نواب اربعه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی‌مهدی
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
حضرت امام زمان علیه السلام در زمان غیبت صغری چهار نایب خاص که معروف به '''نواب اربعه''' هستند را انتخاب کردند که یکی پس از دیگری در طول ۶۹ سال غیبت صغری وظیفهٔ ارتباط مردم با امام زمان علیه السلام و رساندن پاسخ‌های ایشان را بر عهده داشتند.
در دوران [[غیبت صغری|غیبت صغرای]] [[امام زمان]] <sup>سلام اللّه علیه</sup>، چهار نایب خاص وظیفه وساطت بین امام و مردم را بر عهده داشتند. این چهار شخصیت بزرگوار که همگی مورد وثوق و اعتماد امامان بودند و مستقیماً از سوی امام منصوب می‌شدند، عبارتند از:


== اسامی نواب اربعه ==
1.  جناب [[عثمان بن سعید عمروی|عثمان بن سعید عَمری]]<ref>نام جدّ این بزرگوار عَمرو می‌باشد و طبق قواعد زبان عربی به هنگام اضافه شدن یای نسبت به چنین اسم‌هایی، واو حذف می‌شود.</ref>


# [[عثمان بن سعید]]
2.  جناب [[محمد بن عثمان عمروی|محمد بن عثمان بن سعید عَمری]]
# [[محمد بن عثمان]]
 
# [[حسین ابن روح نوبختی]]
3.  جناب [[ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی|حسین بن روح نوبختی]]
# [[علی بن محمد سمری]]
 
4.  جناب [[علی بن محمد سمری|علی بن محمد سَمُری]]<ref>در بعضی متون نام ایشان سَیمُری ثبت شده است.</ref>
 
شیخ طوسی در کتاب الغیبه خود گفتاری در مورد نواب خاص امام زمان <sup>علیه‌السلام</sup> دارد که خلاصه آن چنین است:
 
امامیه معتقدند که جمعی از یاران [[حسن عسکری علیه‌السلام|امام عسکری]] <sup>علیه‌السلام</sup> در زمان ایشان فرزندش [[امام زمان]] را دیده‌اند. اینان بعد از وفات امام از اصحاب خاص حضرت امام زمان و رابط بین آن جناب و شیعیان بودند. همه آن‌ها معروف و سرشناس بودند. آنان احکام دین را از وجود اقدس امام زمان <sup>علیه‌السلام</sup> سؤال می‌کردند و پاسخ آن را دریافت کرده و به شیعیان می‌رسانیدند. هم‌چنین وجوه شرعی را (با وکالتی که از امام داشتند) از مردم اخذ کرده و به امام می‌رسانیدند. آنان جمعی بودند که امام عسکری <sup>علیه‌السلام</sup> در زمان حیات خود عدالت آن‌ها را تأیید و به عنوان امین خود معرفی کرد. نیز آنان را ناظر املاک و متصدی کارهای خود گردانید. این عده ابوعمرو عثمان بن سعید و فرزندش محمد بن عثمان و دیگران بودند. اینان همه دارای عقل، امانت، وثاقت، درایت، فهم، تحصیل و عظمت بودند. اینان به جهت قدر و منزلت و جلالت شأنشان نزد سلطان وقت نیز مورد احترام بودند و به خاطر امانت‌داری و شهرتشان به عدالت بزرگ داشته می‌شدند.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 108 و 109.</ref>
 
[[سید بن طاووس|سیدبن طاووس]] نیز در همین مورد کلامی دارد که خالی از لطف نیست:
 
امام زمان <sup>علیه‌السلام</sup> را بسیاری از اصحاب پدرش امام عسکری <sup>علیه‌السلام</sup> دیده و از وی اخبار و احکام شرعی روایت کرده‌اند. از این گذشته حضرت، وکلایی داشته‌اند که اسم و نسب و وطن آن‌ها معلوم و معروف بوده و از آن‌ها معجزات و کرامات و جواب مسایل مشکله و بسیاری از اخبار غیبی را که آن حضرت از جدّش پیامبر اکرم <sup>صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله</sup> روایت نموده، نقل کرده‌اند.
 
وی سپس نام این چهار بزرگوار را ذکر می‌کند.<ref>الطرائف فی معرفة مذهب الطوائف، ج1، ص 183 و 184.</ref>
 
=== ابعاد شخصیتی نواب اربعه ===
نُوّاب اربعه از جهات متعدد دارای شخصیت بارزی بوده‌اند که در اینجا به پنج بُعد آن اشاره می‌کنیم که عبارتند از:
 
1.  وثاقت ایشان
 
2.  کرامات ایشان
 
3.  زهد و دوری ایشان از دنیا
 
4.  جایگاه علمی و هدایتی ایشان
 
5.  تقیّه شدید و رازداری ایشان
 
== '''وثاقت نواب اربعه''' ==
احمدبن اسحاق قمی می‌گوید:
 
روزی بر حضرت هادی <sup>علیه‌السلام</sup> وارد شدم و عرض کردم: من همیشه به شما دسترسی ندارم. در این مواقع گفتار که را بپذیرم و از چه کسی پیروی کنم؟ حضرت هادی <sup>صلوات اللّه علیه</sup> فرمودند: «این عثمان بن سعید عمروی است که امین و مورد اعتماد است. هرچه به شما گوید از من است و هرچه به شما ابلاغ کند، به راستی از جانب من است.»
 
چون آن حضرت به شهادت رسید، روزی من به خدمت فرزندش حضرت عسکری <sup>علیه‌السلام</sup> رسیدم و همان سخن را که به پدرشان گفته بودم به ایشان عرضه داشتم. ایشان نیز فرمودند: «این عثمان بن سعید عمروی امین و ثقه امام قبل و ثقه من است، چه زنده باشم و چه از دنیا رفته باشم. پس هرچه برایتان بگوید از من گفته است و هرچه به شما ابلاغ کند، به راستی از جانب من ابلاغ کرده است.»<ref>كتاب الغیبه، شیخ طوسی، ح 315 ص 354.</ref>
 
عالم بزرگوار شیعی، مرحوم شیخ طوسی در کتاب گرانقدر خود، کتاب الغیبه، به نقل از مشایخ و بزرگان شیعه در آن دوران می‌نویسد:
 
طایفه شیعه همیشه عثمان بن سعید را به عدالت قبول داشتند. موقعى که وفات یافت، فرزندش محمد بن عثمان او را غسل داد و بر جاى او نشست و تمام امور مربوط به سفارت و نیابت امام زمان <sup>علیه‌السلام</sup> به وى تفویض شد. شیعیان نیز بر عدالت و وثاقت و امانت‌‌دارى او اتفاق داشتند. چه که در زمان امام حسن عسکرى <sup>علیه‌السلام</sup> از طرف ایشان تصریح به امانت و عدالت او شده بود و مردم را امر به رجوع به او فرمودند. بعد از رحلت امام حسن عسکرى <sup>علیه‌السلام</sup> و زمان حیات پدرش، عثمان بن سعید، نیز کسى درباره عدالت او اختلاف نظر نداشت و در خصوص امانت وى تردید نمی‏نمود.
 
[[توقیع|توقیعات]] امام زمان <sup>علیه‌السلام</sup> در امور مهم دینى، در طول حیات وى با همان خطى که در زمان پدرش عثمان بن سعید صادر می‌شد، به دست او نیز صادر می‌گشت و به شیعیان می‌رسید. شیعیان جز او کسى را به نیابت نمی ‏شناختند و به دیگرى مراجعه نمی ‏نمودند. علائم و کرامات زیادى از وى ظاهر شد. معجزات امام زمان <sup>علیه‌السلام</sup> به دست او آشکار می‌گردید؛ و امور بسیارى را از جانب امام به شیعیان خبر داد که همه باعث بصیرت شیعیان در خصوص وجود امام دوازدهم گردید. این مطلب در نزد شیعه مشهور است.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 362.</ref>
 
در صفحات قبل گفتارهایی از امام عسکری <sup>علیه‌السلام</sup> مبنی بر وثاقت این بزرگواران نقل کردیم، از جمله:
 
الْعَمْرِی وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ ... فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا!<ref>الكافی ج1 ص329 باب فی تسمیة من رآه علیه‌السلام.</ref>
 
عَمری و پسرش هر دو مورد اعتمادند... پس سخنشان را بشنو و از آنها اطاعت کن!‏
 
نائب سوم نیز کسی است که توسط ثقه بزرگوار، جناب محمد بن عثمان به عنوان امین امام زمان علیه­السلام معرفی شد و این خود دلیل قوی بر امانت و وثاقت اوست. پیشتر نقل شد که جناب عمری درباره او گفته بود:
 
‏این حسین بن روح نوبختى جانشین من و سفیر میان شما و حضرت صاحب الامر و وکیل و مورد وثوق و طرف اطمینان ایشان است.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 371؛ "هذَا أبوالْقاسِمِ الْحُسَینُ بْنُ رَوْحِ بْنِ أبِی بَحْرٍ النَّوْبَخْتِی الْقَائِمُ مَقَامِی وَ السَّفِیرُ بَینَکُمْ وَ بَینَ صَاحِبِ الأَمْرِ <sup>علیه‌السلام</sup> وَ الْوَکیلُ لَه وَ الثِّقَةُ الْأمینُ فَارْجِعوا إلَیهِ فِی أُمورِكُمْ وَ عَوِّلوا عَلَیه‏ فِی مُهِمَّاتِكُمْ فَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَ قَدْ بَلَّغْت‏."</ref>
 
چهارمین نائب نیز توسط نائب سوم به همین ترتیب به عنوان امین امام علیه­ السلام تعیین شده است.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 393 و 394.</ref>
 
== '''کرامات نواب اربعه''' ==
یکی از ویژگی‌های برجسته نوّاب خاصّ [[وليّ عصر|امام عصر]] <sup>ارواحنافداه</sup>، صدور معجزات و کرامات بسیاری از سوی آن حضرات می‌باشد. در حقیقت همان گونه که اینان واسطه بین امام و شیعیان در آن دوران بوده‌اند، وجودشان روزنه‌ای بود تا از آن طریق، مردم شاهد وجود مبارک حضرت [[بقية الله|بقیة اللّه]] باشند. یکی از بهترین نشانه‌های ارتباط مستقیم آن بزرگواران با وجود مقدّس امام معصوم، همانا بروز جلوه‌هایی از علم و قدرت الاهی امام به دست آنان می‌باشد. البته این امر تازگی نداشت و پیش از آن نیز صدور معجزات و امور خارق‌العاده از سوی امامان معصوم، امری رایج بود تا شیعیان از این طریق به امامت ائمه اطمینان یابند.
 
