفَة&#039;&#039;&#039;؛ مورد آرزو برای زنده کردن حکومت شریف.» مجلسی، بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۸۶. «&#039;&#039;&#039;مُعْلِنِ أَحْكَامِ القُرْآن&#039;&#039;&#039;؛ آشکار کننده‌ی احکام قرآن.». همان، ج ۹۱، ص ۳۱ و ج ۹۸، ص ۳۷۳ و ج ۹۹، ص ۹۷ و ۲۴۶. «&#039;&#039;&#039;مُجَدِّداً لِمَا عُطِّلَ مِنْ أَحْكَامِ كِتَابِك&#039;&#039;&#039;؛ تجدید کننده‌ی آن‌چه از احكام کتابت تعطیل شده است.» مصباح المتهجد، ص ۱۵۹ و ۱۶۰؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۹۶ و ج ۸۲، ص ۲۳۱ و ج ۸۳، ص ۲۳۵ و ج ۹۱، ص ۴۱ و ج ۹۹، ص ۱۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شرح:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صفات بیانگر یکی دیگر از رسالات مهم [[مهدی|امام عصر]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، یعنی احیای قرآن و حدود و احکام آن در عصر ظهور است. امام زمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; آن شخص بزرگواری است که منتظرانش، آرزوی&amp;lt;ref&amp;gt;اشاره به کلمه‌ی «&#039;&#039;&#039;مُؤَمَّل&#039;&#039;&#039;» که در روایتی از امام حسن عسکری &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; درباره‌ی وجه تسمیه‌ی امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; به این صفت چنین آمده است: «زمانی که حجت &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; متولد شد، ستمکاران گمان می‌کردند که مرا می‌کشند تا این نسل را قطع کنند، پس چگونه قدرت خدا را دیدند و از این رو امام آن مولود را «&#039;&#039;&#039;مُؤَمَّل&#039;&#039;&#039;» نامید.» طوسی، غیبت طوسی، ص ۲۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; ظهورش را برای دیدارش، احیای کتاب و بیان حدود و احکام آن را می‌کشند. پس از رحلت پیامبراکرم &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt;، به جهت تسلّط جاهلان، قرآن مهجور ماند و احکام و حدود آن از میان امّت اسلامی رخت بربست، چنان‌که در سوره‌ی فرقان، پیامبراکرم &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; به پیشگاه حق تعالی شکایت برده و عرض می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً»&#039;&#039;&#039;. &amp;lt;small&amp;gt;(فرقان: ۳۰)&amp;lt;/small&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«و پیامبر [خدا] گفت: پروردگارا، قوم من این قرآن را رها کردند.»&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیش از ظهور نیز قرآن کریم آن‌قدر مهجور می‌شود که وقتی حضرت قیام می‌کنند، چنان تصوّر می‌شود که ایشان قرآن و دین جدیدی را آورده است.&amp;lt;ref&amp;gt;نعمانی، غیبت، ص ۲۳۳.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt; روشن است که کتاب جدید، کتابی غیر از قرآن نیست، بلکه امر جدید، کتاب جدید و تعبیرهایی از این قبیل که در احادیث وارد شده، برای تبیین مسائلی است.&amp;lt;ref&amp;gt;با توجه به این‌که قرآن کریم کتاب جاودان الاهی و دین اسلام آیینی ابدی است، درباره‌ی مفهوم احادیثی که بیانگر این هستند که حضرت مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; به امر جدید و کتاب جدیدی قیام می‌نماید، می توان گفت که آیین نو و کتاب جدید و دیگر تعبیرهایی از این قبیل که در احادیث رسیده است، برای تبیین مسائلی است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - احکام و معارف فراوانی از مجموعه‌ی فرهنگ اسلام، در گذشته بنا به عللی تبیین نشده یا متناسب با سطح فرهنگ و فکر اجتماعات گذشته نبوده است، یا زمینه‌ی عملی آن‌ها وجود نداشته است. بازگویی چنین معارف و علوم و مسائلی، بی‌گمان برای جامعه‌ی اسلامی، ناشناخته خواهد بود و به علت اینکه امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; این تعالیم را از ظاهر و باطن قرآن کریم استنباط می‌کند و به مردم می‌آموزد، برای آنان تازگی دارد و آیین نو و کتاب جدید انگاشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب - تعالیم و احکامی از قرآن کریم و اسلام فراموش شده است، به گونه‌ای که در جوامع اسلامی ناآشنا و برای مسلمانان ناشناخته است. طرح این مسائل نیز کتاب و آیین نو پنداشته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - اصول و احکام فراوانی دچار تحریف و دگرگونی معنوی یا موضعی گشته است، و امام آن‌ها را چنان‌که در اسلام اصیل بوده است، مجدّد مطرح می‌‌سازد، و تحریف و انحراف‌های روی داده را روشن می‌کند و مفهوم حکم یا جایگاه آن را مشخص می‌سازد، و این با طرز تلقی و برداشت عمومی مردم و علما سازگاری ندارد، از این رو، برنامه‌ی جدید و راه و روش تازه به شمار می آید. محمّد، حکیمی. ۱۳۷۴ ه. ش، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان و اسلام. چ چهارم. قم: بوستان کتاب، ص ۱۷۵ و ۱۷۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د- به علّت این‌که فقها در استنباط حكم شرعی، از یک سلسله قواعد و اصول بهره می‌جویند، گاهی حکمی را که استنباط کرده‌اند با حکم واقع مطابقت ندارد؛ هر چند نتیجه‌ی آن استنباط برای مجتهد و مقلّدینش حجّت شرعی است؛ ولی در حکومت امام زمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، حضرت، احكام واقعی را بیان می‌فرماید. از این رو، این احکام برای مردم نو و جدید به حساب می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ه - برخی از احکام شرعی در شرایطی خاص و اضطراری و برای تقیّه به صورت غیر واقعی اعلام شده است که در روزگار حضرت، تقیّه برداشته می‌شود و حکم واقعی و این احکام برای مردم، به عنوان احکام جدیدی محسوب می‌شوند. طبسی، في رِحاب حكومة الامام المهدی، ۱۳۸۳ ه.ش، قم: دلیل ما، ص ۱۸۳.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt; در عصر غیبت، دنیا پرستی و شهوت‌رانی میان مسلمانان به حدّی رواج پیدا می‌کند که تنها به ظاهر قرآن توجّه نموده و احکام و حدود آن اجرا نمی‌گردد و اگر هم به آن عمل کنند، آن را به رأی و نظر خود بازگردانند. به معنای دیگر تعبير &#039;&#039;&#039;«الْمُؤمَّلُ لِإحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِه»&#039;&#039;&#039;، اشاره به زنده شدن چیزی است که در اثر تحوّل دوران، در حال از بین رفتن است و نشانگر آن است که تا زمان ظهور امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، قرآن و احکام آن به قدری ضعیف می‌شوند که به حالت احتضار در می‌آیند؛ چنان که رسول خدا &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; از این زمان خبر داده و فرمودند: &#039;&#039;&#039;«سَيَأتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَبْقَى مِنَ الْقُرْآنِ إِلّا رَسْمُهُ»&#039;&#039;&#039;؛&amp;lt;ref&amp;gt;«به زودی بر مردم زمانی می‌آید که از قرآن جز رسمی باقی نماند.» کلینی، کافی، ج ۸، ص ۳۰۸.&amp;lt;/ref&amp;gt; لذا قرآن و اهل قرآن در انتظار احیا کننده‌ی قرآن و حدود آن بسر می‌برند و از خدای تعالی قیام امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را طلب می‌کنند.&amp;lt;ref&amp;gt;علوی طالقانی، شرحی بر دعای ندبه، ص ۲۲۱، با اندکی دخل و تصرف در عبارات؛ رفیعی، تفسير و شرح دعای ندبه، ص ۱۹۲ تا ۱۹۴، با اندکی دخل و تصرف در عبارات.&amp;lt;/ref&amp;gt; حضرت علی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; در خطبه‌ی ۱۳۸ نهج‌البلاغه، در ارتباط با احیای کتاب توسّط حضرت مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«رأی را به قرآن برمی‌گرداند، پس از آن‌که قرآن را به رأی برگردانده باشند.»&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیانی دیگر نیز، آن حضرت دوران ظهور قرآن و حضور آن‌را در زندگی بشر چنین بشارت داده‌اند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«گویی هم اکنون شیعیان خود را می‌بینم که در مسجد کوفه، خیمه‌ها زده‌اند و قرآن را بدان گونه که نازل شده به مردم می‌آموزند.»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;نعمانی، غیبت، ص ۳۱۸. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
موضوع دیگری که در صفت &#039;&#039;&#039;«الْمُؤمِّلُ لِإحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِه»&#039;&#039;&#039; به آن تصریح شده، &#039;&#039;&#039;«اجرای حدود کتاب خدا»&#039;&#039;&#039; است. &#039;&#039;&#039;«حدود»&#039;&#039;&#039; همان احکام و مقرّراتی است که اندازه و مرز آن در قرآن مشخص شده است. هم‌چنین از نظر شرع اصطلاحی دارد که به معنای کیفر و مجازات مجرمین به کار می‌رود که به عنوان حدّ شرعی برای متخلّفین از قوانین واحکام و دستورات الاهی ذکر شده است. برخورد با مفسدان و تبهکاران جامعه، شیوه‌های گوناگون دارد. در شریعت اسلامی، برای برخی از گناهان، مانند سرقت، زنا و تهمت، حدودی مقرّر شده است. حدّ سرقت، قطع دست&amp;lt;ref&amp;gt;مائده: ۳۸. &amp;lt;/ref&amp;gt; و حدّ زنا، یکصد تازیانه&amp;lt;ref&amp;gt;نور: ۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و حدّ قذف، هشتاد تازیانه&amp;lt;ref&amp;gt;نور: ۴.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt; است. بدیهی است که حدود شرعی، الطاف الاهی در حقّ مكلّفان است و اجرای آن‌ها نقش مؤثّری در جلوگیری از مفاسد و مظالم اجتماعی دارد. در حکومت امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; از سویی با شیوه‌های فرهنگی و تعلیم معارف و تحکیم عقاید و ایمان، فاسقان و بزهکاران را به راه صلاح و راستی برمی‌گردانند و از سوی دیگر با تأمین نیازهای مشروع و معقول زندگی و اجرای عدالت اجتماعی، راه را بر فساد و تباهی می‌بندند؛ ولی با کسانی که با وجود همه‌ی این‌ها راه تجاوز به حقوق دیگران و زیر پا گذاشتن احکام الاهی را می‌پیمایند و چارچوب قانون را نمی‌پذیرند، به گونه‌ای شدید برخورد می‌شود که سدّ راه تبهکاری آن‌ها گردد و نیز از ادامه‌ی روند فساد در جامعه توسّط دیگران جلوگیری شود و اجرای حدود الاهی درباره‌ی مفسدان است که حدّ و مرز آن در قوانین کیفری اسلام بیان شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;محمّد امین، بالا دستیان؛ محمّد مهدی، حاثری پور؛ مهدی، یوسفیان؛ بی‌تا، نگین آفرینش، قم: بنیاد فرهنگی مهدی موعود، ص ۱۶۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; در حکومت مهدوی، تمام احکام و حدود قرآن که از مرز خارج شده و آن‌چه از قوانين الاهی که طبق قرآن اجرا نشده، همه به اجرای کامل و حکم حقیقی در خواهد آمد و این رسالت به عهده امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است، زیرا ایشان مجری حقیقی احکام قرآن کریم و حافظ حدود و حقوق تمام مراتب آن است.&amp;lt;ref&amp;gt;زمریان، ندبه و نشاط، ص ۴۶۰، با اندکی دخل و تصرف در عبارات.&amp;lt;/ref&amp;gt; به فرموده‌ی پیامبر اکرم &amp;lt;small&amp;gt;صلی‌الله‌علیه‌وآله&amp;lt;/small&amp;gt; «اجرای حدود الاهی»، از جمله خصوصیات امام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; ذکر شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۱۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در روایتی از امام صادق &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; فرموده‌اند که از جمله حدود الاهی که تنها در عصر امام زمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; اجرا می‌شود، مجازات سنگسار برای زناکار مُحصَن و مجازات قطع گردن برای کسی است که زکات نپردازد.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۶۷۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; در دعایی که عمروی از امام عصر &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; نقل کرده چنین فرموده‌اند: &#039;&#039;&#039;«وَأَقِمْ بِهِ الحُدُودَ المُعَطّلَةَ»&#039;&#039;&#039;.&amp;lt;ref&amp;gt;«و به وسیله‌ی او حدود تعطیل شده را برپا کن.» طوسی، مصباح المتهجد، ص ۴۱۵.﻿&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C&amp;diff=1315</id>
		<title>مهدی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C&amp;diff=1315"/>
		<updated>2026-01-22T15:50:18Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:نام‌ها و القاب|نام‌ها و القاب]] - مهدی =&lt;br /&gt;
محمّد بن [[حسن عسکری علیه‌السلام|حسن عسکری]] معروف به حُجَّتِ بنِ الْحَسَن دوازدهمین و آخرین امام و همان مهدی موعود است. او فرزند [[حسن عسکری علیه‌السلام|حسن بن علی عسکری]]، امام یازدهم، و همچون [[حضرت محمد صلی الله علیه و آله|پیامبر خاتم]] نامش محمد و کنیه‌اش ابوالقاسم است.&lt;br /&gt;
[[رده:نام‌ها و القاب]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=1308</id>
		<title>امام مهدی علیه السلام فرزند امام حسن عسکری علیه السلام</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85&amp;diff=1308"/>
		<updated>2026-01-22T14:45:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;یکی دیگر از صفات امام عصر، &#039;&#039;&#039;«ابن الحسن بن علی»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;«ابن ولیک؛ فرزند وليت.» طوسی، مصباح المتهجد، ص ۶۱؛ سیدبن طاووس، جمال الأسبوع، ص ۲۰؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۸۳، ص ۲۸۵ و ج ۸۸، ص ۲۱۷ و ج 91، ص ۴۲ و ج ۹۹، ص ۸۹. ((ولي الحسن و وصيه و واړثه)) ولي حسن و جانشین و وارث او.» بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۲. «ابن عبدك ؛ فرزند بنده تو.» جمال الأسبوع، همان، بحارالأنوار، ج ۸۸، ص ۲۱۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; است. [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، پدر بزرگوار امام [[مهدی]] و یازدهمین پیشوای شیعیان است که در سال ۲۳۲ هجری قمری چشم به جهان گشود.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، کافی، ج ۱، ص ۵۰۳؛ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۳۱۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; پدر بزرگوار ایشان، امام دهم، حضرت هادی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; و مادر ایشان بانوی پارسا و شایسته‌ای به نام «حديث» است که برخی از او به نام «سوسن» یاد کرده‌اند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، همان.&amp;lt;/ref&amp;gt; این بانوی گرامی، از زنان نیکوکار و دارای بینش اسلامی بود و در فضیلت او همین بس که پس از شهادت [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; در آن مقطع زمانی بسیار بحرانی و پر اضطراب، پناهگاه و نقطه‌ی اتکای شیعیان بود.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: عباس، قمی، بی تا، الأنوار البهية، مشهد: کتابفروشی جعفری، ص ۱۵۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; اسم شریف آن حضرت «حسن»&amp;lt;ref&amp;gt;اربلی، کشف الغمة، ج ۲، ص ۴۰۲.&amp;lt;/ref&amp;gt; و یکی از مشهورترین القاب آن حضرت، «عسکری» است. از آن جایی که پیشوای یازدهم به دستور خلیفه‌ی عباسی در «[[سامرا]]»، در محله‌ی عسكر سکونت اجباری داشتند، به همین جهت «عسکری» نامیده می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;صدوق، علل الشرایع، ج ۱، ص ۲۴۱.&amp;lt;/ref&amp;gt; القاب دیگر آن حضرت: «الصامت»، «الهادی»، «الزکی» و «النقی» و کنیه‌ی ایشان «أبو محمد» است. آن جناب و پدر و جد بزرگوارشان در زمان خودشان مشهور به «ابن الرضا» بودند.&amp;lt;ref&amp;gt;ابن شهر آشوب، مناقب، ج ۴، ص ۱۲۳.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; ۲۲ ساله بودند که پدر ارجمندشان به شهادت رسیدند. مدت امامت ایشان ۶ سال و عمر شریفش ۲۸ سال بود و در سال ۲۶۰ هجری قمری در منزل شخصی خود در [[سامرا]]، به شهادت رسیدند و در کنار مرقد پدرشان به خاک سپرده شدند.&amp;lt;ref&amp;gt;کلینی، کافی؛ مفید، ارشاد.&amp;lt;/ref&amp;gt; امامت [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;، با ایام خلافت سه خلیفه عباسی به نام‌های معتز، مهتدی و معتمد، مصادف بود و آن حضرت در زمان خلافت معتمد به شهادت رسیدند.&amp;lt;ref&amp;gt;طبرسی، اعلام الوری، ص ۳۶۷.&amp;lt;/ref&amp;gt; [[مهدی]] [[موعود اسلام|موعود]] ، یگانه فرزند [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است و این مطلب در ۲۹۳ حدیث تصریح شده است.&amp;lt;ref&amp;gt;صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ج ۲، ص ۲۷۷؛ كمال الدين، ج ۲، ص ۴۰۸ و ۴۰۹﻿.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- لیلا خلیلیان فر اوصاف حضرت حجت در ادعیه و زیارات صفحه 261 و 262&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%84_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B0&amp;diff=1305</id>
		<title>انفال - آیه ۴۰</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%84_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B0&amp;diff=1305"/>
		<updated>2025-12-25T17:15:14Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;= [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره انفال|سوره انفال]] - آیه ۴۰ =&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;و قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَهُ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;سورهٔ انفال (۸): آیهٔ ۴۰&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و با آنان [کافران و معاندان] نبرد کنید تا اینکه هیچ فتنه و فسادی بر جای نماند و تمام دین از آن خدا شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن يعقوب، عن على بن إبراهيم عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن عمر بن أذينه، عن محمد بن مسلم، قال: قلت لأبي جعفر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عليه السلام: قول الله عز ذكره&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: عز و جل&amp;lt;/ref&amp;gt;:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَهُ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقال: «لم يجى تأويل هذه الآيه بعد، إن رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم رخّص لهم لحاجته و حاجه أصحابه فلو قد جاء تأويلها لم يقبل منهم، ولكنهم يقتلون حتى يوحدوا الله&amp;lt;ref&amp;gt;در متن حتى يوحّد الله&amp;lt;/ref&amp;gt; عزّ و جلّ، و حتى لا يكون شرك.»&amp;lt;ref&amp;gt;روضه ی کافی ۲۰۱[ح ۲۴۳]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن یعقوب از علی بن ابراهیم از پدرش، از ابن ابی عمیر، از عمر بن اذینه، از محمد بن مسلم روایت نموده که گفت: به حضرت ابو جعفر باقر علیه السلام عرضه داشتم: معنی قول خداوند عز ذکره چیست که فرماید: و با آنان [کافران و معاندان] نبرد کنید تا اینکه هیچ فتنه و فسادی بر جای نماند و تمام دین از آن خدا شود . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: تأویل این آیه هنوز نیامده همانا رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به خاطر کار خودش و حاجت اصحابش بر ایشان رخصت داد پس اگر تأویل این آیه فرارسد هیچ عذری در ایمان نیاوردن از آنان پذیرفته نیست، بلکه کشته خواهند شد تا به یگانگی خدای عز و جل بگروند، و تا آنجا که هیچ شرکی نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العياشي بإسناده عن زراره قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سئل أبى&amp;lt;ref&amp;gt;در متن قال أبو جعفر عليه السلام: «سئل [أبي ؟] ...&amp;lt;/ref&amp;gt; عن قول الله: وَ قَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كافة كما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَهُ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَهُ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلَّهُ لِلَّهِ&amp;lt;ref&amp;gt;[ترکیبی است از دو آیه: بخش نخست توبه (۹): 36 و بخش دوم آیه ی مورد نظر سوره ی انفال]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقال: إنه لم يجى تأويل الآيه، هذه و لو قد قام قائمنا عليه السلام بعد سيرى من يدركه ما يكون من تأويل هذه الآيه، و ليبلغن دين محمد ما بلغ الليل حتى لا يكون شرك على ظهر الأرض كما قال الله.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير العياشی ۲: ۵۶ [انفال، ح ۴۸]&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیاشی بسند خود از زراره روایت کرده که گفت: امام ابو جعفر باقر علیه السلام فرمود: از پدرم راجع به فرموده خدای تعالی: با مشرکان همه متفقاً قتال و نبرد کنید همچنانکه آنان همگی با شما به جنگ می پردازند و تا آنجا که هیچگونه فتنه و فسادی نماند و همه آیین خدا پرستی پیشه کنند و سؤال شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: [همانا] تأویل این آیه نیامده، و چنانچه قائم ما عليه السلام بپا خیزد، آن هنگام کسی که دورانش را درک کند آنچه از تأویل این آیه میشود را خواهد دید، و همانا دین حضرت محمد صلى الله علیه و آله به هر کجا که شبی هست خواهد رسید، تا آنجا که همانطور که خداوند فرمود هیچ شرکی بر پشت زمین بر جای نخواهد ماند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الطبرسي، في مجمع البيان: قال روی زراره و غيره عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال: «لم يجى تأويل هذه الآيه ولو قد قام قائمنا بعد سيرى من يدرك[ه] ما يكون من تأويل هذه الآيه، و ليبلغن دين محمد صلى الله عليه و اله و سلم ما بلغ الليل حتى لا يكون شرک&amp;lt;ref&amp;gt;در ماخذ: مشرک.&amp;lt;/ref&amp;gt; على ظهر الأرض.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و شیخ طبرسی در مجمع البیان گوید: زراره و غیر او روایت کرده اند که حضرت ابو عبد الله امام صادق علیه السلام فرمود: هنوز تأویل این آیه نیامده، و چنانچه قائم ما بیا خیزد هر کس آن زمان را درک کند آنچه از تأویل این آیه انجام می شود را خواهد دید، همانا دین حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم تا هر کجا که شب رسیده خواهد رسید تا آنجا که هیچ مشرکی بر روی زمین نخواهد ماند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العياشي، بإسناده عن عبد الأعلى الحلبي، قال: قال أبو جعفر عليه السلام: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا يكون لصاحب هذا الأمر غيبه فى بعض هذه الشعاب ثم أوما بيده إلى ناحيه ذى طوى ... حتى إذا كان قبل خروجه بليلتين انتهى المولى الذى يكون بين يديه حتى يلقى بعض أصحابه فيقول: كم أنتم هاهنا؟ فيقولون: نحو من أربعين رجلا، فيقول: كيف أنتم لو قد رأيتم صاحبكم؟ فيقولون: والله لو يأوي دبنا الجبال لأويناها معه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثم يأتيهم من القابل&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: القابله&amp;lt;/ref&amp;gt; فيقول الهم : أشيروا إلى ذوى شأنكم&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: أسنانكم&amp;lt;/ref&amp;gt; و أخياركم عشره&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: عشیره&amp;lt;/ref&amp;gt;، فيشيرون له [إليهم] ، فينطلق بهم حتى يأتوا&amp;lt;ref&amp;gt;در متن و مأخذ: يأتون&amp;lt;/ref&amp;gt; صاحبهم، و یعدهم إلى الليله التي تليها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثم قال أبو جعفر عليه السلام: و الله لكانى أنظر إليه وقد أسند ظهره إلى الحجر، ثم ينشد الله حقه، ثم يقول: يا أيها الناس من يحاجّني في الله فأنا أولى الناس بالله و من يحاجني فى آدم فأنا أولى الناس آدم عليه السّلام يا أيها الناس من يحاجني في نوح، فأنا أولى بنوح عليه السلام، يا أيها الناس من يحاجني في إبراهيم، فأنا أولى بإبراهيم عليه السلام، يا أيها الناس من يحاجني فى موسى، فأنا أولى الناس بموسى عليه السلام. يا أيها الناس من يحاجني في عيسى، فأنا أولى الناس بعيسى عليه السلام، يا أيها الناس من يحاجني في محمد، فأنا أولى الناس بمحمد صلى الله عليه و اله و سلم، يا أيها الناس من يحاجني في كتاب الله، فأنا أولى الناس بكتاب الله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثم ينتهى إلى المقام فيصلى عنده ركعتين ثم ينشد الله حقه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال أبو جعفر عليه السلام: هو - والله المضطر في كتاب الله، و هو قول الله: «أَمَنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الأَرْضِ؟ و جبرئيل على الميزاب في صوره طائر أبيض، فيكون أول خلق الله يبابعه جبرئيل، و يبايعه الثلاث مائه و البضعه عشر رجلا.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال: قال أبو جعفر عليه السّلام: «فمن ابتلى فى المسير وافاه في تلك السّاعه، و من لم يبتل بالمسير فقد عن فراشه... »&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثم قال: «هو - والله - قول على بن أبي طالب عليه السلام &amp;quot; المفقودون عن فرشهم&amp;quot;، و هو قول الله: فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ الله جميعاً أصحاب القائم عليه السّلام الثلاث ماءه و بضعه عشر رجلا.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال: «هم - والله - الأمه المعدوده التى قال الله فى كتابه: وَلَئِنْ أَخَرْنا عَنْهُمُ الْعَذاب إلى أُمَّهِ مَعْدُودَه - قال:- يجمعون في ساعه واحده، قزع كقزع الخريف، فيصبح بمكه فيدعو الناس إلى كتاب الله وسنة نبيه صلى الله عليه و اله و سلم، فيجيبه نفر يسير، و يستعمل على مكه ثم يسير، فيبلغه أنه قد قتل عامله فيرجع إليهم فيقتل المقاتله لا يزيد على ذلك شيئا. يعنى السّبي &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثم ينطلق [ف] يدعو الناس إلى كتاب الله وسنة نبيه عليه و آله السلام والولايه لعلى بن أبي طالب عليه السلام، و البراءه من عدوه، ولا يسمى أحدا حتى ينتهى إلى البيداء، فيخرج إليه جيش السفياني، فيأمر الله الأرض فتأخذهم&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: فيأخذهم.&amp;lt;/ref&amp;gt; من تحت أقدامهم، و هو قول الله: وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَ أَخِذُوا مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ وَ قالُوا آمَنَّا بِهِ یعنی بقائم آل محمد وَ قَدْ كَفَرُوا بِهِ یعنی بقائم آل محمد عليه السلام ... إلى آخر السوره. فلا&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ و لا.&amp;lt;/ref&amp;gt; يبقى منهم إلا رجلان يقال لهما وتر و وتير من مراد، وجوههما في أقفيتهما یمشیان القهقرى، يخبران الناس بما فعل&amp;lt;ref&amp;gt;در متن: قفل.&amp;lt;/ref&amp;gt; بأصحابهما. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثم يدخل المدينه فتغيب عنهم عند ذلك قريش، و هو قول على بن أبي طالب عليه السّلام: &amp;quot; والله لوقت قريش أى [أنّ؟] عندها&amp;lt;ref&amp;gt;در متن: لوددت أنّ عندنا&amp;lt;/ref&amp;gt; موقفا واحدا جزر جزور بكل ما ملكت وكل ما طلعت عليه الشمس أو غربت.&amp;quot; ثم يحدث حدثا ، فإذا هو فعل ذلك قالت قريش: اخرجوا بنا إلى هذه الطاغيه، فو الله [أن] لو كان محمد صلى الله عليه واله وسلم&amp;lt;ref&amp;gt;در ماخذ: كان محمّديّا.&amp;lt;/ref&amp;gt; ما فعل و لو كان علويا ما فعل، و لو كان فاطميا ما فعل، فيمنحه الله أكتافهم فيقتل المقاتله &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و يسبى الذريه ثم ينطلق حتى ينزل الشقره فيبلغه أنهم قد&amp;lt;ref&amp;gt;در متن: فیلقاهم حتى.&amp;lt;/ref&amp;gt; قتلوا عامله، فيرجع إليهم فيقتلهم مقتله ليس قتل الحرّه إليها بشيء، ثم ينطلق يدعو الناس إلى كتاب الله وسنة نبيه والولايه لعلى بن أبي طالب عليه السّلام و البراءه من عدوه، حتى إذا بلغ الثعلبيه قام إليه رجل من صلب أبيه - و هو من أشد الناس ببدنه و أشجعهم بقلبه ما خلا صاحب هذا الأمر - فيقول: يا هذا! ما تصنع؟ فو الله إنك لتجفل الناس إجفال النعم! أفبعهد من رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم أم بماذا؟! فيقول المولى الذى ولى البيعه: و الله، لتسكتن أو لأضر بنَ الذى فيه عيناك، فيقول له القائم عليه السلام &amp;quot; اسكت يا فلان؛ إي والله إن معى عهدا من رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم، هات لى يا فلان العيبه و الطبقه و&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ أو الطيبه أو.&amp;lt;/ref&amp;gt; الزنفليجه &amp;quot; فيأتيه بها فيقريه العهد من رسول الله صلى الله عليه و اله وسلم، فيقول: جعلني الله فداك أعطني رأسك ،أقبله، فيعطيه رأسه فيقتله بين عينيه، ثم يقول جعلني الله فداك جدد لنا بيعه، فيجدد لهم بيعته. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال أبو جعفر عليه السلامک «لكأني أنظر إليهم مصعدين من نجف الكوفه ثلاث ماءه و بضعه عشر رجلا، كأن قلوبهم زبر الحديد، جبرئيل عن يمينه، و ميكائيل عن يساره، يسير الزعب أمامه شهرا و خلفه شهرا، أمده الله بخمسه آلاف من الملائكه مسومين حتى إذا صعد النجف قال لأصحابه: &amp;quot; تعبدوا ليلتكم هذه &amp;quot; فيبيتون بين راكع و ساجد يتضرعون إلى الله، حتى إذا أصبح قال: &amp;quot; خذوا بنا طريق النخيله &amp;quot; و على الكوفه جند مجند...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلت: جند مجنّد؟! قال: إي والله، حتى ينتهى إلى مسجد إبراهيم عليه السلام بالنّخيله فيصلى فيه ركعتين فيخرج إليهم من كان بالكوفه من مرجئها&amp;lt;ref&amp;gt;در متن: مرجئيها .&amp;lt;/ref&amp;gt;  و غيرهم من جيش السفياني فيقول لأصحابه: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; استطردوا لهم. &amp;quot; ثم يقول : &amp;quot; كرّوا عليهم &amp;quot;، قال أبو جعفر عليه السلام: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و لا يجوز - و الله - الخندق منهم مخبر. ثم يدخل الكوفه فلا يبقى مؤمن إلا كان فيها أو حنّ إليها، و هو قول أمير المؤمنين على عليه السلام، ثم يقول لأصحابه: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot; سيروا إلى هذا&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: هذه.&amp;lt;/ref&amp;gt; الطاغيه. &amp;quot; فيدعوه إلى كتاب الله وسنّة نبيه (صلى الله عليه و اله و سلم ، فيعطيه السفياني من البيعه مسلما&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: سلما.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فيقول له كلب وهم أخواله : ما هذا؟ ما صنعت؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الله ما نبايعك على هذا أبدا، فيقول: ما أصنع؟ فيقولون: استقتله، فيستقتله&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: استقبله، فيستقبله.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ثم يقول له القائم عليه السلام: &amp;quot; خذ حذرك فإنى&amp;lt;ref&amp;gt;در ماخذ: فإنّني&amp;lt;/ref&amp;gt; أدّيت إليك و أنا مقاتلك &amp;quot; فيصبح فيقاتلهم&amp;lt;ref&amp;gt;در متن: فيقتلهم.&amp;lt;/ref&amp;gt;، فيمنحه الله أكتافهم و يأتى&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: يأخذ [يؤخذ؟]