ولادت فرزند امام عسکری علیه‌السلام

از ویکی‌مهدی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۲ اکتبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۱۷ توسط Saeed (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

ولادت فرزند امام عسکری علیه‌السلام

در روایات اسلامی پیش‌بینی شده بود که مهدی موعود ولادتی پنهانی خواهد داشت تا دژخیمان نتوانند بدو دست یابند. این ویژگی در تاریخ ولادت فرزند امام عسکری تحقّق خارجی یافته بود که در ادامه به بررسی آن می‌پردازیم.

مخفی بودن حمل

مطابق اسناد تاریخی، دوران بارداری نرجس خاتون همانند بارداری مادر موسی علیه‌السلام مخفی بود و کسی از آن آگاهی نداشت. تا آن‌جا که حکیمه خاتون، عمّه بزرگوار امام عسکری، نقل می‌کند که تا شب ولادت حضرت حجّت علیه‌السلام از بارداری مادر ایشان بی‌خبر بوده است.[۱]

علاوه بر این، عدّه زیادی از اطرافیان حضرت عسکری، حتّی از هویّت همسر ایشان ـ که در میان خدمت‌گزاران خانه زندگی می‌کرد ـ بی‌اطلاع بودند، چه رسد به آن‌که از بارداری ایشان مطّلع باشند.

چرا باید حمل و ولادت حضرت حجّت علیه‌السلام مخفیانه می‌بود؟

برای روشن شدن علّت ولادت پنهانی حضرت مهدی علیه‌السلام، باید از اوضاع اجتماعی دوران ولادت ایشان و برخی مسائل دیگر در این زمینه آگاه گردیم. به همین دلیل، ریشه‌یابی پاسخ مسئله را از بررسی سبب سکونت امام هادی و امام عسکری سلام‌اللّه‌علیهما در سامرّا شروع می‌کنیم.

امّا سامرّا کجاست؟ سامرّا (یا سُرَّ مَن رأی) یکی از شهرهای عراق است که در منطقه‌ای نسبتاً خوش‌آب‌وهوا و کنار رود دجله قرار دارد. هنگامی که افراد ارتش عبّاسی در بغداد زیاد شدند و زندگی در آن‌جا دشوار گردید، به دستور «معتصم» ـ که خلیفه وقت بود ـ در سال ۲۲۱، به بازسازی و عمران این شهر پرداختند و آن‌جا را مرکز حکومت قرار دادند. بعدها بزرگان دولت به سامرّا منتقل شدند و این سرزمین به‌صورت یک «منطقه نظامی» درآمد. متوکّل عبّاسی نیز بر عمارت آن افزود و کوشک جعفریه را ـ که کاخی عالی و باعظمت بود ـ در آن‌جا به نام خود بنا کرد.[۲]

پس از چندی، به دستور متوکّل، زمامدار سنگ‌دل عبّاسی، امام دهم و امام یازدهم شیعیان را به این منطقه نظامی (سامرّا) آوردند و در میان «عسکر» (یعنی منطقه ارتش) جای دادند تا از نزدیک مراقب آن‌ها باشند و زندگی ایشان را کنترل کنند. از این روست که این دو امام با لقب «عسکری» شهرت یافتند.

علّت مراقبت شدید زمام‌داران عبّاسی از امام دهم و یازدهم آن بود که ایشان اخبار موثّق پیامبر را درباره مهدی موعود و قائم آل محمّد شنیده بودند و به درستی آن یقین داشتند. آنان با توجّه به قرائن، به‌شدّت احتمال می‌دادند که فرزند امام حسن عسکری علیه‌السلام همان قائم منتقم باشد. از این رو، تمام نیروهایشان را به کار انداختند و مأموران پنهان و آشکار خود را گماشتند تا زندگی امام یازدهم را کنترل کنند و فرزندش را نابود سازند.

