ملّاعلی تهرانی

از ویکی‌مهدی

تشرفات و ملاقات ها - ملّاعلی تهرانی

شیخ بزرگوار ما، حاج ملّاعلی تهرانی، عالمی عامل، فخر الاواخر و ذخر الاوائل، خورشید آسمان زهد و تقوا، و گردآورنده‌ی مدارج استواری و هُدی، و فقیهی آگاه بود. وی که مجاور نجف اشرف بود و همان‌جا از دنیا رفت، فرزند شایسته‌ی مرحوم حاج میرزا خلیل طبیب اعلی‌الله‌مقامه بود.

آن مرحوم بیشتر سال‌ها برای زیارت امامان علیهما‌السلام به سامرّا مشرّف می‌شد و انسی شگفت با سرداب مطهّر داشت. از آن‌جا درخواست فیض می‌کرد و در آن‌جا امید به رسیدن به مقامات عالی داشت. و می‌فرمود: هیچ وقت نشد که زیارتی کنم و کرامتی نبینم!

و در ایّام مجاورت حقیر در سامرّا، دو بار مشرّف شدند و در منزل حقیر ساکن گشتند. امّا آن‌چه می‌دیدند، پنهان می‌کردند و به این پوشاندن اصرار داشتند، بلکه به پوشیده نگاه داشتن سایر عبادات.

وقتی التماس کردم که از آن کرامات چیزی بگویند، فرمودند:

بارها پیش آمده که در شب‌های تاریک که همه‌ی مردم در خواب بوده‌اند و صدایی از کسی برنمی‌خاسته، به سرداب مشرّف می‌شدم. پیش از این‌که به سرداب وارد شوم و از پلّه‌ها پایین روم، نوری را می‌دیدم که از سرداب غیبت بر دیوار راهروی اوّل می‌تابد و از جایی به جایی حرکت می‌کند؛ چنان‌که گویی در آن‌جا شمعی در دست کسی است و از سویی به سویی حرکت می‌کند و پرتو آن نور در آن‌جا در حرکت است. پس پایین می‌رفتم و وارد سرداب مطهّر می‌شدم، نه کسی را در آن‌جا می‌دیدم و نه چراغی.[۱]

یک مرتبه که مشرّف بودند، آثار بیماری استسقا در ایشان پدیدار شد و آسیبی بسیار می‌زد. پس به سرداب مطهّر مشرّف شدند و بعد از بازگشت فرمودند: «امشب مثل عوام درخواست شفا کردم و به سرداب مطهّر رفتم و به آن صفّه‌ی کوچک وارد شدم و پاهای خود را به قصد شفا داخل چاهی کردم که عوام به آن چاه غیبت می‌گویند، و خود را در آن آویزان نمودم.»

اندکی نگذشت که بیماری به کلّی از بین رفت و آن مرحوم تصمیم به مجاور شدن در سامرّا گرفت. امّا پس از بازگشت به نجف اشرف، مانع ایشان شدند. بیماری هم دوباره بازگشت و در آخر صفر سال هزار و دویست و نود مرحوم شدند. حشره الله تعالی مع موالیه.


نجم ثاقب - باب هفتم: حکایات تشرّف‌یافتگان

پانویس

  1. ر.ک: جنّة المأوی / ۸۵ و ۸۶(حکایت ۲۷).