&amp;lt;/ref&amp;gt; السفياني أسيرا فينطلق به و يذبحه بیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثم يرسل جريده&amp;lt;ref&amp;gt;در متن: جرید.&amp;lt;/ref&amp;gt; خيل إلى الرّوم فيستحضرون بقيه بنى أميّه، فإذا انتهوا إلى الرّوم قالوا: أخرجوا إلينا أهل ملتنا عندكم، فيأبون و يقولون: والله لا نفعل، فتقول الجريده: والله لو أمرنا لقاتلناكم، ثم ينطلقون إلى صاحبهم فيعرضون ذلك عليه، فيقول: &amp;quot;انطلقوا فأخرجوا إليهم أصحابهم، فإن هؤلاء قد أتوا بسلطان عظيم ، و هو قول الله: فلما أحسوا بأسنا اذا هم مِنْها يَرْكُضُونَ لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إلى ما أُتْرِفْتُمْ فِيهِ و مَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ - قال:- يعنى الكنوز التي كنتم تكنزون، قالُوا: يا وَيْلَنَا إِنَّا كُنَّا ظالمين، فما زالت تلك دعواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُم حصیداً خامدين لا يبقى منهم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مخبر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثم يرجع إلى الكوفه فيبعث الثلاث مائه والبضعه عشر رجلا إلى الآفاق كلها، فيمسح بين أكتافهم و على صدورهم فلا يتعايون في قضاء، ولا تبقى فى الأرض قريه&amp;lt;ref&amp;gt;در مأخذ: لا تبقى أرض.&amp;lt;/ref&amp;gt; إلا نودى فيها شهادة أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له و أن محمدا رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم و هو قوله: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِى السَّماواتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ ولا يقبل صاحب هذا الأمر الجزيه كما قبلها رسول الله صلى الله عليه و اله و سلم، و هو قول الله وقاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَهُ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلَّهُ لِلَّهِ »  &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قال أبو جعفر عليه السّلام: يقاتلون و الله - حتى يوحد الله و لا يشرك به شيئا و حتى تخرج العجوز الضّعيفه من المشرق تريد المغرب ولا- ينهاهـا أحـد، و يخرج الله من الأرض بذرها، وينزل من السماء قطرها، و يخرج الناس خراجهم على رقابهم إلى المهدى عليه السلام، ويوسع الله على شيعتنا، و لو لا ما ينجز لهم من السّعاده لبغوا (فتنه). [فبينا] صاحب هذا الأمر قد حكم ببعض الأحكام، وتكلم ببعض السّنن إذ خرجت [خارجه] من المسجد يريدون الخروج عليه، فيقول لأصحابه: &amp;quot; انطلقوا.&amp;quot; فيلحقونهم&amp;lt;ref&amp;gt;در متن: فتلحقوا بهم.&amp;lt;/ref&amp;gt; فى التّمّارين فيأتون بهم أسرى ليأمر بهم فيذبحون، و هو آخر خارجه تخرج على قائم آل محمد عليه السلام.&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير العياشي ۲: ۵۶ -۶۱ [انفال، ح ۴۹]&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیاشی بسند خود از عبدالاعلی حلبی آورده که گفت: حضرت ابو جعفر امام باقر علیه السلام فرمود: به ناچار صاحب این امر را در یکی از این دره ها غیبتی خواهد بود و با دست خود به سوی ذی طوی اشاره فرمود تا آنگاه که دو شب به خروجش مانده خدمتکار مخصوصش می آید و بعضی از اصحاب آن حضرت را میبیند و می پرسد: شما در اینجا چند نفرید؟ می گویند: حدود چهل مرد، میگوید: اگر صاحب خویش را ببینید چگونه خواهید بود؟ گویند به خدا سوگند اگر دستور دهد که کوهها را از جای بر کنیم خواهیم کند (اگر فرمان دهد به سوی کوهها روی ببریم در خدمت آن حضرت روی خواهیم نمود.) &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس فردای آن شب به نزدشان می آید و میگوید: از بزرگان و نیکان خودتان ده تن را تعیین نمائید، آنها را تعیین می کنند پس او ایشان را با خود می برد تا اینکه به خدمت صاحبشان شرفیاب میشوند و برای فردای آن شب به ایشان وعده می دهد. و آنگاه حضرت ابو جعفر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند گویا او را میبینم در حالیکه به حجر تکیه داده و خداوند را به حق خودش قسم می دهد سپس میگوید ای مردم هر کس درباره خداوند با من محاجه کند بداند که من از همه مردم به خداوند سزاوارترم و هرکس درباره آدم با من محاجه نماید پس من سزاوارترین مردم به آدم هستم، ای مردم هر آنکه درباره نوح با من بحث دارد بداند که من از همه به نوح علیه السلام نزدیکترم، ای مردم هر کس درباره ابراهیم با من بحث دارد من از همه به ابراهیم علیه السـلام نزدیکـترم، اي مردم هرکس دربـاره موسـی بـا من گفتگـو دارد، من از تمـامی مردم به موسـی علیه السـلام نزدیکترم، اي مردم هرکس دربـاره عیسـی بـا من محاجه کنـد بدانـد که من از همه مردم به عیسـی علیه السـلام نزدیکترم، اي مردم هرکس دربـاره حضـرت محمـد بـا مـن بحـث دارد بدانـد کـه مـن از همـه مردمـان به محمـد صـلی االله علیه وآله وسـلم نزدیکترم، اي مردم هرکس درباره کتاب خدا با من بحث دارد پس من از همه مردم به کتاب خدا سزاوارتدم.  سپس به مقام تشریف میبرد و در آنجا دو رکعت نماز میگذارد. آنگاه خداوند را به حق خودش میخواند. آنگاه امام باقر علیه السـلام فرمود: اوست به خـدا سوگند همان مضـطري که خداوند درباره اش میفرماید: آیا کیست آنکه به مضـطر پاسـخ دهـد و بـدي را از میان بردارد و شـما راجانشـینان روي زمین قرار دهـد و جبرئیل بر ناودان به صورت پرنـده سفیـدي قرار دارد، پس نخستین خلق خـدا که بـا او بیعت خواهـد کرد جبرئیل است، و آن سـیصد و سـیزده مرد با او بیعت می کنند. راوي گوید: حضـرت ابوجعفر باقر علیه السـلام فرمود: پس هر آنکه پیش از آن هنگام بیرون از خانه بوده در آن ساعت به آن حضـرت خواهـد رسـید، و هر آنکه دچـار سـفر نبـوده از رختخـوابش مفقـود میشود. سـپس فرمود: این است به خـدا سوگند فرمـوده علی بن ابیطـالب علیه السـلام: [مفقودشونـدگان از روي رختخوابهایشـان] و این است (معنی) قـول خداونـد: پس به کارهاي نیک سـبقت و پیشی گیرید، هرکجا باشیدخداوند همه شما راخواهد آورد و اصحاب حضرت قائم(علیه السلام) آن سیصدو ده وچند مرد. فرمود: آنهایند به خدا سوگند آن امت معدوده اي که خداوند در کتابش فرموده: و چنانچه عذاب را از آنـان تـا هنگـام معینی (افراد معـدودي) به تعویق انـدازیم؟ فرمود: در یـکساعت جمع خواهنـد شـد همچون قطعه هاي ابر پاییزي، پس آنجناب در مکه صـبح خواهـد کرد و مردم را به کتاب خـدا وسـنت پیغمبرش دعوت مینمایـد،که افراد کمی دعوتش را اجابت میکنند، و بر مکه کسـی را میگمارد سپس از آنجا کوچ مینماید، به او گزارش میرسد که عاملش را به قتل رسانیده اند، پس به سوي آنان بازمیگردد و کشـتارکنندگان را میکشد و بر کشتن چیزي نمی افزاید یعنی به اسارت کسی اقدام نمی کند. و آنگاه رهسـپار شده و مردم را به کتاب خدا و سنت پیغمبر صلی االله علیه و آله و سلم و ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام و بیزاري از دشـمنش دعوت میکند، ولی نام کسیرا نمیبرد تا اینکه به بیداء برسد،که ارتش سفیانی به مقابله با آنحضرت بیرون  می آیند. پس خداوند به زمین امر میفرماید که آنها را از زیر پاهایشان بگیرد و این است معنی  قول خداوند و چنانچه کافران را ببینی هنگامیکه هراسانند پس هیچ از عذابشان فوت و زایل نشود و از جایگاه نزدیکی گرفته شوند و گویند به او ایمان آوردیم که یعنی به قائم آل محمد علیه السلام ... تا آخر سوره پس کسی از آنها باقی نمی ماند مگر دو مرد که به آنها وترو و تیراه گفته میشود از قبیله مراد، صورتهایشان در پشتشان است که به عقب راه می روند، به مردم خبر می دهند که چه بر سر همراهانشان آمد. سپس آن حضرت به مدینه داخل می شود که در آن هنگام قریش از سپاهیان آن جناب گریخته و پنهان می گردند، و این است معنی قول علی بن ابی طالب علیه السلام که فرموده: به خدا سوگند دوست دارم (قریش در آن هنگام دوست دارند و آرزو میکنند که تمام اموال و دارائیهایشان و همه آنچه خورشید بر آن می تابد)  همه دنیا را بدهند و مخفیگاهی بگیرند که بقدر سر بریدن شتر در آن پنهان شوند. سپس آن جناب حادثه ای پدید می آورد که در این وقت قریش گویند بیائید تا بر این سرکش خروج نماییم که بخدا سوگند اگر این از اولاد حضرت محمد صلى الله عليه وآله بود این کار را نمی کرد و اگر از فرزندان علی علیه السلام هم بود این کار را نمیکرد و اگر از اولاد حضرت فاطمه عليها السلام بود هم چنین عملی انجام نمی داد. آنگاه با آن بزرگوار میجنگند که خداوند او را بر ایشان پیروز می گرداند که جنگجویانشان را میکشد و ذریه شان را به اسارت در می آورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از آنجا بیرون میرود تا اینکه در شقره فرود می آید. در آنجا خبر می رسد که گماشته آن حضرت در مدینه به قتل رسیده [آنها او را کشته اند] پس بر می گردد و آنچنان کشتاری نسبت به آنان میکند که واقعه حره در برابر آن ناچیز می نماید. سپس در حالیکه مردم را به کتاب خدا و سنت پیغمبر او، و ولایت علی بن ابی طالب و بیزاری از دشمنش فرا می خواند، از آنجا بیرون رفته تا به ثعلبیه می رسد، در آنجا مردی از بستگان نزدیک او که از صلب پدرش می باشد و به استثنای صاحب این امر از همه مردمان نیرومندتر و قویدلتر است بپا میخیزد و به آن جناب عرضه می‌دارد: ای مرد چه می کنی؟ تو داری مردم را فراری میدهی، آیا این کارها با عهدنامه ای از رسولخدا صلى الله عليه و آله است یا چه؟ پس آن خدمتکاری که متصدی امر بیعت است بر او بانگ می زند که در جایت بنشین و گرنه سر از بدنت جدا میکنم، ولی حضرت قائم علیه السلام به او می فرماید: فلانی ساکت باش، آری به خدا سوگند عهدنامه ای از رسولخدا صلی الله علیه و آله همراه من است، بعد صدا میزند: فلانی آن خورجین یا کیف را بنزدیکم بیاور، پس آن را میآورند و عهدنامه را به نظر آن شخص میرساند در این موقع آن مرد عرض می کند: خداوند مرا فدای تو گرداند، سر مبارکت را نزدیک بیاور تا بر آن بوسه زنم، پس آن جناب سر مبارک خویش را پیش می آورد و آن مرد پیشانی حضرتش را می بوسد، سپس می گوید: خداوند مرا فدای تو سازد، بار دیگر از ما بیعت بگیر، که آن حضرت بیعت خود را تجدید میکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت ابوجعفر باقر علیه السلام فرمود: گویی آنان را مینگرم که بر فراز نجف کوفه بالا می‌آیند، سیصد و ده و چند مرد، انگار دلهایشان پاره های آهن است، جبرئیل از سمت راستش، میکائیل از سمت چپش، و ژعب به مسافت یکماه پیش رو و یکماه پشت سر آن حضرت میباشد، خداوند او را به وسیله پنج هزار فرشته نشاندار مدد میدهد، تا وقتی که به نجف می رسد به اصحابش فرماید: امشب را به عبادت بگذرانید، پس ایشان آن شب را بین رکوع و سجود و تضرع به درگاه خداوند به صبح می آورند، صبحگاهان حضرت دستور میدهد: راه نخیله را پیش گیرید، در حالیکه در کوفه ارتشی مجهز [اطراف کوفه خندقی عمیق هست] راوی پرسید ارتشی مجهز؟ خندقی عمیق؟ فرمود: آری به خدا سوگند، پس آن حضرت به سوی نخیله توجه می کند، تا در نخیله به مسجد ابراهیم علیه السلام می رسد، در آن دو رکعت نماز می گذارد، در آن هنگام سپاهیان سفیانی از مرجئها و غیر آنها از کوفه خروج میکنند، که آن حضرت به اصحاب خود فرماید: بر آنها حمله کنید، سپس فرماید: با آنها بجنگید. امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند که احدی از آنان از خندق نمی گذرد که خبر ببرد. و سپس آن حضرت داخل کوفه میشود پس هیچ مؤمنی باقی نمی ماند مگر اینکه در آنجا باشد یا شوق آن را در سر دارد، و این قول امير المؤمنين عليه السلام است. سپس به اصحاب خویش فرماید: برای نابودی این طاغوت - یعنی سفیانی - بسیج شوید و او را به کتاب خدا و سنت پیغمبر دعوت میکند، سفیانی ابتدا به تسلیم و صلح قول می دهد، ولی قبیله کلب که دائیهای او هستند به او گویند: این چه کاری بود؟ به خدا قسم که ما به هیچوجه بر این کار با تو بیعت نکنیم، می گوید چه کار کنیم؟ گویند با او یعنی امام قائم علیه السلام جنگ کن، پس او برای جنگیدن با آن حضرت می رود، آن جناب او را نصیحت میکند و می فرماید: [از عاقبت کارت] بترس، من آنچه شرط بلاغ بود بتو گفتم، و اینک با تو می جنگم، پس فردای آن روز امام علیه السلام با آنان جنگ میکند و خداوند عالم او را بر آنان غالب می سازد، و سفیانی اسیر می گردد که آن جناب او را با دست خود سر میبرد. بعد از آن قسمتی از سپاهیان سواره خود را به روم میفرستد که بازماندگان از بنی امیه را طلب نمایند، و چون ایشان به روم رسند به اهل آنجا گویند: همکیشان ما را که نزد شمایند بیاورید، ولی آنها از این کار خودداری میورزند و میگویند: به خدا چنین کاری نمیکنیم. سپاهیان گویند: به خدا اگر مأمور بودیم با شماها می جنگیدیم، آنگاه به نزد صاحبشان باز میگردند و جریان را به عرض می رسانند، آن حضرت فرماید: بروید با ایشان بجنگید تا بنی امیه را از ایشان بگیرید، پس بزرگ رومیان گوید: بروید بنی امیه را بدست ایشان بسیارید که با قدرت تمام آمده اند، و این است معنی قول خداوند: و پس چون عذاب ما را احساس نمودند از آن گریزان گشتند، نگریزید و به آنچه از خوشگذرانیها و لذتها و مساکن بوده اید باز گردید. یعنی گنجینه هایی که انباشته می کردید. و در آن هنگام ستمکاران گفتند ای وای بر ما که سخت ظالم و ستمکار بودیم. پس همواره این سخن بر زبانشان بود تا اینکه همچون کشتزار درو شده‌ای آنان را خاموش کردیم و به کام مرگ فرو بردیم که هیچ خبر دهنده ای از آنان باقی نماند. و سپس آن حضرت به کوفه باز می گردد، و آن سیصد و ده و چند نفر را به تمامی جاها میفرستد، پس بین شانه ها و بر روی سینه های ایشان دست می کشد که در هیچ حکمی درمانده و عاجز نمیشوند، و هیچ آبادی ای بر پهنه زمین نماند مگر اینکه در آن بانگ شهادت به لا إله الا الله وحده لا شريك له و أن محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم بلند باشد، و این است معنی قول خداوند: او هر آنکه در آسمانها و زمین است خواه و ناخواه مطیع فرمان خداست و به سوی او بازگردانده خواهند شد و صاحب این امر جزیه را نمی پذیرد آنچنانکه رسولخدا صلى الله عليه وآله وسلم قبول فرمود، و این است که خداوند فرموده: و با کافران قتال کنید تا هیچ فتنه ای باقی نماند و آیین همه خداپرستی شود. امام ابو جعفر باقر علیه السلام فرمود: به خدا سوگند جنگ خواهند کرد تا اینکه توحید خدا برقرار شود و هیچگونه به او شرک نورزند، و تا آنجا که حتی پیرزن ضعیف هم از مشرق به سوی مغرب سفر کند و کسی از او جلوگیری نمی نماید، و خداوند (در آن روزگار تمامی) بذرهای زمین را می رویاند، و باران آسمان را [بطور کامل] فرو می ریزد، و مردم خراجشان را بر گردن نهاده و به پیشگاه حضرت مهدی علیه السلام میبرند، و خداوند بر شیعیانمان وسعت می‌دهد بطوریکه چنانچه سعادت و نیکبختی آنان را در نیاید طغیان کنند. پس در همان حال که صاحب این امر بعضی از احکام را صادر فرماید و برخی از سنتها را بازگوید، گروهی از مسجد بیرون میروند و در پی خروج و سرکشی علیه آن حضرت برمی آیند، که آن جناب به اصحاب خود امر فرماید: به مقابله آنان بروند، در تمارین به آنان میرسند، اسیرشان کرده و به خدمت آن حضرت می برند، دستور می دهد آنها را میکشند، و این آخرین گروهی است که بر قائم آل محمد &amp;lt;small&amp;gt;علیه السلام&amp;lt;/small&amp;gt; خروج می کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص 167&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع و مآخذ ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره انفال]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%D8%B5%D8%BA%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1301</id>
		<title>غیبت صغری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%D8%B5%D8%BA%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1301"/>