از سوی دیگر دوران غیبت صغری دورانی پر تنش و فتنه بوده است و شیعیان برای شناخت امام و نوّاب او در حیرت و سرگردانی بوده‌اند. سودجویان نیز از این موقعیت برای اغفال افراد کم‌اطلاع، نهایت سوءاستفاده را به عمل می‌آوردند و ادعای دروغین نیابت امام در این دوره رواج یافته بود. بدین جهت نواب خاصّ حضرت مهدی <sup>علیه‌السلام</sup> علاوه بر جلالت شأن و مقام علمی بالا، با بهره‌وری از قدرت الاهی امام، معجزات و کراماتی از خود بروز می‌دادند تا وسیله‌ای برای شناخت و امتیاز خودشان نسبت به مدّعیان دروغین باشد و شیعیان با اطمینان خاطر سخن آنان را بپذیرند. این امر چنان رایج و عادی بوده است که همه کسانی که می‌خواستند وجوهات و اموالی را به نایب امام تحویل دهند، ابتدا از وی نشانه و علامتی طلب می‌کردند تا مطمئن شوند او نایب واقعی است. در حکایت‌هایی که پیش از این در این نوشتار به مناسبت‌های گوناگون نقل شد، موارد متعددی از این دست ذکر گردید. در اینجا چند مورد دیگر برای تکمیل بحث ارائه می‌شود.
 
1.  محمّد بن على اسود گوید:
 
سالى از سال‌ها، زنى جامه ‏اى به من داد و گفت: آن را نزد جناب عَمرى ببر. آن را به همراه جامه ‏هاى بسیار دیگرى به همراه خود آوردم. چون به بغداد رسیدم، ایشان دستور داد آن‌ها را به محمّد بن عبّاس قمّى تسلیم کنم، و من نیز همه جامه‏ ها را به جز جامه آن زن به وى تسلیم کردم. بعد از آن جناب عَمرى به نزد من کس فرستاد و گفت: جامه آن زن را نیز به وى بده! بعد از آن به یادم آمد که زنى جامه‏ اى به من داده بود و در جستجوى آن برآمدم؛ امّا آن را نیافتم. آن‌گاه به من گفت: غم مخور که به زودى آن را خواهى یافت. پس از مدتی آن را یافتم. این در حالی بود که نزد عَمرى <sup>رضوان اللّه علیه</sup> صورتى از آن‌چه نزد من بود وجود نداشت‏.<ref>كمال الدین ج2، ص 502.</ref>
 
2.  احمد دینورى سرّاج نقل می‌کند که:
 
من از اردبیل به قصد حجّ به دینور<ref>شهری از توابع كرمانشاه.</ref> آمدم و در آن موقع یکى دو سال از درگذشت امام حسن عسکرى <sup>علیه‌السلام</sup> می‌گذشت و مردم در خصوص جانشین آن حضرت متحیّر بودند.
 
اهل دینور از آمدن من خشنود گشتند. شیعیان آن‌جا نزد من جمع شدند و گفتند سیزده هزار دینار مال امام نزد ما جمع شده و می‌خواهیم که تو آن را به سامره برسانى و رسید آن را گرفته براى ما بیاورى. من گفتم: این روزها مردم در حیرت بسر می‌برند و ما نمی‌دانیم جانشین امام حسن عسکرى <sup>علیه‌السلام</sup> کیست؟ آن‌ها گفتند: علت این‌که ما تو را براى این کار انتخاب کردیم این است که تو را موثّق و بزرگوار می‌دانیم، آن را با خود ببر و از دست مده تا این‌که دلیلى براى پرداخت آن به اهلش، بیابى.
 
آن‌ها آن مال را به من سپردند و من هم از دینور بیرون آمدم. وقتى به قرمیسین<ref>كرمانشاه فعلی.</ref> رسیدم، به ملاقات احمد بن حسن بن حسن -که در آنجا مقیم بود- شتافتم و به وى سلام نمودم. چون مرا دید مسرور گردید. او نیز هزار دینار که در کیسه بود و چند بقچه پارچه رنگارنگ که آن را محکم بسته بودند و من نمی‌دانستم در آن چیست به من داد و گفت:
 
اینها را با خود داشته باش و از دست مده تا به اهلش برسانى.
 
من کیسه پول و بقچه پارچه ‏ها را گرفته حرکت نمودم. چون به بغداد آمدم تمام همّ خود را مصروف داشتم که درباره نائب امام تحقیق کنم. به من گفتند: مردى در این جاست که او را باقطانى می‌گویند و مدّعى نیابت امام است و دیگرى که معروف به اسحق احمر است و سومى که معروف به ابوجعفر عَمرى است<ref>ظاهرا  نائب دوم است در زمان نائب اول</ref> نیز ادعاى نیابت دارند.
 
من نخست از باقطانى شروع کردم و سرى به وى زدم. دیدم پیرمردى باهیبت و سرشناس و باشخصیت است. اسبى عربى و غلامان بسیار دارد. مردم بسیارى دور او را گرفته به گفت‌وگو می‏پرداختند. من داخل شده سلام کردم. او هم به من مرحبا گفت و نزد خود جاى داد و از دیدن من مسرور گردید. چندان نزد وى نشستم که اکثر مردم بیرون رفتند.
 
باقطانى از مذهب من جویا شد. گفتم: من مردى از اهل دینور هستم. مقدارى‏ اموال آورده ‏ام که تسلیم کنم. گفت: آنها را بیاور! گفتم: می‌خواهم دلیلى بر اثبات نیابت شما بیابم، سپس آن را تسلیم کنم. گفت: فردا نزد من برگرد. چون فردا نزد وى رفتم، هیچ گونه دلیلى براى اثبات مدعاى خود نیاورد. روز سوم هم نزد وى رفتم و دلیلى نیاورد.
 
سپس سرى به اسحق احمر زدم. دیدم وى جوانى تمیز، وضع او بهتر، اسب‌ها و لباس‌ها و نفوذ و غلامانش بیشتر از باقطانى است. مردمى که دور او بودند نیز از آنها که در نزد باقطانى بودند، فزونتر بود. داخل شده سلام کردم. او نیز مرحبا گفت و مرا نزدیک خود نشانید. من هم چندان صبر کردم که جمعیت تخفیف یافت. آن‌گاه پرسید: آیا حاجتى دارى؟ من هم همان جوابى را که به باقطانى دادم به او نیز گفتم و از وى دلیلى بر صدق ادعایش خواستم و سه روز پى در پى نزد او رفتم؛ ولى او نتوانست براى اثبات نیابت خود دلیل بیاورد.
 
آن‌گاه نزد ابو جعفر عمروى (فرزند نائب اول) رفتم. دیدم مردی متواضع بود که لباس ساده سفیدى بر تن داشت و در اطاق کوچکى روى گلیم پشمى نشسته بود، نه غلامى و نه دم و دستگاهى و نه اسبى داشت. من سلام کردم و او جواب داد و مرا به خود نزدیک گردانید.
 
سپس از حالم پرسید. گفتم: من از جبل می ‏آیم و حامل اموالى هستم. او گفت: اگر می‌خواهى این اموال را به کسى بدهى که واجب است به او برسد، برو سامره و خانه ابن الرضا (مقصود امام حسن عسکرى است) و وکیل امام را سراغ بگیر. کسانى در خانه ابن الرضا هستند و آن کس را که تو می‌جوئى آنجا خواهى یافت.
 
من از نزد وى بیرون آمدم و به سامره رفتم. در آنجا آهنگ خانه ابن الرضا نمودم و سراغ وکیل امام<ref>با توجه به زمان وقوع داستان می‌توان احتمال داد این وكیل همان نایب اول جناب عثمان بن سعید بوده است.</ref> را گرفتم. دربان گفت: وى در خانه مشغول کارى است و هم اکنون بیرون مى ‏آید. من دم درب خانه نشستم و منتظر بیرون آمدن او شدم.‏ لحظه‏ اى بعد آمد. من برخاستم و به وى سلام نمودم و او دست مرا گرفت و به خانه خود آورد و از حالم و آن‌چه براى او آورده‏ام جویا شد. به وى اطلاع دادم که مقدارى مال از ناحیه جبل آورده‏ام که از هر کس دلیلى بر اثبات نیابت وى یافتم، به او تسلیم کنم. او هم گفت: درست است.
 
در این وقت غذا براى من آوردند و او گفت: فعلاً غذا تناول کن و کمى استراحت نما که خسته هستى. فعلاً یک ساعت به وقت نماز مغرب داریم. سپس به کار تو رسیدگى خواهم کرد. من غذا خوردم و خوابیدم. چون موقع نماز شد برخاستم و نماز گزاردم. آن‌گاه به کنار شط رفتم و غسل کردم. سپس به خانه برگشتم و نشستم تا پاسى از شب گذشت و آن مرد نامه‏ اى به من داد که نوشته بود:
 
بسم اللّه الرحمن الرحیم- احمد بن محمد دینورى آمده و شانزده هزار دینار در فلان کیسه و بقچه آورده که در آن کیسه ‏ای است و فلان مقدار پول در آن است تا آن‌جا که تمام کیسه‏ ها را تک‌تک نام برده و فرموده بودند: کیسه فلانى پسر فلانى درّاع<ref>زره ساز؛ در نسخه دیگر ذرّاع آمده است كه به معنای كسی است كه پارچه یا چیز دیگری را با ذراع خود اندازه می‌گیرد.</ref> شانزده دینار در آن است.<ref>خود دینوری (آورنده اموال به سامرا) از صاحب این كیسه كه زره سازی بوده است خبر نداشته، چون همانطور كه در ادامه ماجرا خواهیم دید، كیسه مزبور را فرد دیگری به دینوری تحویل داده بود، بدون آنكه از صاحب اصلی اموال یعنی درّاع نزد دینوری نامی ببرد. به همین دلیل در اینجا كه حضرت از صاحب این كیسه و محتوای آن نام می‌برند، دینوری تعجب كرده و پیش خود فكر می‌كند شاید حضرت اشتباه كرده‌اند؛ زیرا این كیسه را درّاع به من نداده بود و لذا در نفس خود می‌گوید شیطان مرا وسوسه كرد!</ref> در این‌جا شیطان مرا وسوسه کرد (که گویا اشتباهی رخ داده است) ولی من پیش خود گفتم: آقاى من این جریان را بهتر از من می‌داند. پس نامه را تا آخر خواندم که تمام کیسه‏ ها و صاحبان آن‌ها را نام برده بود.
 