در طول اقامت امام عسکری در سامرّا، عبّاسیان به نظارت‌های معمول کفایت نکردند و حتّی مدّتی آن حضرت را در زندان نگه داشتند. چند بار نیز قصد کشتن ایشان را کردند که به خواست الهی در این کار ناکام ماندند و از آن منصرف شدند. همچنین رفت‌وآمد زنان و مردان را به خانه فرزند پیامبر خدا زیر نظر گرفتند و مراقب بودند که اگر امام یازدهم ازدواج کرد، همسر آن حضرت را شناسایی کنند و اگر فرزندی به دنیا آورد، بی‌درنگ نابودش سازند تا مبادا «مهدی آل محمّد» متولّد شود و حکومت ظالمانه و غاصبانه آنان را از صفحه زمین برچیند!

روشن است که در چنین هنگامه‌ای، برای حفظ جان حضرت مهدی علیه‌السلام می‌بایست ولادت آن بزرگوار به‌طرز معجزه‌آسایی پنهان بماند و آثار بارداری در مادر ایشان وجود نداشته باشد. نیز روشن است که ازدواج امام عسکری با مادر حضرت مهدی و همچنین رشد و نموّ ایشان پس از تولّد، می‌بایست بی‌سروصدا و مخفیانه می‌گذشت. این است که بهترین پوشش برای حضور نرجس خاتون در خانه امام عسکری علیه‌السلام، داشتن عنوان خدمت‌گزار و کنیز بود!

به هر تقدیر، عبّاسیان تمام توان خود را در مراقبت از امام یازدهم صرف کردند؛ امّا از آن‌جا که خداوند می‌خواست مشعل امامت را پس از امام عسکری علیه‌السلام روشن نگاه دارد و سرانجام به دست آخرین حجّتش وعده‌های خود را عملی سازد، تمام حیله‌های نابکاران را نقش بر آب ساخت و بالاخره حضرت مهدی علیه‌السلام در شبی مبارک و نورانی بر عرصه دنیا قدم نهادند. بدین ترتیب، دوازدهمین کوکب آسمان امامت درخشیدن گرفت و خداوند برخلاف خواست کافران، به خواست خود جامه عمل پوشانید؛ چنان‌که خود در قرآن فرموده است:

یُریدونَ لِیُطْفِؤُوا نورَ اللّهِ بِأفْواهِهِم وَ اللّهُ مُتِمُّ نورِهِ و لَوکَرِهَ الکافِرون.[۳]

(کافران) چنین اراده کرده‌اند که با دهان‌های خویش نور خداوند را خاموش کنند؛ حال آن‌که خدا نور خود را تمام می‌سازد، اگرچه کافران را خوش نیاید.

رمز شباهت حضرت مهدی و حضرت موسی علیهماالسلام در پنهانی حمل و ولادت

چنان‌که دانستیم، حاکمان بنی‌عبّاس آگاه بودند که مردی از فرزندان پیامبر اسلام صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله به دنیا خواهد آمد و بساط تمام ظالمان و ستمگران را برخواهد چید؛ به همین دلیل، به تکاپو افتادند که تا جای ممکن، نسل پیامبر خدا را قطع کنند و هر طور که شده، از ولادت مهدی جلوگیری کنند.

چنین وضعیتی نیز درباره حضرت موسی علیه‌السلام وجود داشت. فرعون نیز، به پیش‌گویی کاهنان، مطّلع شده بود که مردی از بنی‌اسرائیل (یعنی از فرزندان حضرت یعقوب علیه‌السلام) به دنیا خواهد آمد و بساط حکومت ظالمانه او را جمع خواهد کرد. به همین دلیل، او نیز به قتل و کشتار بنی‌اسرائیل همّت گماشت و بدین‌سان برای کشتن موسی و جلوگیری از تولّد او اقدام کرد.

امام صادق علیه‌السلام در روایتی ارزشمند و مفصّل، به این شباهت تاریخی اشاره کرده‌اند که قسمتی از آن حدیث را به مناسبت در این‌جا نقل می‌کنیم:

همانا خدای متعال برای قائم ما سه خصوصیت از انبیای پیش را مقدّر فرموده است: میلاد او مانند ولادت موسی و غیبت او همچون غیبت عیسی و تأخیر (در گشایش کار او) مانند تأخیر (در فرَج برای) نوح تقدیر یافته است. علاوه بر این‌ها، خدا عمر طولانی عبد صالح، یعنی خضر را دلیلی بر درازی عمر او قرار داده است.