		<updated>2025-12-25T16:48:02Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:محل شروع غیبت صغری - سرداب سامرا.jpg|جایگزین=سرداب سامرا یا چاه غیبت امام زمان علیه السلام|بندانگشتی|تصویر قدیمی سرداب سامرا (محل شروع غیبت امام زمان علیه اسلام)]]&lt;br /&gt;
اولین غیبت امام زمان &amp;lt;small&amp;gt;علیه السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را که مدت آن کوتاه‌تر بود به سبب همان زمان کوتاه‌تر &#039;&#039;&#039;غیبت صغریٰ&#039;&#039;&#039; می‌نامیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این غیبت از تاریخ ۸ ربیع الاول ۲۶۰ هجری قمری (۸۷۴ میلادی/۳۱۹ هجری شمسی) همزمان با شهادت حضرت [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسگری]] &amp;lt;small&amp;gt;علیه السلام&amp;lt;/small&amp;gt; (پدر بزرگوارشان) شروع شد و تا تاریخ ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی) به مدت ۶۹ سال به طول انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این طول این دوران غیبت صغری حضرت چهار نایب خاص داشتند که به [[نواب اربعه]] معروف هستند و مستقیما با ایشان در ارتباط بوده و یکی پس از دیگری وظیفه ارتباط شیعیان با امام زمان را بر عهده داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان [[غیبت]] ایشان آمده است که در زمان حمله مأمورین به خانه حضرت ایشان در سرداب مشغول عبادت بودند که ضمن اتفاقاتی از چشم مأمورین ناپدید شده و غیبتشان از همان لحظه آغاز شد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=1300</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=1300"/>
		<updated>2025-12-25T16:47:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== حضرت امام مهدی علیه السلام کیست؟ ==&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot; width:200px; float:left; margin-right:2rem; font-size:9pt; text-align:center;&amp;quot;&lt;br /&gt;
! style=&amp;quot;background:lightblue; font-size:10pt&amp;quot; |فهرست مطالب&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:center;font-size:7pt&amp;quot; |[[پرونده:آرم ویکی مهدی.jpg|جایگزین=ویکی مهدی|بندانگشتی|186x186پیکسل|ویکی مهدی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:lightblue; font-size:9pt&amp;quot; | درباره حضرت مهدی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[زندگینامه و مشخصات]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[:رده:نام‌ها و القاب|نام ها و القاب]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[توقیع|توقیعات و نوشته‌ها]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[ادعیه مربوط به امام زمان (علیه السلام)|ادعیه و زیارات]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[انتظار]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[وظایف منتظران]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[غیبت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[دوران ظهور]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[آیات مهدویت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[اشعار مهدوی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[مهدویت در ادیان و مکاتب]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:lightblue;font-size:9pt&amp;quot; |دسترسی سریع به بخش‌های ویکی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[ویژه:صفحه‌های تازه|آخرین مقالات]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;font-size:9pt;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[ویژه:تغییرات اخیر|آخرین تغییرات]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! style=&amp;quot;background:lightblue; font-size:9pt&amp;quot; |در باره‌ی [[ویکی‌مهدی:درباره|ویکی‌مهدی]] مطالعه بفرمایید.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|} محمّد بن [[حسن عسکری علیه‌السلام|حسن عسکری]] معروف به &#039;&#039;&#039;حُجَّتِ بنِ الْحَسَن&#039;&#039;&#039; (به عربی: محمّد بنِ الْحسنِ الْعَسکَری؛ زادهٔ ۱۵ شعبان ۲۵۵ یا ۲۵۶ هجری قمری) بنابر باور [[شیعه|شیعیان دوازده‌امامی]]، دوازدهمین و آخرین امام و همان مهدی موعود است. او فرزند حسن بن علی عسکری، امام یازدهم شیعیان، و همچون پیامبر اسلام نامش &#039;&#039;&#039;محمد&#039;&#039;&#039; و کنیه‌اش &#039;&#039;&#039;ابوالقاسم&#039;&#039;&#039; است. «امامِ زمان»، «صاحبُ الزَّمان»، «ولیِّ عَصر»، «قائمِ آلِ محمد» و «مَهدیِ موعود» از [[القاب در شعر|القاب]] مشهور اوست. در باور کنونیِ شیعهٔ دوازده امامی، حجّت بن حسن در نیمهٔ شعبان سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ ه‍.ق در [[سامرا|سامرّا]] زاده شد؛ او در پنج سالگی و پس از مرگ پدرش به امامت رسید. پس از درگذشت حسن عسکری، مهدی تنها از طریقِ چهار سفیر یا نایب با شیعیان تماس می‌گرفت. البته بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که از آغاز، تعداد وکلا محدود به چهار تن نبوده و اصطلاح نیابتِ خاص در قرن‌های چهارم و پنجم هجری توسط علمای شیعه مانند شیخ طوسی و برای تبیینِ [[غیبت صغری]] ایجاد شده‌است. پس از یک دورهٔ هفتاد ساله — موسوم به غیبت صغری — و با مرگ علی بن محمد سَمَری، چهارمین نایب امام دوازدهم شیعه، بار دیگر حیرت شیعیان را فراگرفت. آن‌ها سرانجام در سدهٔ پنجم به تبیینی عقلی در کلامِ [[شیعه]] از غیبتِ امام دست یافتند. به‌باور شیعیان، پس از دوران سُفَرا(نایبان خاص)، شیعیان با مهدی به‌طور مستقیم در ارتباط نیستند و این دوران را اصطلاحاً [[غیبت کبری]] می‌نامند. پس از پایان دورهٔ [[غیبت]]، وی با عنوان مهدی قیام خواهد کرد و او کسی خواهد بود که توسط وی حق و عدالت بار دیگر به پیروزی خواهد رسید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B6&amp;diff=1299</id>
		<title>ابراهیم - آیه ۴۶</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_-_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%DB%B4%DB%B6&amp;diff=1299"/>
		<updated>2025-12-25T16:46:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== [[:رده:آیات مهدویت|آیات مهدویت]] - [[:رده:سوره ابراهیم|سوره ابراهیم]] - آیه 46 ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;«وَ سَكَنْتُمْ فِی مَساكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;سورهٔ ابراهیم (۱۴): آیهٔ ۴۶.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در منازل و مساکن ستمگران پیش از خودتان مسکن گرفتید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روایت ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;العياشی، بإسناده: عن سعد بن عمر، عن غير واحد ممن حضر أبا عبدالله، و رجل يقول: قد ثبت دار صالح و دار عیسی بن علی ... ذكر دور العباسيين، فقال رجل: أراناها الله خرابا أو خرّبها بأيدينا، فقال له أبو عبدالله &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt;: &#039;&#039;&#039;«لا تقل هكذا، بل يكون مساكن القائم و أصحابه، أما سمعت الله عزوجل يقول: وسَكَنْتُمْ فِى مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»&#039;&#039;&#039;&amp;lt;ref&amp;gt;تفسير العياشي ۲: ۲۳۵ [ابراهیم، ح ۴۹].&amp;lt;/ref&amp;gt;&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ترجمه ==&lt;br /&gt;
عیاشی: بسند خود از سعد بن عمر، از چند نفر از کسانی که در محضر امام ابو عبدالله صادق &amp;lt;small&amp;gt;عليه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; شرفیاب بوده‌اند روایت آورده که: مردی در آن مجلس [با تأسف] می‌گفت خانه صالح و خانه عیسی بن علی بر جای مانده و از خانه‌های عباسیان یاد کرد مردی دیگر گفت: خداوند آن خانه‌ها را در حال خرابی بما بنمایاند، یا آنها را به دست ما خراب کند. حضرت ابو عبدالله صادق &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; به او فرمود: چنین سخنی مگوی، بلکه اینها مساکن حضرت قائم و اصحابش خواهد شد، آیا نشنیده‌ای که خدای عزوجل فرماید: و در منازل و مساکن ستمگران پیش از خودتان مسکن گرفتید»&amp;lt;ref&amp;gt;سیمای حضرت مهدی در قرآن، هاشم بن سلیمان بحرانی، قائمیه اصفهان ص ۲۲۴&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== منابع ==&lt;br /&gt;
&amp;lt;references /&amp;gt;&lt;br /&gt;
[[رده:آیات مهدویت]]&lt;br /&gt;
[[رده:سوره ابراهیم]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%D8%B5%D8%BA%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1298</id>
		<title>غیبت صغری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%D8%B5%D8%BA%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1298"/>
		<updated>2025-12-25T16:40:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[پرونده:محل شروع غیبت صغری - سرداب سامرا.jpg|جایگزین=سرداب سامرا یا چاه غیبت امام زمان علیه السلام|بندانگشتی|تصویر قدیمی سرداب سامرا (محل شروع غیبت امام زمان علیه اسلام)]]&lt;br /&gt;
اولین غیبت امام زمان علیه السلام را که مدت آن کوتاه‌تر بود به سبب همان زمان کوتاه‌تر &#039;&#039;&#039;غیبت صغریٰ&#039;&#039;&#039; می‌نامیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این غیبت از تاریخ ۸ ربیع الاول ۲۶۰ هجری قمری (۸۷۴ میلادی/۳۱۹ هجری شمسی) همزمان با شهادت حضرت [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسگری]] علیه السلام (پدر بزرگوارشان) شروع شد و تا تاریخ ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی) به مدت ۶۹ سال به طول انجامید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این طول این دوران غیبت صغری حضرت چهار نایب خاص داشتند که به [[نواب اربعه]] معروف هستند و مستقیما با ایشان در ارتباط بوده و یکی پس از دیگری وظیفه ارتباط شیعیان با امام زمان را بر عهده داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در داستان [[غیبت]] ایشان آمده است که در زمان حمله مأمورین به خانه حضرت ایشان در سرداب مشغول عبادت بودند که ضمن اتفاقاتی از چشم مأمورین ناپدید شده و غیبتشان از همان لحظه آغاز شد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%87&amp;diff=1297</id>
		<title>نواب اربعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%87&amp;diff=1297"/>
		<updated>2025-12-25T16:37:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حضرت امام زمان علیه السلام در زمان غیبت صغری چهار نایب خاص که معروف به &#039;&#039;&#039;نواب اربعه&#039;&#039;&#039; هستند را انتخاب کردند که یکی پس از دیگری در طول ۶۹ سال غیبت صغری وظیفهٔ ارتباط مردم با امام زمان علیه السلام و رساندن پاسخ‌های ایشان را بر عهده داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نواب اربعه ==&lt;br /&gt;
# [[عثمان بن سعید عمری|&#039;&#039;&#039;عثمان بن سعید عَمری&#039;&#039;&#039;]] (درگذشت قبل از ۲۶۷ق)&lt;br /&gt;
#* اولین نایب خاص امام زمان(عج) است.&lt;br /&gt;
#* در [[حدیث|روایات]] آمده است [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام عسکری(ع)]] فرزندش امام مهدی(عج) را به چهل نفر از اصحاب خود نشان داد و به آنان گفت در طول [[غیبت|غیبت امام دوازدهم]]، از عثمان بن سعید اطاعت کنند. همچنین امام زمان در دیدار با اهل [[/fa.wikishia.net/view/قم|قم]]، به نیابت عثمان بن سعید اشاره کرد و آنان را به او ارجاع داد. عثمان بن سعید تا پایان عمر (در حدود ۶ سال) نیابت امام زمان را بر عهده داشت.&lt;br /&gt;
# [[محمد بن عثمان بن سعید عمری|&#039;&#039;&#039;محمد بن عثمان بن سعید عَمری&#039;&#039;&#039;]] (درگذشت ۳۰۵ق)&lt;br /&gt;
#* پسر نایب اول، دومین نایب خاص امام زمان است. وقتی نایب اول وفات کرد، امام زمان(عج) نامه‌ای به پسر او محمد بن عثمان نوشت و ضمن تسلیت به او، وی را جانشین پدر کرد. پیش از آن نیز، [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام حسن عسکری(ع)]] محمد بن عثمان را وکیل امام زمان معرفی کرده بود. محمد بن عثمان عمری در حدود چهل سال نیابت امام را بر عهده داشت.&lt;br /&gt;
# &#039;&#039;&#039;[[حسین بن روح نوبختی]]&#039;&#039;&#039; (درگذشت ۳۲۶ق)&lt;br /&gt;
#* سومین نایب امام مهدی(عج)، از معتمدان محمد بن عثمان و نزدیکان وی در بغداد بوده است. محمد بن عثمان در واپسین روزهای حیات، او را به دستور امام زمان، جانشین خود معرفی کرد. وی ابتدا در حکومت عباسی دارای موقعیت و احترام ویژه بود؛ اما بعدها دچار مشکل شد تا جایی که مدتی زندگی مخفیانه داشت و سپس به مدت پنج سال در زندان، حبس شد. او در حدود ۲۱ سال نایب امام زمان بود.&lt;br /&gt;
# [[علی بن محمد سمری|&#039;&#039;&#039;علی بن محمد سَمُری&#039;&#039;&#039;]] (درگذشت ۳۲۹ق)&lt;br /&gt;
#* چهارمین نایب امام زمان(عج) که به مدت سه سال (۳۲۶ - ۳۲۹ق) عهده‌دار مقام نیابت‌ شد. دوران نیابت سمری با سخت‌گیری حکومت و شدت خفقان همراه بود و همین او را از فعالیت‌های گسترده در سازمان وکالت باز می‌داشت. [[توقیع|توقیع امام زمان]] به علی بن محمد سمری درباره خبر وفات او و پایان‌یافتن دوره نیابت خاصه و آغاز [[غیبت کبری]] از مهم‌ترین اتفاقات حیات آخرین نایب است.&lt;br /&gt;
&amp;lt;blockquote&amp;gt;&#039;&#039;&#039;توقیع امام عصر به سمری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«خداوند در وفات تو به برادرانت اجر عنایت فرماید. تو تا شش روز دیگر وفات خواهی کرد. پس کارهایت را تمام کن و هیچکس را جانشین خود قرار نده؛ زیرا اکنون [[غیبت کبری|غیبت دوم]] آغاز شده و تا زمانی طولانی که خداوند اجازه فرماید، ظهوری نخواهد بود تا قلوب (مردم) از قساوت، و جهان از بی‌عدالتی مشحون گردد و کسانی به سوی هواداران (شیعیان) من آیند و مدعی شوند که مرا رؤیت کرده‌اند. لکن آگاه باش، هر کس قبل از قیام [[سفیانی]] و صیحه آسمانی ادعای رؤیت مرا کند، افترازنندهٔ دروغگوست.»&amp;lt;/blockquote&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%87&amp;diff=1296</id>
		<title>نواب اربعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%D9%87&amp;diff=1296"/>
		<updated>2025-12-25T16:16:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: صفحه‌ای تازه حاوی «حضرت امام زمان علیه السلام در زمان غیبت صغری چهار نایب خاص که معروف به &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;نواب اربعه&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; هستند را انتخاب کردند که یکی پس از دیگری در طول ۶۹ سال غیبت صغری وظیفهٔ ارتباط مردم با امام زمان علیه السلام و رساندن پاسخ‌های ایشان را بر عهده داشتند.  == اسام...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;حضرت امام زمان علیه السلام در زمان غیبت صغری چهار نایب خاص که معروف به &#039;&#039;&#039;نواب اربعه&#039;&#039;&#039; هستند را انتخاب کردند که یکی پس از دیگری در طول ۶۹ سال غیبت صغری وظیفهٔ ارتباط مردم با امام زمان علیه السلام و رساندن پاسخ‌های ایشان را بر عهده داشتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اسامی نواب اربعه ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# حسین ابن روح نوبختی&lt;br /&gt;
