سیّدمهدی قزوینی-۲

از ویکی‌مهدی
نسخهٔ تاریخ ‏۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۸:۴۵ توسط Saeed (بحث | مشارکت‌ها) (مطلب جدید)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

تشرفات و ملاقات ها - سیّدمهدی قزوینی-۲

به همان سندِ پیش‌گفته، فرمود: پدرم برای من نقل نمود و گفت:

من برای ارشاد و هدایت قبیله‌های بنی‌زبید به مذهب حق، پیوسته به جزیره‌ای که در جنوب حلّه، بین دجله و فرات است، می‌رفتم.

(همه‌ی آنان پیرو مذهب اهل سنّت بودند و به برکت هدایت پدر قدس‌سره همه به مذهب امامیّه روی آوردند و تا کنون همان‌گونه بر حق باقی‌اند. جمعیّت آنان بیش از ده هزار نفر است. در آن جزیره، مزاری است معروف به قبر حمزه، پسر حضرت کاظم علیه‌السلام. مردم او را زیارت می‌کنند و کرامات بسیار برای او نقل می‌کنند. اطراف این مقبره روستایی است که حدود صد خانوار در آن زندگی می‌کنند.)

پدر قدس‌سره گفت: من به آن جزیره می‌رفتم و از آن مقبره عبور می‌کردم ولی او را زیارت نمی‌نمودم؛ چون نظر صحیح را این می‌دانستم که حمزه پسر حضرت موسی‌بن جعفر علیه‌السلام با عبدالعظیم حسنی در ری مدفون است.

یک بار طبق معمول به آن‌جا رفتم و نزد اهل آن روستا مهمان بودم. پس اهالی از من خواستند که آن مرقد را زیارت کنم. من از این کار خودداری کردم و گفتم که مزاری را که نمی‌شناسم، زیارت نمی‌کنم.

با این روی‌گردانی من از زیارت آن مقبره، رغبت مردم به آن‌جا کم شد.

آن‌گاه از نزد ایشان حرکت کردم و شب را در روستای مزیدیّه، نزد بعضی از سادات آن‌جا ماندم.

سحر، برای نافله‌ی شب برخاستم و برای نماز مهیّا شدم. پس از به‌جاآوردن نافله‌ی شب، به انتظار طلوع فجر، در هیئت انجام تعقیبات، نشستم. ناگاه سیّدی از سادات آن روستا که او را به درست‌کاری و پارسایی می‌شناختم، بر من وارد شد. پس سلام کرد و نشست.

آن‌گاه گفت: ای مولای ما! دیروز مهمان اهل روستای حمزه شدی و او را زیارت نکردی؟!

گفتم: آری.

گفت: چرا؟

گفتم: زیرا من کسی را که نمی‌شناسم، زیارت نمی‌کنم. و حمزه پسر امام کاظم علیه‌السلام در ری مدفون است.

گفت: رُبَّ مَشهورٍ لا أَصْلَ لَهُ. (یعنی: چه بسیار چیزها که معروف شده‌اند امّا اصلی ندارند.) و این قبرِ حمزه پسر موسی کاظم علیه‌السلام نیست، هرچند چنین مشهور شده است. بلکه این قبر ابویعلیٰ، حمزة‌بن قاسم علوی عبّاسی، یکی از علمای اجازه و اهل حدیث است. اهل رجال او را در کتب خود ذکر کرده و به علم و ورع ستوده‌اند.

پیش خود گفتم: این فرد از سادات درس‌نخوانده است و از اهل آگاهی نسبت به علم رجال و حدیث نیست. پس شاید این کلام را از یکی از علما گرفته است.

آن‌گاه برای بررسی طلوع فجر برخاستم و آن سیّد نیز برخاست و رفت و من غفلت کردم که از او بپرسم این کلام را از چه کسی گرفته است؛ چون فجر طلوع کرده بود و من مشغول نماز شدم.

پس از نماز، برای تعقیبات نشستم تا آن‌که آفتاب طلوع کرد. برخی از کتاب‌های علم رجال همراه من بود. به آنها نگاه کردم، دیدم همان‌گونه است که او بیان نمود.

اهل روستای مزیدیّه به دیدن من آمدند و آن سیّد نیز در بین ایشان بود. به او گفتم: پیش از فجر نزد من آمدی و مرا از قبر حمزه آگاه کردی که او ابویعلی، حمزة‌بن قاسم علوی است. تو این مطلب را از کجا گفتی و از چه کسی آن را گرفته‌ای؟

آن سیّد گفت: و الله من پیش از فجر نزد تو نیامده بودم، و تو را پیش از این ساعت ندیدم؛ من شب گذشته را بیرون روستا -در جایی که نام آن را برد- سپری کردم و آمدن تو را شنیدم. پس امروز برای زیارت تو آمدم!

من به اهل روستا گفتم: الآن بر من لازم است که برای زیارت حمزه برگردم. پس من شک ندارم آن شخصی که دیدم، صاحب الامر علیه‌السلام بود.

پس من و همه‌ی اهل آن روستا برای زیارت او سوار شدیم. و از آن زمان، این مزار این‌گونه جلوه یافت به طوری که از مکان‌های دور برای زیارت او می‌آیند.[۱]

مؤلّف گوید: نجاشی در رجال فرموده: حمزة‌بن قاسم‌بن علیّ‌بن حمزة‌بن حسن‌بن عبید‌الله‌بن عبّاس‌بن علیّ‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام ابویعلی، ثقه‌ای جلیل القدر از اصحاب ما است. احادیث بسیار روایت می‌کرد. او کتابی دارد درباره‌ی کسانی که از جعفر‌بن محمّد علیه‌السلام روایت کرده‌اند.[۲] و از کلمات علما و اسناد روایات معلوم می‌شود که از علمای غیبت صغری و معاصر پدر شیخ صدوق، علیّ‌بن بابویه بوده است.


نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان

پانویس

  1. ر.ک: جنّة المأوی / ۱۱۹ - ۱۲۱ (حکایت ۴۵).
  2. رجال النّجاشی / ۱۴۰.