... امّا میلاد موسی: فرعون هنگامی که دریافت پادشاهی‌اش به دست موسی نابود خواهد شد، دستور داد کاهنان را حاضر کنند و ایشان نسب موسی را که از بنی‌اسرائیل خواهد بود، به او گفتند و فرعون در جست‌وجوی موسی، نزدیک به بیست هزار کودک را کشت؛ ولی به نگه‌داری و حفظ الهی نتوانست موسی را بکشد. به همین‌گونه، بنی‌امیه و بنی‌عبّاس ـ چون دانستند که نابودی حکومت‌های ستمگران به دست قائم ما خواهد بود ـ کینه و دشمنی ما را به دل گرفتند و شمشیرهایشان را در کشتن خاندان پیامبر انداختند؛ به این خیال که در میان آن‌ها قائم را کشته باشند؛ امّا خداوند بزرگ نمی‌گذارد که هیچ‌یک از این ستمگران بر کارش غلبه یابند...

آری:

  • همان‌گونه که حضرت موسی موعود نجات‌بخش بنی‌اسرائیل و برهم‌زننده حکومت فرعون بود، حضرت مهدی نیز نجات‌دهنده آل محمّد و پیروان ایشان و برهم‌زننده تمام حکومت‌های باطل خواهد بود.
  • همان‌طور که فرعون قصد جان حضرت موسی را کرده بود، خلفای ظالم نیز قصد جان حضرت مهدی را کرده بودند.
  • به همان‌سان که فرعونیان بسیاری از فرزندان حضرت یعقوب را به طمع قتل موعود بنی‌اسرائیل کشتند، بنی‌امیه و بنی‌عبّاس نیز بسیاری از سادات و فرزندان پیامبر خاتم را، به طمع قتل مهدی آل محمّد، بی‌رحمانه به شهادت رساندند.
  • به همان ترتیب که حضرت موسی به دنیا آمد و فرعونیان در کشتن او ناکام ماندند، حضرت مهدی نیز به دنیا آمدند و امویان و عبّاسیان در زمینه قتل ایشان شکست خوردند.
  • همچنان‌که سرانجام حضرت موسی بنی‌اسرائیل را نجات بخشید و ایشان را به سرزمین موعود رسانید، امام مهدی نیز بنا به وعده الهی، بندگان خوب خدا را نجات خواهد داد و زمین را زمین موعود خواهد ساخت.

ما نیز شب و روز باورمندانه به انتظارش خواهیم نشست؛ چنان‌که بنی‌اسرائیل سال‌ها بر انتظار موعود الهی خود پایدار ماندند و برای فرج او دعا کردند.

ماجرای شب میلاد

تقریباً یک سال از شهادت امام هادی علیه‌السلام می‌گذشت. در آن ایام، فرزند برومند ایشان، امام حسن عسکری علیه‌السلام، امامت و رهبری شیعیان را بر عهده داشتند. در چنین ایامی بود که ولادت حضرت مهدی علیه‌السلام رخ داد. حکیمه خاتون، بانوی رازدار و مقرّب خاندان وحی، از کسانی بود که در شب میلاد، در خانه امام عسکری حضور داشت. ایشان ماجرای شب میلاد را چنین گزارش می‌کند:

همان‌گونه که در گذشته به دیدار حضرت هادی می‌رفتم، پس از شهادت وی، خدمت امام عسکری علیه‌السلام شرفیاب می‌شدم. یکی از روزها که به خانه آن حضرت رفتم، نرجس جلو آمد؛ به من احترام نمود و خواست کفش‌هایم را از پایم درآورد و گفت:

«ای بانوی من، به من اجازه دهید کفش شما را بردارم.»

گفتم: بانو و سرور من شمایید! به خدا قسم، هرگز نمی‌گذارم و راضی نیستم که شما برای من خدمت کنید. من خدمت‌گزاری شما را به روی چشم می‌پذیرم.

در این هنگام، حضرت عسکری علیه‌السلام ـ که گفت‌وگوی ما را شنیده بودند ـ فرمودند: «عمّه، خداوند پاداش نیک به شما مرحمت فرماید!»