# علی بن محمد سمری&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1295</id>
		<title>غیبت کبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1295"/>
		<updated>2025-12-25T16:07:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
دومین غیبت امام زمان علیه السلام را که مدت آن طولانی‌تر از غیبت اول ایشان ([[غیبت صغری]]) است به سبب همان زمان طولانی‌تر غیبت کبریٰ می‌نامیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این غیبت با وفات آخرین [[نواب اربعه|نائب خاص امام زمان]]، [[/wiki.ahlolbait.com/علی بن محمد سمری|علی بن محمد سَمری]] آغاز شد. مشهور است که او در نیمه شعبان ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی/۳۲۰ هجری شمسی) وفات یافتند و از آن پس حضرت مهدی علیه السلام طبق [[توقیع|توقیعی]] که به علی بن محمد سمری داده بودند؛ دیگر حضرتشان نواب خاص ندارند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D9%84_%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%D8%B5%D8%BA%D8%B1%DB%8C_-_%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7.jpg&amp;diff=1294</id>
		<title>پرونده:محل شروع غیبت صغری - سرداب سامرا.jpg</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:%D9%85%D8%AD%D9%84_%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%D8%B5%D8%BA%D8%B1%DB%8C_-_%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A7.jpg&amp;diff=1294"/>
		<updated>2025-12-25T15:58:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;تصویر قدیمی از محل سرداب سامرا (چاه غیبت امام زمان علیه السلام)&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1293</id>
		<title>غیبت کبری</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA_%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C&amp;diff=1293"/>
		<updated>2025-12-25T15:51:23Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: صفحه‌ای تازه حاوی « دومین غیبت امام زمان علیه السلام را که مدت آن طولانی‌تر از غیبت اول ایشان (غیبت صغری) است به سبب همان زمان طولانی‌تر غیبت کبریٰ می‌نامیم.  این غیبت با وفات آخرین نائب خاص امام زمان، علی بن محمد سَمری آغاز شد. مش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
دومین غیبت امام زمان علیه السلام را که مدت آن طولانی‌تر از غیبت اول ایشان ([[غیبت صغری]]) است به سبب همان زمان طولانی‌تر غیبت کبریٰ می‌نامیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این غیبت با وفات آخرین نائب خاص امام زمان، [[/wiki.ahlolbait.com/علی بن محمد سمری|علی بن محمد سَمری]] آغاز شد. مشهور است که او در نیمه شعبان ۳۲۹ هجری قمری (۹۴۰ میلادی/۳۲۰ هجری شمسی) وفات یافتند و از آن پس حضرت مهدی علیه السلام طبق [[توقیع|توقیعی]] که به علی بن محمد سمری داده بودند؛ دیگر حضرتشان نواب خاص ندارند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=1292</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=1292"/>
		<updated>2025-12-25T15:36:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== حضرت امام مهدی علیه السلام کیست؟ ==&lt;br /&gt;
{| class=&amp;quot;wikitable&amp;quot; style=&amp;quot; width:200px; float:left; margin-right:2rem; font-size:9pt; text-align:center;&amp;quot;&lt;br /&gt;
! style=&amp;quot;background:lightblue; font-size:10pt&amp;quot; |فهرست مطالب&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;text-align:center;font-size:7pt&amp;quot; |[[پرونده:آرم ویکی مهدی.jpg|جایگزین=ویکی مهدی|بندانگشتی|186x186پیکسل|ویکی مهدی]]&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:lightblue; font-size:9pt&amp;quot; | درباره حضرت مهدی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[زندگینامه و مشخصات]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[:رده:نام‌ها و القاب|نام ها و القاب]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[توقیع|توقیعات و نوشته‌ها]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[ادعیه مربوط به امام زمان (علیه السلام)|ادعیه و زیارات]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[انتظار]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[وظایف منتظران]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[غیبت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[دوران ظهور]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[آیات مهدویت]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[اشعار مهدوی]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[مهدویت در ادیان و مکاتب]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;background:lightblue;font-size:9pt&amp;quot; |دسترسی سریع به بخش‌های ویکی&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[ویژه:صفحه‌های تازه|آخرین مقالات]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
| style=&amp;quot;font-size:9pt;&amp;quot; |&#039;&#039;&#039;[[ویژه:تغییرات اخیر|آخرین تغییرات]]&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
! style=&amp;quot;background:lightblue; font-size:9pt&amp;quot; |در باره‌ی [[ویکی‌مهدی:درباره|ویکی‌مهدی]] مطالعه بفرمایید.&lt;br /&gt;
|-&lt;br /&gt;
|} محمّد بن [[حسن عسکری علیه‌السلام|حسن عسکری]] معروف به &#039;&#039;&#039;حُجَّتِ بنِ الْحَسَن&#039;&#039;&#039; (به عربی: محمّد بنِ الْحسنِ الْعَسکَری؛ زادهٔ ۱۵ شعبان ۲۵۵ یا ۲۵۶ هجری قمری) بنابر باور [[شیعه|شیعیان دوازده‌امامی]]، دوازدهمین و آخرین امام و همان مهدی موعود است. او فرزند حسن بن علی عسکری، امام یازدهم شیعیان، و همچون پیامبر اسلام نامش &#039;&#039;&#039;محمد&#039;&#039;&#039; و کنیه‌اش &#039;&#039;&#039;ابوالقاسم&#039;&#039;&#039; است. «امامِ زمان»، «صاحبُ الزَّمان»، «ولیِّ عَصر»، «قائمِ آلِ محمد» و «مَهدیِ موعود» از [[القاب در شعر|القاب]] مشهور اوست. در باور کنونیِ شیعهٔ دوازده امامی، حجّت بن حسن در نیمهٔ شعبان سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ ه‍.ق در [[سامرا|سامرّا]] زاده شد؛ او در پنج سالگی و پس از مرگ پدرش به امامت رسید. پس از درگذشت حسن عسکری، مهدی تنها از طریقِ چهار سفیر یا نایب با شیعیان تماس می‌گرفت. البته بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که از آغاز، تعداد وکلا محدود به چهار تن نبوده و اصطلاح نیابتِ خاص در قرن‌های چهارم و پنجم هجری توسط علمای شیعه مانند شیخ طوسی و برای تبیینِ [[غیبت|غیبت صغری]] ایجاد شده‌است. پس از یک دورهٔ هفتاد ساله — موسوم به غیبت صغری — و با مرگ علی بن محمد سَمَری، چهارمین نایب امام دوازدهم شیعه، بار دیگر حیرت شیعیان را فراگرفت. آن‌ها سرانجام در سدهٔ پنجم به تبیینی عقلی در کلامِ [[شیعه]] از غیبتِ امام دست یافتند. به‌باور شیعیان، پس از دوران سُفَرا(نایبان خاص)، شیعیان با مهدی به‌طور مستقیم در ارتباط نیستند و این دوران را اصطلاحاً [[غیبت کبری]] می‌نامند. پس از پایان دورهٔ غیبت، وی با عنوان مهدی قیام خواهد کرد و او کسی خواهد بود که توسط وی حق و عدالت بار دیگر به پیروزی خواهد رسید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA&amp;diff=1265</id>
		<title>حضرت مهدی علیه‌السلام، در پرده‌ی غیبت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA&amp;diff=1265"/>
		<updated>2025-11-13T16:13:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: اصلاح&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«الغائب في خلقك»؛&amp;lt;sup&amp;gt;1&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در میان آفریدگانت مخفی است».&amp;lt;sup&amp;gt;2&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح: امام زمان علیه‌السلام در سال ۲۶۰ هجری قمری و در سن پنج سالگی به امامت منصوب و دوران [[غیبت صغری]] آغاز شد.&amp;lt;sup&amp;gt;3&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;يكم. زمینه سازی موضوع «غیبت» توسط پیامبراکرم&#039;&#039;&#039; صلی‌الله‌علیه‌وآله &#039;&#039;&#039;و امامان&#039;&#039;&#039; علیهم‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رویکرد نظری به این مطلب باید گفت: روایات بسیاری در خصوص غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و امامان معصوم علیهم‌السلام وارد شده است. نگاهی به انبوه این روایات، نشانگر آن است که این مسأله از دید هیچ امامی‌دور نمانده و همه‌ی آن بزرگواران بر آن تأکید ورزیده‌اند. نزدیک به ۱۰۰ حدیث در مورد این که حضرت مهدی علیه‌السلام مدت زیادی از انظار غایب و پنهان خواهد بود، وارد شده است.&amp;lt;sup&amp;gt;4&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات فراوانی اشاره شده که غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام به دو بخش «غیبت صغری» و «غیبت کبری» تقسیم می‌شود.&amp;lt;sup&amp;gt;5&amp;lt;/sup&amp;gt; اساسا مسأله‌ی غیبت در گفتار معصومین و به عنوان یک سنت الاهی مطرح شده که در میان انبیای پیشین هم معمول بوده است. از جمله‌ی این پیامبران، حضرت موسی علیه‌السلام را می‌توان نام برد که ۲۸ سال در غیبت از بنی اسرائیل به سر برد.&amp;lt;sup&amp;gt;6&amp;lt;/sup&amp;gt; بنابراین مساله‌ی غیبت مانند سنت جاریه‌ای تلقی شده است که درباره‌ی امام مهدی علیه‌السلام در امت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز مصداق پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در رویکرد عملی به موضوع، میگوییم: پیامبران و امامان معصوم، پیوسته حضور جدی و روشنی در جامعه داشته و با مردم عصر خویش در ارتباط بوده و مردم نیز به آنان دسترسی داشتند. زمانی که امام هفتم در زندان هارون الرشید عباسی بسر می‌بردند، یا امام هشتم در دربار مامون، تحت نظر و زندانی بودند، و یا امام یازدهم حیات خود را در زندان سپری می‌کرند، مردم امام خویش را در کنار خود احساس می‌کردند و حضور او را تسلی بخش و مایه‌ی دلگرمی‌ برای خود می‌دانستند؛ اما غیبت امام دوازدهم به معنای محرومیت مردم از دسترسی (غیر معنوی) به امام است و چنین وضعیتی برای شیعیانی که با رهبران معصوم خود همیشه در ارتباط بودند، امری غیر طبیعی بوده است. از سوی دیگر، انتقال دادن شیعیان از دوران «حضور و ظهور»، به دوران «حضور و غیبت»، با چند روایت یا صرف نظریه پردازی، امری غیر عملی و مشکل بود. از این جهت زمینه‌سازی‌های عملی با گذراندن چندین تجربه‌ی کوتاه، می‌توانست از سختی این وضعیت جدید و نامأنوس بکاهد. به عنوان نمونه «غیبت صغری» و عملکرد امام هادی و امام حسن عسکری علیهم‌السلام در سامرا، یک مقدمه چینی عملی برای «غیبت کبری» بود. به کارگیری شیوه‌ی « مکاتبه» و سعی در پوشیده ماندن از شیعیان و محدودتر شدن دسترسی آنان به این دو امام بزرگوار، یک تجربه‌ی عملی برای کم کردن ارتباط امام با شیعیان بود؛ البته این امر در حالی صورت می‌گرفت که امام، شیعیان را برای کسب معارف و احکام و تحويل اموال امام، به وکلای خود ارجاع می‌داد. تجربه‌ی «غیبت صغری » که تقریبا «هفتاد سال به طول انجامید، تجربه‌ای پربار و جدی در راه رسیدن به شرایط مطلوب در آغاز دوران غیبت کبری بود که ارتباط مردم با امام در این زمان بسیار محدود بود، اگر امام صلاح می‌دانست، افراد یا فردی را به حضور می‌پذیرفت؛ اما ارتباط با وکلای ویژه‌ی امام، امری آسان و عملی بود. بنابراین در آن برهه از زمان، «زمینه سازی عملی»، همراه با «زمینه سازی نظری»، برای ورود شیعیان و مؤمنان به خط رهبری واقعی اهل بیت علیهم‌السلام صورت گرفت.&amp;lt;sup&amp;gt;7&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دوم. كيفيت غیبت امام عصر&#039;&#039;&#039; علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید سید محمد صدر در کتاب «تاریخ الغيبة الكبرى»، دو نظریه برای «غیبت» مطرح کرده است&amp;lt;sup&amp;gt;8&amp;lt;/sup&amp;gt; و هر دو نظریه، حضور امام در صحنه را همراه با انجام تکالیف و مسؤلیت‌های ویژه‌ی امامت، امری مسلم دانسته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف – نظریه‌ی خفای شخص&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جسم مبارک حضرت مهدی علیه‌السلام از دید مردم پنهان است؛ به این معنا که امام در طول مدت غیبت خویش از نظر جسمی‌از انظار مردم به دور بوده و اگرچه آن حضرت در این مدت مردم را می‌بیند و از حال آنها با خبر می‌شوند، اما کسی توان دیدن ایشان را نداشته و با آن حضرت مواجه نمی‌شود. دلیل این نظریه روایاتی است که از طریق اهل بیت رسیده است. امام رضا علیه‌السلام فرموند: «لا يرى جسمه».&amp;lt;sup&amp;gt;9&amp;lt;/sup&amp;gt; به عقیده‌ی مرحوم صدر در این نظریه، حضور امام در میان مردم به صورت نامرئی و براساس اعجاز الاهی است، و همان‌طور که خداوند امام را طول عمر می‌دهد، ایشان را با این اعجاز از گزند دشمنان مصون می‌دارد. مرحوم صدر از روایات فوق نتیجه می‌گیرد که حضرت مهدی برای نجات از ظالمان و ستمگران، مورد عنایت خاص الاهی است و هرگاه مصلحت باشد، خداوند موانع رؤیت را بر می‌دارد و تمام اخبار رؤیت امام مهدی علیه‌السلام در دوران غیبت بر همین معنا دلالت دارد و مورد تفسير قرار می‌گیرد. شاهد این تفسیر، ظاهر شدن امام برای عموی خود جعفر کذاب و ناپدید شدنشان در همان دیدار بود که امکان تعقیب و دسترسی به امام هم وجود نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب – نظریه‌ی خفای عنوان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیبت به معنای ناشناس بودن است. این نظریه براین اساس است که امام حسن عسکری علیه‌السلام فرزند خود را به گونه‌ای خاص تربیت نمود و از همان روزهای آغاز تولد، از چشمان مردم دور نگه داشت و به جز افراد اندکی، کسی با چهره‌ی آن حضرت آشنا نبود و پس از وفات پدر، احتجاب امام مهدی علیه‌السلام از مردم شدیدتر شد. بنابراین غیبت آن امام به این معناست که مردم ایشان را می‌بینند، اما ایشان را به عنوان مهدی موعود نمی‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم صدر برای چنین تفسیری دو دلیل «عقلی و نقلی» ارائه کرده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات گوناگونی به صراحت یا به طور ضمنی، نوع حضور امام را بیان می‌کند. به عنوان نمونه روایتی است از محمد بن عثمان عمری که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و الله إن صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم كل سنة، يرى الناس و يعرفهم و يرونه و لا يعرفونه».&amp;lt;sup&amp;gt;10&amp;lt;/sup&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده‌ی مرحوم صدر، این تعبیر بسیار گویاست و با تعبیرهای روایات گذشته، منافات ندارد؛ اما از آنها صریح‌تر است. شواهدی که بیانگر وجود مکان خاصی برای امام است، و به امکان کشف آن مکان به وسیله‌ی دشمنان اشاره می‌نماید، نشان دهنده‌ی حضور ایشان میان مردم است. به همین جهت، احتیاط‌های فراوانی جهت ایمن ماندن امام از تیررس دشمنان انجام می‌گیرد و سفیران نیز از میان افرادی انتخاب می‌شوند که نسبت به آنان بیشترین اعتماد و اطمینان وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل عقلی، معجزه را زمانی ضروری می‌داند که راه طبیعی، برای رسیدن امام به آرمان‌های مورد نظر کارساز نباشد و با از بین رفتن فرصت‌های طلایی، فلسفه‌ی وصایت و امامت از بین برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در مورد امام عصر که از همان روزهای اول، چهره‌ی آن حضرت برای عموم مردم و شیعیان نا آشنا بود، نیازی به اعجاز الاهی برای حفظ امام وجود نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید صدر، نظریه‌ی دوم را بر نظریه‌ی اول ترجیح داده؛ البته نظریه‌ی اول را به صراحت رد نمی‌کند، ولی با توضیح نظریه‌ی دوم و بیان امکان آن، نظریه‌ی اول را غیر ضروری قلمداد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ج - نتیجه گیری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن چه بدیهی و بنابر احادیث ضروری است، این است که غیبت به معنای خفای شخص، به طور کلی و عمومی ‌قابل پذیرش نیست، زیرا آن حضرت ولی خدا و هادی خلق است و برای هدایت انسان مأموریت یافته، لذا می‌بایست به هنگام بروز ضرورت‌ها و مصلحت‌ها در جامعه مؤثر باشند. به عبارت دیگر «غیبت» مصطلح، با «غیبت» به معنای متعارف آن، تفاوت فاحش دارد؛ زیرا «غیبت» در عرف، به معنای ناپدید شدن و دور بودن از صحنه است که مستلزم فاصله گرفتن امام علیه‌السلام از جامعه است؛ در حالی که در غیب مصطلح، فاصله گرفتن امام معصوم از جامعه مطرح نیست، بلکه امام علیه‌السلام در عین حضور در صحنه، با مردم در ارتباط است؛ البته آنان از شناخت او به معنای تشخیص و تطبیق نام و عنوان او بر شخص وی، ناتوان و محروم‌اند؛ اما امام علیه‌السلام آنان را می‌بیند و می‌شناسد. بنابراین غیبت امام زمان علیه‌السلام به معنای عدم حضور در صحنه نیست؛ زیرا مردم ایشان را می‌بینند، ولی آن حضرت به عنوان امام مورد نظر، برای آنان شناخته شده نیست؛ هرچند که می‌دانند امام دوازدهم وجود دارد و حاضر و ناظر بر اعمال و کردار آنان است. آن حضرت بدین معنا برای عموم مردم و شیعیان ناشناس است و این گونه مخفی شدن و پنهان ماندن، یک نوع غیبت به شمار می‌رود که عین حضور نیز است.&amp;lt;sup&amp;gt;11&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سوم. حکمت و فلسفه‌ی غیبت امام عصر&#039;&#039;&#039; علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی ‌مواردی به عنوان «حکمت و فلسفه‌ی غیبت امام عصر علیه‌السلام بیان شده است که عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.        بیعت نکردن با ستمگران.&amp;lt;sup&amp;gt;12&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.       امتحان و غربال انسان های صالح.&amp;lt;sup&amp;gt;13&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.       سری از اسرار الاهي.&amp;lt;sup&amp;gt;14&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.       حفظ جان امام مهدی علیه‌السلام.&amp;lt;sup&amp;gt;15&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.        ستم پیشه بودن انسان ها.&amp;lt;sup&amp;gt;16&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چهارم. کیفیت بهره وری از امام غایب&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات متعددی در مورد ترسیم ثمرات و فواید وجود گرانمایه‌ی امام زمان علیه‌السلام در عصر غیبت رسیده است که در آنها چگونگی بهره‌وری از وجود مبارک آن حضرت بیان شده است. به عنوان نمونه امام مهدی علیه‌السلام در این باره فرمودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و أما وجه الإنتقاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس، إذا غيبها عن الأبصار السحاب»:&amp;lt;sup&amp;gt;17&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و اما چگونگی بهره مندی از من در عصر غیبتم، همانند بهره مندی از خورشید است، هنگامی‌که ابر آن را از چشم ها بپوشاند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است مرحوم مجلسی در وجه تشبیه امام زمان علیه‌السلام به خورشید در پس ابر، به ذکر نکاتی می‌پردازد که به مواردی از آنها اشاره می‌نماییم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. نور وجود، علم و هدایت توسط امام عصر علیه‌السلام به خلق می‌رسد، زیرا آن بزرگواران علل غایی خلقت‌اند و به واسطه‌ی آنان، علوم و معارف در میان خلق نشر می‌یابد و بلایا از مردم دفع می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. با آنکه مردم از خورشید پنهان در پس ابر بهره می‌گیرند، اما هر لحظه انتظار آن را دارند که ابرها کنار رود و جمال فروزان خورشید دیدگانشان را روشن کند. هم چنین در ایام غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام نیز مخلصان شیعه هر لحظه منتظر ظهور ایشان هستند و هرگز مایوس نمی‌شوند که سرانجام این ابرهای تیره و تار را پایانی خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣. منکر وجود امام عصر، مانند منکر وجود خورشید است، موقعی که در پشت ابر قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. گاهی در پشت ابر بودن خورشید، بیشتر به صلاح مردم است، هم چنین است غیبت امام علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همانگونه که دیدگان انسان تاب و توان دیدن مستقیم خورشید را ندارد، کور چشمان کوتاه نظر نیز تحمل دیدار امام عصر علیه‌السلام را نخواهند داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همانگونه که اشعه‌ی خورشید به اندازه‌ی وسعت روزنه‌های خانه‌ها از آنها عبور کرده وارد خانه می‌شود، مردم نیز به قدر ظرفیت خویش و به اندازه‌ی وسعت روزنه‌های دل‌هایشان از وجود امام زمان علیه‌السلام بهره می‌برند؛ یعنی به همان اندازه‌ای که موانع شهوی و علائق جسمانی را از خود رانده باشند، به وجود و نور وجود تابان او نزدیک می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاحظه می‌کنیم که در زمینه‌ی افاضه‌ی امام مهدی، غیبت مانعی به شمار نمی‌آید. و برکات مادی و معنوی ایشان در هر دو زمان بر اساس قانون و ضابطه خاص خود به دوستانش می‌رسد. شاهدی گویا بر این مدعا، الطاف خاص آن امام در دستگیری‌ها و اغاثه‌های بی‌شماری است که در زمان غیبت کبری در پاسخ به استغاثه های دوستانش از آن وجود مبارک صادر گشته است.&amp;lt;sup&amp;gt;18&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیلا خلیلیان فر، اوصاف حضرت حجت علیه‌السلام در ادعیه و زیارات، صفحه 92&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-      مجلسی، بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-      «الغائب المستور؛ مخفی پوشیده» طوسی، مصباح المتهجد، ص ۸۴۲. «&#039;&#039;&#039;مغيبک في أرضك&#039;&#039;&#039;؛ پنهان شده در روی زمینت.» بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۱۸. «&#039;&#039;&#039;أنت من مغيب ما غاب عنا&#039;&#039;&#039;؛ تو آن پنهان شده‌ای هستی که از ما غایب نیستی.» همان، همانجا، ص ۸۷. «&#039;&#039;&#039;أنت من مغيب لم يخل منا&#039;&#039;&#039;؛ تو آن پنهان شده‌ای که از میان ما بیرون نیستی.» اقبال الاعمال، ص ۲۹۸؛ بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۸. «&#039;&#039;&#039;أنت من نازح ما نزح عنا&#039;&#039;&#039;؛ تو آن دور شده از وطنی هستی که از ما دور نیستی.» اقبال الاعمال، ص ۲۹۸؛ بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۸۷ و ۱۰. «&#039;&#039;&#039;المستور عن عوالمهم&#039;&#039;&#039;؛ پوشیده از عالمهای اهل بیت علیهم‌السلام.» مصباح المتهجد، ص ۸۴۳. «&#039;&#039;&#039;الذي سترته عن خلقك فباذنك غاب عن بريتك&#039;&#039;&#039;؛ کسی که او را از مخلوقات پنهان داشته ای، پس به اذن تو از آفریدگانت غایب شده است.» مصباح المتهجد، ص ۴۱۲؛ جمال الأسبوع، ص ۵۲۳؛ بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۷ و ج۹۲، ص ۳۲۷. «&#039;&#039;&#039;ستره&#039;&#039;&#039;؛ حجاب خداوند.» بحارالأنوار، ج ۹۱، ص ۳۹ و ج ۹۹، ص ۹۵. «&#039;&#039;&#039;حجاب الله الأزلي القديم&#039;&#039;&#039;؛ حجاب ازلی و قدیم الاهی.» همان، ج ۹۹، ص ۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-      مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۳۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-      صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۲۸۷؛ صافی گلپایگانی، منتخب الأثر في الامام الثاني عشر ، ص ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-      کلینی، کافی، ج ۱، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-      صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7-      حکیم، در آمدی بر تاریخ عصر غیبت کبری، ۱۳۷۹ ه.ش، (۳) / یک قرن زمینه سازی عملی برای غیبت کبری، انتظار (نشریه بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود) شماره ۳، ص ۴۴، با اندکی دخل و تصرف در عبارات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8-      صدر، تاریخ الغيبة الكبرى، ص ۳۱ تا ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9-      کلینی، کافی، ج ۱، ص ۳۳۳. صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۳۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10-   صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۴۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11-   حکیم، درآمدی بر تاریخ عصر غیبت کبری، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12-   مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۳ ص ۱۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13-   صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14-   بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15-   كمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16-   نعمانی، غیبت نعمانی، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17-   كمال الدين، ج ۲، ص ۴۸۵؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۳ و ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18-   حسینی، نام محبوب، ص ۴۲.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA&amp;diff=1262</id>
		<title>حضرت مهدی علیه‌السلام، در پرده‌ی غیبت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA&amp;diff=1262"/>
		<updated>2025-11-13T16:02:58Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: غیبت&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«الغائب في خلقك»؛&amp;lt;sup&amp;gt;1&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در میان آفریدگانت مخفی است».&amp;lt;sup&amp;gt;2&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح: امام زمان علیه‌السلام در سال ۲۶۰ هجری قمری و در سن پنج سالگی به امامت منصوب و دوران [[غیبت صغری]] آغاز شد.&amp;lt;sup&amp;gt;3&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;يكم. زمینه سازی موضوع «غیبت» توسط پیامبراکرم&#039;&#039;&#039; صلی‌الله‌علیه‌وآله &#039;&#039;&#039;و امامان&#039;&#039;&#039; علیهم‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رویکرد نظری به این مطلب باید گفت: روایات بسیاری در خصوص غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و امامان معصوم علیهم‌السلام وارد شده است. نگاهی به انبوه این روایات، نشانگر آن است که این مسأله از دید هیچ امامی‌دور نمانده و همه‌ی آن بزرگواران بر آن تأکید ورزیده‌اند. نزدیک به ۱۰۰ حدیث در مورد این که حضرت مهدی علیه‌السلام مدت زیادی از انظار غایب و پنهان خواهد بود، وارد شده است.&amp;lt;sup&amp;gt;4&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات فراوانی اشاره شده که غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام به دو بخش «غیبت صغری» و «غیبت کبری» تقسیم می‌شود.&amp;lt;sup&amp;gt;5&amp;lt;/sup&amp;gt; اساسا مسأله‌ی غیبت در گفتار معصومین و به عنوان یک سنت الاهی مطرح شده که در میان انبیای پیشین هم معمول بوده است. از جمله‌ی این پیامبران، حضرت موسی علیه‌السلام را می‌توان نام برد که ۲۸ سال در غیبت از بنی اسرائیل به سر برد.&amp;lt;sup&amp;gt;6&amp;lt;/sup&amp;gt; بنابراین مساله‌ی غیبت مانند سنت جاریه‌ای تلقی شده است که درباره‌ی امام مهدی علیه‌السلام در امت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز مصداق پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در رویکرد عملی به موضوع، میگوییم: پیامبران و امامان معصوم، پیوسته حضوری جدی و روشنی در جامعه داشته و با مردم عصر خویش در ارتباط بوده و مردم نیز به آنان دسترسی داشتند. زمانی که امام هفتم در زندان رشید عباسی بسر می‌بردند، یا امام هشتم در دربار مامون، تحت نظر و زندانی بودند، و یا امام یازدهم حیات خود را در زندان سپری می‌کرند، مردم امام خویش را در کنار خود احساس می‌کردند و حضور او را تسلی بخش و مایه‌ی دلگرمی‌ برای خود می‌دانستند؛ اما غیبت امام دوازدهم به معنای محرومیت مردم از دسترسی (غیر معنوی) به امام است و چنین وضعیتی برای شیعیانی که با رهبران معصوم خود همیشه در ارتباط بودند، امری غیر طبیعی بوده است. از سوی دیگر، انتقال دادن شیعیان از دوران «حضور و ظهور»، به دوران «حضور و غیبت»، با چند روایت یا صرف نظریه پردازی، امری غیر عملی و مشکل بود. از این جهت زمینه‌سازی‌های عملی با گذراندن چندین تجربه‌ی کوتاه، می‌توانست از سختی این وضعیت جدید و نامأنوس بکاهد. به عنوان نمونه «غیبت صغری» و عملکرد امام هادی و امام حسن عسکری علیهم‌السلام در سامرا، یک مقدمه چینی عملی برای «غیبت کبری» بود. به کارگیری شیوه‌ی « مکاتبه» و سعی در پوشیده ماندن از شیعیان و محدودتر شدن دسترسی آنان به این دو امام بزرگوار، یک تجربه‌ی عملی برای کم کردن ارتباط امام با شیعیان بود؛ البته این امر در حالی صورت می‌گرفت که امام، شیعیان را برای کسب معارف و احکام و تحويل اموال امام، به وکلای خود ارجاع می‌داد. تجربه‌ی «غیبت صغری » که تقریبا «هفتاد سال به طول انجامید، تجربه‌ای پربار و جدی در راه رسیدن به شرایط مطلوب در آغاز دوران غیبت کبری بود که ارتباط مردم با امام در این زمان بسیار محدود بود، اگر امام صلاح می‌دانست، افراد یا فردی را به حضور می‌پذیرفت؛ اما ارتباط با وکلای ویژه‌ی امام، امری آسان و عملی بود. بنابراین در آن برهه از زمان، «زمینه سازی عملی»، همراه با «زمینه سازی نظری»، برای ورود شیعیان و مؤمنان به خط رهبری واقعی اهل بیت علیهم‌السلام صورت گرفت.&amp;lt;sup&amp;gt;7&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دوم. كيفيت غیبت امام عصر&#039;&#039;&#039; علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید سید محمد صدر در کتاب «تاریخ الغيبة الكبرى»، دو نظریه برای «غیبت» مطرح کرده است&amp;lt;sup&amp;gt;8&amp;lt;/sup&amp;gt; و هر دو نظریه، حضور امام در صحنه را همراه با انجام تکالیف و مسؤلیت‌های ویژه‌ی امامت، امری مسلم دانسته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف – نظریه‌ی خفای شخص&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جسم مبارک حضرت مهدی علیه‌السلام از دید مردم پنهان است؛ به این معنا که امام در طول مدت غیبت خویش از نظر جسمی‌از انظار مردم به دور بوده و اگرچه آن حضرت در این مدت مردم را می‌بیند و از حال آنها با خبر می‌شوند، اما کسی توان دیدن ایشان را نداشته و با آن حضرت مواجه نمی‌شود. دلیل این نظریه روایاتی است که از طریق اهل بیت رسیده است. امام رضا علیه‌السلام فرموند: «لا يرى جسمه».&amp;lt;sup&amp;gt;9&amp;lt;/sup&amp;gt; به عقیده‌ی مرحوم صدر در این نظریه، حضور امام در میان مردم به صورت نامرئی و براساس اعجاز الاهی است، و همان‌طور که خداوند امام را طول عمر می‌دهد، ایشان را با این اعجاز از گزند دشمنان مصون می‌دارد. مرحوم صدر از روایات فوق نتیجه می‌گیرد که حضرت مهدی برای نجات از ظالمان و ستمگران، مورد عنایت خاص الاهی است و هرگاه مصلحت باشد، خداوند موانع رؤیت را بر می‌دارد و تمام اخبار رؤیت امام مهدی علیه‌السلام در دوران غیبت بر همین معنا دلالت دارد و مورد تفسير قرار می‌گیرد. شاهد این تفسیر، ظاهر شدن امام برای عموی خود جعفر کذاب و ناپدید شدنشان در همان دیدار بود که امکان تعقیب و دسترسی به امام هم وجود نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب – نظریه‌ی خفای عنوان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیبت به معنای ناشناس بودن است. این نظریه براین اساس است که امام حسن عسکری علیه‌السلام فرزند خود را به گونه‌ای خاص تربیت نمود و از همان روزهای آغاز تولد، از چشمان مردم دور نگه داشت و به جز افراد اندکی، کسی با چهره‌ی آن حضرت آشنا نبود و پس از وفات پدر، احتجاب امام مهدی علیه‌السلام از مردم شدیدتر شد. بنابراین غیبت آن امام به این معناست که مردم ایشان را می‌بینند، اما ایشان را به عنوان مهدی موعود نمی‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم صدر برای چنین تفسیری دو دلیل «عقلی و نقلی» ارائه کرده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات گوناگونی به صراحت یا به طور ضمنی، نوع حضور امام را بیان می‌کند. به عنوان نمونه روایتی است از محمد بن عثمان عمری که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و الله إن صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم كل سنة، يرى الناس و يعرفهم و يرونه و لا يعرفونه».&amp;lt;sup&amp;gt;10&amp;lt;/sup&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده‌ی مرحوم صدر، این تعبیر بسیار گویاست و با تعبیرهای روایات گذشته، منافات ندارد؛ اما از آنها صریح‌تر است. شواهدی که بیانگر وجود مکان خاصی برای امام است، و به امکان کشف آن مکان به وسیله‌ی دشمنان اشاره می‌نماید، نشان دهنده‌ی حضور ایشان میان مردم است. به همین جهت، احتیاط‌های فراوانی جهت ایمن ماندن امام از تیررس دشمنان انجام می‌گیرد و سفیران نیز از میان افرادی انتخاب می‌شوند که نسبت به آنان بیشترین اعتماد و اطمینان وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل عقلی، معجزه را زمانی ضروری می‌داند که راه طبیعی، برای رسیدن امام به آرمان‌های مورد نظر کارساز نباشد و با از بین رفتن فرصت‌های طلایی، فلسفه‌ی وصایت و امامت از بین برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در مورد امام عصر که از همان روزهای اول، چهره‌ی آن حضرت برای عموم مردم و شیعیان نا آشنا بود، نیازی به اعجاز الاهی برای حفظ امام وجود نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید صدر، نظریه‌ی دوم را بر نظریه‌ی اول ترجیح داده؛ البته نظریه‌ی اول را به صراحت رد نمی‌کند، ولی با توضیح نظریه‌ی دوم و بیان امکان آن، نظریه‌ی اول را غیر ضروری قلمداد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ج - نتیجه گیری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن چه بدیهی و بنابر احادیث ضروری است، این است که غیبت به معنای خفای شخص، به طور کلی و عمومی ‌قابل پذیرش نیست، زیرا آن حضرت ولی خدا و هادی خلق است و برای هدایت انسان مأموریت یافته، لذا می‌بایست به هنگام بروز ضرورت‌ها و مصلحت‌ها در جامعه مؤثر باشند. به عبارت دیگر «غیبت» مصطلح، با «غیبت» به معنای متعارف آن، تفاوت فاحش دارد؛ زیرا «غیبت» در عرف، به معنای ناپدید شدن و دور بودن از صحنه است که مستلزم فاصله گرفتن امام علیه‌السلام از جامعه است؛ در حالی که در غیب مصطلح، فاصله گرفتن امام معصوم از جامعه مطرح نیست، بلکه امام علیه‌السلام در عین حضور در صحنه، با مردم در ارتباط است؛ البته آنان از شناخت او به معنای تشخیص و تطبیق نام و عنوان او بر شخص وی، ناتوان و محروم‌اند؛ اما امام علیه‌السلام آنان را می‌بیند و می‌شناسد. بنابراین غیبت امام زمان علیه‌السلام به معنای عدم حضور در صحنه نیست؛ زیرا مردم ایشان را می‌بینند، ولی آن حضرت به عنوان امام مورد نظر، برای آنان شناخته شده نیست؛ هرچند که می‌دانند امام دوازدهم وجود دارد و حاضر و ناظر بر اعمال و کردار آنان است. آن حضرت بدین معنا برای عموم مردم و شیعیان ناشناس است و این گونه مخفی شدن و پنهان ماندن، یک نوع غیبت به شمار می‌رود که عین حضور نیز است.&amp;lt;sup&amp;gt;11&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سوم. حکمت و فلسفه‌ی غیبت امام عصر&#039;&#039;&#039; علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی ‌مواردی به عنوان «حکمت و فلسفه‌ی غیبت امام عصر علیه‌السلام بیان شده است که عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.        بیعت نکردن با ستمگران.&amp;lt;sup&amp;gt;12&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.       امتحان و غربال انسان های صالح.&amp;lt;sup&amp;gt;13&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.       سری از اسرار الاهي.&amp;lt;sup&amp;gt;14&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.       حفظ جان امام مهدی علیه‌السلام.&amp;lt;sup&amp;gt;15&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.        ستم پیشه بودن انسان ها.&amp;lt;sup&amp;gt;16&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چهارم. کیفیت بهره وری از امام غایب&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات متعددی در مورد ترسیم ثمرات و فواید وجود گرانمایه‌ی امام زمان علیه‌السلام در عصر غیبت رسیده است که در آنها چگونگی بهره‌وری از وجود مبارک آن حضرت بیان شده است. به عنوان نمونه امام مهدی علیه‌السلام در این باره فرمودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و أما وجه الإنتقاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس، إذا غيبها عن الأبصار السحاب»:&amp;lt;sup&amp;gt;17&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و اما چگونگی بهره مندی از من در عصر غیبتم، همانند بهره مندی از خورشید است، هنگامی‌که ابر آن را از چشم ها بپوشاند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است مرحوم مجلسی در وجه تشبیه امام زمان علیه‌السلام به خورشید در پس ابر، به ذکر نکاتی می‌پردازد که به مواردی از آنها اشاره می‌نماییم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. نور وجود، علم و هدایت توسط امام عصر علیه‌السلام به خلق می‌رسد، زیرا آن بزرگواران علل غایی خلقت‌اند و به واسطه‌ی آنان، علوم و معارف در میان خلق نشر می‌یابد و بلایا از مردم دفع می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. با آنکه مردم از خورشید پنهان در پس ابر بهره می‌گیرند، اما هر لحظه انتظار آن را دارند که ابرها کنار رود و جمال فروزان خورشید دیدگانشان را روشن کند. هم چنین در ایام غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام نیز مخلصان شیعه هر لحظه منتظر ظهور ایشان هستند و هرگز مایوس نمی‌شوند که سرانجام این ابرهای تیره و تار را پایانی خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣. منکر وجود امام عصر، مانند منکر وجود خورشید است، موقعی که در پشت ابر قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. گاهی در پشت ابر بودن خورشید، بیشتر به صلاح مردم است، هم چنین است غیبت امام علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همانگونه که دیدگان انسان تاب و توان دیدن مستقیم خورشید را ندارد، کور چشمان کوتاه نظر نیز تحمل دیدار امام عصر علیه‌السلام را نخواهند داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همانگونه که اشعه‌ی خورشید به اندازه‌ی وسعت روزنه‌های خانه‌ها از آنها عبور کرده وارد خانه می‌شود، مردم نیز به قدر ظرفیت خویش و به اندازه‌ی وسعت روزنه‌های دل‌هایشان از وجود امام زمان علیه‌السلام بهره می‌برند؛ یعنی به همان اندازه‌ای که موانع شهوی و علائق جسمانی را از خود رانده باشند، به وجود و نور وجود تابان او نزدیک می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاحظه می‌کنیم که در زمینه‌ی افاضه‌ی امام مهدی، غیبت مانعی به شمار نمی‌آید. و برکات مادی و معنوی ایشان در هر دو زمان بر اساس قانون و ضابطه خاص خود به دوستانش می‌رسد. شاهدی گویا بر این مدعا، الطاف خاص آن امام در دستگیری‌ها و اغاثه‌های بی‌شماری است که در زمان غیبت کبری در پاسخ به استغاثه های دوستانش از آن وجود مبارک صادر گشته است.&amp;lt;sup&amp;gt;18&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیلا خلیلیان فر، اوصاف حضرت حجت علیه‌السلام در ادعیه و زیارات، صفحه 92&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-      مجلسی، بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-      «الغائب المستور؛ مخفی پوشیده» طوسی، مصباح المتهجد، ص ۸۴۲. «&#039;&#039;&#039;مغيبک في أرضك&#039;&#039;&#039;؛ پنهان شده در روی زمینت.» بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۱۸. «&#039;&#039;&#039;أنت من مغيب ما غاب عنا&#039;&#039;&#039;؛ تو آن پنهان شده‌ای هستی که از ما غایب نیستی.» همان، همانجا، ص ۸۷. «&#039;&#039;&#039;أنت من مغيب لم يخل منا&#039;&#039;&#039;؛ تو آن پنهان شده‌ای که از میان ما بیرون نیستی.» اقبال الاعمال، ص ۲۹۸؛ بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۸. «&#039;&#039;&#039;أنت من نازح ما نزح عنا&#039;&#039;&#039;؛ تو آن دور شده از وطنی هستی که از ما دور نیستی.» اقبال الاعمال، ص ۲۹۸؛ بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۸۷ و ۱۰. «&#039;&#039;&#039;المستور عن عوالمهم&#039;&#039;&#039;؛ پوشیده از عالمهای اهل بیت علیهم‌السلام.» مصباح المتهجد، ص ۸۴۳. «&#039;&#039;&#039;الذي سترته عن خلقك فباذنك غاب عن بريتك&#039;&#039;&#039;؛ کسی که او را از مخلوقات پنهان داشته ای، پس به اذن تو از آفریدگانت غایب شده است.» مصباح المتهجد، ص ۴۱۲؛ جمال الأسبوع، ص ۵۲۳؛ بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۷ و ج۹۲، ص ۳۲۷. «&#039;&#039;&#039;ستره&#039;&#039;&#039;؛ حجاب خداوند.» بحارالأنوار، ج ۹۱، ص ۳۹ و ج ۹۹، ص ۹۵. «&#039;&#039;&#039;حجاب الله الأزلي القديم&#039;&#039;&#039;؛ حجاب ازلی و قدیم الاهی.» همان، ج ۹۹، ص ۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-      مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۳۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-      صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۲۸۷؛ صافی گلپایگانی، منتخب الأثر في الامام الثاني عشر ، ص ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-      کلینی، کافی، ج ۱، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-      صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7-      حکیم، در آمدی بر تاریخ عصر غیبت کبری، ۱۳۷۹ ه.ش، (۳) / یک قرن زمینه سازی عملی برای غیبت کبری، انتظار (نشریه بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود) شماره ۳، ص ۴۴، با اندکی دخل و تصرف در عبارات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8-      صدر، تاریخ الغيبة الكبرى، ص ۳۱ تا ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9-      کلینی، کافی، ج ۱، ص ۳۳۳. صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۳۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10-   صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۴۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11-   حکیم، درآمدی بر تاریخ عصر غیبت کبری، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12-   مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۳ ص ۱۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13-   صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14-   بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15-   كمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16-   نعمانی، غیبت نعمانی، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17-   كمال الدين، ج ۲، ص ۴۸۵؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۳ و ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18-   حسینی، نام محبوب، ص ۴۲.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA&amp;diff=1261</id>
		<title>حضرت مهدی علیه‌السلام، در پرده‌ی غیبت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA&amp;diff=1261"/>
		<updated>2025-11-13T16:00:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Sfani: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;«الغائب في خلقك»؛&amp;lt;sup&amp;gt;1&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«در میان آفریدگانت مخفی است».&amp;lt;sup&amp;gt;2&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرح:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام زمان علیه‌السلام در سال ۲۶۰ هجری قمری و در سن پنج سالگی به امامت منصوب و دوران [[غیبت صغری]] آغاز شد.&amp;lt;sup&amp;gt;3&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;يكم. زمینه سازی موضوع «غیبت» توسط پیامبراکرم&#039;&#039;&#039; صلی‌الله‌علیه‌وآله &#039;&#039;&#039;و امامان&#039;&#039;&#039; علیهم‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در رویکرد نظری به این مطلب باید گفت: روایات بسیاری در خصوص غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و امامان معصوم علیهم‌السلام وارد شده است. نگاهی به انبوه این روایات، نشانگر آن است که این مسأله از دید هیچ امامی‌دور نمانده و همه‌ی آن بزرگواران بر آن تأکید ورزیده‌اند. نزدیک به ۱۰۰ حدیث در مورد این که حضرت مهدی علیه‌السلام مدت زیادی از انظار غایب و پنهان خواهد بود، وارد شده است.&amp;lt;sup&amp;gt;4&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات فراوانی اشاره شده که غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام به دو بخش «غیبت صغری» و «غیبت کبری» تقسیم می‌شود.&amp;lt;sup&amp;gt;5&amp;lt;/sup&amp;gt; اساسا مسأله‌ی غیبت در گفتار معصومین و به عنوان یک سنت الاهی مطرح شده که در میان انبیای پیشین هم معمول بوده است. از جمله‌ی این پیامبران، حضرت موسی علیه‌السلام را می‌توان نام برد که ۲۸ سال در غیبت از بنی اسرائیل به سر برد.