<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://wikimahdi.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85</id>
	<title>شیخ قاسم - تاریخچهٔ نسخه‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://wikimahdi.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85&amp;action=history"/>
	<updated>2026-06-07T06:00:32Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ نسخه‌ها برای این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.39.11</generator>
	<entry>
		<id>http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85&amp;diff=1282&amp;oldid=prev</id>
		<title>Vafa: صفحه‌ای تازه حاوی «= تشرفات و ملاقات ها - شیخ قاسم = نیز در همان کتاب می‌نویسد: مردی از اهل ایمان از هم‌وطنان ما، به نام شیخ قاسم، که بسیار به حج می‌رفت، برای من حکایت نمود و گفت:  روزی از راه رفتن خسته شدم و زیر درختی خوابیدم. خواب من طول کش...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://wikimahdi.com/index.php?title=%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85&amp;diff=1282&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2025-12-04T16:30:25Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «= &lt;a href=&quot;/%D8%B1%D8%AF%D9%87:%D8%AA%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%A7%D8%AA_%D9%88_%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA_%D9%87%D8%A7&quot; title=&quot;رده:تشرفات و ملاقات ها&quot;&gt;تشرفات و ملاقات ها&lt;/a&gt; - شیخ قاسم = نیز در همان کتاب می‌نویسد: مردی از اهل ایمان از هم‌وطنان ما، به نام شیخ قاسم، که بسیار به حج می‌رفت، برای من حکایت نمود و گفت:  روزی از راه رفتن خسته شدم و زیر درختی خوابیدم. خواب من طول کش...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - شیخ قاسم =&lt;br /&gt;
نیز در همان کتاب می‌نویسد: مردی از اهل ایمان از هم‌وطنان ما، به نام شیخ قاسم، که بسیار به حج می‌رفت، برای من حکایت نمود و گفت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی از راه رفتن خسته شدم و زیر درختی خوابیدم. خواب من طول کشید و حاجی‌ها از آن‌جا رفتند و از من بسیار دور شدند. هنگامی که بیدار شدم، از وقت فهمیدم که خوابم طول کشیده و حاجی‌ها از من دور شدند. و نمی‌دانستم به کدام طرف بروم. پس به یک سمت روانه شدم و به آواز بلند فریاد می‌زدم: «یا اباصالح!» و با این ندا، صاحب‌الامر(علیه السلام) را قصد می‌کردم؛ چنان‌که ابن‌طاووس در کتاب امان ذکر کرده، در شمار آن‌چه هنگام گم نمودن راه گفته می‌شود.&amp;lt;ref&amp;gt;الأمان / 121.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس در همین حال که فریاد می‌زدم، ناگاه کسی را در هیئت عرب‌های بادیه دیدم که بر ناقه‌ای سوار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که مرا دید، به من فرمود: تو از حاجی‌ها جا مانده‌ای؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: آری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرمود: پشت سر من سوار شو تا تو را به آنان برسانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پشت سر او سوار شدم و ساعتی نگذشت که به قافله رسیدیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی نزدیک شدیم، به من فرمود: فرود آی و به دنبال کار خویش برو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به او گفتم: تشنگی مرا آزار داده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس، از زین شتر خود مشکی آب بیرون آورد و مرا از آن سیراب نمود. به خداوند سوگند که لذیذترین و گواراترین آبی بود که آشامیدم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌گاه رفتم تا به حاجی‌ها رسیدم و به سمت او توجّه کردم امّا ندیدمش. و نه پیش از آن و نه بعد از آن او را ندیده بودم و ندیدم تا آن‌که بازگشتیم.&amp;lt;ref&amp;gt;ر.ک: جنّة المأوی / 135 (حکایت 53).&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤلّف گوید: در باب نهم، شرحی مربوط به این حکایت و امثال آن خواهد آمد، که باید آن را ملاحظه نمود.&lt;br /&gt;
----نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان&lt;br /&gt;
[[رده:تشرفات و ملاقات ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Vafa</name></author>
	</entry>
</feed>