باری، آن روز تا نزدیک غروب آفتاب، در منزل امام بودم. تصمیم گرفتم بروم. خدمت‌کار را صدا زدم تا لباسم را بیاورد؛ امّا حضرت عسکری فرمودند: «عمّه جان، امشب نزد ما بمانید. در این شب، آن مولود ارجمندی که نزد خدای ـ عزّوجلّ ـ گرامی است، متولّد می‌شود؛ همو که پروردگار عزیز و جلیل، زمین را پس از مردگی، به دستش حیات می‌بخشد.»

من ـ که نشانی از بارداری در نرجس نمی‌دیدم ـ با تعجّب پرسیدم: این فرزند پربرکت از کدام بانو به دنیا خواهد آمد؟!

فرمودند: «از نرجس، نه از هیچ‌کس دیگر.»

دوباره نزدیک نرجس رفتم و او را به دقّت نگریستم؛ ولی هیچ اثری از بارداری در او ندیدم. از این رو، نزد امام برگشتم و ماجرا را به آن حضرت اطّلاع دادم.

امام عسکری علیه‌السلام لبخندی زدند و فرمودند: «عمّه جان، هنگام سپیده‌دم، اثر بارداری در او ظاهر می‌شود؛ زیرا نرجس نیز همچون مادر موسی است که نشانی از فرزند داشتن در او دیده نمی‌شد و تا هنگام تولّد موسی، هیچ‌کس از ولادتش خبر نداشت و آثار حاملگی در مادر موسی نبود؛ چراکه فرعون در جست‌وجوی موسی، شکم تمام زنان باردار را می‌درید. این پسر نیز نظیر موسی است.»[۴]

جناب حکیمه خاتون، ادامه ماجرا را چنین نقل می‌کند:

نماز مغرب و عشا را خواندم و برای من و سوسن[۵] غذایی آوردند که افطار کنیم. شب را به همراه او در یک اتاق بودم. خواب سبکی مرا فراگرفت؛ در نیمه‌های شب برای نماز بیدار شدم. پیوسته به وعده‌ای می‌اندیشیدم که امام عسکری درباره تولّد ولیّ خداوند به من داده بود.

آن شب زودتر از همیشه برای خواندن نماز شب آماده شدم و به نماز ایستادم. نماز وتر را می‌خواندم که سوسن ناگهان از خواب پرید. از اتاق بیرون رفت، وضو گرفت، برگشت و مشغول خواندن نماز شب شد. آخرین رکعت نمازش را می‌خواند که من از اتاق بیرون رفتم. نگاهی به آسمان انداختم و متوجّه شدم نزدیک طلوع فجر است؛ امّا هنوز اثری از وعده امام عسکری علیه‌السلام دیده نمی‌شد.

همان لحظه ـ که در دل نسبت به وعده آن حضرت دچار تردید شده بودم ـ ناگاه صدای امام را از اتاق شنیدم که به من فرمودند: «عمّه جان! شک نداشته باش! آنچه گفته‌ام آشکار می‌شود و به خواست خداوند، خواهی دید.»

در حالی که از این تردید، نزد خود شرمنده بودم، به طرف اتاق برگشتم. همین که نزدیک در رسیدم، دیدم سوسن نمازش را تمام کرده و با حالتی غیرعادی، شتاب‌زده بیرون می‌آید. به او گفتم: پدر و مادرم به فدایت! آیا چیزی احساس می‌کنی؟ پاسخ داد: بله، عمّه جان، حال سختی را در خود می‌یابم. گفتم: به خواست خداوند جای نگرانی نیست.[۶]

سپس او را به سینه چسباندم و نام خدا بر او خواندم. امام حسن عسکری مرا صدا زد و فرمود: «برای نرجس سوره اِنّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْر بخوان.»

شروع کردم به خواندن سوره و از نرجس حالش را پرسیدم.

فرمود: «آنچه مولایم به تو خبر داده بود، ظاهر شده است.»

به خواندن سوره قدر ادامه دادم؛ امّا با تعجّب صدای جنین را شنیدم که از درون شکم مادر، به همراه من سوره قدر را می‌خواند! کودک بر من سلام کرد و من به‌سختی جا خوردم.

