تبار حضرت مهدی علیه السلام

از ویکی‌مهدی

تبار حضرت مهدی علیه‌السلام

حضرت حجّت بن الحسن علیه‌السلام در بیت شریف سیادت و از خاندان نبوّت زاده شدند و ویژگی‌های پدر و مادر بزرگوار ایشان با آنچه درباره مهدی موعود پیشگویی شده بود، کاملاً تطبیق داشت.

پدر بزرگوار

چنان‌چه خدای متعال در حدیث لوح بیان فرموده بود و پیامبر خدا و امامان پاک‌نهاد علیهم‌السلام تصریح کرده بودند، دوازدهمین جانشین پیامبر می‌بایست در خانه امام حسن عسکری علیه‌السلام به دنیا بیاید. چنین اتفاقی در سپیده‌دمان جمعه، پانزدهم ماه شعبان سال ۲۵۵ هجری، در شهر سامرّا[۱] روی داد و آن حضرت خبر ولادت فرزند و جانشین خود را به شیعیان اعلان کردند.

محمد بن علی بن حمزه گوید: از حضرت عسکری شنیدم که می‌فرمود:

ولیّ خدا و حجّت او بر بندگان و خلیفه من، در شب نیمه شعبان[۲] سال ۲۵۵، به هنگام سپیده‌دم، به دنیا آمد.[۳]

مادر بزرگوار

محمد بن عبدالجبار[۴] گوید: به امام حسن عسکری علیه‌السلام عرضه داشتم که دوست می‌دارم بدانم امام و حجّت خدا بر بندگان پس از شما کیست. آن حضرت فرمودند:

إنّ الإمامَ وَ حُجَةِ اللّهِ مِن بَعدی اِبنِی، سَمِیّ رَسولِ اللّهِ صلّى اللّه علیه و آله و سلّم وَ كَنِیّهِ؛ الّذی هُوَ خاتَمُ حُجَجِ اللّهِ وَ آخِرَ خُلَفَائِهِ.

امام و حجّت خدا پس از من پسرم می‌باشد؛ وی هم‌نام و هم‌کنیه رسول خدا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله است. او پایان‌بخش حجّت‌های الهی و آخرین اوصیای اوست.

سپس از مادرش پرسیدم و گفتم: از چه کس به دنیا می‌آید، ای فرزند رسول خدا؟ فرمودند:

مِن اِبنَةِ اِبنِ قِیصَر، مَلِكِ‏ الرّوم؛‏ ألا إنّه سَیولَدُ وَ یغِیبُ عَنِ النّاسِ غَیبَةً طَوِیلَةً ثُمّ یَظهَر.[۵]

از دختر پسر قیصر، فرمانروای روم. آگاه باش، او متولّد خواهد شد و در غیبتی طولانی از مردم نهان می‌گردد و سپس ظهور می‌کند.

طبق گزارش رسیده از بِشر بن سلیمان نخّاس نیز مادر حضرت مهدی علیه‌السلام، دختر یشوعا، پسر قیصر روم، بوده است. طبق آن گزارش، نسب آن بانو از طریق مادر به جناب شمعون[۶]، وصیّ حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه‌السلام، می‌رسد.

نام مادر امام دوازدهم

نام اصلی آن بانو، ملیکه است که پس از ازدواج با امام حسن عسکری علیه‌السلام به نام‌های دیگری مشهور شد. مشهورترین آن نام‌ها عبارت‌اند از: نرجس، ریحانه، صقیل[۷] (یا صیقل) و سوسن که در این میان «نرجس» از همه مشهورتر است.

شیخ جلیل، فضل بن شاذان، در کتاب *اثبات الرجعة* از یکی از اصحاب امام عسکری علیه‌السلام به نام محمد بن علی بن حمزه علوی عباسی ـ که از بستگان امام و نوادگان حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام بوده ـ نقل می‌کند که گفت:

مادر آن حضرت ملیکه می‌باشد که گاهی سوسن و گاهی ریحانه‌اش می‌خواندند و نیز نرجس و صقیل از نام‌های ایشان بود.[۸]

آن بانوی بزرگوار، همانند همگنان بافضیلت خود، به جهت دارا بودن کمالات مختلف، دارای اسامی متعدّد بوده‌اند؛ چنان‌چه در مورد سیّده بانوان دو عالم، صدّیقه کبری، حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها، ما با اسامی و القاب متعدّدی روبه‌رو می‌شویم که هر کدام نشان از فضیلتی خاص دارد.

احتمال دیگری که می‌توان درباره برخی از این نام‌های مختلف بیان کرد، این نکته است که این نام‌های متعدّد باعث استتار و اختفای آن بانو از مفتّشان و جاسوسان حکومتی بوده است؛ چنان‌که بهره‌گیری از اسامی مستعار در میان کسانی که تحت کنترل و تعقیب حکومت‌ها هستند، متداول است.

گزارش‌هایی درباره زندگی مادر امام دوازدهم

مطابق برخی اسناد، این بانوی پاک‌دامن و جلیل‌القدر که در دربار روم می‌زیست و نوه سزار روم بود، در کمال آگاهی و معرفت نسبت به مقام و منزلت خاندان برگزیده پیامبر خاتم، اسلام آورد و به شوق پیوستن به این خاندان گرامی، ناز و نعمت دربار روم را رها کرد. آن‌گاه لباس خدمت‌کاران به تن کرد و تحت این پوشش، در جمع زنان رومی در سپاه روم داخل شد؛ سپاهی که عازم نبرد با مسلمانان بود.

در آن جنگ، نظامیان مسلمان پیروز گشتند و گروهی را به اسارت گرفتند. نجیب‌زاده ارجمند ـ که منتظر چنین رخدادی بود ـ در راه رسیدن به بیت نبوّت و امامت، رنج اسارت را به جان و دل خرید و سرانجام همراه با دیگر اسیران به بغداد داخل شد.

از سوی دیگر، امام هادی علیه‌السلام نامه‌ای به خطّ رومی نگاشتند و آن را توسّط یکی از نوادگان ابوایوب انصاری به نام بِشر بن سلیمان، به دست آن بانوی بزرگوار رسانیدند. کیسه‌ای نیز حاوی ۲۲۰ اشرفی به دست بِشر دادند تا به‌وسیله آن بتواند آن بانوی والامقام را ـ از میان زنانی که به کنیزی برده می‌شوند ـ رها سازد و با خود به سامرّا، یعنی محلّ زندگی امام هادی و فرزندشان امام عسکری علیهما‌السّلام، بیاورد.

در بین راه، آن خاتون از شدّت خوش‌حالی آرام و قرار نداشت. پیوسته نامه حضرت هادی علیه‌السلام را از گریبان بیرون می‌آورد، آن را می‌بوسید، روی دیدگان خود می‌نهاد، بر گونه خود می‌فشرد و با قلبی سرشار از محبّت، خطوط و نقوش آن را ـ که به دست مبارک امام هادی نگارش یافته بود ـ بر بدن خود می‌کشید.

بِشر از شدّت محبّت آن بزرگ‌بانو به نویسنده نامه ـ که تا آن زمان او را ندیده بود ـ شگفت‌زده شده بود و از این رفتار ابراز تعجّب کرد. جناب ملیکه، آن خاتون والامقام، او را به ناآگاهی‌اش از مقام و جایگاه فرزندان پیامبران سرزنش کرد و با بیان ماجراهای گذشته خویش، بدو درس معرفت داد.

ایشان بیان کرد که پیامبر خدا و خانواده آن حضرت در رؤیاهای صادق و پیاپی، وی را مورد لطف و عنایت قرار داده‌اند و از او خواسته‌اند که اگر می‌خواهد با اهل‌بیت خاتم‌الانبیا صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم پیوند یابد، باید در هیئت زنان خدمت‌کار، با سپاه رومیان همراه شود و به هنگام اسیری، به کشور مسلمانان داخل شود. او هم این را پذیرفته و هم‌اینک توفیق یافته است که در مملکت اسلامی داخل گردد.

بانو ملیکه، با رسیدن به سامرّا، به خانه امام هادی علیه‌السلام وارد شد و در محضر ایشان نشست. امام هادی رو به ملیکه نموده، پرسیدند:

خداوند چگونه به تو عزّت و سربلندی اسلام و ذلّت و خواری مسیحیت را نمایاند و چطور شرافت خاندان حضرت محمّد صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم را برایت نمایان ساخت؟[۹]

ملیکه در کمال ادب عرضه داشت:

ای فرزند پیامبر، چه عرض کنم درباره مسئله‌ای که شما نسبت به آن از من داناتر و آگاه‌ترید؟

امام هادی علیه‌السلام فرمودند:

می‌خواهم تو را گرامی دارم و هدیه‌ای به تو بدهم. کدام را دوست داری: ده هزار دینار طلا یا نوید و مژده‌ای مهم که سبب افتخار و شرافت جاودانت باشد؟

نواده قیصر روم ـ که سیم و زر دنیا را پیش از این وانهاده بود تا به سعادت ابدی در کنار خاندان رسول‌اللّه برسد ـ عرضه داشت:

بشارت را برمی‌گزینم.

