سیّدجعفر و سیّدباقر قزوینی در مسجد سهله: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌مهدی
(مطلب جدید)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۰: خط ۱۰:
وقتی که در وسط مسجد ایستاد تا دو رکعت نماز عمل استجاره را به‌جاآورد، شخصی از طرف مقام حجّت <small>علیه‌السلام</small> به سمت او آمد و از کنار او گذشت. پدرم به او سلام کرد و با او دست داد. آن‌گاه پدرم رو به من گفت: پس ایشان کیست؟!
وقتی که در وسط مسجد ایستاد تا دو رکعت نماز عمل استجاره را به‌جاآورد، شخصی از طرف مقام حجّت <small>علیه‌السلام</small> به سمت او آمد و از کنار او گذشت. پدرم به او سلام کرد و با او دست داد. آن‌گاه پدرم رو به من گفت: پس ایشان کیست؟!


گفتم: آیا او مهدی <small>علیه‌السلام</small> است؟
گفتم: آیا او [[مهدی]] <small>علیه‌السلام</small> است؟


فرمود: پس کیست؟!
فرمود: پس کیست؟!

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۲۹

تشرفات و ملاقات ها - سیّدجعفر و سیّدباقر قزوینی در مسجد سهله

نیز ایشان از جناب شیخ باقر کاظمی، از سیّدجعفر، پسر سیّد بزرگوار شریف، سیّدباقر قزوینی، صاحب کرامات درخشان قدّس‌الله‌روحه نقل کرد و گفت:

با پدرم به مسجد سهله می‌رفتیم. نزدیک مسجد که رسیدیم، به او گفتم: این سخنان که از مردم می‌شنوم که هر کس چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله بیاید، حتماً حضرت مهدی علیه‌السلام را می‌بیند، به نظرم اصل و ریشه‌ای ندارد.

پس با خشم به من روی کرد و گفت: چرا اصل ندارد؟! چون تو (مدرکش را) ندیدی؟ آیا هر چیزی که تو آن را ندیدی ریشه‌ای ندارد؟

و بسیار مرا سرزنش کرد به گونه‌ای که از گفته‌ی خود پشیمان شدم. پس داخل مسجد شدیم و مسجد خالی از مردم بود.

وقتی که در وسط مسجد ایستاد تا دو رکعت نماز عمل استجاره را به‌جاآورد، شخصی از طرف مقام حجّت علیه‌السلام به سمت او آمد و از کنار او گذشت. پدرم به او سلام کرد و با او دست داد. آن‌گاه پدرم رو به من گفت: پس ایشان کیست؟!

گفتم: آیا او مهدی علیه‌السلام است؟

فرمود: پس کیست؟!

پس به دنبال آن جناب دویدم امّا هیچ کس را نه در مسجد و نه بیرون از آن ندیدم.[۱]


نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان

پانویس

  1. ر.ک: جنّة المأوی / ۷۱ و ۷۲ (حکایت ۱۷).