در این لحظه، صدای امام عسکری را شنیدم که فرمود: «از کار خدا تعجّب مکن! زیرا خدای ـ تبارک و تعالی ـ زبان ما را در کوچکی به حکمت می‌گشاید و وقتی بزرگ می‌شویم، ما را حجّت خود در زمین قرار می‌دهد.»

هنوز کلام امام تمام نشده بود که ناگهان نرجس از نظرم ناپدید شد؛ مثل این‌که بین من و او پرده‌ای آویخته باشند! دیگر او را ندیدم. از این رو، فریادکنان به طرف امام عسکری علیه‌السلام دویدم.

امام علیه‌السلام فرمودند: «عمّه، برگرد که او را در جای خود خواهی یافت.»

پس برگشتم و طولی نکشید که پرده‌ای که بین ما بود برداشته شد. دیدم نوری از نرجس می‌درخشد که چشم‌هایم را خیره می‌کند. سپس دیدم نوزاد نرجس به حال سجده، زانوهایش را بر زمین نهاده و صورت بر خاک گذاشته و دو انگشت سبّابه را بالا گرفته است و می‌گوید:

أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَنَّ جَدِّی رَسُولُ اللّهِ وَ أَنَّ أَبِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین‏...

سپس امامان را یکی پس از دیگری برشمرد تا به نام مبارک خود رسید. آن‌گاه به درگاه الهی عرضه داشت:

اللّهُمَّ أَنْجِزْ لِی ما وَعَدْتَنی وَ أَتْمِمْ لِی أَمْرِی وَ ثَبِّتْ وَطْأَتِی وَ امْلَإ الْأَرْضَ بِی عَدْلًا وَ قِسْطاً.[۷]

بانو حکیمه، مضامین این ماجرا را بارها برای خواص شیعه نقل کرد و در هر نقل، نکات ارزشمندی را ذکر فرمود. آن بانو در حقیقت، چونان مادری دلسوز در کنار مادر جوان نوزاد حضور داشته و بر ولادت ایشان در شب نیمه ماه شعبان شهادت و گواهی داده است.

چنان‌که مشخّص است، ولادت این مولود گرامی همراه با عجایبی بود. از آن جمله، پیدا نبودن آثار حمل در مادرشان و نیز سخن گفتن در هنگام تولّد است که در اوّلی شبیه حضرت موسی و در دومی مانند حضرت عیسی بودند. خداوند در قرآن کریم، در سوره مریم (آیات ۲۹ تا ۳۳)، از سخن گفتن حضرت عیسی علیه‌السلام به هنگام تولّد یاد کرده و نمایان ساخته است که برگزیدگان الهی صاحب کمالاتی‌اند که دیگر مردم از آن‌ها محروم‌اند و به این وسیله از دیگران بازشناخته می‌شوند.

در این‌جا به چند نکته که از مسئله پنهانی بودن ولادت امام زمان علیه‌السلام حاصل می‌شود، اشاره می‌کنیم:

  1. اوّل آن‌که یکی از ویژگی‌های مهدی امّت آن است که به هنگام ولادتش، دشمنان به دنبال اویند و لذا ولادت او پنهانی صورت می‌پذیرد. بر این مبنا، کسانی که در هنگام ولادت تحت مراقبت و تعقیب نبوده‌اند و تولّدشان به‌صورت معمول صورت گرفته است، نمی‌توانند به‌عنوان مهدی موعود قلمداد شوند.
  2. دوم آن‌که شواهد تاریخی نشان می‌دهد که حضرت حجّة بن الحسن العسکری، زاده ارجمند امام یازدهم، به شکل مخفیانه به دنیا آمدند و این نشانه از نشانه‌های قائم موعود نیز بر ایشان صدق می‌کند.
  3. سوم آن‌که دریافتیم خداوند به چه دلیل در قرآن به ماجرای کشتار نوزادان پسر از بنی‌اسرائیل به دست فرعون و ولادت مخفیانه حضرت موسی اشاره می‌کند. دانستیم که خداوند متعال در قالب بیان این تاریخ، از ماجرای مشابهی در امّت پیامبر اسلام صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله خبر می‌دهد.
  4. چهارم آن‌که به قدرت خدای متعال بیش از پیش ایمان آوردیم و جلوه‌ای دیگر از قدرت‌های الهی را به نظاره نشستیم و دریافتیم که خداوند بر تحقّق دادن اراده خود توانا و قاهر و غالب است. گفتار کوبنده و محکم امام عسکری پس از ولادت حضرت مهدی علیهماالسلام و ناکامی دشمنان در نقشه‌هایشان نیز اشاره به همین حقیقت دارد. آن حضرت فرمودند:

