سیّدمرتضی نجفی

از ویکی‌مهدی
نسخهٔ تاریخ ‏۳۰ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۹:۴۱ توسط Saeed (بحث | مشارکت‌ها) (مطلب جدید)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

تشرفات و ملاقات ها - سیّدمرتضی نجفی

نیک‌مرد مورد اطمینان درست‌کردار پسندیده‌رفتار، سیّدمرتضی نجفی رحمه‌الله که از مجاورین نیک بود و محضر شیخ الفقها، شیخ جعفر نجفی را درک کرده بود و در بین علما به درستی و استواری معروف بود، گفت:

با جمعی در مسجد کوفه بودیم و یکی از علمای سرآمد و مشایخ معروف در بین ما بود.

(بارها اسم او را پرسیدم، نگفت. چون در این حکایت مطلبی نهانی از او آشکار می‌شود که مناسب او نبوده است.)

گفت: وقتی زمان نماز مغرب رسید، آن شیخ برای ادای نماز به جماعت، در محراب حاضر شد و دیگران در حال آماده شدن برای نماز با او بودند.

در آن زمان، در میان جای تنور در وسط مسجد کوفه، اندک آبی از مجرای قناتی مخروبه بود که راه تنگ و باریکی داشت که بیش از یک نفر گنجایش نداشت.

به آن‌جا رفتم که وضو بگیرم. هنگامی که خواستم پایین روم، شخص بزرگواری را دیدم در هیئت اعراب که لب آب نشسته و در نهایت آرامش و وقار وضو می‌گیرد. امّا من برای رسیدن به نماز جماعت عجله داشتم.

کمی صبر کردم، دیدم او با همان آرامش و وقار نشسته و ندای اقامه‌ی نماز بلند شد. پس برای این‌که عجله کند، گفتم: گویا نمی‌خواهی با شیخ نماز بگزاری؟

فرمود: نه؛ زیرا او شیخ دُخْنی[۱] است!

من منظورش را نفهمیدم و صبر کردم تا وضویش تمام شد و بالا آمد و رفت. آن‌گاه رفتم وضو گرفتم و با شیخ نماز گزاردم.

بعد از نماز، و پراکنده شدن مردم، ماجرا را برای شیخ نقل کردم. پس دیدم حالش دگرگون شد، رنگش پرید، به فکر افتاد و به من گفت: «حجّت علیه‌السلام را درک کردی و نشناختی! و از چیزی خبر داد که جز خدای تعالی از آن آگاه نبود.

بدان که من، امسال در رحبه -که جایی در غرب دریای نجف است و به سبب اعراب بادیه و رفت‌وآمد آنان، معمولاً ترسناک است- زراعت ارزن کرده بودم.

هنگامی که برای نماز ایستادم و وارد نماز شدم، به فکر آن زراعت افتادم و دغدغه‌ی آن مرا از حال نماز بازداشت. این بود چیزی که آن حضرت خبر داد.»[۲]

(چون بیش از بیست سال قبل این حکایت را شنیدم، احتمال کم و زیاد شدن می‌دهم. از خداوند، بخشش و حفظ از اشتباه‌ها را درخواست می‌کنیم.)


نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان

پانویس

  1. دخن: ارزن.
  2. ر.ک: جنّة المأوی / ۸۶ و ۸۷ (حکایت ۲۸).