<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://wikimahdi.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%B8</id>
	<title>حاج عبد‌الله واعظ - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://wikimahdi.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%B8"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%B8&amp;action=history"/>
	<updated>2026-06-06T20:41:12Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.11</generator>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%B8&amp;diff=1329&amp;oldid=prev</id>
		<title>Saeed: مطلب جدید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D9%88%D8%A7%D8%B9%D8%B8&amp;diff=1329&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-02-12T15:25:15Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - حاج عبد‌الله واعظ =&lt;br /&gt;
عالم عامل و فاضل کامل، پیشوای پارسایان و زینت‌بخش نیکوکاران، سیّدمحمّد‌، پسر عالم بزرگوار سیّدهاشم‌بن میرشجاعت‌علی موسوی رضوی نجفی، معروف به هندی، که از علمای باتقوا و امامان جماعت حرم امیرالمؤمنین &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; است و در بسیاری از علوم متعارف و غریبه، صاحب دانشی درخور است، برای ما حکایت نمود و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرد صالحی بود به نام حاج عبد‌الله واعظ. او بسیار به مسجد سهله و مسجد کوفه می‌رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عالم ثقه، شیخ باقر‌بن شیخ هادی کاظمی، مجاور نجف اشرف گفت که حاج عبد‌الله به مقدّمات و علم قرائت و مقداری از علم جفر، عالم بود و دارای ملکه‌ی اجتهاد مطلق؛ امّا بیش از احکام مورد نیاز خود، اجتهاد نمی‌کرد، چون مشغولِ به دست آوردن هزینه‌های گذران زندگی خانواده‌اش، و مرثیه‌خوان و امام جماعت بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ باقر کاظمی از شیخ مهدی زریجاوی نقل کرد که گفت: در مسجد کوفه بودم که آن عبد صالح، حاج عبد‌الله را دیدم که پس از نیمه شب عازم نجف شده تا اوّل روز به شهر برسد. من نیز همراه او رفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی به چاهی رسیدیم که در میان راه است، شیری را دیدیم که وسط راه نشسته و در صحرا غیر از من و او رهگذری نبود. من ایستادم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاج عبد‌الله گفت: چه شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: این شیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: بیا و پروا مدار!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: چگونه؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس او پافشاری کرد و من خودداری نمودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: هرگاه ببینی من به آن شیر رسیدم و در مقابلش ایستادم و به من آزاری نرساند، خواهی رفت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس جلو افتاد و نزدیک شیر رفت و دست خود را بر پیشانی آن گذاشت!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من وقتی چنین دیدم، به سرعت شتافتم و با ترس و بیم از او و از شیر گذشتم. پس او به من ملحق شد و شیر در مکان خود باقی ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ باقر گفت: در ایّام جوانی با دایی‌ام، شیخ محمّدعلی قاری، مصنّف سه کتاب درباره‌ی علم قرائت و مؤلّف کتاب تعزیه، به مسجد سهله رفتیم. در آن زمان، شب‌های مسجد ترسناک بود و این ساختمان‌های جدید را نداشت. و راه میان مسجد سهله و مسجد کوفه هم بسیار سخت و ناهموار بود، قبل از آن‌که آن را اصلاح کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی که در مقام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; نماز تحیّت را به‌جاآوردیم، دایی من چپق و کیسه‌ی توتون خود را فراموش کرد. هنگامی که بیرون رفتیم و به درِ مسجد رسیدیم، یادش افتاد. پس مرا به آن‌جا فرستاد. وقت عشا بود که داخل مقام شدم و کیسه و چپق را برداشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناگهان یک آتش بزرگ در وسط مقام دیدم که شعله می‌کشید. پس ترسیدم و هراسان بیرون رفتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دایی‌ام چون مرا هراسان دید، پرسید: چه شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من خبر آتش را به او دادم. به من گفت: به مسجد کوفه می‌رویم و از عبد صالح، حاج عبد‌الله می‌پرسیم؛ زیرا او بسیار به آن مقام رفته و نباید از چنین چیزی بی‌اطّلاع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که دایی‌ام از او سؤال کرد، گفت: بسیار پیش آمده که آن آتش را در خصوص مقام مهدی &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; دیدم، نه در سایر مقام‌ها و زاویه‌ها.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۶۹ - ۷۱ (حکایت ۱۶).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
</feed>