در آن نامه نوشته بود: از کرمانشاه نیز یک کیسه که هزار دینار و فلان و فلان بقچه پارچه از احمد بن حسن مادرانى که برادرش پشم فروش است با خود آورده است. یکى از این پارچه‏ ها فلان جنس و دیگرى رنگش چنان و همچنین تمام لباس‌ها را با تمام خصوصیات نام برده بود. من حمد الهى به زبان آوردم و شکر نمودم که بر من منت نهاد و تردیدم را برطرف کرد.
 
حضرت در نامه مزبور مرا مأمور کرده بود که آن‌چه با خود آورده ‏ام نزد ابوجعفر عمرى (محمد بن عثمان بن سعید نائب دوم حضرت) ببرم و هر طور او دستور می‌دهد عمل نمایم. من هم به بغداد مراجعت نمودم و نزد محمد بن عثمان بن سعید رفتم. رفتن و برگشتن من جمعاً سه روز طول کشید. چون محمد بن عثمان مرا دید پرسید: چرا نرفتى؟ گفتم رفتم و هم اکنون از سامره برمی‌گردم.
 
در همین وقت که من با وى گفتگو می‌کردم، نامه‏ اى از جانب حضرت صاحب الزمان <sup>علیه‌السلام</sup> براى محمد بن عثمان بن سعید آمد، نظیر همان نامه سر به مهرى که براى من شرف صدور یافت و با من بود. در نامه او نیز اموال و پارچه‏ ها را نام برده و دستور فرموده بود که همه آن را به ابو جعفر محمد بن احمد بن جعفر قطان قمى تسلیم کن.
 
محمد بن عثمان لباس‌هاى خود را پوشید و به من گفت: آنچه با خود آورده ‏اى بردار و به خانه محمد بن احمد قمى بیاور. من نیز آنها را آوردم و به وى تسلیم نمودم و به حج بیت اللّه رفتم.
 
وقتى به دینور برگشتم، مردم نزد من آمدند. من هم نامه‏ اى را که وکیل امام به من داده بود، بیرون آوردم و براى مردم خواندم. چون یکى از حضار نام کیسه ‏اى به اسم درّاع شنید، بیهوش شد و بر زمین افتاد. ما هم دور او را گرفتیم تا به هوش آمد. آن‌گاه سجده شکر بجا آورد و گفت: سپاس خدائى را که بر ما منت نهاد و ما را به حقیقت و شناخت امام خود راهنمائى کرد. هم اکنون دانستم که ممکن نیست زمین از وجود [[حجت]] خدا خالى بماند. به خدا قسم این کیسه را این درّاع به من داد و جز خداوند هیچ کس اطلاع نداشت.<ref>دلائل الإمامة (چاپ جدید)، صص 519- 523.</ref>
 
== '''زهد و بی ­رغبتی ایشان به دنیا''' ==
از دیگر ویژگی‌های بارز نوّاب اربعه، زهد و بی رغبتی آنها به دنیاست. این بزرگواران علیرغم اینکه اموال فراوانی در دست داشتند؛ ولی از آنها برای توسعه زندگی خود بهره‌برداری نمی‌کردند. شواهد متعددی از این نکته در تاریخ زندگی نوّاب اربعه وجود دارد. علاوه بر این تصریح فراوانی بر قابل اعتماد بودن و وثاقت این بزرگواران از سوی موافق و مخالف وجود داشته است.<ref>كتاب الغیبة ص 108 و 109؛ 353 تا 357؛ 360؛ 362 و 363؛ 371، 372.</ref> وثاقت مزبور شاهدی بر امانتداری ایشان و پیراستگی ایشان از خیانت در اموالی بود که شیعیان به ایشان می‌دادند تا آن‌ها را به امام برسانند.
 
علیرغم وجود این تصریحات، از همان اوان بودند کسانی که با سوءظن نسبت به نوّاب نگاه کرده‌اند؛ لیکن با بروز شواهد بزرگی و جلالت نوّاب، حق‌جویان از گمان خود توبه می‌کردند. به عنوان نمونه یکی از شیعیان در دوران نایب سوم، جناب حسین بن روح نقل می‌کند که بین دو تن از شیعیان در مورد صحت نیابت حسین بن روح اختلاف بود و آن که منکر بود می‌گفت: این اموالی که نزد او می‌رود، بی‌مورد خرج می‌شود. دیگری او را برحذر می‌داشت و می‌گفت: ای مرد! از خدا بترس که صحت نیابت جناب حسین بن روح مثل صحت نیابت ابی‌جعفر محمدبن عثمان عمری است. پس از بالا گرفتن بحث این دو، آن که به جناب حسین بن روح اعتماد داشت، پیشنهاد می‌کند بر روی برگه سفیدی با قلم بدون مرکب مطالبی نوشته و نزد جناب حسین بن روح بفرستند و منتظر جواب باشند. پس از مدت کوتاهی پاسخ بر روی همان کاغذ با مرکب نوشته شده آمد. این امر باعث تنبّه فرد منکر گردید و به همراه دوستش به خدمت حسین بن روح رسید و با گریه عرضه داشت: ای آقای من! از من بگذر، خداوند از تو بگذرد. ابوالقاسم حسین بن روح گفت: انشاءاللّه خداوند ما و شما را ببخشاید.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 315 .</ref>
 
== '''جایگاه علمی و هدایتی نواب اربعه''' ==
نوّاب اربعه در دوران خود در بین شیعیان، نقش علمی و هدایتی ویژه‌ای داشته‌اند. با این حال برخی گمان کرده‌اند که وظیفه نوّاب اربعه، صرفاً رسیدگی به امور مالی و جمع‌آوری وجوهات شرعی بوده است. در پاسخ به این گمان، به چهار نکته اشاره می‌کنیم که عبارتند از:
 
1.  ارائه توقیعات با محتوای علمی و هدایتی
 
2.  تألیف نوشته‌های علمی
 
3.  نظارت بر تدوین کتب فقهی
 
4.  پاسخ‌گویی به سؤالات و شبهات اعتقادی
 
در ادامه به شرح این موارد می‌پردازیم.
 
==== ارائه توقیعات با محتوای علمی و هدایتی ====
نوّاب اربعه به جز جمع‌آوری اموال و وجوهات، رابط و رساننده توقیعات حضرت ولیّ‌عصر <sup>ارواحنافداه</sup> نیز بوده‌اند و بخش قابل توجهی از توقیعات به مسایل اعتقادی و فقهی شیعه مربوط می‌شده است.
 
به عنوان مثال می‌توان به گفتار ابونصر هبة اللّه بن محمد کاتب<ref>وی نوه دختری امّ كلثوم، دختر نایب دوم جناب محمد بن عثمان بوده است.</ref> درباره نایب دوم اشاره کرد که گفته است: ایشان عهده‌دار این منصب برای مدتی نزدیک به پنجاه سال بود. مردم اموالشان را به او می‌رساندند و وی توقیعاتی را با همان خطی که در زمان امام حسن عسکری <sup>علیه‌السلام</sup> نوشته می‌شد، به مردم می‌رسانید. محتوای این توقیعات امور مهم دینی و دنیایی مردم بود. و نیز پاسخ‌های اعجاب‌انگیز به پرسش‌هایی که مردم (از امام خود) می‌پرسیده‌اند.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 366.</ref>
 
با مراجعه به مجموعه توقیعاتی که به دست ما رسیده است، موارد متعددی از مسایل فقهی و اعتقادی را می‌توان مشاهده کرد که درستی این مدّعا را نمایان می‌سازد. از جمله آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
 
1.  پاسخ به سؤالات اعتقادی، فقهی و رجالی اسحاق بن یعقوب<ref>كلمة الامام المهدی، صص 286 تا 291.</ref>
 
2.  رفع اختلاف شیعه در موضوع تفویض خلق و رزق به ائمه<ref>كلمة الامام المهدی، صص 328 تا 331.</ref>
 
3.  ردّ غُلات<ref>همان، صص 264 تا 267.</ref>
 
4.  دو مورد روشنگری و رفع شک برخی شیعیان درباره تداوم امامت پس از امام عسکری <sup>علیه‌السلام</sup><ref>همان، صص 300 تا 305 و 312 تا 315.</ref>
 
5.  روشنگری درباره جعفر کذّاب و فتنه‌ او<ref>همان، صص 292 تا 299.</ref>
 
6.  پاسخ به پرسش‌های فقهی محمدبن جعفر اسدی<ref>همان، صص 202 تا 207.</ref>
 
7.  چهار دوره پاسخ به مجموعه سؤالات فقهی ابوجعفر حمیری از علمای شیعه<ref>همان، صص 208 تا 257.</ref>
 
و مواردی دیگر.
 
==== تألیف نوشته‌های علمی ====
از برخی اخبار بر می آید که نوّاب اربعه برخی نوشته‌های علمی نیز داشته‌اند. شیخ طوسی به نقل از ابو نصر کاتب می‌نویسد: ابو جعفر محمد بن عثمان کتاب‏هائى داشت که در فقه تصنیف کرده بود. وی روایات این کتاب‌ها را از امام حسن عسکرى و امام زمان <sup>علیهماالسلام</sup> و پدرش عثمان بن سعید شنیده بود که او نیز از امام على‌النقى و امام حسن عسکرى <sup>علیهما‌السلام</sup> روایت کرده بود. از جمله آن کتاب‌ها، کتاب «الأشربة» بود. امّ­ کلثوم، دختر وى (و مادر بزرگ ابو نصر) <sup>رضى اللّه عنها</sup> می‌گفت: این کتاب موقع وصیّت محمد بن عثمان، به حسین بن روح رسید و در دست او بود. ابو نصر می‌گوید: گمان می‌کنم بعد از آن به شیخ ابوالحسن سیمرى <sup>رضى اللّه عنه</sup> رسید.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 363.</ref>
 
==== نظارت بر تدوین کتب فقهی ====
سرپرستی در تدوین کتب فقهی و رساله عملیه از دیگر شؤونی بوده که نایب سوم، خود عهده‌دار آن بوده است. کتاب التکلیف -که به قلم شلمغانی از فقهای آن روزگار نوشته شده- به عنوان یک رساله عملی در میان شیعیان رواج داشت. این رساله زیر نظر نایب سوم تدوین شده بود. بعدها که شلمغانی منحرف شد و عقاید غلوآمیز منتشر کرد و غُلات گرد او را گرفتند، برای شیعیان نسبت به عمل به آثار او تردید ایجاد شد؛ لیکن از آنجا که سطر به سطر کتاب التکلیف با نظر حسین بن روح حکّ و اصلاح شده بود، این نگرانی از بین رفت. جایگاه حسین بن روح به عنوان راهنما و ناظر علمی یک اثر فقهی، نشانگر موقعیت علمی و ارشادی اوست.
 