زَعَمَتِ الظَّلَمةُ أنَّهُم یَقتُلونی لِیَقطَعوا هذَا النَّسلَ، کیفَ رَأوْا قُدرَةَ القادِر؟[۸]

ظالمان پنداشته‌اند که می‌توانند مرا بکشند تا این نسل را قطع کنند. آنان درباره قدرت (خدای) قادر چه گمان کرده‌اند؟

باخبر شدن شیعیان از ولادت فرزند امام عسکری علیهماالسلام

با تولّد آخرین گوهر خزانه الهی، حضرت حجّت بن الحسن علیه‌السلام، مأموریت سنگینی بر عهده پدر بزرگوارشان قرار گرفت. از سویی ایشان باید جانشین خود و ادامه‌دهنده راه اوصیای پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله را به پیروان و شیعیان معرفی کنند و از سوی دیگر، با توجّه به خطرات و اختناق شدیدی که گوشه‌ای از آن را در سطور بالا خواندیم، باید این امر از دشمنان و عاملان حکومت ظالم عبّاسی پنهان نگه داشته می‌شد.

لذا در این برهه حسّاس از تاریخ پرفرازونشیب و پرمخاطره شیعه، امام علیه‌السلام با ظرافت و دقّت فراوان، این امر خطیر را به‌خوبی به انجام رساندند؛ به‌طوری که آن عدّه از شیعیان و اصحاب خاص و مورد وثوق و اعتماد که باید از وجود این فرزند گرامی باخبر می‌شدند، به طرق مختلف آگاه گردیدند، بدون آن‌که مخالفان و آنان که باعث خطر بودند، بویی از قضیه ببرند. در ادامه به برخی از این موارد اشاره می‌شود.

  1. ابوغانم خادم امام عسکری علیه‌السلام می‌گوید: برای حضرت عسکری فرزندی متولّد شد، پس او را محمّد نامید. سپس او را در روز سوم بر اصحابش عرضه داشت و فرمود:

هَذَا صَاحِبُکمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیکمْ وَ هُوَ الْقَائِمُ الَّذِی تَمْتَدُّ إِلَیهِ الْأَعْنَاقُ بِالِانْتِظَارِ، فَإِذَا امْتَلَأَتِ الْأَرْضُ جَوْراً وَ ظُلْماً خَرَجَ فَمَلَأَهَا قِسْطاً وَ عَدْلاً.[۹]

این فرزند، پس از من مولای شما و جانشین من بر شماست و او همان قائمی است که مردم از سر انتظار به سوی او گردن کشند و چشم‌انتظارش باشند. پس چون زمین از ظلم و ستم پر شود، او قیام می‌کند و آن را از عدل و داد پر می‌سازد.

  1. محمّد بن ابراهیم کوفی گوید:

حضرت عسکری علیه‌السلام برای عدّه‌ای که برایم نام بردند، گوسفند قربانی فرستادند و فرمودند: این از عقیقه پسرم محمّد است.[۱۰]

  1. حسن بن منذر می‌گوید: روزی حمزه بن ابوالفتح نزد من آمد و گفت:

مژده! مژده! دیشب فرزندی برای حضرت عسکری علیه‌السلام متولّد شد و ایشان دستور دادند که این خبر (از نااهلان) پوشیده بماند.

