سیّد بحرالعلوم در مسجد سهله

از ویکی‌مهدی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۸ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۲۶ توسط Vafa (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «= تشرفات و ملاقات ها - سیّد بحرالعلوم در مسجد سهله = عالم کامل و زاهد عامل و عارف بصیر، برادر ایمانی و صدیق روحانی، آقا علی‌رضا -طاب الله ثراه- فرزند عالم جلیل، حاج ملّامحمّد نایینی و همشیره‌زاده‌ی فخرالعلماء الزّاهدی...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

تشرفات و ملاقات ها - سیّد بحرالعلوم در مسجد سهله

عالم کامل و زاهد عامل و عارف بصیر، برادر ایمانی و صدیق روحانی، آقا علی‌رضا -طاب الله ثراه- فرزند عالم جلیل، حاج ملّامحمّد نایینی و همشیره‌زاده‌ی فخرالعلماء الزّاهدین، حاج محمّدابراهیم کلباسی(رحمه الله) -که در صفات نفسانی و کمالات انسانی مانند خوف و محبّت و صبر و رضا و شوق و اعراض از دنیا، بی‌نظیر بود- برای ما حکایت نمود و گفت:

عالم جلیل، آخوند ملّازین‌العابدین سلماسی -که پیش‌تر نیز از او نام برده شد- نقل نمود و گفت:

روزی در مجلس درس آیةالله، سیّد سند، عالم مُسَدَّد، فخر شیعه، علّامه بحرالعلوم طباطبایی(قدس سره) در نجف اشرف نشسته بودم که عالم محقّق، جناب میرزاابوالقاسم قمی، صاحب قوانین، برای دیدار با ایشان وارد شد. و این رخداد در سالی بود که میرزا برای زیارت ائمّه(علیهم السلام) در عراق و سپس زیارت بیت الله الحرام، از ایران بازگشته بود.

پس بیش از صد نفر که برای بهره‌مندی از مجلس درس حضور داشتند، پراکنده شدند. و من ماندم و سه نفر از اصحاب خاصّ او که در بالاترین درجه‌ی درست‌کاری و استواری و پرهیزکاری و اجتهاد بودند.

میرزای قمی به سیّد بحرالعلوم روی نمود و گفت: شما به رستگاری رسیدید و مرتبه‌ی ولادت روحانی و جسمانی، و نزدیکی جایگاه ظاهری و باطنی را به دست آوردید؛ پس چیزی از آن نعمت‌های بی‌انتها که بهره‌مند شدید، به ما مرحمت نمایید.

پس جناب سیّد بدون درنگ فرمود: من شب گذشته یا دو شب قبل (تردید از راوی است) برای ادای نافله‌ی شب به مسجد کوفه رفته بودم و تصمیم داشتم اوّل صبح به نجف اشرف بازگردم که امور مباحثه و مذاکره‌ی علمی تعطیل نگردد. (و سال‌های بسیاری برنامه‌ی آن مرحوم همین بود.)

هنگامی که از مسجد کوفه بیرون آمدم، در دلم شوقی افتاد که به مسجد سهله بروم. پس ذهن خود را از آن بازگرداندم که مبادا پیش از صبح به نجف نرسم و مباحثه در آن روز از دست برود، امّا اشتیاقم هر لحظه بیشتر می‌شد و دلم به آن‌جا تمایل پیدا می‌کرد.

در همین حالِ تردید بودم که ناگاه بادی وزید و غبار بسیاری برخاست و مرا از مسیر برگرداند و به سوی مسجد سهله حرکت داد. اندکی نگذشت که مرا به در مسجدِ سهله کشاند. وارد شدم و دیدم که مسجد از زوّار و اهل عبادت خالی است مگر یک فرد بزرگوار که مشغول مناجات با قاضی الحاجات است با کلماتی که دل را دگرگون و چشم را گریان می‌کند.

با شنیدن آن کلمات که هرگز به گوشم نرسیده بود و چشمم در دعاهای مأثوره‌ای که به دستم رسیده، ندیده بود، حالم منقلب گردید، دلم از جا کنده شد، زانوهایم به لرزه افتاد و اشکم جاری گشت. و متوجّه شدم که مناجات‌کننده، این عبارات را در همان حال از خود می‌گوید، نه آن‌که از محفوظات خود می‌خواند. پس در جای خود ایستادم، به آن کلمات گوش فرادادم و از شنیدن آنها لذّت می‌بردم تا آن‌که مناجاتش به پایان رسید.

پس به من روی نمود و به زبان فارسی فرمود: مهدی بیا!

چند گامی پیش رفتم و ایستادم. پس امر فرمود که جلوتر روم.

اندکی رفتم و توقّف نمودم. باز امر به جلو رفتن نمود و فرمود: ادب در امتثال است.

پس پیش رفتم تا آن‌جا که دست آن جناب به من و دست من به آن جناب می‌رسید و کلمه‌ای فرمود.

ملّازین‌العابدین سلماسی گفت: هنگامی که کلام سیّد(رحمه الله) به این‌جا رسید، یک مرتبه از این رشته سخن دست کشید و از این موضوع روی‌ گرداند و شروع کرد به جواب سؤالی که میرزا پیش از این از او پرسیده بود که با آن گستره‌ی علمی در رشته‌های گوناگون، چرا تألیفات اندکی دارند و دلایلی بیان فرمود.

پس جناب میرزا دوباره پیرامون آن کلام سؤال کرد، امّا سیّد با دست اشاره فرمود که آن از اسرار پوشیده است.[۱]


نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان

  1. ر.ک: جنّة المأوی / 59 - 61 (حکایت 9).