یکی از شیعیان به نام ابن ­تمام نقل می‌كند:
 
زمانی با ابو جعفر زکوزکى از «کتاب التکلیف» سخن به میان آوردیم و به گمان ما این کتاب را تنها غالیان مورد استفاده قرار می‌دادند. گمان (نادرست) ما درباره اعتبار کتاب التکلیف از آنجا ناشی می‌شد که ما در امر نگارش احادیث، نوپا بودیم (و از تاریخچه تدوین آن مطالب آگاه نبودیم). جناب زکوزکی به ما گفت: مگر ابن ابى عزاقر (شلمغانى) در تألیف «کتاب التکلیف» چه نقشی داشت؟ او فقط آن را باب به باب آماده می‌کرد و نزد حسین بن روح می‌برد و به وى عرضه می‌کرد. حسین بن روح نیز آن را حکّ و اصلاح می‌نمود و پس از اصلاح بیرون مى‏آمد و براى ما نقل می‌کرد و به امر حسین بن روح دستور می‌داد که نسخه‏اى از روى آن برداریم.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 389.</ref>
 
ابن­ تمام در نقلی دیگر می‌گوید:
 
بعد از صدور توقیع در مذمّت و لعن شلمغانى، از حسین بن روح درباره کتاب‌هاى او سؤال شد که تکلیف چیست، در حالی که خانه‏ هاى ما پر از آن کتاب‌هاست؟ وی پاسخ داد: من همان جوابى را به شما می‌دهم که امام حسن عسکرى <sup>علیه‌السلام</sup> درباره کتب بنو فضّال<ref>بنوفضّال یكی از خاندان‌های معروف شیعی بودند كه در زمینه تدوین كتب حدیثی فعالیت فراوانی داشتند. اینان از لحاظ وثاقت در نقل قول، شهره عام و خاص بودند؛ اما در برهه‌ای از لحاظ اعتقادی منحرف شده و معتقد شدند كه بعد از حسنین<sup>علیهماالسلام</sup> ممكن است كه امامت در دو برادر جمع شود. با این حال از عبارت امام بر می‌آید كه انحراف عقیدتی آن‌ها لطمه‌ای به صداقت آنها نزد.</ref> فرموده بودند. ایشان فرموده‌اند:
 
خُذوا ما رَوَوْا و ذَروا ما رَأوْا.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 389.</ref>
 
روایات و منقولاتشان را برگیرید و آراء و عقایدشان را وانهید.
 
==== پاسخ‌گویی به سؤالات و شبهات اعتقادی ====
یکی دیگر از شؤون مهم نوّاب اربعه در دوران نیابتشان، پاسخ‌گویی به سؤالات و اشکالات اعتقادی شیعیان بوده است. در این مورد به ذکر یک نمونه می‌پردازیم:
 
محمّد بن ابراهیم بن اسحاق گوید:
 
با جمعى نزد شیخ ابو القاسم حسین بن روح- <sup>قدّس اللّه روحه</sup>- بودم که در میان آن‌ها على بن عیسى هم بود. مردى نزد او آمد و گفت: می ‏خواهم از شما پرسشى کنم. گفت: هر چه مى ‏خواهى بپرس. گفت: آیا حسین بن علىّ <sup>علیهماالسّلام</sup> دوست خدا بود؟ گفت: آرى. پرسید: آیا قاتل او دشمن خدا بود؟ گفت: آرى. پرسید: آیا رواست که خداى تعالى دشمنش را بر دوستش مسلّط سازد؟
 
ابوالقاسم حسین بن روح- <sup>قدّس اللّه روحه</sup>- گفت: آن‌چه به تو مى ‏گویم، بفهم. بدان که خداى تعالى با مردم با مشاهدۀ عیانى خطاب نمى ‏کند و مشافهةً با آن‌ها سخن نمى ‏گوید؛ ولى خداى تعالى رسولانى از جنس و صنف خودشان بر آن‌ها مبعوث مى ‏کند که همانند آن‌ها بشرند و اگر رسولانى از غیر صنف و صورتشان مبعوث مى ‏کرد، از آنان مى ‏رمیدند و کلامشان را نمى ‏پذیرفتند و چون پیامبران به نزد آن‌ها آمدند و از جنس آن‌ها بودند، طعام مى‏ خوردند و در بازارها راه مى ‏رفتند، گفتند: شما بشرى به مثل ما هستید و کلام شما را نمی‏پذیریم؛‏ مگر آن‌که معجزه ‏اى بیاورید که ما از آوردن مثل آن عاجز باشیم. آن‌گاه خواهیم دانست که شما را به کارى اختصاص داده ‏اند که ما بر انجام آن توانا نیستیم. آن‌گاه خداى تعالى براى آن‌ها معجزاتى قرار داد که خلایق از انجام آن ناتوان بودند. یکى از آن‌ها پس از انذار و برطرف ساختن عذر و بهانه، طوفان آورد و جمیع طاغیان و متمرّدان غرق شدند و دیگرى را در آتش افکندند و آتش بر او سرد و سلامت شد و دیگرى از سنگ سخت، ناقه بیرون آورد و از پستانش شیر جارى ساخت و دیگرى دریا را شکافت و از سنگ چشمه ‏ها جارى ساخت و عصاى خشک او را اژدهایى قرار داد که سحر آن‌ها را بلعید و دیگرى کور و پیس را شفا داد و مردگان را به اذن خداوند زنده کرد و به مردم خبر داد که در خانه ‏هایشان چه مى ‏خورند و چه ذخیره مى ‏کنند و براى دیگرى شقّ القمر شد و چهارپایانى مثل شتر و گرگ و غیر ذلک با وى سخن گفتند.
 
چون این کارها را کردند و مردم در کار آنان عاجز شدند و نتوانستند کارى مانند ایشان انجام دهند، خداى تعالى پیامبران را با این قدرت و معجزات، از روى لطف و از سر حکمت، گاهى غالب و گاهى مغلوب و زمانى قاهر و زمانى دیگر مقهور ساخت، و اگر آنان را در جمیع احوال غالب و قاهر قرار مى‏ داد و مبتلا و خوار نمى ‏ساخت، مردم آنان را به جاى خداى تعالى مى ‏پرستیدند و فضیلت صبرشان در برابر بلا و محنت و امتحان شناخته نمى ‏شد؛ ولى خداى تعالى احوال آنان را در این باره مانند احوال سایرین قرار داد تا در حال محنت و آشوب، صابر و به هنگام عافیت و پیروزى بر دشمن، شاکر و در جمیع احوالشان متواضع باشند، نه گردن‏فراز و متکبّر؛ و چنین کرد تا بندگان بدانند پیامبران نیز خدایى دارند که خالق و مدبّر آن‌هاست و او را بپرستند و از رسولان او اطاعت نمایند و حجّت خدا ثابت و تمام گردد بر کسى که درباره آن‌ها از حدّ درگذرد و براى آن‌ها ادّعاى ربوبیت کند یا عناد و مخالفت و عصیان ورزد و منکر تعالیم و دستورات رسولان و انبیاء گردد. لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یحْیى‏ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیّنَةٍ.
 
محمّد بن ابراهیم <sup>رضى اللّه عنه</sup> گوید: فردا به نزد شیخ ابوالقاسم بن روح- <sup>قدّس اللّه روحه</sup>- بازگشتم و با خود مى‏ گفتم: آیا مى ‏پندارى آن‌چه که روز گذشته براى ما مى ‏گفت از پیش خود بود؟ شیخ پیش از آن‌كه من سخنی گویم، ابتدا به کلام کرد و گفت: اى محمّد بن ابراهیم! اگر از آسمان بر زمین فرو افتم و پرندگان مرا بربایند و یا طوفان مرا در درّه عمیقى افکند، نزد من محبوب‏تر است تا در دین خداى تعالى به رأى خود یا از جانب خود سخنى گویم؛ بلکه گفتار من مأخوذ از اصل و مسموع از حجّت <sup>صلوات اللّه و سلامه علیه</sup> است.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 324.</ref>
 
== '''تقیه شدید و رازداری ایشان''' ==
از دیگر ویژگی‌های مهم و بارز نوّاب اربعه، رازداری شدید و رعایت تقیه در حد اعلای آن است و اگر جز این بود نمی‌توانستند در چنان دوران پر خطر و آشوبی که از شمشیر سلطان خون می‌چکید! وظیفه خطیر نیابت خود را در حالی به انجام رسانند که هیچ گزندی به شخص شخیص امام عصر <sup>ارواحنافداه</sup> و جامعه شیعه ازسوی حکومت ظلم و جور نرسد. در حکایت‌هایی که از آن دوران سخت به ما رسیده است، موارد متعددی از این سیره و روش عاقلانه و حکیمانه نواب گزارش شده است. به عنوان نمونه:
 
گزارش‌های تاریخی در مورد نایب اول و دوم حاکی از آن است که این دو بزرگوار - برای آن‌که توسط مأموران حکومتی شناخته نشوند و بتوانند وظایف نیابت را انجام دهند- از زمان امام عسکری <sup>علیه‌السلام</sup> در پوشش روغن فروش یا زیتون فروش فعالیت می‌کردند. شیخ طوسی درباره نایب اول جناب عثمان بن سعید می‌نویسد:
 
و او را «سمّان» هم می‌گویند؛ زیرا به خاطر پنهان داشتن منصب سفارتى که داشت، روغن فروشى می‌کرد. رسم چنین بود که شیعیان اموالى را که براى امام حسن عسکرى <sup>علیه‌السلام</sup> مى ‏آوردند، به وى می‌دادند و او به جهت ناامنی و تقیه، آن‌ها را میان خیک روغن پنهان نموده و بدین گونه به خانه امام می‌رسانید!<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 354.</ref>
 
هنگامی که از ابوسهل نوبختی – که از بزرگان علمای شیعه در آن دوران بوده است – می‌پرسند: چطور شد که حسین بن روح، نائب امام زمان شد و تو نشدى؟ در جواب گفت:
 