من پرسیدم: نامش چیست؟ گفت: محمّد.[۱۱]

  1. احمد بن حسن، نوه احمد بن اسحاق قمی (وکیل امام عسکری علیه‌السلام در منطقه قم)، می‌گوید:

چون آن «خلف صالح»[۱۲] به دنیا آمد، از سوی مولایمان حضرت عسکری علیه‌السلام نامه‌ای برای پدربزرگم رسید که در آن، به خط مبارکشان ـ که توقیعات به آن می‌رسید ـ نگاشته بود:

«برای ما فرزندی به دنیا آمد. پس این امر را نزد خود پوشیده دار و از همگان مخفی کن که ما آن را جز بر خویشان نزدیک به جهت قرابتشان و شیعیان به خاطر ولایتشان آشکار نمی‌سازیم. دوست داشتیم آن را به تو اعلام کنیم تا خداوند تو را خشنود گرداند، همان‌گونه که ما را شادان ساخت. والسلام.»[۱۳]

پانویس

  1. ↑ كمال الدین باب ۴۲ ح ۱ ص۴۲۴.
  2. ↑ نهمین خلیفه عباسی جعفر بن معتصم بن هارون بن مهدی می‌باشد كه خود را با لقب المتوكل علی اللّه نامید.
  3. ↑ صف (۶۱): ۸.
  4. ↑ كمال الدین باب ۴۲ ح ۲.
  5. ↑ نام دیگر حضرت نرجس خاتون سلام اللّه عليها.
  6. ↑ بحارالانوار ۵۱/۱۷-۱۸ به نقل از غیبت شیخ طوسی ص ۲۳۴؛ همچنین نك. كمال الدین باب ۴۲ ح۱ به سند دیگر.
  7. ↑ كمال الدین باب ۴۲ ح ۲.
  8. ↑ بحارالانوار ج ۵۰ ص ۳۱۴.
  9. ↑ كمال‏الدین ج ۲ ص ۴۳۱ باب۴۲ باب ما روی فی میلاد القائم...
  10. ↑ كمال‏الدین ج ۲ ص ۴۳۲ باب ۴۲ باب ما روی فی میلاد القائم؛ " أَنَّ أَبَا مُحَمَّدٍ علیه‌السلام بَعَثَ إِلَى بَعْضِ مَنْ سَمَّاهُ لِی بِشَاةٍ مَذْبُوحَةٍ قَالَ هَذِهِ مِنْ عَقِیقَةِ ابْنِی مُحَمَّدٍ."
  11. ↑ كمال‏الدین ج ۲ ص ۴۳۲ باب ۴۲ باب ما روی فی میلاد القائم؛ " قال: الْبِشَارَةَ! وُلِدَ الْبَارِحَةَ فِی الدَّارِ مَوْلُودٌ لِأَبِی مُحَمَّدٍ وَ أَمَرَ بِکتْمَانه. قُلْتُ وَ مَا اسْمُهُ قَالَ سُمِّیَ بِمُحَمَّد."
  12. ↑ فرزندی را كه كمالات پدر را دارا باشد، خلف صالح می‌نامند.
  13. ↑ كمال‏الدین ج ۲ ص ۴۳۲ باب ۴۲ باب ما روی فی میلاد القائم؛ " لَمَّا وُلِدَ الْخَلَفُ الصَّالِحُ علیه‌السلام وَرَدَ عنْ مَولانَا أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی علیه‌السلام الَى جَدِّی أَحْمَدَ بْنِ إِسْحاقَ کتَابٌ فإِذا فیهِ مَکتُوبٌ بِخَطِّ یدِهِ علیه‌السلام الَّذِی کانَ تَرِدُ بِهِ التَّوْقِیعَاتُ عَلَیهِ و فیهِ «وُلِدَ لَنا مَوْلُودٌ فَلْیَکُنْ عِنْدَکَ مَسْتُوراً وَ عَنْ جَمِیعِ النَّاسِ مَکتُوماً فَإِنَّا لَمْ نُظْهِرْ عَلَیهِ إِلَّا الْأَقْرَبَ لِقَرابَتِهِ وَ الوَلِىَّ لِوَلَایَتِهِ أَحْبَبْنَا إِعْلَامَک لِیَسُرَّکَ اللّهُ بِهِ مثلَ مَا سَرَّنَا بِهِ وَ السَّلَامُ."