شیخ محمّد حَرفوشی

از ویکی‌مهدی

تشرفات و ملاقات ها - شیخ محمّد حَرفوشی

سیّد محدّث بزرگوار، سیّدنعمت‌الله جزایری در شرح کتاب عوالی اللّئالی ابن‌ابی‌جمهور اَحسائی گوید:

سیّد ثقه، هاشم‌بن حسین احسائی در دارالعلم شیراز، در مدرسه‌ی مقابل بقعه‌ی مبارک مزار سیّدمحمّد عابد علیه‌الرّحمة‌و‌الرّضوان در حجره‌ای از طبقه‌ی دوم سمت راست ورودی مدرسه، برای من حکایت کرد و به من اجازه داد و گفت: استاد معدّل، شیخ محمّد حرفوشی قدّس‌الله‌تربته برای من نقل کرد و گفت:

زمانی که در شام بودم، روزی به مسجدی متروک رفتم که از آبادی دور بود. پس شیخی را دیدم که رخسار نیکوی روشنی داشت و جامه‌ی سفیدی پوشیده و از هیئتی زیبا برخوردار بود.

با هم پیرامون حدیث و شاخه‌های مختلف علمی گفت‌وگو کردیم، پس او را بالاتر از آن چیزی یافتم که بتوان وصف کرد. آن‌گاه از اسم و نسبش جویا شدم.

بعد از تلاش بسیار گفت: من معمّر‌بن ابی‌الدّنیا، از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السلام هستم و با ایشان در جنگ صفّین حضور داشتم. و این شکستگیِ سر من، اثر لگد اسب آن حضرت است.

سپس آن قدر نشانه‌ها و صفات برای من ذکر کرد که یقین پیدا کردم هر چه می‌گوید، راست است.

آن‌گاه از او خواستم که روایت کتب حدیث را به من اجازه دهد، پس نقل حدیث از امیرالمؤمنین و همه‌ی ائمّه علیهم‌السلام را به من اجازه داد تا آن‌که رسید به صاحب الدّار عجّل‌الله‌فرجه. و هم‌چنین اجازه‌ی نقل کتب ادبیّات عرب را از مصنّفین آنها مثل عبدالقاهر  و سکّاکی  و تفتازانی  و کتب نحو را از اهلش به من داد و علوم متعارف را ذکر نمود.

آن‌گاه سیّد احسائی فرمود: شیخ محمّد حرفوشی، اجازه‌ی نقل کتب احادیث، اصول اربعه و دیگر کتب روایی را با این اجازه، به من داد. و هم‌چنین اجازه‌ی نقل کتب تألیف شده در رشته‌های علمی را به همین ترتیب به من داد.

سیّد نیز با این اجازه، هر چه را که شیخ حرفوشی به او اجازه داده بود، از معمّر‌بن ابی‌الدّنیا، یار امیرالمؤمنین علیه‌السلام به من اجازه داد.

و امّا من، پس ضامن تأیید وثاقت سیّد احسائی و شیخ حرفوشی هستم، و ضامن عادل بودن و پرهیزکار بودن هر دو. و لکن ضامن نیستم که این امر در واقع به شکلی که حکایت شد، رخ داده باشد.

این اجازه‌ی عالی برای هیچ یک از علما و محدّثین ما، نه در پیشینیان و نه در زمان‌های نزدیک، به دست نیامده است.

نوه‌ی دانشمند او، سیّدعبد‌الله جزایری،  شارح کتاب النّخبة، و معاصر صاحب حدائق، در اجازه‌ی کبیره‌ی خود، بعد از نقل کلام بالا از جدّش، گوید:

«گویا او این قصّه را دچار اشکال دانسته یا ترسیده که بر او ایراد بگیرند؛ به همین خاطر در آخر کلام خود، از بر عهده گرفتن آن کناره‌گیری نموده است. امّا چنین نیست؛ زیرا معمّر‌بن ابی‌الدّنیای مغربی، بارها در کتب ذکر شده است و قصّه‌ای طولانی دارد که با پدرش به دنبال آب حیات به راه می‌افتد و بدون همراهانش به آن آگاهی پیدا می‌کند... که در کتاب‌های تاریخ و... آمده است.

علّامه مجلسی مقداری از آن را در احوال صاحب الدّار علیه‌السلام نقل کرده است.

و صدوق در کمال الدّین ذکر کرده که اسم او علیّ‌بن عثمان‌بن خطّاب‌بن مرّة‌بن مؤیّد همدانی است؛ فقط با این تفاوت که او فرموده: «معمّر ابی‌الدّنیا» بدون کلمه‌ی «ابن». ظاهر آن است آن‌چه گفته صحیح است؛ چنان‌که پوشیده نیست. و ذکر کرده که اصل او از حضرموت[۱]  بوده و شهر محلّ اقامت او «طنجه» است. و با اسناد مختلف، احادیثی از او روایت کرده است.[۲]»[۳]


نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان

پانویس

  1. نام قبیله و هم‌چنین نام منطقه‌ای در جنوب شبه جزیره‌ی عربستان، یمن است.
  2. ر.ک: کمال الدّین ۲ / ۵۳۸ - ۵۴۷.
  3. الإجازة الکبیرة (للجزائری) / ۱۰۹.