ائمه طاهرین <sup>علیهم‌السلام</sup> بهتر می‌دانند چه کسى را به این سمت برگزینند. من مردى هستم که دشمنان شیعه (اهل تسنّن) را ملاقات نموده و با آن‌ها در امور اعتقادى مناظره می‌کنم. اگر من مانند ابوالقاسم (حسین بن روح) مکان امام زمان <sup>علیه‌السلام</sup> را می‌شناختم، شاید در موقع مناظره که درآوردن دلیلى معطل می‌شدم، براى اثبات مدّعا جاى او را به دیگران نشان می‌دادم! ولى ابوالقاسم اگر فی‌المثل امام در زیر قبایش باشد و او را با قیچى پاره پاره کنند، آن را نمى ‏گشاید که دشمنان او را ببینند!!.<ref>كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 390.</ref>
 
این بیان به صراحت، شدّت رازداری و اِعمال تقیه از سوی جناب حسین بن روح را نشان می‌دهد.
----مهدی موعود کیست

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۳۳

در دوران غیبت صغرای امام زمان سلام اللّه علیه، چهار نایب خاص وظیفه وساطت بین امام و مردم را بر عهده داشتند. این چهار شخصیت بزرگوار که همگی مورد وثوق و اعتماد امامان بودند و مستقیماً از سوی امام منصوب می‌شدند، عبارتند از:

1.  جناب عثمان بن سعید عَمری[۱]

2.  جناب محمد بن عثمان بن سعید عَمری

3.  جناب حسین بن روح نوبختی

4.  جناب علی بن محمد سَمُری[۲]

شیخ طوسی در کتاب الغیبه خود گفتاری در مورد نواب خاص امام زمان علیه‌السلام دارد که خلاصه آن چنین است:

امامیه معتقدند که جمعی از یاران امام عسکری علیه‌السلام در زمان ایشان فرزندش امام زمان را دیده‌اند. اینان بعد از وفات امام از اصحاب خاص حضرت امام زمان و رابط بین آن جناب و شیعیان بودند. همه آن‌ها معروف و سرشناس بودند. آنان احکام دین را از وجود اقدس امام زمان علیه‌السلام سؤال می‌کردند و پاسخ آن را دریافت کرده و به شیعیان می‌رسانیدند. هم‌چنین وجوه شرعی را (با وکالتی که از امام داشتند) از مردم اخذ کرده و به امام می‌رسانیدند. آنان جمعی بودند که امام عسکری علیه‌السلام در زمان حیات خود عدالت آن‌ها را تأیید و به عنوان امین خود معرفی کرد. نیز آنان را ناظر املاک و متصدی کارهای خود گردانید. این عده ابوعمرو عثمان بن سعید و فرزندش محمد بن عثمان و دیگران بودند. اینان همه دارای عقل، امانت، وثاقت، درایت، فهم، تحصیل و عظمت بودند. اینان به جهت قدر و منزلت و جلالت شأنشان نزد سلطان وقت نیز مورد احترام بودند و به خاطر امانت‌داری و شهرتشان به عدالت بزرگ داشته می‌شدند.[۳]

سیدبن طاووس نیز در همین مورد کلامی دارد که خالی از لطف نیست:

امام زمان علیه‌السلام را بسیاری از اصحاب پدرش امام عسکری علیه‌السلام دیده و از وی اخبار و احکام شرعی روایت کرده‌اند. از این گذشته حضرت، وکلایی داشته‌اند که اسم و نسب و وطن آن‌ها معلوم و معروف بوده و از آن‌ها معجزات و کرامات و جواب مسایل مشکله و بسیاری از اخبار غیبی را که آن حضرت از جدّش پیامبر اکرم صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله روایت نموده، نقل کرده‌اند.

وی سپس نام این چهار بزرگوار را ذکر می‌کند.[۴]

ابعاد شخصیتی نواب اربعه

نُوّاب اربعه از جهات متعدد دارای شخصیت بارزی بوده‌اند که در اینجا به پنج بُعد آن اشاره می‌کنیم که عبارتند از:

1.  وثاقت ایشان

2.  کرامات ایشان

3.  زهد و دوری ایشان از دنیا

4.  جایگاه علمی و هدایتی ایشان

5.  تقیّه شدید و رازداری ایشان

وثاقت نواب اربعه

احمدبن اسحاق قمی می‌گوید:

روزی بر حضرت هادی علیه‌السلام وارد شدم و عرض کردم: من همیشه به شما دسترسی ندارم. در این مواقع گفتار که را بپذیرم و از چه کسی پیروی کنم؟ حضرت هادی صلوات اللّه علیه فرمودند: «این عثمان بن سعید عمروی است که امین و مورد اعتماد است. هرچه به شما گوید از من است و هرچه به شما ابلاغ کند، به راستی از جانب من است.»

چون آن حضرت به شهادت رسید، روزی من به خدمت فرزندش حضرت عسکری علیه‌السلام رسیدم و همان سخن را که به پدرشان گفته بودم به ایشان عرضه داشتم. ایشان نیز فرمودند: «این عثمان بن سعید عمروی امین و ثقه امام قبل و ثقه من است، چه زنده باشم و چه از دنیا رفته باشم. پس هرچه برایتان بگوید از من گفته است و هرچه به شما ابلاغ کند، به راستی از جانب من ابلاغ کرده است.»[۵]

عالم بزرگوار شیعی، مرحوم شیخ طوسی در کتاب گرانقدر خود، کتاب الغیبه، به نقل از مشایخ و بزرگان شیعه در آن دوران می‌نویسد:

طایفه شیعه همیشه عثمان بن سعید را به عدالت قبول داشتند. موقعى که وفات یافت، فرزندش محمد بن عثمان او را غسل داد و بر جاى او نشست و تمام امور مربوط به سفارت و نیابت امام زمان علیه‌السلام به وى تفویض شد. شیعیان نیز بر عدالت و وثاقت و امانت‌‌دارى او اتفاق داشتند. چه که در زمان امام حسن عسکرى علیه‌السلام از طرف ایشان تصریح به امانت و عدالت او شده بود و مردم را امر به رجوع به او فرمودند. بعد از رحلت امام حسن عسکرى علیه‌السلام و زمان حیات پدرش، عثمان بن سعید، نیز کسى درباره عدالت او اختلاف نظر نداشت و در خصوص امانت وى تردید نمی‏نمود.

توقیعات امام زمان علیه‌السلام در امور مهم دینى، در طول حیات وى با همان خطى که در زمان پدرش عثمان بن سعید صادر می‌شد، به دست او نیز صادر می‌گشت و به شیعیان می‌رسید. شیعیان جز او کسى را به نیابت نمی ‏شناختند و به دیگرى مراجعه نمی ‏نمودند. علائم و کرامات زیادى از وى ظاهر شد. معجزات امام زمان علیه‌السلام به دست او آشکار می‌گردید؛ و امور بسیارى را از جانب امام به شیعیان خبر داد که همه باعث بصیرت شیعیان در خصوص وجود امام دوازدهم گردید. این مطلب در نزد شیعه مشهور است.[۶]

در صفحات قبل گفتارهایی از امام عسکری علیه‌السلام مبنی بر وثاقت این بزرگواران نقل کردیم، از جمله:

الْعَمْرِی وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ ... فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا![۷]

عَمری و پسرش هر دو مورد اعتمادند... پس سخنشان را بشنو و از آنها اطاعت کن!‏

نائب سوم نیز کسی است که توسط ثقه بزرگوار، جناب محمد بن عثمان به عنوان امین امام زمان علیه­السلام معرفی شد و این خود دلیل قوی بر امانت و وثاقت اوست. پیشتر نقل شد که جناب عمری درباره او گفته بود:

‏این حسین بن روح نوبختى جانشین من و سفیر میان شما و حضرت صاحب الامر و وکیل و مورد وثوق و طرف اطمینان ایشان است.[۸]

چهارمین نائب نیز توسط نائب سوم به همین ترتیب به عنوان امین امام علیه­ السلام تعیین شده است.[۹]

کرامات نواب اربعه

یکی از ویژگی‌های برجسته نوّاب خاصّ امام عصر ارواحنافداه، صدور معجزات و کرامات بسیاری از سوی آن حضرات می‌باشد. در حقیقت همان گونه که اینان واسطه بین امام و شیعیان در آن دوران بوده‌اند، وجودشان روزنه‌ای بود تا از آن طریق، مردم شاهد وجود مبارک حضرت بقیة اللّه باشند. یکی از بهترین نشانه‌های ارتباط مستقیم آن بزرگواران با وجود مقدّس امام معصوم، همانا بروز جلوه‌هایی از علم و قدرت الاهی امام به دست آنان می‌باشد. البته این امر تازگی نداشت و پیش از آن نیز صدور معجزات و امور خارق‌العاده از سوی امامان معصوم، امری رایج بود تا شیعیان از این طریق به امامت ائمه اطمینان یابند.

از سوی دیگر دوران غیبت صغری دورانی پر تنش و فتنه بوده است و شیعیان برای شناخت امام و نوّاب او در حیرت و سرگردانی بوده‌اند. سودجویان نیز از این موقعیت برای اغفال افراد کم‌اطلاع، نهایت سوءاستفاده را به عمل می‌آوردند و ادعای دروغین نیابت امام در این دوره رواج یافته بود. بدین جهت نواب خاصّ حضرت مهدی علیه‌السلام علاوه بر جلالت شأن و مقام علمی بالا، با بهره‌وری از قدرت الاهی امام، معجزات و کراماتی از خود بروز می‌دادند تا وسیله‌ای برای شناخت و امتیاز خودشان نسبت به مدّعیان دروغین باشد و شیعیان با اطمینان خاطر سخن آنان را بپذیرند. این امر چنان رایج و عادی بوده است که همه کسانی که می‌خواستند وجوهات و اموالی را به نایب امام تحویل دهند، ابتدا از وی نشانه و علامتی طلب می‌کردند تا مطمئن شوند او نایب واقعی است. در حکایت‌هایی که پیش از این در این نوشتار به مناسبت‌های گوناگون نقل شد، موارد متعددی از این دست ذکر گردید. در اینجا چند مورد دیگر برای تکمیل بحث ارائه می‌شود.

