آسوده ساختن زوّار از آزار خادم سنّی: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌مهدی
(مقاله جدید)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - آسوده ساختن زوّار از آزار خادم سنّی =
= [[:رده:تشرفات و ملاقات ها|تشرفات و ملاقات ها]] - آسوده ساختن زوّار از آزار خادم سنّی =
آقامحمّد -دام توفیقه- نقل کرد که مردی از اهل سنّت سامرّا به نام مصطفی حمّود، یکی از خدّامی بود که کاری جز آزردن زوّار و گرفتن مال آنها با هر مکر و حیله‌ای ندارند. او بیشتر اوقات در سرداب مقدّس بود در صفّه‌ی کوچک که پشت پنجره‌ی ناصر عبّاسی است و اکثر زیارات مأثوره را حفظ بود. هر کس وارد آن مکان شریف می‌شد و شروع به زیارت می‌کرد، آن خبیث او را از حالت زیارت و حضور قلب می‌انداخت و پیوسته اشتباه‌های قرائت زائرین را تذکّر می‌داد، اشتباهات کوچکی که برای بیشتر مردم پیش می‌آید.
آقامحمّد -دام توفیقه- نقل کرد که مردی از اهل سنّت [[سامرا|سامرّا]] به نام مصطفی حمّود، یکی از خدّامی بود که کاری جز آزردن زوّار و گرفتن مال آنها با هر مکر و حیله‌ای ندارند. او بیشتر اوقات در [[سرداب مقدس|سرداب]] مقدّس بود در صفّه‌ی کوچک که پشت پنجره‌ی ناصر عبّاسی است و اکثر زیارات مأثوره را حفظ بود. هر کس وارد آن مکان شریف می‌شد و شروع به زیارت می‌کرد، آن خبیث او را از حالت زیارت و حضور قلب می‌انداخت و پیوسته اشتباه‌های قرائت زائرین را تذکّر می‌داد، اشتباهات کوچکی که برای بیشتر مردم پیش می‌آید.


پس شبی حضرت حجّت <small>علیه‌السلام</small> را در خواب دید که به او می‌فرماید: «تا کی زوّار مرا می‌آزاری و نمی‌گذاری زیارت بخوانند؟ تو را چه به دخالت در این کار؟ ایشان را واگذار با آن‌چه می‌گویند!»
پس شبی حضرت [[حجت|حجّت]] <small>علیه‌السلام</small> را در خواب دید که به او می‌فرماید: «تا کی زوّار مرا می‌آزاری و نمی‌گذاری زیارت بخوانند؟ تو را چه به دخالت در این کار؟ ایشان را واگذار با آن‌چه می‌گویند!»


پس بیدار شد در حالی که خداوند هر دو گوشش را کر نموده بود.
پس بیدار شد در حالی که خداوند هر دو گوشش را کر نموده بود.

نسخهٔ ‏۱۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۴۴

تشرفات و ملاقات ها - آسوده ساختن زوّار از آزار خادم سنّی

آقامحمّد -دام توفیقه- نقل کرد که مردی از اهل سنّت سامرّا به نام مصطفی حمّود، یکی از خدّامی بود که کاری جز آزردن زوّار و گرفتن مال آنها با هر مکر و حیله‌ای ندارند. او بیشتر اوقات در سرداب مقدّس بود در صفّه‌ی کوچک که پشت پنجره‌ی ناصر عبّاسی است و اکثر زیارات مأثوره را حفظ بود. هر کس وارد آن مکان شریف می‌شد و شروع به زیارت می‌کرد، آن خبیث او را از حالت زیارت و حضور قلب می‌انداخت و پیوسته اشتباه‌های قرائت زائرین را تذکّر می‌داد، اشتباهات کوچکی که برای بیشتر مردم پیش می‌آید.

پس شبی حضرت حجّت علیه‌السلام را در خواب دید که به او می‌فرماید: «تا کی زوّار مرا می‌آزاری و نمی‌گذاری زیارت بخوانند؟ تو را چه به دخالت در این کار؟ ایشان را واگذار با آن‌چه می‌گویند!»

پس بیدار شد در حالی که خداوند هر دو گوشش را کر نموده بود.

پس از آن دیگر چیزی نشنید و زوّار از او آسوده شدند و همین طور بود تا به گذشتگان خویش پیوست.[۱]


نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان

پانویس

  1. ر.ک: جنّة المأوی / ۱۰۶ (حکایت ۳۹).