&amp;lt;sup&amp;gt;6&amp;lt;/sup&amp;gt; بنابراین مساله‌ی غیبت مانند سنت جاریه‌ای تلقی شده است که درباره‌ی امام مهدی علیه‌السلام در امت رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نیز مصداق پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در رویکرد عملی به موضوع، میگوییم: پیامبران و امامان معصوم، پیوسته حضوری جدی و روشنی در جامعه داشته و با مردم عصر خویش در ارتباط بوده و مردم نیز به آنان دسترسی داشتند. زمانی که امام هفتم در زندان رشید عباسی بسر می‌بردند، یا امام هشتم در دربار مامون، تحت نظر و زندانی بودند، و یا امام یازدهم حیات خود را در زندان سپری می‌کرند، مردم امام خویش را در کنار خود احساس می‌کردند و حضور او را تسلی بخش و مایه‌ی دلگرمی‌ برای خود می‌دانستند؛ اما غیبت امام دوازدهم به معنای محرومیت مردم از دسترسی (غیر معنوی) به امام است و چنین وضعیتی برای شیعیانی که با رهبران معصوم خود همیشه در ارتباط بودند، امری غیر طبیعی بوده است. از سوی دیگر، انتقال دادن شیعیان از دوران «حضور و ظهور»، به دوران «حضور و غیبت»، با چند روایت یا صرف نظریه پردازی، امری غیر عملی و مشکل بود. از این جهت زمینه‌سازی‌های عملی با گذراندن چندین تجربه‌ی کوتاه، می‌توانست از سختی این وضعیت جدید و نامأنوس بکاهد. به عنوان نمونه «غیبت صغری» و عملکرد امام هادی و امام حسن عسکری علیهم‌السلام در سامرا، یک مقدمه چینی عملی برای «غیبت کبری» بود. به کارگیری شیوه‌ی « مکاتبه» و سعی در پوشیده ماندن از شیعیان و محدودتر شدن دسترسی آنان به این دو امام بزرگوار، یک تجربه‌ی عملی برای کم کردن ارتباط امام با شیعیان بود؛ البته این امر در حالی صورت می‌گرفت که امام، شیعیان را برای کسب معارف و احکام و تحويل اموال امام، به وکلای خود ارجاع می‌داد. تجربه‌ی «غیبت صغری » که تقریبا «هفتاد سال به طول انجامید، تجربه‌ای پربار و جدی در راه رسیدن به شرایط مطلوب در آغاز دوران غیبت کبری بود که ارتباط مردم با امام در این زمان بسیار محدود بود، اگر امام صلاح می‌دانست، افراد یا فردی را به حضور می‌پذیرفت؛ اما ارتباط با وکلای ویژه‌ی امام، امری آسان و عملی بود. بنابراین در آن برهه از زمان، «زمینه سازی عملی»، همراه با «زمینه سازی نظری»، برای ورود شیعیان و مؤمنان به خط رهبری واقعی اهل بیت علیهم‌السلام صورت گرفت.&amp;lt;sup&amp;gt;7&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دوم. كيفيت غیبت امام عصر&#039;&#039;&#039; علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید سید محمد صدر در کتاب «تاریخ الغيبة الكبرى»، دو نظریه برای «غیبت» مطرح کرده است&amp;lt;sup&amp;gt;8&amp;lt;/sup&amp;gt; و هر دو نظریه، حضور امام در صحنه را همراه با انجام تکالیف و مسؤلیت‌های ویژه‌ی امامت، امری مسلم دانسته است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الف – نظریه‌ی خفای شخص&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جسم مبارک حضرت مهدی علیه‌السلام از دید مردم پنهان است؛ به این معنا که امام در طول مدت غیبت خویش از نظر جسمی‌از انظار مردم به دور بوده و اگرچه آن حضرت در این مدت مردم را می‌بیند و از حال آنها با خبر می‌شوند، اما کسی توان دیدن ایشان را نداشته و با آن حضرت مواجه نمی‌شود. دلیل این نظریه روایاتی است که از طریق اهل بیت رسیده است. امام رضا علیه‌السلام فرموند: «لا يرى جسمه».&amp;lt;sup&amp;gt;9&amp;lt;/sup&amp;gt; به عقیده‌ی مرحوم صدر در این نظریه، حضور امام در میان مردم به صورت نامرئی و براساس اعجاز الاهی است، و همان‌طور که خداوند امام را طول عمر می‌دهد، ایشان را با این اعجاز از گزند دشمنان مصون می‌دارد. مرحوم صدر از روایات فوق نتیجه می‌گیرد که حضرت مهدی برای نجات از ظالمان و ستمگران، مورد عنایت خاص الاهی است و هرگاه مصلحت باشد، خداوند موانع رؤیت را بر می‌دارد و تمام اخبار رؤیت امام مهدی علیه‌السلام در دوران غیبت بر همین معنا دلالت دارد و مورد تفسير قرار می‌گیرد. شاهد این تفسیر، ظاهر شدن امام برای عموی خود جعفر کذاب و ناپدید شدنشان در همان دیدار بود که امکان تعقیب و دسترسی به امام هم وجود نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ب – نظریه‌ی خفای عنوان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیبت به معنای ناشناس بودن است. این نظریه براین اساس است که امام حسن عسکری علیه‌السلام فرزند خود را به گونه‌ای خاص تربیت نمود و از همان روزهای آغاز تولد، از چشمان مردم دور نگه داشت و به جز افراد اندکی، کسی با چهره‌ی آن حضرت آشنا نبود و پس از وفات پدر، احتجاب امام مهدی علیه‌السلام از مردم شدیدتر شد. بنابراین غیبت آن امام به این معناست که مردم ایشان را می‌بینند، اما ایشان را به عنوان مهدی موعود نمی‌شناسند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم صدر برای چنین تفسیری دو دلیل «عقلی و نقلی» ارائه کرده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دلیل نقلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات گوناگونی به صراحت یا به طور ضمنی، نوع حضور امام را بیان می‌کند. به عنوان نمونه روایتی است از محمد بن عثمان عمری که گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و الله إن صاحب هذا الأمر ليحضر الموسم كل سنة، يرى الناس و يعرفهم و يرونه و لا يعرفونه».&amp;lt;sup&amp;gt;10&amp;lt;/sup&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عقیده‌ی مرحوم صدر، این تعبیر بسیار گویاست و با تعبیرهای روایات گذشته، منافات ندارد؛ اما از آنها صریح‌تر است. شواهدی که بیانگر وجود مکان خاصی برای امام است، و به امکان کشف آن مکان به وسیله‌ی دشمنان اشاره می‌نماید، نشان دهنده‌ی حضور ایشان میان مردم است. به همین جهت، احتیاط‌های فراوانی جهت ایمن ماندن امام از تیررس دشمنان انجام می‌گیرد و سفیران نیز از میان افرادی انتخاب می‌شوند که نسبت به آنان بیشترین اعتماد و اطمینان وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دلیل عقلی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل عقلی، معجزه را زمانی ضروری می‌داند که راه طبیعی، برای رسیدن امام به آرمان‌های مورد نظر کارساز نباشد و با از بین رفتن فرصت‌های طلایی، فلسفه‌ی وصایت و امامت از بین برود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در مورد امام عصر که از همان روزهای اول، چهره‌ی آن حضرت برای عموم مردم و شیعیان نا آشنا بود، نیازی به اعجاز الاهی برای حفظ امام وجود نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید صدر، نظریه‌ی دوم را بر نظریه‌ی اول ترجیح داده؛ البته نظریه‌ی اول را به صراحت رد نمی‌کند، ولی با توضیح نظریه‌ی دوم و بیان امکان آن، نظریه‌ی اول را غیر ضروری قلمداد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ج - نتیجه گیری&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن چه بدیهی و بنابر احادیث ضروری است، این است که غیبت به معنای خفای شخص، به طور کلی و عمومی ‌قابل پذیرش نیست، زیرا آن حضرت ولی خدا و هادی خلق است و برای هدایت انسان مأموریت یافته، لذا می‌بایست به هنگام بروز ضرورت‌ها و مصلحت‌ها در جامعه مؤثر باشند. به عبارت دیگر «غیبت» مصطلح، با «غیبت» به معنای متعارف آن، تفاوت فاحش دارد؛ زیرا «غیبت» در عرف، به معنای ناپدید شدن و دور بودن از صحنه است که مستلزم فاصله گرفتن امام علیه‌السلام از جامعه است؛ در حالی که در غیب مصطلح، فاصله گرفتن امام معصوم از جامعه مطرح نیست، بلکه امام علیه‌السلام در عین حضور در صحنه، با مردم در ارتباط است؛ البته آنان از شناخت او به معنای تشخیص و تطبیق نام و عنوان او بر شخص وی، ناتوان و محروم‌اند؛ اما امام علیه‌السلام آنان را می‌بیند و می‌شناسد. بنابراین غیبت امام زمان علیه‌السلام به معنای عدم حضور در صحنه نیست؛ زیرا مردم ایشان را می‌بینند، ولی آن حضرت به عنوان امام مورد نظر، برای آنان شناخته شده نیست؛ هرچند که می‌دانند امام دوازدهم وجود دارد و حاضر و ناظر بر اعمال و کردار آنان است. آن حضرت بدین معنا برای عموم مردم و شیعیان ناشناس است و این گونه مخفی شدن و پنهان ماندن، یک نوع غیبت به شمار می‌رود که عین حضور نیز است.&amp;lt;sup&amp;gt;11&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سوم. حکمت و فلسفه‌ی غیبت امام عصر&#039;&#039;&#039; علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایات اسلامی ‌مواردی به عنوان «حکمت و فلسفه‌ی غیبت امام عصر علیه‌السلام بیان شده است که عبارت است از:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1.        بیعت نکردن با ستمگران.&amp;lt;sup&amp;gt;12&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2.       امتحان و غربال انسان های صالح.&amp;lt;sup&amp;gt;13&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.       سری از اسرار الاهي.&amp;lt;sup&amp;gt;14&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4.       حفظ جان امام مهدی علیه‌السلام.&amp;lt;sup&amp;gt;15&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.        ستم پیشه بودن انسان ها.&amp;lt;sup&amp;gt;16&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چهارم. کیفیت بهره وری از امام غایب&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایات متعددی در مورد ترسیم ثمرات و فواید وجود گرانمایه‌ی امام زمان علیه‌السلام در عصر غیبت رسیده است که در آنها چگونگی بهره‌وری از وجود مبارک آن حضرت بیان شده است. به عنوان نمونه امام مهدی علیه‌السلام در این باره فرمودند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و أما وجه الإنتقاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس، إذا غيبها عن الأبصار السحاب»:&amp;lt;sup&amp;gt;17&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و اما چگونگی بهره مندی از من در عصر غیبتم، همانند بهره مندی از خورشید است، هنگامی‌که ابر آن را از چشم ها بپوشاند».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتنی است مرحوم مجلسی در وجه تشبیه امام زمان علیه‌السلام به خورشید در پس ابر، به ذکر نکاتی می‌پردازد که به مواردی از آنها اشاره می‌نماییم :&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1. نور وجود، علم و هدایت توسط امام عصر علیه‌السلام به خلق می‌رسد، زیرا آن بزرگواران علل غایی خلقت‌اند و به واسطه‌ی آنان، علوم و معارف در میان خلق نشر می‌یابد و بلایا از مردم دفع می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. با آنکه مردم از خورشید پنهان در پس ابر بهره می‌گیرند، اما هر لحظه انتظار آن را دارند که ابرها کنار رود و جمال فروزان خورشید دیدگانشان را روشن کند. هم چنین در ایام غیبت حضرت مهدی علیه‌السلام نیز مخلصان شیعه هر لحظه منتظر ظهور ایشان هستند و هرگز مایوس نمی‌شوند که سرانجام این ابرهای تیره و تار را پایانی خواهد بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣. منکر وجود امام عصر، مانند منکر وجود خورشید است، موقعی که در پشت ابر قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴. گاهی در پشت ابر بودن خورشید، بیشتر به صلاح مردم است، هم چنین است غیبت امام علیه‌السلام&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵. همانگونه که دیدگان انسان تاب و توان دیدن مستقیم خورشید را ندارد، کور چشمان کوتاه نظر نیز تحمل دیدار امام عصر علیه‌السلام را نخواهند داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶. همانگونه که اشعه‌ی خورشید به اندازه‌ی وسعت روزنه‌های خانه‌ها از آنها عبور کرده وارد خانه می‌شود، مردم نیز به قدر ظرفیت خویش و به اندازه‌ی وسعت روزنه‌های دل‌هایشان از وجود امام زمان علیه‌السلام بهره می‌برند؛ یعنی به همان اندازه‌ای که موانع شهوی و علائق جسمانی را از خود رانده باشند، به وجود و نور وجود تابان او نزدیک می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملاحظه می‌کنیم که در زمینه‌ی افاضه‌ی امام مهدی، غیبت مانعی به شمار نمی‌آید. و برکات مادی و معنوی ایشان در هر دو زمان بر اساس قانون و ضابطه خاص خود به دوستانش می‌رسد. شاهدی گویا بر این مدعا، الطاف خاص آن امام در دستگیری‌ها و اغاثه‌های بی‌شماری است که در زمان غیبت کبری در پاسخ به استغاثه های دوستانش از آن وجود مبارک صادر گشته است.&amp;lt;sup&amp;gt;18&amp;lt;/sup&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لیلا خلیلیان فر، اوصاف حضرت حجت علیه‌السلام در ادعیه و زیارات، صفحه 92&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-      مجلسی، بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2-      «الغائب المستور؛ مخفی پوشیده» طوسی، مصباح المتهجد، ص ۸۴۲. «&#039;&#039;&#039;مغيبک في أرضك&#039;&#039;&#039;؛ پنهان شده در روی زمینت.» بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۱۸. «&#039;&#039;&#039;أنت من مغيب ما غاب عنا&#039;&#039;&#039;؛ تو آن پنهان شده‌ای هستی که از ما غایب نیستی.» همان، همانجا، ص ۸۷. «&#039;&#039;&#039;أنت من مغيب لم يخل منا&#039;&#039;&#039;؛ تو آن پنهان شده‌ای که از میان ما بیرون نیستی.» اقبال الاعمال، ص ۲۹۸؛ بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۱۰۸. «&#039;&#039;&#039;أنت من نازح ما نزح عنا&#039;&#039;&#039;؛ تو آن دور شده از وطنی هستی که از ما دور نیستی.» اقبال الاعمال، ص ۲۹۸؛ بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۸۷ و ۱۰. «&#039;&#039;&#039;المستور عن عوالمهم&#039;&#039;&#039;؛ پوشیده از عالمهای اهل بیت علیهم‌السلام.» مصباح المتهجد، ص ۸۴۳. «&#039;&#039;&#039;الذي سترته عن خلقك فباذنك غاب عن بريتك&#039;&#039;&#039;؛ کسی که او را از مخلوقات پنهان داشته ای، پس به اذن تو از آفریدگانت غایب شده است.» مصباح المتهجد، ص ۴۱۲؛ جمال الأسبوع، ص ۵۲۳؛ بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۷ و ج۹۲، ص ۳۲۷. «&#039;&#039;&#039;ستره&#039;&#039;&#039;؛ حجاب خداوند.» بحارالأنوار، ج ۹۱، ص ۳۹ و ج ۹۹، ص ۹۵. «&#039;&#039;&#039;حجاب الله الأزلي القديم&#039;&#039;&#039;؛ حجاب ازلی و قدیم الاهی.» همان، ج ۹۹، ص ۹۸.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3-      مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۳۱۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-      صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۲۸۷؛ صافی گلپایگانی، منتخب الأثر في الامام الثاني عشر ، ص ۲۵۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5-      کلینی، کافی، ج ۱، ص ۳۴۰.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
6-      صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۱۵۲.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
7-      حکیم، در آمدی بر تاریخ عصر غیبت کبری، ۱۳۷۹ ه.ش، (۳) / یک قرن زمینه سازی عملی برای غیبت کبری، انتظار (نشریه بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود) شماره ۳، ص ۴۴، با اندکی دخل و تصرف در عبارات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
8-      صدر، تاریخ الغيبة الكبرى، ص ۳۱ تا ۳۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
9-      کلینی، کافی، ج ۱، ص ۳۳۳. صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۳۳. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
10-   صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۴۳۳.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
11-   حکیم، درآمدی بر تاریخ عصر غیبت کبری، ص ۴۵.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
12-   مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۳ ص ۱۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
13-   صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۴۶.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
14-   بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
15-   كمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
16-   نعمانی، غیبت نعمانی، ص ۱۴۱.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
17-   كمال الدين، ج ۲، ص ۴۸۵؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۹۳ و ۹۴.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
18-   حسینی، نام محبوب، ص ۴۲.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Sfani</name></author>
	</entry>
</feed>