محمّدطاهر نجفی (2)

از ویکی‌مهدی

تشرفات و ملاقات ها - محمّدطاهر نجفی (2)

هم‌چنین نقل کرد:

یکی از علمای نجف اشرف که به مسجد کوفه می‌آمد و من به او خدمت می‌کردم و گاهی از وی چیزی می‌آموختم، یک بار، وردی به من تعلیم فرمود. من دوازده سال، شب جمعه، در یکی از حجره‌های مسجد نشسته، آن ورد را می‌خواندم و به حضرت رسول و آل طاهرین(علیهم السلام) به ترتیب متوسّل بودم تا به امام عصر(علیه السلام) می‌رسید.

شبی طبق عادت، مشغول ورد خود بودم که ناگاه شخصی بر من وارد شد و فرمود: چه خبر است ولول ولول بر لب؟! هر دعایی حجابی دارد. بگذار تا حجاب برخاسته شود و همه با هم مستجاب شود.

این را فرمود و به طرف صحن حضرت مسلم بیرون رفت. من بیرون آمدم ولی کسی را ندیدم.

نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان