<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://wikimahdi.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C</id>
	<title>سیّدمرتضی نجفی - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://wikimahdi.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C&amp;action=history"/>
	<updated>2026-06-06T20:41:29Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.11</generator>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C&amp;diff=1339&amp;oldid=prev</id>
		<title>Saeed: مطلب جدید</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D9%91%D8%AF%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C&amp;diff=1339&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-04-30T16:11:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;مطلب جدید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - سیّدمرتضی نجفی =&lt;br /&gt;
نیک‌مرد مورد اطمینان درست‌کردار پسندیده‌رفتار، سیّدمرتضی نجفی &amp;lt;small&amp;gt;رحمه‌الله&amp;lt;/small&amp;gt; که از مجاورین نیک بود و محضر شیخ الفقها، شیخ جعفر نجفی را درک کرده بود و در بین علما به درستی و استواری معروف بود، گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با جمعی در مسجد کوفه بودیم و یکی از علمای سرآمد و مشایخ معروف در بین ما بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(بارها اسم او را پرسیدم، نگفت. چون در این حکایت مطلبی نهانی از او آشکار می‌شود که مناسب او نبوده است.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: وقتی زمان نماز مغرب رسید، آن شیخ برای ادای نماز به جماعت، در محراب حاضر شد و دیگران در حال آماده شدن برای نماز با او بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان، در میان جای تنور در وسط مسجد کوفه، اندک آبی از مجرای قناتی مخروبه بود که راه تنگ و باریکی داشت که بیش از یک نفر گنجایش نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آن‌جا رفتم که وضو بگیرم. هنگامی که خواستم پایین روم، شخص بزرگواری را دیدم در هیئت اعراب که لب آب نشسته و در نهایت آرامش و وقار وضو می‌گیرد. امّا من برای رسیدن به نماز جماعت عجله داشتم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمی صبر کردم، دیدم او با همان آرامش و وقار نشسته و ندای اقامه‌ی نماز بلند شد. پس برای این‌که عجله کند، گفتم: گویا نمی‌خواهی با شیخ نماز بگزاری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: نه؛ زیرا او شیخ دُخْنی&amp;lt;ref&amp;gt;دخن: ارزن.&amp;lt;/ref&amp;gt; است!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من منظورش را نفهمیدم و صبر کردم تا وضویش تمام شد و بالا آمد و رفت. آن‌گاه رفتم وضو گرفتم و با شیخ نماز گزاردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از نماز، و پراکنده شدن مردم، ماجرا را برای شیخ نقل کردم. پس دیدم حالش دگرگون شد، رنگش پرید، به فکر افتاد و به من گفت: «حجّت &amp;lt;small&amp;gt;علیه‌السلام&amp;lt;/small&amp;gt; را درک کردی و نشناختی! و از چیزی خبر داد که جز خدای تعالی از آن آگاه نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بدان که من، امسال در رحبه -که جایی در غرب دریای نجف است و به سبب اعراب بادیه و رفت‌وآمد آنان، معمولاً ترسناک است- زراعت ارزن کرده بودم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که برای نماز ایستادم و وارد نماز شدم، به فکر آن زراعت افتادم و دغدغه‌ی آن مرا از حال نماز بازداشت. این بود چیزی که آن حضرت خبر داد.»&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / ۸۶ و ۸۷ (حکایت ۲۸).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(چون بیش از بیست سال قبل این حکایت را شنیدم، احتمال کم و زیاد شدن می‌دهم. از خداوند، بخشش و حفظ از اشتباه‌ها را درخواست می‌کنیم.)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Saeed</name></author>
	</entry>
</feed>