1.  محمّد بن على اسود گوید:

سالى از سال‌ها، زنى جامه ‏اى به من داد و گفت: آن را نزد جناب عَمرى ببر. آن را به همراه جامه ‏هاى بسیار دیگرى به همراه خود آوردم. چون به بغداد رسیدم، ایشان دستور داد آن‌ها را به محمّد بن عبّاس قمّى تسلیم کنم، و من نیز همه جامه‏ ها را به جز جامه آن زن به وى تسلیم کردم. بعد از آن جناب عَمرى به نزد من کس فرستاد و گفت: جامه آن زن را نیز به وى بده! بعد از آن به یادم آمد که زنى جامه‏ اى به من داده بود و در جستجوى آن برآمدم؛ امّا آن را نیافتم. آن‌گاه به من گفت: غم مخور که به زودى آن را خواهى یافت. پس از مدتی آن را یافتم. این در حالی بود که نزد عَمرى رضوان اللّه علیه صورتى از آن‌چه نزد من بود وجود نداشت‏.[۱۰]

2.  احمد دینورى سرّاج نقل می‌کند که:

من از اردبیل به قصد حجّ به دینور[۱۱] آمدم و در آن موقع یکى دو سال از درگذشت امام حسن عسکرى علیه‌السلام می‌گذشت و مردم در خصوص جانشین آن حضرت متحیّر بودند.

اهل دینور از آمدن من خشنود گشتند. شیعیان آن‌جا نزد من جمع شدند و گفتند سیزده هزار دینار مال امام نزد ما جمع شده و می‌خواهیم که تو آن را به سامره برسانى و رسید آن را گرفته براى ما بیاورى. من گفتم: این روزها مردم در حیرت بسر می‌برند و ما نمی‌دانیم جانشین امام حسن عسکرى علیه‌السلام کیست؟ آن‌ها گفتند: علت این‌که ما تو را براى این کار انتخاب کردیم این است که تو را موثّق و بزرگوار می‌دانیم، آن را با خود ببر و از دست مده تا این‌که دلیلى براى پرداخت آن به اهلش، بیابى.

آن‌ها آن مال را به من سپردند و من هم از دینور بیرون آمدم. وقتى به قرمیسین[۱۲] رسیدم، به ملاقات احمد بن حسن بن حسن -که در آنجا مقیم بود- شتافتم و به وى سلام نمودم. چون مرا دید مسرور گردید. او نیز هزار دینار که در کیسه بود و چند بقچه پارچه رنگارنگ که آن را محکم بسته بودند و من نمی‌دانستم در آن چیست به من داد و گفت:

اینها را با خود داشته باش و از دست مده تا به اهلش برسانى.

من کیسه پول و بقچه پارچه ‏ها را گرفته حرکت نمودم. چون به بغداد آمدم تمام همّ خود را مصروف داشتم که درباره نائب امام تحقیق کنم. به من گفتند: مردى در این جاست که او را باقطانى می‌گویند و مدّعى نیابت امام است و دیگرى که معروف به اسحق احمر است و سومى که معروف به ابوجعفر عَمرى است[۱۳] نیز ادعاى نیابت دارند.

من نخست از باقطانى شروع کردم و سرى به وى زدم. دیدم پیرمردى باهیبت و سرشناس و باشخصیت است. اسبى عربى و غلامان بسیار دارد. مردم بسیارى دور او را گرفته به گفت‌وگو می‏پرداختند. من داخل شده سلام کردم. او هم به من مرحبا گفت و نزد خود جاى داد و از دیدن من مسرور گردید. چندان نزد وى نشستم که اکثر مردم بیرون رفتند.

باقطانى از مذهب من جویا شد. گفتم: من مردى از اهل دینور هستم. مقدارى‏ اموال آورده ‏ام که تسلیم کنم. گفت: آنها را بیاور! گفتم: می‌خواهم دلیلى بر اثبات نیابت شما بیابم، سپس آن را تسلیم کنم. گفت: فردا نزد من برگرد. چون فردا نزد وى رفتم، هیچ گونه دلیلى براى اثبات مدعاى خود نیاورد. روز سوم هم نزد وى رفتم و دلیلى نیاورد.

سپس سرى به اسحق احمر زدم. دیدم وى جوانى تمیز، وضع او بهتر، اسب‌ها و لباس‌ها و نفوذ و غلامانش بیشتر از باقطانى است. مردمى که دور او بودند نیز از آنها که در نزد باقطانى بودند، فزونتر بود. داخل شده سلام کردم. او نیز مرحبا گفت و مرا نزدیک خود نشانید. من هم چندان صبر کردم که جمعیت تخفیف یافت. آن‌گاه پرسید: آیا حاجتى دارى؟ من هم همان جوابى را که به باقطانى دادم به او نیز گفتم و از وى دلیلى بر صدق ادعایش خواستم و سه روز پى در پى نزد او رفتم؛ ولى او نتوانست براى اثبات نیابت خود دلیل بیاورد.

آن‌گاه نزد ابو جعفر عمروى (فرزند نائب اول) رفتم. دیدم مردی متواضع بود که لباس ساده سفیدى بر تن داشت و در اطاق کوچکى روى گلیم پشمى نشسته بود، نه غلامى و نه دم و دستگاهى و نه اسبى داشت. من سلام کردم و او جواب داد و مرا به خود نزدیک گردانید.

سپس از حالم پرسید. گفتم: من از جبل می ‏آیم و حامل اموالى هستم. او گفت: اگر می‌خواهى این اموال را به کسى بدهى که واجب است به او برسد، برو سامره و خانه ابن الرضا (مقصود امام حسن عسکرى است) و وکیل امام را سراغ بگیر. کسانى در خانه ابن الرضا هستند و آن کس را که تو می‌جوئى آنجا خواهى یافت.

من از نزد وى بیرون آمدم و به سامره رفتم. در آنجا آهنگ خانه ابن الرضا نمودم و سراغ وکیل امام[۱۴] را گرفتم. دربان گفت: وى در خانه مشغول کارى است و هم اکنون بیرون مى ‏آید. من دم درب خانه نشستم و منتظر بیرون آمدن او شدم.‏ لحظه‏ اى بعد آمد. من برخاستم و به وى سلام نمودم و او دست مرا گرفت و به خانه خود آورد و از حالم و آن‌چه براى او آورده‏ام جویا شد. به وى اطلاع دادم که مقدارى مال از ناحیه جبل آورده‏ام که از هر کس دلیلى بر اثبات نیابت وى یافتم، به او تسلیم کنم. او هم گفت: درست است.

در این وقت غذا براى من آوردند و او گفت: فعلاً غذا تناول کن و کمى استراحت نما که خسته هستى. فعلاً یک ساعت به وقت نماز مغرب داریم. سپس به کار تو رسیدگى خواهم کرد. من غذا خوردم و خوابیدم. چون موقع نماز شد برخاستم و نماز گزاردم. آن‌گاه به کنار شط رفتم و غسل کردم. سپس به خانه برگشتم و نشستم تا پاسى از شب گذشت و آن مرد نامه‏ اى به من داد که نوشته بود:

بسم اللّه الرحمن الرحیم- احمد بن محمد دینورى آمده و شانزده هزار دینار در فلان کیسه و بقچه آورده که در آن کیسه ‏ای است و فلان مقدار پول در آن است تا آن‌جا که تمام کیسه‏ ها را تک‌تک نام برده و فرموده بودند: کیسه فلانى پسر فلانى درّاع[۱۵] شانزده دینار در آن است.[۱۶] در این‌جا شیطان مرا وسوسه کرد (که گویا اشتباهی رخ داده است) ولی من پیش خود گفتم: آقاى من این جریان را بهتر از من می‌داند. پس نامه را تا آخر خواندم که تمام کیسه‏ ها و صاحبان آن‌ها را نام برده بود.

در آن نامه نوشته بود: از کرمانشاه نیز یک کیسه که هزار دینار و فلان و فلان بقچه پارچه از احمد بن حسن مادرانى که برادرش پشم فروش است با خود آورده است. یکى از این پارچه‏ ها فلان جنس و دیگرى رنگش چنان و همچنین تمام لباس‌ها را با تمام خصوصیات نام برده بود. من حمد الهى به زبان آوردم و شکر نمودم که بر من منت نهاد و تردیدم را برطرف کرد.

حضرت در نامه مزبور مرا مأمور کرده بود که آن‌چه با خود آورده ‏ام نزد ابوجعفر عمرى (محمد بن عثمان بن سعید نائب دوم حضرت) ببرم و هر طور او دستور می‌دهد عمل نمایم. من هم به بغداد مراجعت نمودم و نزد محمد بن عثمان بن سعید رفتم. رفتن و برگشتن من جمعاً سه روز طول کشید. چون محمد بن عثمان مرا دید پرسید: چرا نرفتى؟ گفتم رفتم و هم اکنون از سامره برمی‌گردم.

در همین وقت که من با وى گفتگو می‌کردم، نامه‏ اى از جانب حضرت صاحب الزمان علیه‌السلام براى محمد بن عثمان بن سعید آمد، نظیر همان نامه سر به مهرى که براى من شرف صدور یافت و با من بود. در نامه او نیز اموال و پارچه‏ ها را نام برده و دستور فرموده بود که همه آن را به ابو جعفر محمد بن احمد بن جعفر قطان قمى تسلیم کن.

محمد بن عثمان لباس‌هاى خود را پوشید و به من گفت: آنچه با خود آورده ‏اى بردار و به خانه محمد بن احمد قمى بیاور. من نیز آنها را آوردم و به وى تسلیم نمودم و به حج بیت اللّه رفتم.

وقتى به دینور برگشتم، مردم نزد من آمدند. من هم نامه‏ اى را که وکیل امام به من داده بود، بیرون آوردم و براى مردم خواندم. چون یکى از حضار نام کیسه ‏اى به اسم درّاع شنید، بیهوش شد و بر زمین افتاد. ما هم دور او را گرفتیم تا به هوش آمد. آن‌گاه سجده شکر بجا آورد و گفت: سپاس خدائى را که بر ما منت نهاد و ما را به حقیقت و شناخت امام خود راهنمائى کرد. هم اکنون دانستم که ممکن نیست زمین از وجود حجت خدا خالى بماند. به خدا قسم این کیسه را این درّاع به من داد و جز خداوند هیچ کس اطلاع نداشت.[۱۷]

زهد و بی ­رغبتی ایشان به دنیا

از دیگر ویژگی‌های بارز نوّاب اربعه، زهد و بی رغبتی آنها به دنیاست. این بزرگواران علیرغم اینکه اموال فراوانی در دست داشتند؛ ولی از آنها برای توسعه زندگی خود بهره‌برداری نمی‌کردند. شواهد متعددی از این نکته در تاریخ زندگی نوّاب اربعه وجود دارد. علاوه بر این تصریح فراوانی بر قابل اعتماد بودن و وثاقت این بزرگواران از سوی موافق و مخالف وجود داشته است.[۱۸] وثاقت مزبور شاهدی بر امانتداری ایشان و پیراستگی ایشان از خیانت در اموالی بود که شیعیان به ایشان می‌دادند تا آن‌ها را به امام برسانند.

