زخم صفّین

از ویکی‌مهدی
نسخهٔ تاریخ ‏۳۰ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۳۷ توسط Vafa (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «= تشرفات و ملاقات ها - زخم صفّین = نیز در همان کتاب شریف، از بعضی از دوستان نیکوکار ما، از محیی‌الدّین اِربِلی نقل کرده است که او گفت: من در خدمت پدرم بودم و مردی هم نزد او بود. پس آن مرد چُرتی زد و عِمامه از سرش افتاد. در س...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

تشرفات و ملاقات ها - زخم صفّین

نیز در همان کتاب شریف، از بعضی از دوستان نیکوکار ما، از محیی‌الدّین اِربِلی نقل کرده است که او گفت:

من در خدمت پدرم بودم و مردی هم نزد او بود. پس آن مرد چُرتی زد و عِمامه از سرش افتاد. در سر او اثر ضربه‌ی هولناکی پدیدار بود. پدرم در این باره از او سؤال کرد.

گفت: این ضربه از صِفّین است!

پدرم گفت: جنگ صفّین در زمان‌های قدیم رخ داده و تو در آن زمان نبودی!

گفت: من به مصر سفر کردم و مردی از قبیله‌ی غزّه با من همراه شد.

در میان راه، روزی درباره‌ی جنگ صفّین گفت‌وگو به میان آمد.

هم‌سفر من گفت: اگر من در روز صفّین بودم، شمشیر خود را از خون علی و اصحاب او سیراب می‌کردم.

من گفتم: اگر من در آن روز بودم، شمشیر خود را از خون معاویه و اصحاب او سیراب می‌کردم. و اینک من و تو اصحاب علی و معاویه‌ایم.

پس با یک‌دیگر به شدّت جنگیدیم و زخم‌های بسیار بر یک‌دیگر وارد ساختیم تا آن‌که من از شدّت جراحت‌ها افتادم و از حال رفتم.

در همین حال، ناگاه مردی را دیدم که با سرنیزه مرا بیدار می‌کند. وقتی چشم گشودم، آن مرد از مرکب فرود آمد و دست بر جراحت‌های من کشید؛ در همان لحظه بهبود یافت.

فرمود: همین جا بمان!

آن‌گاه از دیدگان من غایب شد و بعد از اندک زمانی برگشت و سر آن کس که با من می‌جنگید همراه او بود و مرکبش را نیز آورده بود.

به من فرمود: این سر دشمن توست. تو ما را یاری کردی، پس ما نیز تو را یاری کردیم. و خداوند عالم یاری می‌کند هر که او را یاری کند.

گفتم: تو کیستی؟

فرمود: فلانی پسر فلانی؛ یعنی حضرت صاحب الزّمان(علیه السلام).

سپس به من فرمود: هر که درباره‌ی این زخم از تو پرسید، بگو این زخم صفّین است.[۱]


نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان

  1. بحارالأنوار 52 / 75؛ السّلطان المفرّج / 49 و 50.