نجم اسود
تشرفات و ملاقات ها - نجم اسود
همچنین گوید: شیخ صالح عالم خبیر فاضل، شمسالدّین، محمّدبن قارون -که پیشتر از او نام برده شد- نقل کرده است:
مردی در روستای «دقوسا» که یکی از روستاهای کنار نهر فرات بزرگ است، سکونت داشت. نام آن مرد، نجم و لقبش اَسوَد، و از اهل خیر و صلاح بود. و همسری به نام فاطمه داشت که او نیز نیکوکردار و درستکار بود. آنان دو فرزند، یک پسر و یک دختر داشتند. پسر، علی و دختر، زینب نام داشت.
نجم و همسرش هر دو نابینا شدند. و با حال ناتوانی میگذراندند. و این اتّفاق در سال هفتصد و دوازده بود.
شبی از شبها، زن احساس کرد که دستی بر چهرهاش کشیده شد و گویندهای گفت: حق تعالی نابینایی تو را از بین برد؛ برخیز و نزد شوهرت ابوعلی برو و در خدمت به او کوتاهی مکن.
زن گفت: پس من چشم گشودم و خانه را پر از نور دیدم. دانستم که این حضرت قائم(علیه السلام) است.[۱]
نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّفیافتگان
- ↑ بحارالأنوار 52 / 74 و 75؛ السّلطان المفرّج / 48 و 49.