امام هادی علیه‌السلام فرمودند:

تو را به فرزندی نوید می‌دهم که تمام جهان را از مشرق تا مغرب به تصرّف خویش درمی‌آورد. او بر همه عالم فرمانروا می‌گردد و جهان را از عدل و داد سرشار می‌سازد؛ بعد از آن‌که لبریز از ظلم و ستم شده باشد.

پس از گفت‌وگویی دیگر، امام هادی علیه‌السلام خواهر ارجمند خویش را ـ که حکیمه نام داشت ـ فرا خواندند و در حالی که به ملیکه اشاره می‌کردند، فرمودند:

خواهر! این دختر، همان کسی است که به تو گفته بودم و منتظرش بودی.

همین که جناب حکیمه این جمله را شنید، نزدیک آن دوشیزه آمد و احترامش کرد. او را در آغوش گرفت و از دیدارش غرق در شادمانی و سرور گردید. آن‌گاه حضرت هادی علیه‌السلام به حکیمه فرمودند:

اینک این بانو را به خانه‌ات ببر و مسائل مذهبی، دستورات دینی، واجبات و مستحبّات اسلام را به وی یاد ده. او همسر فرزندم حسن و مادر حضرت قائم خواهد بود.

بدین ترتیب، ملیکه به خانه امام هادی علیه‌السلام راه یافت و پس از چندی به همسری امام حسن عسکری علیه‌السلام درآمد و پیوندی آسمانی صورت گرفت که ثمره آن میلاد حضرت حجّة بن الحسن العسکری علیه‌السلام، موعود انبیا و نجات‌بخش اولیای خداوند بود.

ازدواج امام عسکری علیه‌السلام و جناب ملیکه خاتون با مراسم معمول همراه نبود و در کمال سادگی و خفا انجام پذیرفت. حتّی خاتون خانه امام عسکری علیه‌السلام به‌عنوان همسر ایشان زندگی نمی‌کرد و بیشتر ایشان را به‌عنوان کنیز خانه می‌شناختند.

علّت این امر آن بود که حکومت عبّاسی به‌شدّت امام را زیر نظر داشت و مترصّد آن بود که نگذارد فرزندی برای آن حضرت به دنیا بیاید؛ زیرا احتمال زیادی می‌دادند که آن فرزند، همان منجی موعود و برهم‌زننده حکومت‌های باطل باشد.

به همین دلیل، مادر حضرت مهدی علیه‌السلام با تواضع کامل و برای حفظ مصالح الهی، ظاهر را چنان حفظ می‌فرمود که گویی یکی از خدمت‌کاران خانه امام عسکری علیه‌السلام است. ایشان را در خانه امام عسکری با نام‌های مختلفی می‌خواندند. همان‌طور که قبلاً اشاره شد، بعید نیست که این نام‌های متعدّد بدان جهت بود که تا حدّ ممکن، مراجعه‌کنندگان به خانه امام از هویّت آن بانو کم‌تر آگاه گردند؛ ضمناً داشتن نام‌های متعدّد در قدیم مرسوم و متداول بوده است و هنوز نیز در بین بعضی خانواده‌ها رواج دارد.

برخی از ویژگی‌های برجسته مادر گرامی امام عصر ارواحنا فداه

شماری از ویژگی‌های حضرت نرجس خاتون که در زندگی ایشان به چشم می‌خورد، از این قرار است:

اوّلین ویژگی: معرفت والا نسبت به مقام خاندان پیامبر

دیدیم که آن بانو برای اعتقاد به مقام اهل‌بیت رسول‌اللّه علیهم‌السّلام، منتظر آن نشد که شخص ایشان را با دو چشم ببیند و با کمال اعتقاد به مقام اولیای خدا، ترک یار و دیار کرد.

برای او مقامات بلند و معجزات امام هادی و امام عسکری علیهما‌السّلام هیچ جای شگفتی نداشت؛ از یک سو در عالم رؤیا با او ارتباط بگیرند و از سوی دیگر مأموری را به دنبال او بفرستند و در عین حال، به زبان رومی برایش نامه بنویسند. شدّت اعتقاد و معرفت حضرت نرجس خاتون به امام چنان بود که بِشر را به دلیل اندکی معرفتش نسبت به کار حضرت هادی علیه‌السّلام سرزنش فرمود.