علیرغم وجود این تصریحات، از همان اوان بودند کسانی که با سوءظن نسبت به نوّاب نگاه کرده‌اند؛ لیکن با بروز شواهد بزرگی و جلالت نوّاب، حق‌جویان از گمان خود توبه می‌کردند. به عنوان نمونه یکی از شیعیان در دوران نایب سوم، جناب حسین بن روح نقل می‌کند که بین دو تن از شیعیان در مورد صحت نیابت حسین بن روح اختلاف بود و آن که منکر بود می‌گفت: این اموالی که نزد او می‌رود، بی‌مورد خرج می‌شود. دیگری او را برحذر می‌داشت و می‌گفت: ای مرد! از خدا بترس که صحت نیابت جناب حسین بن روح مثل صحت نیابت ابی‌جعفر محمدبن عثمان عمری است. پس از بالا گرفتن بحث این دو، آن که به جناب حسین بن روح اعتماد داشت، پیشنهاد می‌کند بر روی برگه سفیدی با قلم بدون مرکب مطالبی نوشته و نزد جناب حسین بن روح بفرستند و منتظر جواب باشند. پس از مدت کوتاهی پاسخ بر روی همان کاغذ با مرکب نوشته شده آمد. این امر باعث تنبّه فرد منکر گردید و به همراه دوستش به خدمت حسین بن روح رسید و با گریه عرضه داشت: ای آقای من! از من بگذر، خداوند از تو بگذرد. ابوالقاسم حسین بن روح گفت: انشاءاللّه خداوند ما و شما را ببخشاید.[۱۹]

جایگاه علمی و هدایتی نواب اربعه

نوّاب اربعه در دوران خود در بین شیعیان، نقش علمی و هدایتی ویژه‌ای داشته‌اند. با این حال برخی گمان کرده‌اند که وظیفه نوّاب اربعه، صرفاً رسیدگی به امور مالی و جمع‌آوری وجوهات شرعی بوده است. در پاسخ به این گمان، به چهار نکته اشاره می‌کنیم که عبارتند از:

1.  ارائه توقیعات با محتوای علمی و هدایتی

2.  تألیف نوشته‌های علمی

3.  نظارت بر تدوین کتب فقهی

4.  پاسخ‌گویی به سؤالات و شبهات اعتقادی

در ادامه به شرح این موارد می‌پردازیم.

ارائه توقیعات با محتوای علمی و هدایتی

نوّاب اربعه به جز جمع‌آوری اموال و وجوهات، رابط و رساننده توقیعات حضرت ولیّ‌عصر ارواحنافداه نیز بوده‌اند و بخش قابل توجهی از توقیعات به مسایل اعتقادی و فقهی شیعه مربوط می‌شده است.

به عنوان مثال می‌توان به گفتار ابونصر هبة اللّه بن محمد کاتب[۲۰] درباره نایب دوم اشاره کرد که گفته است: ایشان عهده‌دار این منصب برای مدتی نزدیک به پنجاه سال بود. مردم اموالشان را به او می‌رساندند و وی توقیعاتی را با همان خطی که در زمان امام حسن عسکری علیه‌السلام نوشته می‌شد، به مردم می‌رسانید. محتوای این توقیعات امور مهم دینی و دنیایی مردم بود. و نیز پاسخ‌های اعجاب‌انگیز به پرسش‌هایی که مردم (از امام خود) می‌پرسیده‌اند.[۲۱]

با مراجعه به مجموعه توقیعاتی که به دست ما رسیده است، موارد متعددی از مسایل فقهی و اعتقادی را می‌توان مشاهده کرد که درستی این مدّعا را نمایان می‌سازد. از جمله آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1.  پاسخ به سؤالات اعتقادی، فقهی و رجالی اسحاق بن یعقوب[۲۲]

2.  رفع اختلاف شیعه در موضوع تفویض خلق و رزق به ائمه[۲۳]

3.  ردّ غُلات[۲۴]

4.  دو مورد روشنگری و رفع شک برخی شیعیان درباره تداوم امامت پس از امام عسکری علیه‌السلام[۲۵]

5.  روشنگری درباره جعفر کذّاب و فتنه‌ او[۲۶]

6.  پاسخ به پرسش‌های فقهی محمدبن جعفر اسدی[۲۷]

7.  چهار دوره پاسخ به مجموعه سؤالات فقهی ابوجعفر حمیری از علمای شیعه[۲۸]

و مواردی دیگر.

تألیف نوشته‌های علمی

از برخی اخبار بر می آید که نوّاب اربعه برخی نوشته‌های علمی نیز داشته‌اند. شیخ طوسی به نقل از ابو نصر کاتب می‌نویسد: ابو جعفر محمد بن عثمان کتاب‏هائى داشت که در فقه تصنیف کرده بود. وی روایات این کتاب‌ها را از امام حسن عسکرى و امام زمان علیهماالسلام و پدرش عثمان بن سعید شنیده بود که او نیز از امام على‌النقى و امام حسن عسکرى علیهما‌السلام روایت کرده بود. از جمله آن کتاب‌ها، کتاب «الأشربة» بود. امّ­ کلثوم، دختر وى (و مادر بزرگ ابو نصر) رضى اللّه عنها می‌گفت: این کتاب موقع وصیّت محمد بن عثمان، به حسین بن روح رسید و در دست او بود. ابو نصر می‌گوید: گمان می‌کنم بعد از آن به شیخ ابوالحسن سیمرى رضى اللّه عنه رسید.[۲۹]

نظارت بر تدوین کتب فقهی

سرپرستی در تدوین کتب فقهی و رساله عملیه از دیگر شؤونی بوده که نایب سوم، خود عهده‌دار آن بوده است. کتاب التکلیف -که به قلم شلمغانی از فقهای آن روزگار نوشته شده- به عنوان یک رساله عملی در میان شیعیان رواج داشت. این رساله زیر نظر نایب سوم تدوین شده بود. بعدها که شلمغانی منحرف شد و عقاید غلوآمیز منتشر کرد و غُلات گرد او را گرفتند، برای شیعیان نسبت به عمل به آثار او تردید ایجاد شد؛ لیکن از آنجا که سطر به سطر کتاب التکلیف با نظر حسین بن روح حکّ و اصلاح شده بود، این نگرانی از بین رفت. جایگاه حسین بن روح به عنوان راهنما و ناظر علمی یک اثر فقهی، نشانگر موقعیت علمی و ارشادی اوست.

یکی از شیعیان به نام ابن ­تمام نقل می‌كند:

زمانی با ابو جعفر زکوزکى از «کتاب التکلیف» سخن به میان آوردیم و به گمان ما این کتاب را تنها غالیان مورد استفاده قرار می‌دادند. گمان (نادرست) ما درباره اعتبار کتاب التکلیف از آنجا ناشی می‌شد که ما در امر نگارش احادیث، نوپا بودیم (و از تاریخچه تدوین آن مطالب آگاه نبودیم). جناب زکوزکی به ما گفت: مگر ابن ابى عزاقر (شلمغانى) در تألیف «کتاب التکلیف» چه نقشی داشت؟ او فقط آن را باب به باب آماده می‌کرد و نزد حسین بن روح می‌برد و به وى عرضه می‌کرد. حسین بن روح نیز آن را حکّ و اصلاح می‌نمود و پس از اصلاح بیرون مى‏آمد و براى ما نقل می‌کرد و به امر حسین بن روح دستور می‌داد که نسخه‏اى از روى آن برداریم.[۳۰]

ابن­ تمام در نقلی دیگر می‌گوید:

بعد از صدور توقیع در مذمّت و لعن شلمغانى، از حسین بن روح درباره کتاب‌هاى او سؤال شد که تکلیف چیست، در حالی که خانه‏ هاى ما پر از آن کتاب‌هاست؟ وی پاسخ داد: من همان جوابى را به شما می‌دهم که امام حسن عسکرى علیه‌السلام درباره کتب بنو فضّال[۳۱] فرموده بودند. ایشان فرموده‌اند:

خُذوا ما رَوَوْا و ذَروا ما رَأوْا.[۳۲]

روایات و منقولاتشان را برگیرید و آراء و عقایدشان را وانهید.

پاسخ‌گویی به سؤالات و شبهات اعتقادی

یکی دیگر از شؤون مهم نوّاب اربعه در دوران نیابتشان، پاسخ‌گویی به سؤالات و اشکالات اعتقادی شیعیان بوده است. در این مورد به ذکر یک نمونه می‌پردازیم:

محمّد بن ابراهیم بن اسحاق گوید:

با جمعى نزد شیخ ابو القاسم حسین بن روح- قدّس اللّه روحه- بودم که در میان آن‌ها على بن عیسى هم بود. مردى نزد او آمد و گفت: می ‏خواهم از شما پرسشى کنم. گفت: هر چه مى ‏خواهى بپرس. گفت: آیا حسین بن علىّ علیهماالسّلام دوست خدا بود؟ گفت: آرى. پرسید: آیا قاتل او دشمن خدا بود؟ گفت: آرى. پرسید: آیا رواست که خداى تعالى دشمنش را بر دوستش مسلّط سازد؟

ابوالقاسم حسین بن روح- قدّس اللّه روحه- گفت: آن‌چه به تو مى ‏گویم، بفهم. بدان که خداى تعالى با مردم با مشاهدۀ عیانى خطاب نمى ‏کند و مشافهةً با آن‌ها سخن نمى ‏گوید؛ ولى خداى تعالى رسولانى از جنس و صنف خودشان بر آن‌ها مبعوث مى ‏کند که همانند آن‌ها بشرند و اگر رسولانى از غیر صنف و صورتشان مبعوث مى ‏کرد، از آنان مى ‏رمیدند و کلامشان را نمى ‏پذیرفتند و چون پیامبران به نزد آن‌ها آمدند و از جنس آن‌ها بودند، طعام مى‏ خوردند و در بازارها راه مى ‏رفتند، گفتند: شما بشرى به مثل ما هستید و کلام شما را نمی‏پذیریم؛‏ مگر آن‌که معجزه ‏اى بیاورید که ما از آوردن مثل آن عاجز باشیم. آن‌گاه خواهیم دانست که شما را به کارى اختصاص داده ‏اند که ما بر انجام آن توانا نیستیم. آن‌گاه خداى تعالى براى آن‌ها معجزاتى قرار داد که خلایق از انجام آن ناتوان بودند. یکى از آن‌ها پس از انذار و برطرف ساختن عذر و بهانه، طوفان آورد و جمیع طاغیان و متمرّدان غرق شدند و دیگرى را در آتش افکندند و آتش بر او سرد و سلامت شد و دیگرى از سنگ سخت، ناقه بیرون آورد و از پستانش شیر جارى ساخت و دیگرى دریا را شکافت و از سنگ چشمه ‏ها جارى ساخت و عصاى خشک او را اژدهایى قرار داد که سحر آن‌ها را بلعید و دیگرى کور و پیس را شفا داد و مردگان را به اذن خداوند زنده کرد و به مردم خبر داد که در خانه ‏هایشان چه مى ‏خورند و چه ذخیره مى ‏کنند و براى دیگرى شقّ القمر شد و چهارپایانى مثل شتر و گرگ و غیر ذلک با وى سخن گفتند.

چون این کارها را کردند و مردم در کار آنان عاجز شدند و نتوانستند کارى مانند ایشان انجام دهند، خداى تعالى پیامبران را با این قدرت و معجزات، از روى لطف و از سر حکمت، گاهى غالب و گاهى مغلوب و زمانى قاهر و زمانى دیگر مقهور ساخت، و اگر آنان را در جمیع احوال غالب و قاهر قرار مى‏ داد و مبتلا و خوار نمى ‏ساخت، مردم آنان را به جاى خداى تعالى مى ‏پرستیدند و فضیلت صبرشان در برابر بلا و محنت و امتحان شناخته نمى ‏شد؛ ولى خداى تعالى احوال آنان را در این باره مانند احوال سایرین قرار داد تا در حال محنت و آشوب، صابر و به هنگام عافیت و پیروزى بر دشمن، شاکر و در جمیع احوالشان متواضع باشند، نه گردن‏فراز و متکبّر؛ و چنین کرد تا بندگان بدانند پیامبران نیز خدایى دارند که خالق و مدبّر آن‌هاست و او را بپرستند و از رسولان او اطاعت نمایند و حجّت خدا ثابت و تمام گردد بر کسى که درباره آن‌ها از حدّ درگذرد و براى آن‌ها ادّعاى ربوبیت کند یا عناد و مخالفت و عصیان ورزد و منکر تعالیم و دستورات رسولان و انبیاء گردد. لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یحْیى‏ مَنْ حَیَّ عَنْ بَیّنَةٍ.

محمّد بن ابراهیم رضى اللّه عنه گوید: فردا به نزد شیخ ابوالقاسم بن روح- قدّس اللّه روحه- بازگشتم و با خود مى‏ گفتم: آیا مى ‏پندارى آن‌چه که روز گذشته براى ما مى ‏گفت از پیش خود بود؟ شیخ پیش از آن‌كه من سخنی گویم، ابتدا به کلام کرد و گفت: اى محمّد بن ابراهیم! اگر از آسمان بر زمین فرو افتم و پرندگان مرا بربایند و یا طوفان مرا در درّه عمیقى افکند، نزد من محبوب‏تر است تا در دین خداى تعالى به رأى خود یا از جانب خود سخنى گویم؛ بلکه گفتار من مأخوذ از اصل و مسموع از حجّت صلوات اللّه و سلامه علیه است.[۳۳]

تقیه شدید و رازداری ایشان

از دیگر ویژگی‌های مهم و بارز نوّاب اربعه، رازداری شدید و رعایت تقیه در حد اعلای آن است و اگر جز این بود نمی‌توانستند در چنان دوران پر خطر و آشوبی که از شمشیر سلطان خون می‌چکید! وظیفه خطیر نیابت خود را در حالی به انجام رسانند که هیچ گزندی به شخص شخیص امام عصر ارواحنافداه و جامعه شیعه ازسوی حکومت ظلم و جور نرسد. در حکایت‌هایی که از آن دوران سخت به ما رسیده است، موارد متعددی از این سیره و روش عاقلانه و حکیمانه نواب گزارش شده است. به عنوان نمونه:

گزارش‌های تاریخی در مورد نایب اول و دوم حاکی از آن است که این دو بزرگوار - برای آن‌که توسط مأموران حکومتی شناخته نشوند و بتوانند وظایف نیابت را انجام دهند- از زمان امام عسکری علیه‌السلام در پوشش روغن فروش یا زیتون فروش فعالیت می‌کردند. شیخ طوسی درباره نایب اول جناب عثمان بن سعید می‌نویسد:

و او را «سمّان» هم می‌گویند؛ زیرا به خاطر پنهان داشتن منصب سفارتى که داشت، روغن فروشى می‌کرد. رسم چنین بود که شیعیان اموالى را که براى امام حسن عسکرى علیه‌السلام مى ‏آوردند، به وى می‌دادند و او به جهت ناامنی و تقیه، آن‌ها را میان خیک روغن پنهان نموده و بدین گونه به خانه امام می‌رسانید![۳۴]

هنگامی که از ابوسهل نوبختی – که از بزرگان علمای شیعه در آن دوران بوده است – می‌پرسند: چطور شد که حسین بن روح، نائب امام زمان شد و تو نشدى؟ در جواب گفت:

ائمه طاهرین علیهم‌السلام بهتر می‌دانند چه کسى را به این سمت برگزینند. من مردى هستم که دشمنان شیعه (اهل تسنّن) را ملاقات نموده و با آن‌ها در امور اعتقادى مناظره می‌کنم. اگر من مانند ابوالقاسم (حسین بن روح) مکان امام زمان علیه‌السلام را می‌شناختم، شاید در موقع مناظره که درآوردن دلیلى معطل می‌شدم، براى اثبات مدّعا جاى او را به دیگران نشان می‌دادم! ولى ابوالقاسم اگر فی‌المثل امام در زیر قبایش باشد و او را با قیچى پاره پاره کنند، آن را نمى ‏گشاید که دشمنان او را ببینند!!.[۳۵]

این بیان به صراحت، شدّت رازداری و اِعمال تقیه از سوی جناب حسین بن روح را نشان می‌دهد.


مهدی موعود کیست

  1. نام جدّ این بزرگوار عَمرو می‌باشد و طبق قواعد زبان عربی به هنگام اضافه شدن یای نسبت به چنین اسم‌هایی، واو حذف می‌شود.
  2. در بعضی متون نام ایشان سَیمُری ثبت شده است.
  3. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 108 و 109.
  4. الطرائف فی معرفة مذهب الطوائف، ج1، ص 183 و 184.
  5. كتاب الغیبه، شیخ طوسی، ح 315 ص 354.
  6. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 362.
  7. الكافی ج1 ص329 باب فی تسمیة من رآه علیه‌السلام.
  8. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 371؛ "هذَا أبوالْقاسِمِ الْحُسَینُ بْنُ رَوْحِ بْنِ أبِی بَحْرٍ النَّوْبَخْتِی الْقَائِمُ مَقَامِی وَ السَّفِیرُ بَینَکُمْ وَ بَینَ صَاحِبِ الأَمْرِ علیه‌السلام وَ الْوَکیلُ لَه وَ الثِّقَةُ الْأمینُ فَارْجِعوا إلَیهِ فِی أُمورِكُمْ وَ عَوِّلوا عَلَیه‏ فِی مُهِمَّاتِكُمْ فَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَ قَدْ بَلَّغْت‏."
  9. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 393 و 394.
  10. كمال الدین ج2، ص 502.
  11. شهری از توابع كرمانشاه.
  12. كرمانشاه فعلی.
  13. ظاهرا  نائب دوم است در زمان نائب اول
  14. با توجه به زمان وقوع داستان می‌توان احتمال داد این وكیل همان نایب اول جناب عثمان بن سعید بوده است.
  15. زره ساز؛ در نسخه دیگر ذرّاع آمده است كه به معنای كسی است كه پارچه یا چیز دیگری را با ذراع خود اندازه می‌گیرد.
  16. خود دینوری (آورنده اموال به سامرا) از صاحب این كیسه كه زره سازی بوده است خبر نداشته، چون همانطور كه در ادامه ماجرا خواهیم دید، كیسه مزبور را فرد دیگری به دینوری تحویل داده بود، بدون آنكه از صاحب اصلی اموال یعنی درّاع نزد دینوری نامی ببرد. به همین دلیل در اینجا كه حضرت از صاحب این كیسه و محتوای آن نام می‌برند، دینوری تعجب كرده و پیش خود فكر می‌كند شاید حضرت اشتباه كرده‌اند؛ زیرا این كیسه را درّاع به من نداده بود و لذا در نفس خود می‌گوید شیطان مرا وسوسه كرد!
  17. دلائل الإمامة (چاپ جدید)، صص 519- 523.
  18. كتاب الغیبة ص 108 و 109؛ 353 تا 357؛ 360؛ 362 و 363؛ 371، 372.
  19. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 315 .
  20. وی نوه دختری امّ كلثوم، دختر نایب دوم جناب محمد بن عثمان بوده است.
  21. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 366.
  22. كلمة الامام المهدی، صص 286 تا 291.
  23. كلمة الامام المهدی، صص 328 تا 331.
  24. همان، صص 264 تا 267.
  25. همان، صص 300 تا 305 و 312 تا 315.
  26. همان، صص 292 تا 299.
  27. همان، صص 202 تا 207.
  28. همان، صص 208 تا 257.
  29. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 363.
  30. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 389.
  31. بنوفضّال یكی از خاندان‌های معروف شیعی بودند كه در زمینه تدوین كتب حدیثی فعالیت فراوانی داشتند. اینان از لحاظ وثاقت در نقل قول، شهره عام و خاص بودند؛ اما در برهه‌ای از لحاظ اعتقادی منحرف شده و معتقد شدند كه بعد از حسنینعلیهماالسلام ممكن است كه امامت در دو برادر جمع شود. با این حال از عبارت امام بر می‌آید كه انحراف عقیدتی آن‌ها لطمه‌ای به صداقت آنها نزد.
  32. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 389.
  33. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 324.
  34. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 354.
  35. كتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص 390.