دومین ویژگی: محبّت و علاقه شدید به خاندان پیامبر

شدّت علاقه و محبّت آن بانو به خاندان پیامبر خاتم علیهم‌السّلام چندان بود که:

  1. اوّلاً، از زندگی مرفّه و قصر مجلّل و بستگان نامدار و وطن خویش دل بریدند و به‌تنهایی به دیار غربت کوچیدند.
  2. ثانیاً، حاضر شدند در شمار زنان معمولی درآیند، به اسیری گرفته شوند و حتّی به‌عنوان کنیز در معرض خرید و فروش قرار گیرند.
  3. ثالثاً، با کمال تواضع و برای حفظ جان فرزند خویش، حضرت مهدی، در کنار دیگر خدمت‌کاران امام هادی و امام عسکری علیهما‌السّلام به کار و خدمت مشغول شدند؛ حال آن‌که از یک سو شاهزاده‌ای نازپرورد بودند و از سوی دیگر، همسر حجّت خدا، حضرت عسکری، و مادر والامقام حضرت مهدی علیهما‌السّلام. با این حال، برای حفظ مصالح و انجام وظیفه در این راه، هیچ‌گونه تکبّر و اکراهی از خود بروز ندادند.

در حقیقت، آن بانو با حضور در خانه امام به هیئت خدمت‌کاران، خود را سپر بلا و مایه حفظ قائم موعود ساختند.

سومین ویژگی: عفاف و حیای فراوان

امام هادی علیه‌السّلام عفّت و حیای فراوان ایشان را به‌عنوان نشانه و عامل تشخیص آن خاتون از دیگر اسیران، به بِشر بن سلیمان یادآور شدند. این خصیصه، ویژگی مهمّی برای زنان مؤمن است که امروزه زنان جهان بسیار بدان نیازمند و در عین حال از آن دور می‌باشند.

چه زیباست که زنان و دختران شیعه ـ که پیرو این خاندان‌اند ـ در زمینه عفّت و حیا و پوشش از نامحرمان، از دختران و عروس‌های پیامبر خویش الگو بگیرند و خود الگوی دیگران باشند!

یادآوری

در مقاله دیگری دانستیم که مادر ایشان کنیزی والامقام است که از او با عنوان «خیرة الإماء» و «سیّدة الإماء» در بیانات معصومان علیهم‌السلام یاد شده بود. مطالعه تاریخ، تحقّق این پیش‌بینی و تطبیق آن بر مادر گرامی حضرت حجّت بن الحسن را به‌خوبی نمایان می‌سازد.

پانویس

  1. ↑ سامرا شهری در ۱۰۰ كیلومتری شمال بغداد است.
  2. ↑ شب نیمه شعبان از شبهای جلیل القدر و مبارك می‌باشد و احیا و عبادت در آن از فضیلتی بسیار برخوردار است. فضیلت این شب با ولادت مسعود امام زمان علیه‌السلام فزونی یافته است، چنانچه در دعای شب نیمه شعبان می‌خوانیم: اللّهُمّ بِحقِّ لَیلَتِنا هذِه و مَولودِها و حُجتِّكَ و مَوعودِهَا الَّتی قَرَنْتَ اِلی فَضلِها فضلاً فَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ صِدقاً و عَدلاً (اقبال الاعمال ج۳ ص۳۳۰).
  3. ↑ مختصر اثبات الرجعة نوشته فضل بن شاذان نیشابوری. چاپ شده در مجله تُراثنا ج ۱۵ ص۲۱۲. نیز إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‏۵، ص: ۱۹۶، ح ۶۷۹.
  4. ↑ وی از راویان جلیل القدری است كه در حدود ۹۰۰ روایت از طریق او در كتب معتبر شیعه نقل شده است. (نك. معجم رجال الحدیث، آیة اللّه خوئی ج ۱۷ ص ۲۱۲).
  5. ↑ مختصر اثبات الرجعة نوشته فضل بن شاذان نیشابوری، چاپ شده در مجله تراثنا ج ۱۵ ص۲۱۱ و نیز مستدرك الوسائل ۱۲/۲۸۰.
  6. ↑ مسیحیان از جناب شمعون ، با نام پطرس مقدّس یاد می‏كنند.
  7. ↑ صقیل به معنای رخشنده و نورانی است. در نقلی علت این نام را نورانیت این بانو به خاطر حمل فرزندی نورانی می‌داند. كمال‌الدین ص۴۳۲ باب ۴۲ ح ۱۲و ۷.
  8. ↑ مختصر اثبات الرجعة حدیث یازدهم؛ نك. مجله تراثنا مؤسسه آل البیت شماره ۱۵ ص ۲۱۲.
  9. ↑ در این جا ظاهراً امام هادی علیه‌السلام به ماجراهایی كه پیش از این برای ملیكه در قصر پدربزرگش رخ داده بود اشاره می‏كنند. جویندگان توضیحات بیشتر می‏توانند به كتاب‌هایی چون كمال‌الدین (مترجَم) باب ۴۱ مراجعه كنند.